مجمع روحانیون با انتشار جوابیهای که پیش از ارسال به دفتر روزنامه جوان، در اختیار رسانههای ضد انقلاب قرار گرفته بود، این روزنامه و کارکنان آن را به نفاق متهم کرد تا مصداق ضربالمثل قدیمی «کافر همه را به کیش خود پندارد»، باشد.
این بیانیه با برخی اتهامات کذب به روزنامه جوان آغاز شده و نویسندگان بیانیه ادعا کرده که روزنامه جوان دارای مصونیت مطلق از مؤاخذه و پاسخگویی است، در حالی که برخلاف این ادعاها مدیر مسئول روزنامه جوان چندی پیش به خاطر بشکایت میرحسین موسوی که در طول ماههای گذشته به طور کامل خروج خود از نظام و عدم التزام به قوانین کشور را به اثبات رسانده است، به دادگاه رفته و پاسخگوی مقام قضایی بود.
علاوه بر این با شکایت مکرر وابستگان به همین قماش پروندههای مختلفی تنها به دلیل افشاگری علیه فتنه و فتنهگران علیه روزنامه جوان در دستگاه قضایی گشوده شد؛ شکوائیههایی که با برنامهریزیهای قبلی علیه رسانههای انقلابی تنظیم و تسلیم مراجع قضایی شد تا باعث توقف روند افشاگری و شفافسازی علیه جریان فتنه باشد.
اما بخش دیگر این بیانیه به موضوع محکومیت قطعنامه شورای امنیت علیه کشورمان توسط مجمع پرداخته و تلاش کرده تا خود را به عنوان حرکتی دوستدار انقلاب که این موضوع را مورد محکومیت قرار داده است معرفی کند اما این مجمع که به عنوان حامی اصلی و طراح حرکتهای میرحسین موسوی شهرت یافته و در غالب اوقات با اقدامی منافقانه موضعگیریهای خود را از زبان میرحسین موسوی ابراز میکند، شاید به خاطر بیاورد که موسوی در بیانیه خود در اقدامی منفعلانه، مقصر تحریمها را مسئولان کشور معرفی کرده بود؛ موضوعی که حرف و خواسته دشمنان نظام است.
در نهایت شاید بخش خندهدارتر این بیانیه که میتواند عنوان طنز یخ سال را در این گرمای تابستانی به خود اختصاص دهد، تلاش نویسنده این بیانیه برای همعرض نشان دادن اعضای مجمع مانند موسوی خوئینیها و خاتمی – که از آنان با عنوان یاران امام نام برده – با بزرگانی نظیر آیتالله شهید بهشتی، حضرت آیتالله خامنهای، آیتالله هاشمی رفسنجانی و شهید رجائی است که از گذرگاه مقایسه روزنامه جوان با روزنامههای منافقین میگذرد و البته شاید طنز بعدی موجود در این بیانیه اهدای مقام آیتاللهی به موسوی خوئینیها باشد.
هدفگیری «جوان» درست بود
اما به راستی «جوان» چه کاری انجام داد که باعث نگرانی مجمع روحانیون شد؟ نگرانیای که در صدور این بیانیه نمود پیدا کرد. شاید بتوان پاسخ این سؤال را در متن همان بیانیه یافت؛ جایی که نگارنده آن به دو گزارش روزنامه جوان در خصوص مجمع و اقدامات آنان اشاره کرده است. «پارادوکسهای مجمع روحانیون مبارز در فاز جدید» و «رؤیای ایجاد اپوزیسیون مؤثر» دو مطلبی است که در تاریخهای 16/4/89 و 28/4/89 به رشته تحریر در آمد و در آن با نرمی و ظرافتی خاص، پرده از تلاشهای این مجمع برای ایجاد ناآرامی و تحقق اهدافشان برداشت.
در این مطالب، با اشاره به برنامهریزیهای این گروه اصلاحطلب برای احیای فعالیتهای تند خیابانی و همچنین گرفتن امتیاز از نظام به واسطه این فعالیتهای تند، نقشههای جدید آنها مورد بررسی قرار گرفته است. براساس این گزارشها اصلاحطلبان با تقسیم رهبری جریان اپوزیسیون داخلی به دو شاخه رادیکال و معتدل درصدد نزدیکی مجدد به نظام و بهرهبرداری از این نزدیکی خود هستند.
براساس طراحیهای صورت گرفته توسط اتاق فکر جریان اصلاحات، این جریان با تقسیم رهبری به اپوزیسیون به دو شاخه رادیکال و معتدل فرصت مییابد تا ضمن ادامه حرکتهای تند و رادیکال خود، امکان رایزنی برای کسب امتیاز از نظام توسط شاخه معتدل خود را فراهم کند و در حقیقت تئوری معروف سعید حجاریان با عنوان فشار از پایین و چانهزنی در بالا را بار دیگر به مرحله اجرا در بیاورد.
آنها در این راستا با استفاده از تاکتیک منافقین در ابتدای انقلاب در خصوص تشکیل خانههای تیمی، به دنبال ایجاد حلقههای فکری در پوشش انجمنهای علمی و مذهبی در دانشگاهها هستند تا این حلقهها نقش همان خانههای تیمی را در سازماندهی نیروها انجام دهد. همچنین آنها تصمیم دارند با نزدیک کردن برخی افراد نظیر خاتمی به رأس نظام پیگیر مطالبات نیروهای کف خیابان خود باشند.
همچنین صدور بیانیه محکومیت تحریمها علیه ایران توسط مجمع روحانیون بخشی از پروژه این مجمع برای نزدیک شدن خود و عواملش به حاکمیت بود؛ نزدیکیای که ثمره آن باعث بقای عمر جریان اصلاحات و همچنین پیگیری خواستهای نیروهای کف خیابانی میشود.