تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۸۹ - ۱۰:۳۰  ، 
کد خبر : ۱۷۷۲۹۰

آنجایی که امام تحمل نمی‌کرد


نحوه مواجهه حضرت امام(ره) با حوادث پس از پیروزی انقلاب اسلامی الگویی ماندگار و مثال زدنی برای نسل‌های آینده است.
پدیده‌ها و حوادثی که وی از آن با عنوان «حوادث کمرشکن یاد می‌کرد. هم خونسردی و آرامش امام مثال‌زدنی است و هم غرش و عتاب وی. شهادت بهترین یاران امام یکی از این نقاط عطف است که حضرت ایشان با صبوری و بزرگواری با آن مواجه می‌شد و همگان را نیز آرام می‌کرد که «اگر رجایی و باهنر نیست، خدا هست» یا «بکشید ما را ملت ما بیدارتر می‌شود». از بسیاری از مسائل و تخلفات دوستان انقلاب اغماض می‌کرد و عفو می‌نمود و آنجایی که برداشت‌های غیر اصولی یا مغرضانه از سخنانش می‌شد، بلافاصله به تبیین مجدد سخن خویش می‌پرداخت و از هرگونه سوءاستفاده جلوگیری می‌کرد. اما عتاب و غرش امام و قاطعیت وی در اعلام مواضع و تصمیم‌گیری نیز یکی از ابعاد مدیریتی و رهبری وی محسوب می‌شود که لازم است عرصه‌ها و بزنگاه‌های آن برای نسل‌های متمادی انقلاب تبیین شود. حضرت امام(ره) در کجاها و در برخورد با چه مسائلی کوتاه نمی‌آمد و قاطعانه می‌‌ایستاد و چه موقع ذره‌ای از مواضع عدولیش کوتاه نمی‌آمد؟ حساسیت وی بر کدام مسائل بیشتر متمرکز بود و اغماض و گذشت وی در چگونه حوادثی کارکرد نداشت. در بین همه مسائل می‌توان موارد ذیل را مهمترین آن دانست.
اقدامات دشمن شادکن
حضرت امام(ره) شاخص و میزان عمل درست را ناراحت شدن دشمن می‌دانست و معیار و فرمول قضاوت نسبت به مواضع یاران انقلاب را این قرار داده بود که اگر دشمن از شما تعریفی کرد، در خود شک کنید و اگر موضع یا رفتاری مورد حمایت و تأیید دشمن بود، حضرت امام(ره) قاطعانه با صاحب موضع یا رفتار برخورد می‌کرد و لحظه‌ای تحمل نمی‌کرد. «من به بعضی از مسئولان هشدار می‌دهم که به شدت باید مراقب بود که خدای ناکرده آب به آسیاب دشمنان نریزیم و آنان را با اقوال و جبهه‌گیری‌هایمان شادمان نگردانیم(1) اما اظهارنظر درباره مسائل کشور را منوط به ندادن سوژه به دست دشمنان می‌دانست و معتقد بود «از یک طرف وظیفه تبیین حقایق و واقعیات و اجرای حق و عدالت در حد توان و از طرف دیگر مراقبت از نیفتادن سوژه‌ای به دست دشمنان کار آسانی نیست.»(2) و در جای دیگری در خطابی غیر مستقیم به یکی از یاران دیروز می‌فرماید «من بعضی از این موارد را نه تنها به سود کشور نمی‌دانم که معتقدم دشمنان از آن بهره می‌برند(3)
حضرت امام(ره) در نامه معروف 6/1/68 خود، خطاب به آیت‌الله منتظری که سخنان وی از سوژه‌های داغ رسانه‌های دشمنان بود، وی را متهم به خدمت به استکبار می‌نماید و در خصوص مخالفت وی با اعدام منافقین مسلح می‌نویسد: «به قدری مطالبی که می‌گفتید دیکته شده منافقین بود که من فایده‌ا‌ی برای جواب‌دادن به آن نمی‌دیدم. مثلاً در همین دفاعیه شما از منافقین، تعداد بسیار معدودی که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و می‌بینند که چه خدمت ارزنده‌ای به استکبار کرده‌اید»(4)
هجمه به اعتقادات مسلمانان
در خطوط قرمز امام هجمه به مسلمات و اعتقادات مسلمانان بود. ماجرای مصاحبه صداوسیما با یک خانم در روز تولد حضرت زهرا(س) و معرفی اوشین به عنوان الگو از صدای جمهوری اسلامی ایران امام(ره) را بر آن داشت تا اگر عمدی در کار بوده است، اشد مجازات صورت گیرد. در ماجرای کشتار حجاج در سال 1366 تندترین ادبیات از امام(ره) صادر شد، به طوری که حکام آل سعود را نجس خواند. در ماجرای اهانت سلمان رشدی به پیامبر اسلام، امام نسبت به صدور حکم اعدام وی اقدام نمود و عرف حقوقی حاکم بر روابط بین‌الملل را به سخره گرفت و پس از احضار سفرای اروپایی از تهران توسط کشورهایشان فرمودند: «ضرورتی نیست که در چنین شرایطی ما به دنبال ایجاد روابط و مناسبات گسترده باشیم. چرا که دشمنان ممکن است تصور کنند که ما به وجود آنان چنان وابسته و علاقه‌مندیم که از کنار اهانت به معتقدات و مقدسات دینی خود ساکت و آرام می‌گذریم(5) حضرت امام(ره) محاصره اقتصادی و تحریم را استقبال می‌کرد اما اهانت به اعتقادات مسلمانان را تحمل نمی‌کرد و هزینه‌های آن را نیز می‌پرداخت: «استکبار غرب شاید تصور کرده است از اینکه اسم بازار مشترک (اتحادیه اروپا) و حصر اقتصادی را به میان بیاورد ما در جا می‌زنیم و از اجرای حکم خداوند بزرگ صرف نظر می‌نماییم. خیلی جالب و شگفت‌انگیز است که این به ظاهر متمدنین و متفکرین وقتی یک نویسنده مزدور با نیش قلم زهرآگین خود احساسات بیش از یک میلیارد انسان و مسلمان را جریحه‌دار می‌کند و عده‌ای شهید می‌شوند، برایشان مهم نیست و این فاجعه عین دموکراسی و تمدن است اما وقتی بحث اجرای حکم و عدالت به میان می‌آید، نوحه رأفت و انسان دوستی سر می‌دهند. ما کینه دنیای غرب را با جهان اسلام و فقاهت از همین نکته‌ها به دست می‌آوریم»(6) در ماجرای مخالفت جبهه ملی با حکم مسلم قصاص حضرت امام(ره) با صراحت اعلام کردند که اگر جبهه ملی بیانیه ندهد و تکذیب نکند حکم ارتداد آن را صادر خواهم کرد»(7) و این آخرین منبع بر تابوی ملی‌گرای سکولار در ایران بود.
جدایی دین از سیاست:
حضرت امام(ره) از مدافعان و صاحبنظران عدم جدایی دین و سیاست بود و به همین دلیل 15 سال زجر و آوارگی را تحمل کرد. وی به شدت از روحانیون طرفدار جدایی دین از سیاست بیزار بود و مرتب به آنان هجمه می‌کرد. و روحانیت جوان را نسبت به نفوذ آنان در حوزه‌های علمیه هشدار می‌داد. یکی از دلایل طرد ملی گراها توسط امام(ره) علایق سکولار آنها بود و از کسانی که «عقیده خالص واقعی به اسلام ناب» نداشتند به شدت حذر می‌کرد.
به همین دلیل در زمستان 1367 طومار انجمن حجتیه را در هم پیچید و در زمستان 1366 مانع ورود لیبرال‌ها به قدرت برای همیشه تاریخ انقلاب شد.«استکبار وقتی که از نابودی مطلق روحانیت و حوزه‌ها مأیوس شد، دو راه برای ضربه زدن انتخاب نمود، یکی از راه‌ها ارعاب وزور و دیگری راه خدعه و نفوذ در قرن معاصر. وقت‍ی حربه ارعاب و تهدید چندان کارگر نشد، راه‌های نفوذ تقویت گردید. اولین و مهمترین حرکت، القای شعله جدایی دین از سیاست است که متأسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازه‌ای کارگر شده است تا جایی که دخالت در سیاست دون‌شأن فقیه و ورود در معرکه سیاسیون تهمت وابستگی به اجانب را به همراه می‌آورد، یقیناً روحانیون مجاهد از نفوذ بیشتر زخم برداشته‌اند. گمان نکنید که تهمت وابستگی و افترای بی‌دینی را تنها اغیار به روحانیت زده است. هرگز؛ ضربات روحانیون ناآگاه و آگاه وابسته به مراتب کاری تر از اغیار بوده و هست»(7)
حضرت امام(ره) از آن رو مخالف سرسخت جدایی دین از سیاست بود که به عنوان یک اسلام شناس جامع‌الشرایط، این اسلام را واجد صلاحیت جهت پاسخگویی به همه نیازهای بشری می‌دانست و قوانین الهی را کاملترین قوانین می‌دانست و انسان را موجودی دو بعدی می‌دانست که حکومت موظف به توجه به هر دو بعد است. لذا غلبه روحانیون طرفدار جدایی دین از سیاست را مضر و خطرناک برای حوزه‌ها می‌دانستند: «البته هنوز حوزه‌ها به هر دو تفکر آمیخته‌اند و باید مراقب بود که تفکر جدایی دین از سیاست از لایه‌های تفکر اهل جمود به طلاب جوان سرایت نکند و یکی از مسائلی که باید یرای طلاب جوان ترسیم شود، همین قضیه است که چگونه در دوران وانفسای نفوذ مقدسین نافهم و ساده‌ لوح‌های بی‌سواد، عده‌ای کمر همت بسته‌اند و برای نجات اسلام و حوزه روحانیت از جان و آبرو سرمایه گذاشته‌اند، اوضاع مثل امروز نبود، هرکس صددرصد معتقد به مبارزه نبود، زیر فشارها و تهدیدهای مقدس‌نماها از میدان به‌در می‌رفت، ترویج تفکر «شاه سایه خداست» یا با گوشت و پوست نمی‌توان در مقابل توپ و تانک ایستاد و اینکه ما مکلف به جهاد و مبارزه نیستیم یا جواب خون مقتولین را چه کسی می‌‌دهد و از همه شکننده‌تر، شعار گمراه کننده حکومت قبل از ظهور امام زمان(عج) باطل است و هزاران «ان‌قلت» دیگر مشکلات بزرگ و جانفرسای بودند که نمی‌شد با نصیحت و مبارزه منفی و تبلیغات جلوی آنها را گرفت؛ تنها راه‌حل، مبارزه و ایثار خون بود که خداوند وسیله‌اش را آماده نمود. علما و روحانیت معتقد، سینه را برای مقابله با هر تیر زهرآگینی که به طرف اسلام شلیک می‌شد، آماده کردند و به مسلخ عشق آمدند.»(9)
امام(ره) معتقد بود که اسلام همه چیزش سیاسی است. حج، زکات، روزه و نمازش سیاسی است و اگر بدین مسأله توجه می‌شد، ملت‌های اسلامی در الگوی حکومتداری به دشمنان اسلام مراجعه نمی‌کردند.
دنیاگرایی روحانیت
از نگاه امام(ره) روحانیت واقعی و طرفدار اسلام ناب محمدی کسانی هستند که هرگز زیر بار سرمایه‌داران و پول‌پرستان و خوانین نرفته‌اند و همواره این شرافت را برای خود حفظ کرده‌اند و این ظلم فاحشی است که کسی بگوید دست روحانیت اصیل طرفدار اسلام ناب محمدی با سرمایه‌داران در یک کاسه است. آنها با زهد و تقوا و ریاضت درس خوانده‌اند و پس از کسب مقامات علمی و معنوی نیز به همان شیوه زاهدانه با فقر و تهیدستی و عدم تعلق به تجملات دنیا زندگی کرده‌اند و هرگز زیر بار منت و ذلت نرفته‌اند. در ترویج روحانیت و فقاهت نه زور سرنیزه بوده است و نه سرمایه پول‌پرستان وثروتمندان بلکه هنر و صداقت و تعهد خود آنان بوده است که مردم آنان را برگزیده‌اند(10) از نظر امام(ره) رمز موفقیت و نفوذ اجتماعی روحانیت زندگی ساده آزادگی آنان بوده و اگر غیر از این می‌بود موجب بی‌اعتمادی مردم به علما و نهایتاً شکست روحانیت- که شکست اسلام است- حاصل می‌شد. از نگاه بیرونی نیز، مردم، روحانیت را در صف اول مبارزه می‌بینند و می‌خواهند و اینجا که از نگاه حضرت امام(ره) رفاه و مبارزه با هم قابل جمع نیست. امام(ره) معتقد است:«کسانی که می‌گویند رفاه و مبارزه با هم قابل جمعند آب در هاون می‌کوبند».
ذلت‌پذیری در مقابل استکبار
اصولاً تفسیر امام(ره) از انقلاب اسلامی تفسیری عاشورایی است. نهضت ما پرتویی از نهضت عاشورا است لذا در حوادث کمرشکن انقلاب که نظام اسلامی توسط استکبار بین نابودی وذلت قرار می‌‌گرفت، امام شهادت را انتخاب می‌کرد و بر ایستادگی و موضع هجومی در مقابل استکبار تأکید می‌کرد و سینه خود را برای مواجهه با توپ‌ها و گلوله‌ها آماده می‌دانست و همچون مشتاقان شهادت برای درک آن لحظه شماری می‌کرد. امام(ره) می‌فرمود:«ما مظلومین همیشه تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم، ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه با ظالم برنمی‌داریم... اگر بندبند استخوان‌هایمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالای دار ببرند، اگر زنده زنده در شعله‌های آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزندان و هستی‌مان را در جلوی دیگانمان به اسارت و غارت ببرند هرگز امان نامه کفر و شرک را امضا نمی‌کنیم.(11) عدم امضای امان نامه کفر و ذلت‌ناپذیری مام(ره) دقیقاً مبتنی تفکر عاشورایی بود.
تفکری که ملت آن به خوبی بر افهام و ادراک آن تسلط داشت و از تکرار تجربه تلخ تاریخ کربلا بود، درس گرفت و می‌گیرد. امام(ره) خطاب به رزمندگان و اهل جبهه در پایان هشت سال مبارزه و جهاد می‌فرمود: «بعض و کینه انقلابیتان را در سینه نگه دارید و با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگرید و بدانید که پیروزی از آن شماست.» زیرا در مکتب امام(ره) پیروزی و شهادت یا پیروزی و شکست هر دو پیروزی بود و برای کسی که برای ادای تکلیف حرکت می‌کند. در مکتب اسلام و تشیع و امام(ره) شکست بی‌معنی است. به همین دلیل امام(ره) در مبارزه با استکبار، رأس آن را مورد توجه قرار می‌داد و با صراحت اعلام می‌کرد:«آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند و ما آمریکا را زیر پا می‌گزاریم.» امام(ره) برای ایستادن در مقابل استکبار بر دو مؤلفه اساسی تکیه می‌کرد1- یقین به پشتوانه مردمی انقلاب اسلامی 2- یقین به نصرت‌الهی.
مصلحت نظام
حفظ موجودیت نظام اسلامی اساسی‌ترین خط قرمز امام(ره) محسوب می‌شود تا جایی که اهمیت حفظ آن را از اولین واجب الهی یعنی نماز برتر و بالاتر می‌داند. در زمان انقلاب مشروطه آیت‌الله نایینی تلاش می‌کرد که برای مشروطه عرفی، مبنای شرعی پیدا کند. وی به دنبال راهکار برای ادای سه حق می‌گشت: 1- حق مردم 2- حق خدا 3- حق معصوم. در نهایت توانست حق مردم و خدا را با مشروطه تطبیق دهد، اما نتوانست حق معصوم را با آن چفت کند. تحولی که امام(ره) در اندیشه سیاسی شیعه ایجاد کرد باعث شد، نظریه حکومت قبل از ظهور امام زمان(عج) باطل و توسط امام(ره) به چالش کشیده شود. امام(ره) مصلحت نظام اسلامی را آنقدر مهم می‌داند که معتقد است حفظ نظام جمهوری اسلامی از حفظ جان افراد مهم‌تر است حتی اگر آن فرد حضرت ولی‌عصر(عج) باشد زیرا امام(ره) معتقد است که حضرت ولی‌عصر(عج) نیز فدای اسلام خواهد شد.
امام(ره) جام زهرآلود قطعنامه را برای مصلحت نظام سر کشید: «در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می‌دانم و خدا می‌داند که اگر نبود انگیزه‌ای که همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی‌بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود.»(12) حضرت امام(ره) در ماجرای برکناری حاصل عمر خویش و در پاسخ به نامه وی در تاریخ 8/1/68 می‌نویسد:«طلاب عزیز، ائمه محترم جمعه و جماعات، روزنامه‌ها و رادیو و تلویزیون باید برای مردم این قضیه ساده را روشن کنند که در اسلام، مصلحت نظام از مسائلی است که مقدم بر هر چیز است و همه باید تابع آن باشیم.»(13) به همین دلیل است که در فرمان بازنگری قانون اساسی در واپسین روزهای عمر خویش بر گنجاندن مجمع تشخیص مصلحت نظام در قانون اساسی تأکید داشتند تا مصلحت نظام اسلامی در مقابل احکام اولیه و ثانویه سنجیده شود و شاخص اصل بقا و استمرار نظام باشد.
اختلافات زیربنایی و اصولی بین یاران انقلاب
امام(ره) با صراحت اختلاف سلیقه را می‌پذیرفت و استقبال می‌کرد. موافقت با تشکیل مجمع روحانیون مبارز نیز بر همین اساس صورت گرفت اما به شدت از اصولی و زیربنایی شدن اختلافات بیم داشت و هشدار می‌داد که اختلافات سیاسی رنگ اعتقادی به خود نگیرد:«تا زمانی که اختلاف و موضع‌گیری‌ها در حریم مسائل مذکور است (مسائل فقهی و امور ثانویه یا برنامه ریزی برای اداره کشور) تهدیدی متوجه انقلاب نیست، اختلاف اگر زیربنایی و اصولی شد، موجب سستی نظام می‌شود و این مسأله روشن است که بین افراد و جناح‌های موجود وابسته به انقلاب اگر اختلاف هم باشد، صرفاً سیاسی است ولو اینکه شکل عقیدتی به آن داده شود، چرا که همه در اصول با هم مشترکند و به همین خاطر من آنها را تأیید می‌کنم.»(14) شاید امروز اختلافات به اصول هم کشیده شده باشد. اما در حوزه روحانیت کمتر است.
خدشه به اصلی‌ترین شعار محوری انقلاب یعنی «جمهوری اسلامی» و طرح حاکمیت دو گانه جمهوری ایرانی از مسائل اختلافی نیست بلکه به اصول و چارچوب‌های اصلی انقلاب برمی‌گردد که امام(ره)، اختلاف در آن را موجب سستی نظام می‌دانستند: «هر دو (هر دو جناح) باید کاملاً متوجه باشند که موضع‌گیری‌ها باید به گونه‌ای باشد که در عین حفظ اصول اسلام برای همیشه تاریخ، حافظ خشم و کینه انقلابی خود و مردم علیه سرمایه‌داری غرب و در رأس آن آمریکای جهانخوار و کمونیسم و سوسیالیسم بین‌الملل و... باشند.»(15) به نظر می‌رسد بخشی از مخاطبان دیروز امام(ره) امروز چندان اعتقادی به «حافظ خشم و کینه انقلابی خود و مردم» ندارند و بر اساس اصل تنش‌زدایی و تساهل و تسامح درصدد رفع اتهام!؟ از نظام جمهوری اسلامی هستند و هر گونه حرکت انقلابی را تنش‌ و انزوا تعبیر می‌کنند که امام(ره) شاخص خوبی برای قضاوت درباره آنان است و در آخر نامه منشور برادر می‌نویسد: «شما آنقدر دشمنان مشترک دارید که باید با همه توان در برابر آن بایستید، لکن اگر دیدید کسی از اصول تخطی می‌کند، در برابرش قاطعانه بایستید.»(16) اکنون وقتی به صحنه سیاسی کشور نگاه می‌کنیم، نه تنها برخی مخاطبان دیروز امام(ره) در برابر تخطی از اصول قاطعنامه نمی‌ایستند بلکه خود نیز وارد معرکه شده‌اند و مصداق سخن امام(ره) قرار گرفته‌اند.
ورود لیبرال‌ها به قدرت
بعد از خروج لیبرال‌ها از قدرت در آبان 1358 ولو رفتن اسناد همکاری آنان با آمریکا در لانه جاسوسی، حضرت امام(ره) یک لحظه از خطر نفوذ آنان غافل نبود و در سه مقطع بیشترین حملات را در سخنان و بیانیه‌های خود علیه آنان به کار گرفت: 1- قصد ورود آنان به مجلس سوم و در پاسخ به نام محتشمی‌پور 2- نفوذ آنها در بیت آیت‌الله منتظری 3- نحوه مواجهه آنان با جنگ تحمیلی. امام(ره) درهر سه مقطع با قاطعیت با آنان برخورد کرد و یک ماه قبل از عزل آیت‌الله منتظری در پیامبر روحانیت نوشت: «من به آنان‍ی که دستشان به رادیو و تلویزیون و مطبوعات می‌رسد و چه بسا حرف‌های دیگران را می‌زنند با صراحت اعلام می‌کنم تا من هستم نخواهم گذاشت انقلاب به دست لیبرال‌ها بیفتد» و در همین پیام به صورت غیرمستقم به آیت‌الله منتظری درباره لیبرال‌ها هشدار می‌دهد که: «نباید برای رضایت چند لیبرال خودفروخته در اظهارنظرها و ابراز عقیده‌ها به گونه‌ای غلط عمل کنیم که حزب‌الله عزیز احساس کند جمهوری اسلامی دارد از مواضع اصولی‌اش عدول می‌کند. امروز هیچ تأسفی نمی‌خوریم که آنان در کنار ما نیستند چرا که از اول هم نبودند.
انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد وما هنوز هم چوپ اعتمادهای فراوان خود به گروه‌ها لیبرال‌ها را می‌خوریم.»(17) همچنین در پاسخ به استعلام محتشمی‌پور(وزیر کشور وقت) درباره اراده لیبرال‌ها جهت شرکت در انتخابات مجلس سوم می‌نویسند: «آنان نباید رسمیت داشته باشند و باید با قاطعیت با آنان برخورد شود... آنان صلاحیت هیچ امری اعم از قضایی، قانون‌گذاری و اجرای‍ی را ندارند» و آنان را بدتر از منافقین می‌داند. این مرزبندی امام(ره) توسط تجدید نظرطلبان شکسته شد و توصیه‌های رهبری مبنی بر مرزبندی با مخالفان و ضدانقلاب نیز اثری در بر نداشت و امروز لیبرال‌ها در صفوف انتهایی تجدید نظرطلبان ایستاده‌اند و مورد تأیید حزب مشارکت و سازمان مجاهدین، کروبی و موسوی می‌باشند، در مجالس آنان شرکت می‌کنند و با همدیگر جلسه دارند و به دردل همدیگر می‌پردازند و در عین حال مدعی انحصاری امام(ره) نیز هستند.
عدول از قانون
به رغم برخورداری امام(ره) از قدرت و اختیار فتوا و اجتهاد و اختیارات حاکم اسلامی، هم خود بر قانون پایبند بودند و هم در مقابل اقدامات غیر قانونی به شدت می‌ایستادند. ایشان درباره خودشان می‌فرمودند: «اگر خلافی از من هم سرزند مهیای مؤاخذه‌ام و ذره‌ای حق و مصونیت برای خود قائل نیستم.» ایشان در خصوص اقدامات غیرقانونی منافقین بنی‌‌صدر تا مرز «غلط می‌کنی قانون را قبول نداری» پیش رفت، عبارتی که امام(ره) برای شاه هم به کار نبرد، اما در مقابل قانون‌شکنان اینگونه می‌خروشید، اما در پاسخ به جمعی از نمایندگان مجلس در تاریخ هفتم آبان 1367 که نسبت به ورود مجمع تشخیص مصلحت به قانون‌گذاری، اعتراض دارند تأکید می‌کنند که «آن شرایط ویژه دوران جنگ بود و مصلحت نظام ایجاب م‍ی‌کرد که گره‌های کور سریعاً باز شود اما بعد از جنگ در تمام زمینه‌ها باید در چارچوب قانون اساسی حرکت کنیم.» در کرمان حکم قضائی اعدام برخلاف قانون صادر شده بود، حضرت امام(ره) به شدت ناراحت شدند و دستور عزل حاکم شرح کرمان را صادر و هیأتی را برای رسیدگی مشخص کردند و دستور اعاده حیثیت از خانواده مقتول و پرداخت دیه وی را صادر کردند(24/3/1367).
زیر سؤال بردن دفاع مقدس
حضرت امام(ره) در پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت و موافقت با آتش‌بس و اتمام جنگ این پیش‌بینی را می‌کردند که عده‌ای در آینده پیدا خواهند شد و سؤال خواهند کرد که ثمره خون‌ها و شهادت‌ها چه شد اما در پاسخ به این سوال ضمن حمله به ملی‌گراها، می فرمایند: «بیم از آن دارم که تحلیل گران امروز 10 سال دیگر بر کرسی قضاوت بنشینند و بگویند ثمره خون‌ها و شهادت‌ها چه شد» و پاسخ می‌دهند که «اینها نمی‌دانند که کسی فقط برای رضای سر در طبق اخلاص و بندگی گذاشته است.» حوادث زمان هیچ لطمه‌ای به جاودانگی و بقای وی وارد نمی‌سازد وبرای روشن شدن فضای ذهنی آیندگان ضمن برشمردن دستاوردهای دفاع مقدس با صراحت اعلام می‌دارند که «ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم و در جنگ پیروزی از آن ما شد و دشمنان در تحمیل آن همه خسارت، چیزی به دست نیاوردند» و معتقد است: «تا درک راه شهیدانمان باید فاصله طولانی را طی کنیم» و از تحلیل‌های غلط آن روزها رسماً از خانواده معظم شهدا و ایثارگران عذرخواهی می‌کنند.
آنچه در این نوشتار آمد بخش اندکی از حساسیت‌های امام(ره) روی مسائل اصلی انقلاب بود و البته بخش اعظم آن در این نوشتار نمی‌گنجد. امید است نسل‌های متمادی انقلاب بتوانند با درک اندیشه سیاسی و اهداف متعالی حضرت امام(ره) در تشکیل حکومت، در پاسداری از شجره طیبه انقلاب اسلامی و صیانت از راه پرفروغی که امام راحل روی ملت ما گشود با بصیرت و صبر حرکت کرده و شاقول‌های امام(ره) را برای سنجش و قضاوت درباره مسائل کشور به کار گیرند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات