مجتبی بهرامی
واژه «هژمونی» (Hegemony) از زبان یونانی گرفته شده و در دوران معاصر به واسطه اندیشههای «آنتونیو گرامشی»، کاربردهای مختلفی در علم سیاست یافته است. هژمونی از لحاظ لغوی به معنای «استیلا»، «رهبر»، «سرکرده»، «قدرت مسلط» و... به کار گرفته میشود و در روابط بینالملل به رهبر یا وضعیت رهبری یک دولت بر سایر دولتها اطلاق میشود. بر این اساس برخی هژمونی را نفوذی میدانند که یک کشور میتواند در نظام بینالملل بر سایر کشورها وارد کند و برخی دیگر به وضعیت عدم توازن قدرت اشاره دارند که در آن رقابت میان قدرتهای بزرگ به حدی نامتوازن است که یک قدرت در درجه اول قرار میگیرد و در نتیجه میتواند قواعد و امیال خود را در حوزههای اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی اعمال کند.
در این بین اگرچه ساختار سلسله مراتبی نظام بینالملل، به منظور حفظ وضع و نظم موجود و ثبات در نظام، اجازه ظهور قدرتهای بزرگ جدید را نمیدهد، اما این امر به معنای عدم ظهور قدرتهای بزرگ و قدرتهای منطقهای نیست. به نحوی که همواره در کنار قدرت هژمون، کشورهایی نیز وجود دارند که به عنوان «هژمونهای منطقهای» از نقش و جایگاه درخور توجهی برخوردارند.
در نتیجه به رغم آنکه در سطح منطقهای، شکلگیری هژمون و قدرت بلامنازعی که با استیلا و تفوق خود ساختار و کارکرد نظام بینالملل را بر هم زند یا مختل سازد، با مقاومت و مقابله با نظام بینالملل مواجه میشود، با این حال برخی از کشورها نمیتوانند با تکیه و تأکید بر موقعیت جغرافیایی، وسعت سرزمینی، کمیت و کیفیت جمعیت و نیروی انسانی، منابع طبیعی، اهمیت استراتژیک، وضعیت فرهنگی و... به عنوان یک هژمون منطقهای مطرح شوند.
بر این اساس میتوان ساختار نظام بینالملل را با توجه به نقش هژمونهای منطقهای، همانند یک دایره ترسیم کرد که در مرکز آن قدرت هژمون (ابرقدرت) و قدرتهای بزرگ با سطح نفوذ و دسترسی «جهانی» و در لایههای بعدی، هژمونهای منطقهای با سطح نفوذ و دسترسی «منطقهای» قرار دارند. یک هژمون منطقهای باید از لحاظ جغرافیایی، جزو یک منطقه باشد و توانایی ایستادگی در برابر ائتلاف سایر دولتهای منطقه را داشته باشد. همچنین قدرت منطقهای باید علاوه بر نفوذ زیاد در امور منطقهای، از توان حفظ و ارتقای جایگاه منطقهای خود نیز برخوردار باشد.
هژمونهای منطقهای برای کسب منافع ملی حیاتی، قلمرویی به وسعت مناطق پیرامونی خود قائل هستند. به نحوی که عدم همراهی این قدرتها با قدرت هژمون میتواند اهداف راهبردی هژمون را دچار مشکل کرده و خدشهدار سازد. به همین سبب نیز همراهی یا سکوت این بازیگران در برابر اقدامات قدرت هژمون، باعث میشود که قدرت برتر راحتتر به اهداف راهبردی خود دست پیدا کند.
البته همراهی یا سکوت، همانطور که مسألهای ارزشمند برای قدرت هژمون محسوب میشود، منافع سرشاری نیز برای هژمونهای منطقهای در بر خواهد داشت. در نتیجه هژمونهای منطقهای از یک سو قادر به رهبری منطقه پیرامونی خود هستند و از سوی دیگر در تصمیمگیریهای جهانی مؤثر بر منطقه خود، حضور فعال و تأثیرگذاری دارند.
هژمونگرایی در سیاست خارجی ایران
جمهوری اسلامی ایران از زمان پیروزی انقلاب تاکنون، ایدهها و رویههای مختلفی را در سیاست خارجی خود آزموده است. بر این اساس در میان رویکردهایی که نسبت به سیاست خارجی وجود دارد، «هژمونگرایی منطقهای» بهترین و مؤثرترین رویکرد به منظور تأمین منافع ملی ایران محسوب میشود. زیرا میتواند از یک سو ایران را به عنوان کشوری مقتدر در منطقه معرفی کند و از سوی دیگر الگویی موفق از یک حکومت دینی ارائه دهد. علاوه بر این رویکرد «هژمونگرایی منطقهای»، امنیت کشورها و مناطق پیرامونی ایران را نیز به امنیت جمهوری اسلامی پیوند خواهد داد. از این رو رویکرد هژمونگرایی منطقهای از یک سو مستلزم دستیابی به قدرت و افزایش ظرفیتهای سیاسی، علمی، اقتصادی، صنعتی، فرهنگی و اجتماعی در داخل است و از سوی دیگر محتاج پیگیری طرحی نوین بر مبنای جهتگیری اتحادهای منطقهای و ائتلافهای بینالمللی است.
این رویکرد که در تدوین «سند چشمانداز بیست ساله ایران» نیز وجود دارد، زمینههای ایجاد وحدت ملی و برپایی یک استراتژی مکتوب ملی در سطح منطقه را مهیا کرده است. به نحوی که سیاست خارجی ایران برای دستیابی به اهداف سند چشمانداز 20 ساله، باید دو کار ویژه اساسی «تولید قدرت» و «ایجاد الگوی امنیتساز» را پیگیری کند تا ایران در سال 1404، به کشوری توسعه یافته با جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه، الهامبخش در جهان اسلام، متکی به اراده و عزم ملی در پرتو تلاش و کوشش جمعی و همچنین دارای تعامل سازنده و مؤثر در روابط بینالملل مبدل شود.
علاوه بر این باید در نظر داشت که به رسمیت شناختن منافع مشروع کشورهای منطقه و همکاری با آنها، تنها یک بعد هژمونگرایی منطقهای است و وجه دیگر این راهبرد را تعامل سازنده با قدرتهای فرامنطقهای و جهانی شکل میدهد. از این رو ایران باید نگاهی معقول به سه کشور چین، روسیه و ایالات متحده آمریکا به همراه اتحادیه اروپا داشته باشد.
به هر روی نباید از یاد برد که در حال حاضر در ساختار نظام بینالملل، ایران به عنوان کشوری نفوذپذیر و منتفذ شناخته میشود. زیرا کشوری است که به مقتضای منزلت استراتژیک خود صاحب موقعیتی است که هم دریافت و هم پرداخت آن از محیط زیاد میباشد. اگر ایران از موقعیت خود بهره گیرد و قدرتمند شود به سرعت میتواند منزلت والایی در نظام پیدا کند؛ اما چنانچه نتواند از این موقعیت بهره گیرد، به کشوری نفوذپذیر و غیرمنتفذ تبدیل خواهد شد.
در این بین به رغم آنکه تعیین و تعریف منافع ملی و اهداف و مقاصد سیاست خارجی کاری دشوار است، با این حال بازتعریف و اولویتبندی نوین رویکردها و سیاستهای خارجی و امنیتی ایران، امری ضرورتی تلقی میشود و منافع مادی، ملی و راهبردی عدیدهای برای ایران به همراه خواهد داشت.