ارزیابی و برداشت دقیق از اینکه آیا یک جنگ در انتظار ایران است، به موضوعات و مؤلفههای گوناگون مرتبط است و صرفاً با ارائه و خواست دشمن محقق نمیشود و به دو سوی این جنگ احتمالی متکی نیست، بلکه متغیرهای متکثری بر وقوع و امکانپذیری، اثر داشتن و موفق بودن آن دخالت دارند که عناوین زیر از آن جملهاند:
1- میزان آمادگی روحی، روانی، نظامی، لجستیکی دو طرف چگونه است؟
2- هزینههای این جنگ برای دو طرف و محیط منطقهای و بینالمللی چیست؟
3- در کنار جنگ، چه دستور کارهایی در ابعاد سیاسی، امنیتی و حقوقی و اقتصادی باید در سطوح منطقهای و بینالمللی به کار بست تا اهداف و نتایج مطلوب را محقق نماید؟
4- آیا میتوان شروع جنگ، وسعت و دوره زمانی آن را مدیریت کرد یا اینکه این ابعاد امکان کنترل و مهار ندارند؟
5- شکنندگی و چالشهای دو طرف که ممکن است بر روند و نتیجه جنگ اثر بگذارد، چیست؟
6- پیشبینیهای دشمن در نوع واکنشهای ایران به هرگونه اقدام جنگی، تا چه اندازه دقیق و تا چه حد در محاسبات جنگی لحاظ شده است؟
7- در محاسبات جنگی دشمن، برای معادله اراده دفاع در مقابل قدرت آتش دشمن و تأثیر آن در تولید پیروزی، چه تصویر و تصوری وجود دارد؟
8- تدابیر دو طرف برای افزایش هزینههای این منازعه و کشمکش چیست؟
9- شرایط منطقهای دشمن و مؤلفههای بینالمللی تا چه حد با ریسکپذیریهای جنگی همسو است؟
این سؤالات و نمونههای فراوان دیگر که به اصول و تاکتیکها و ملزومات نظامی مرتبط است، نشان میدهد، ورود به جنگ، نیازمند محاسبات دقیق، تدارکات وسیع و آمادگیهای گسترده و مقدمهسازی مؤثر است و نهایتاً نمیتوان به نتیجهای مطلوب امیدوار بود.
واکاوی پازل جنگ
یکی از راههای سنجش از راهبرد و رفتارهای دشمن، بررسی و دستخوانی نوع تفکر در مراکز و تطبیق آن به اقدامات عملی است تا بخشی از پازل جنگ روشن شود. با اینکه پیشاپیش میدانیم، لابی صهیونیستی و صهیونیسم بینالمللی نقش مهمی در افراطی کردن سیاستهای آمریکا دارند و از یک سو برای عقیم کردن دیدگاههای پایه در حزب دموکرات در دوره ریاستی اوباما دل بستهاند و از سوی دیگر برای ارتقای سطح توقعات و هدفگذاریهای سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران عمل میکنند. این کار بدین منظور صورت میپذیرد تا یک مدیریت کلان در سیاستهای غرب نسبت به ایران به اجرا درآید و غرب هیچگاه به گزینههای معتدل در قبال ایران فکر نکند. در چنین فضایی صهیونیستها امکان تنفس سیاسی، ائتلافسازی منطقهای و بینالمللی را خواهند یافت و مهمتر از همه اینکه خود را در پشتسر هدفهای ساخته شده غربی قرار داده و هزینههای خود را در ریسک حمله به ایران کاهش خواهند داد. این بدان معنا است که رژیم صهیونیستی برای حمله به ایران نیازمند بسیج تمامی حامیان غربی است و از این طریق امکان مهندسی سیاست خارجی آنها را برای خود میسر میکند که در این عرصه با تفکرات جمهوری خواهان و نئوکانهای آمریکایی در تطابق خوبی به سر میبرد. این جبههسازی بینالمللی اگر چه برای صهیونیستها، بهترین گزینه است ولی از آنجا که در راهبرد مقابله نیز، هزینههای غرب به شدت افزایش مییابد، سطح ریسکپذیری غرب در مقابل هزینهها کاهش یافته و کل پروژه صهیونیستی با مشکل روبهرو میشود.
در یک سال گذشته مراکزی، مانند رند،CSIS،هریتیج، شورای روابط خارجی و تمامی مراکز مطالعاتی زیر مجموعه آن، مراکز مطالعاتی وابسته به وزارت خارجه و دستگاههای اطلاعاتی و نظامی آمریکایی به بررسی ابعاد، چگونگی، نتایج، ملزومات، بازتابهای یک حمله احتمالی از سوی رژیم صهیونیستی به ایران پرداخته و هر یک تلاش کردهاند برای پاسخ به چالشها و موانع چنین اقدامی، راههای لازم را به مراکز تصمیمسازی آمریکایی توصیه کنند ولی همگی آنها آشکارا یا تلویحاً به عدم امکانپذیری و عدم قطعیت در پیروزی و یا موانع و هزینههای غیرقابل تحمل و بازتابهای قابل پیشبینی و غیرقابل پیشبینی تأکید کردهاند.
باید بر این نکته تأکید کنیم که آمریکا و غرب معمولاً برای اجرای سیاستهای اصلی خود، پوشش و بهانههای کاذب و فرعی تولید میکنند و یا از آن بهرهمند میگردند. مثلاً برای تضمین هژمونی جهانی و نظم نوین تک قطبی بینالمللی، نیازمند تسلط بر منابع انرژی در خاورمیانه بودند که از طریق پدیده مشکوک تروریسم و افراطیگری و حمله به افغانستان و عراق، بهانههای آن را به کار بستند.
در حال حاضر نیز آمریکا در پازل دکترین امنیتی خاورمیانهای و استراتژی بزرگ خود برای عرصه بینالملل، تسلط بر آبراههای حیاتی و کنترل منابع انرژی و مدیریت حوزههای ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک برای مهار رفتار قدرتهای رقیب مانند چین و روسیه را در دستور خود دارد، که بخشی از این برنامه را از طریق موج ایرانهراسی دنبال میکند. به همین دلیل به رغم اینکه مقامات آمریکایی و تینکتنکهای آن حمله رژیم صهیونیستی به ایران را توصیه و حمایت نمیکنند، ولی بسیاری از توصیههای مربوط به این «بازی جنگ» را برای اهداف اصلی و پیش گفته به اجرا میگذارند. در واقع اقدامات آمریکا دارای کاربری دوگانه است که هم با نگاه به اهداف اساسی برای تسلط بر نظام بینالملل و هم نیم نگاهی به ایجاد شرایط مطلوب جهت حمله به ایران میباشد.
توصیههای سیمون
در مراکز اقدامات پیشدستانه وابسته به شورای روابط خارجی آمریکا، دکتر استیون سیمون در گزارشی تحت عنوان «حمله احتمالی اسراییل به ایران» به چگونگی آمادهسازی اسراییل برای حمله به ایران پرداخته و ضمن مرور برآمادگیهای نظامی (مانورها) و ذکر افزایش ضریب احتمال حمله در مواضع آشکار مقامات صهیونیستی، به گزینههای آمریکا برای مهار این حمله و یا گزینههای آمریکا برای مهار بحران و مدیریت آن پس از وقوع حمله پرداخته و توصیههایی مطرح کرده است. در این توصیهها، آمریکا باید ممانعت جدی از غنیسازی اورانیوم توسط ایران به عمل آورد و با برنامه هستهای ایران مخالفت کرده و از سوی دیگر با سفر مقامات عالیرتبه نظامی و امنیتی خود به اسراییل، اطمینان کافی به امنیت اسراییل را منتقل کرده و در یک پیمان دفاعی، ضمانتهای امنیتی روشن، مانند بهرهمندی از چتر هستهای و موشکی آمریکا را مطرح کند.
در توصیههای بعدی که ماهیت مدیریت بحران پس از جنگ دارد به موضوعات زیر میپردازد:
کار با بحرین، قطر، امارات در تبادل اطلاعات جاسوسی و مدیریت نتایج بحران، تقویت دفاعهای هوایی و نیرویهای حمایتی آمریکایی در خلیجفارس و عراق، بررسی واکنش انتقامی ایران و یادآوری این هزینهها برای آقای مالکی در عراق (هشدار به مالکی)، بررسی احتمالی بستن تنگه هرمز توسط ایران و حمله به کشتیها و نابودی تأسیسات نفتی در تیررس ایران میباشد و بررسی امکان افزایش تولید نفت توسط عربستان و کویت و امارات برای جلوگیری از شک قیمت نفتی در جهان، تأکید بر ذخایر نفتی آمریکا، به نحوی که بتواند با کمبودهای احتمالی مقابله کند. به کارگیری کانالهای دیپلماتیک و اطلاعاتی برای ارتقای آمادگی کشورهای دوست که سپاه پاسداران و حزبالله در آنجا حضور دارند.
تقویت سیستم دفاع موشکی اسراییل با ارسال موشکهای بالستیک به نحوی که امکان مقابله با ایران را داشته باشد.
آقای جیمز فیلیپس پژوهشگر معروف مؤسسه هریتیج در گزارش خود که در ژانویه 2010 منتشر کرده به دو سؤال اساسی پاسخ داده است:
1- نتایج حمله احتمالی اسراییل به ایران برای آمریکا چه خواهد بود؟
2- واکنشهای گوناگون در مقابل حمله احتمالی اسراییل به ایران چگونه خواهد بود؟
وی برای پاسخ به سؤال اول به مؤلفههای شاخصهای حمله، موانع حمله و واکنشهای ایرانی پرداخته است.
الف: شاخصهای حمله
اسراییل تمایل به حمله را بارها تکرار کرده است، مانورهای مسافت طولانی هوایی توسط اسراییل اجرا شده است، اسراییل حمله به کاروان سلاح در سودان را مقدمهای برای حمله به ایران تلقی میکند، زیردریایی دلفین در ژولای 2009 از کانال سوئز عبور کرده تا در دریای سرخ مستقر شود و دو ناو اسراییلی دیگر با عبور از این تنگه به سمت دریای عمان و خلیج فارس حرکت کردهاند، مصریها نیز از ایران نگران هستند، اسراییل با عربستان برای عبور هواپیماهای خود از فضای این کشور تماس گرفته است.
ب: موانع حمله
فاصله زیاد، کشورهای در مسیر، نیاز به تانکرهای سوخت رسان هوایی، سیستم دفاعی ایران
امکان حمله غافلگیرکننده وجود دارد ولی موفقیت آن بستگی به عوامل زیر دارد:
دقت اطلاعات و تأسیسات هستهای ایران، اطلاعات کافی از توان موشکی و پدافند هوایی ایران، دقت حملات و قدرت نفوذ بمبها به تأسیسات ایران، اسراییل ناچار به اجرای چند حمله است تا میزان خسارت به تأسیسات هستهای را افزایش دهد، زمان حمله از نگاه اسراییل این است که ایران تا دو ماه دیگر مواد غنی شده برای تولید یک بمب را در اختیار دارد و یک سال بعد این زمان برای تولید بمب، نصف خواهد شد.
ج: واکنشهای ایرانی
واکنش ایران احتمالاً چند بعدی، طولانی و شدید خواهد بود. به کارگیری شهاب 3، جنگ شهرها با موشک، حملات هوایی انتحاری، حمله هواپیماهای بدون خلبان از لبنان یا سوریه و یا کشتیهای نزدیک سواحل اسراییل، حملات غیرمستقمی به وسیله حزبالله، حماس و جهاد اسلامی، حمله ایران به منافع آمریکا در منطقه (اگر آمریکا از اسراییل حمایت کند)، سربازان آمریکا در عراق، تحریک شیعه در افغانستان علیه آمریکا و تشویق طالبان، نیروهای غیرنظامی آمریکایی در معرض حملات مورد حمایت ایران در جهان قرار میگیرند، خصوصاً در بحرین، قطر، عراق، لبنان و امارات.
دکتر جیمز فیلیپس در گزارش دوم که بررسی واکنشهاست به موارد زیر اشاره میکند:
1- روسیه، پرنده اصلی جنگ است که با فروش تسلیحات و بهرهمندی از افزایش قیمت نفت ظهور میکند.
روسها از این جهت که کارشناسان آنها در بوشهر هدف حمله قرار میگیرند به دنبال قطعنامه علیه اسراییل در شورای امنیت نیز خواهد بود.
2- چین، از سرمایهگذاریهای خود در ایران حمایت و اسراییل را محکوم میکند و به دنبال مجازات آن در شورای امنیت خواهد بود.
3- کشورهای عربی، اگرچه در ظاهر از اسراییل انتقاد خواهد کرد ولی در دل خود خوشحال خواهند بود.
4- اروپا، به جز انگلیس و فرانسه، از اسراییل به دلیل فشاری که از ناحیه افزایش قیمت نفت تحمل میکنند انتقاد خواهند کرد.
5- آمریکا باید از اسراییل حمایت و امنیت آن را حفظ کند و لذا ناچار به ورود به بحران است و باید از هم اکنون برای برنامهریزی، اقدام و نتایج آن کنترل نماید تا منافع آمریکا در تهدید واکنش ایران نباشد و اقدامات زیر را به اجرا بگذارد:
تأیید حق دفاع مشروع توسط اسراییل، آمادگی برای جنگ از طریق اقدامات تأمینی پایگاهها، سفارتخانهها، تأسیسات، خطوط انتقال انرژی و هدف قرار دادن موشکهای بالستیک ایران و تأسیسات هستهای ایران، تجهیزات دفاع ضد موشکی برای اسراییل و همپیمانان عرب در منطقه ارسال کرده و کشتی ایجیس را در سواحل اسراییل مستقر میکند، آموزش و مانورهای نظامی تکمیلی با اسراییل به اجرا درآید تا قابلیت اداره سیستم دفاع موشکی را به دست آورد، بهبود توانبازدارندگی در مقابل حملات ایران از طریق هشدارهای جدی به ایران به نحوی که احساس کنند، اقدام آمریکا، رهبران نظامی و مؤسسات آن را در برمیگیرد، آرام کردن بحران نفتی از طریق، مهار حملات نظامی انتقامی ایران که طی همکاری ناتو، شورای همکاری خلیجفارس، ژاپن و استرالیا و نیروی هوایی آنان در جلوگیری از بسته شدن تنگه هرمز و تأمین نیازهای نفتی بازار توسط همپیمانان خواهد بود، جلوگیری از فروش سلاح به ایران، جلوگیری از هرگونه صدور قطعنامه در شورای امنیت علیه اسراییل هماهنگونه که ملاحظه میشود، در طراحی بازی جنگ، پژوهشهای فوق بدون ذکر وضعیت رژیم صهیونیستی و آمریکا و تصویر کردن شرایط مطلوب خود در یک جنگ احتمالی پرداختهاند و اقدامات بایسته برای کسب موفقیت و کاهش هزینهها از طریق همافزایی با دیگر متحدان غرب و عربی و محدودیت سازی بیشتر برای ایران، لیست شده است. البته در گزارش دیگری در واشنگتن کوانزلی که توسط خانم سوزانا مانفرس (متخصص امور ایران) ارائه شده، به مسأله تحریمهای جدید علیه ایران به عنوان یک اقدام موازی با اقدامات سیاسی و امنیتی نگریسته شده و در پژوهشهای دیگر به سیاستهای تکمیلی در دیپلماسی عمومی، رسانهای، جنگ روانی نیز اهتمام میشود تا پازل تدابیر ضد ایرانی را کامل کنند.
یک نکته مهم در این پژوهشها که باید مورد توجه سیاستگذاران داخلی ایران قرار گیرد این است که بیشتر محورهای یاد شده بحث توسط دستگاههای دیپلماتیک، اطلاعاتی و نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی در حال اجراست و در مهندسی اقدامات، تلاش برای تکمیل شدن و کاستن از نقاط ضعف و به بلوغ رساندن شرایط علیه ایران است. در عین حال آنچه در ارزیابی عملیاتی غربی از شرایط جنگی، جای برجستهای دارد این است که، واکنشهای ایرانی، هزینههای غیرقابل پیشبینی نظامی، امنیتی، سیاسی، اقتصادی در بردارند و معلوم نیست که حمله نظامی به توقف کامل برنامه هستهای ایران منجر شده و یا اینکه ایران در دوره جدید برنامه هستهای خود با توجیه اقدامات رژیم صهیونیستی و غرب به سوی برنامه پنهان هستهای و تولید بمب به پیش نرود.
تمامی این تلاشهای پژوهشی در حالی صورت میپذیرد که آمریکا بنا به اعتراف مقامات عالی رتبه نظامی و امنیتی خود، امکان ورود به جنگ جدید با دامنه نامحدود ندارد و رژیم صهیونیستی برای توجیه حمله به غزه نیز با مشکلات فراوانی در محیط منطقهای و بینالمللی و حتی حامیان غربی خود روبهروست. شرایط رژیم صهیونیستی در مقابل حزبالله لبنان به نحوی است که هرگونه آغاز جنگ جدید علیه حزبالله را به مثابه انتحار جدید در محیط داخلی خود میدانند که در مقابل موشکهای حزبالله قابلیت دفاع و ایستادگی ندارند. در چنین شرایطی، رژیم صهیونیستی برای حمله به ایران باید هزار بار محاسبات خود را مرور کند که تصمیم به جنگ به مفهوم شمارش معکوس نابودی نیز خواهد بود چرا که جریان مقاومت منطقهای امروز در پیوندی دفاعی و مشترک قرار گرفته و به کمترین اقدام دشمن پاسخ ویرانگر خواهند داد.