* چه شد که در سال 1948 صهیونیستها تشکیل دولت اسرائیل در سرزمین فلسطین را اعلام کردند؟
** این واقعه در یک مرحله اتفاق نیفتاد بلکه تشکیل دولت اسرائیل ماحصل تلاش سازمانیافته صهیونیستها از سال 1897 میلادی بود که نخستین کنگره رهبران صهیونیستی در شهر بازل سوییس تشکیل شد و حتی قبل از آن. البته ما اگر بخواهیم نقطه عطفی را برای تشکیل دولت اسرائیل در نظر بگیریم که تلاشها کاملا سازماندهی و برنامهریزی شد، همان سال 1897 را میتوان در نظر گرفت. برای اینکه تصویری شفافتر از چگونگی تشکیل دولت اسرائیل داشته باشیم ما باید اشاره داشته باشیم به مجموعه فعالیتها و برنامههایی که صهیونیستها داشتند و اینکه به چه صورت این فعالیتها آغاز شد و چه سرانجامی پیدا کرد. زمینههای شکلگیری جنبش صهیونیسم با فعالیت صهیونیسم ادبی آغاز شد یعنی صهیونیسم ادبی قبل از صهیونیسم سیاسی بود و قبل از آنکه «تئودور هرتزل» تشکیل جنبش جهانی صهیونیسم را اعلام کند چرا که برخی از رهبران یهودی و چهرههای فرهنگی و ادبای صهیونیست به دلیل وضعیت و شرایطی که یهودیها در اروپا داشتند، تلاش داشتند به لحاظ فرهنگی یهودیان را در شرایطی قرار دهند تا بپذیرند باید یک وطن اختصاصی برای خودشان تشکیل دهند، در این میان چهرههای مختلفی حضور داشتند که از آنها با عنوان پیشگامان صهیونیسم ادبی نام میبریم. در تاریخ صهیونیسمی که آقای «سوپولو» تنظیم کرده، گزارش کاملی از فعالیت این افراد ارائه داده است. نخستین آنها که در تاریخ مشخص شده، فردی است به نام «منشبن اسرائیل» که کتابی با عنوان «نسیم زندگی، پایان زندگی» نوشته و در این کتاب اشارههایی داشته است به کشتار یهودیها و وضعیت اسفبار آنها در اروپای شرقی و نتیجهگیری کرد راهی برای یهودیها باقینمانده جز اینکه برای خودشان یک وطن و دولت تشکیل دهند.
* این موضوع حدودا به چه سالی باز میگردد؟
** اشارهای که به کشتارهای یهودیان کرده در سال 1648 بوده است اما همه فعالیتهای فرهنگی اینها در قرن 18 و 19 رخ داده است. از جمله افراد دیگر که تاثیر بسیار زیادی داشت، «سوی هس» بود که در سال 1862 کتابی تحت عنوان رم و قدس نوشت. ایشان هم همین موارد را یادآوری و تلاش میکرد ترویج و تشکیل وطن و دولت ملی یهود را القا کند. فرد دیگری که تاثیر قابل ملاحظهای در شکلگیری صهیونیسم عملی داشت، «لئوپن سِکر» است که در سال 1881 میلادی کتابی تحت عنوان «رهایی خویش» نوشت. تفاوت این فرد با افراد دیگر این بود که دیدگاههای خودش را با استفاده از منابع توراتی و تلمودی ادغام و یک ایدئولوژی ارائه کرد. از او بهعنوان پدر معنوی صهیونیست نام میبردند. این فرد تلاش کرد نوعی روحیه حماسی را در این اثر ترویج دهد و یهودیان را به بازگشت به وطن ملی خودشان تشویق کند. آخرین نفر که در تشکیل صهیونیسم تاثیرگذار بود تئودور هرتزل بود که در سال 1895 میلادی کتابی تحت عنوان دولت یهود نوشت و در آن کتاب با استفاده از همین مضامین که پیشینیان داشتند تلاش کرد تا صهیونیسم را پایهگذاری کند و به دنبال آن نیز تلاش سازمانیافتهای صورت پذیرد. ما در سال 1897 میلادی شاهد بنیانگذاری نخستین مجمع یهودیها تحت عنوان «کنگره رهبران یهودی» در شهر بازل سوییس بودیم.
* آیا افراد دیگری نیز در حمایت از تشکیل دولت یهود فعالیت میکردند؟
** تعدادی از مسیحیان پروتستان نیز در اروپا به ترویج فرهنگ یهودیسازی و ایجاد جامعه یهودی در جهان کمک میکردند و اینها عمدتا گرایش «مسیحی - صهیونیستی» داشتند که تعداد آنها در حال حاضر چندان کم هم نیست. برخی در قالب متون ادبی، برخی در قالب شعر و برخی در قالب کتب شعر تلاش میکردند شرایطی برای یهودیان به وجود آورند تا آنها برای تشکیل دولت یهود مجاب شوند. اما همانطور که عرض کردم تلاش اصلی از سال 1897 آغاز شد که تحت رهبری هرتزل کنگره رهبران یهود شکل گرفت و در آن کنگره 2 تصمیم اساسی گرفته شد؛ یکی تشکیل دولت یهودی در سرزمین فلسطین و دوم براندازی حکومتهای غیرصهیونیستی در جهان و تشکیل حکومت جهانی یهود. هرتزل درباره هدف اولش در قالب مصاحبهای بعد از کنگره اینگونه بیان میکند که «من دولت یهودی را در کنگره بازل سوییس بنیانگذاری کردم، جهانیان ممکن است به من بخندند و 5 سال دیگر هم این اتفاق نیفتد اما قطعا 50سال دیگر این دولت را خواهند دید چرا که اراده مستحکم و پولادین پشت سر این تفکر قرار دارد».
* کارهای عملیاتی صهیونیسم پس از این کنفرانس چه بود؟
** به دنبال این کنگره نامهای به رهبران کشورهای مختلف نوشته شد. هرتزل معتقد بود ما نمیتوانیم بدون موافقت قدرتهای جهانی این رژیم را تشکیل دهیم. لذا باید از آنها نیز کمک طلبید و حمایتهای آنها را کسب کرد، در همین راستا میبینیم که برای نخستینبار به «سلطان عبدالحمید عثمانی» نامه مینویسد و از او تقاضا میکند در مقابل پرداخت «؟؟؟ عثمانی» اجازه دهد یهودیها سرزمین فلسطین را در اختیار بگیرند و به این سرزمین کوچ کرده و شهرکهای یهودینشین را احداث کنند.
ولی عبدالحمید عثمانی قبول نمیکند و به دنبال آن سراغ امپراتوری آلمان میروند و در مقابل وعده ایجاد حفاریهایی برای کشف منابع طبیعی در فلسطین برای آلمانیها از آنها میخواهد که از صهیونیستها حمایت کنند که آلمانیها هم نمیپذیرند. سرانجام با توجه به اینکه انگلیس تنها قدرت استعماری آن زمان بود و به منطقه خاورمیانه نیاز داشت، هرتزل در نامهای به این استعمار بزرگ بیان میکند دولتی که ما در فلسطین ایجاد خواهیم کرد، «سد تمدن غرب در برابر توحش و بربریت شرق خواهد بود» و آنها را مجاب میکند که از این دولت حمایت کنند.
* پس میتوان نتیجه گرفت تلاش سازمانیافته برای انتقال یهودیان پس از این نامه هرتزل به کشور انگلستان صورت میپذیرد؟
** بله، کار انتقال یهودیان که در گذشته با شتاب کمتری ادامه داشت در این دوره از شتاب بیشتری برخوردار میشود و گروهها و جریانهای مختلفی برای کار انتقال و اسکان یهود به وجود میآیند. آژانسی تحت عنوان آژانس جهانی یهود تشکیل میشود و کارهای ستادی و برنامهریزی عملیات اسکان یهودیان و یهودیسازی فلسطین و کسب حمایتهای جهانیان را انجام میدهد و یکسری گروهها هم صرفا کار تخصصیشان انتقال یهودیان به فلسطین و آموزش و سازماندهی آنان در فلسطین و یادگیری اقدامات تروریستی بوده است. گروههایی مثل «هاگانا»، «هاشومیر»، «ایرگون»، «بتار» و «اشترن» از جمله این گروههای تروریستی بودند.
* نقش این گروهها چه بود؟
** این گروهها ضمن اینکه در جنگ جهانی اول همراه با انگلستان وارد سرزمین فلسطین میشوند تحت فرماندهی «ژنرال آلنبی» که فردی انگلیسی بود به متفقین علیه عثمانیها کمک میکنند و وارد فلسطین شده و بعد از پایان جنگ نیز میمانند و گروههای تروریستی بعدی را نیز تشکیل داده و سازماندهی میکنند و با صدور قطعنامه قیمومت انگلیس بر فلسطین، دولت انگلیس با نیروهای خود در فلسطین میماند، نیروهای یهودی نیز میمانند و در سایه قیمومت انگلیس کار یهودیسازی سرزمین فلسطین آغاز میشود.
* شمار یهودیان پس از قیمومت انگلیس بر فلسطین چه روندی را طی کرد؟
** شمار یهودیهایی که در فلسطین یهودی وجود داشتند در یک مقطع تاریخی بسیار اندک بود. اگر بخواهم آمار آنان را خدمت شما بیان کنم از سال 1170 تا 1171 میلادی فقط 1440 یهودی در فلسطین بودند. در سال 1267 فقط 2 خانواده یهودی در بیتالمقدس وجود داشت و در آغاز قرن نوزدهم با توجه به اینکه روند انتقال یهودیان به فلسطین آغاز شده بود این تعداد در فلسطین به 8 هزار نفر رسیده بود. سال 1845 میلادی حدودا 11 هزار نفر و سال 1880 حدود 20 هزار تن و سال 1917 که یک سال به پایان جنگ جهانی اول مانده بود، یعنی زمانی که «لورد بالفور» وزیر خارجه انگلیس قطعنامه بالفور را امضا کرد و تشکیل دولت یهودی را در سرزمین فلسطین وعده داد، جمعیت یهودیها 10 درصد جمعیت کل فلسطین بود و در سال 1918، یهودیان حدود 56 هزار نفر بودند. این تعداد قبل از تشکیل دولت قیمومت انگلیس بر فلسطین بودند اما پس از اینکه انگلیسیها وارد فلسطین شدند، صهیونیستها با تبانی انگلیسیها کار انتقال یهودیان را به سرزمین فلسطین آغاز کردند، به گونهای که انگلیسیها در زمانی که وارد فلسطین شدند 56 هزار یهودی وجود داشت و در زمانی که خارج شدند حدود 700 هزار یهودی را پشت سر خود در فلسطین گذاشته بودند یعنی جمعیت یهودیان در فلسطین در زمان قیمومت انگلیسیها حدود 12 برابر شده بود.
* این جمعیت انبوه کجا ساکن شدند؟
** برای اینکه بتوانند به این مهاجران یهودی اسکان بدهند با مشکل زمین روبهرو بودند. ابتدا تلاش کردند زمین را از طریق مستقیم و بدون واسطه از فلسطینیان خریداری کنند اما موفق نشدند چرا که قبل از ورود انگلیس به فلسطین، حدود 5/3 درصد از اراضی فلسطین تحت تملک یهودیان بود. این 5/3 درصد برای اسکان یهودیان مهاجر بسیار کم بود. به دلیل مخالفت رهبران دینی و مذهبی مسلمانان و مسیحیان، حیله و ترفند خریداری مستقیم به جایی نرسید، لذا تلاش کردند با واسطه و از طریق دلالان و ملاکان عرب غیرفلسطینی و حتی غیر عرب، اراضی را خریداری کنند و یکی از افرادی که در خرید و فروش اراضی فلسطین تاثیر داشت آقای «سیدضیاء طباطبایی» بود که پس از اینکه از ایران فرار میکند کار دلالی را برای صهیونیستها آغاز میکند. اما به دلیل هوشیاری رهبران مذهبی عربی و صدور فتوا بر جایزالقتل بودن و حلال بودن ریختن خون کسانی که زمینهایشان را میفروشند این توطئه عملا خنثی شد. لذا انگلیسیها به همراه صهیونیستها دست به یک ترفند جدید زدند و آن این بود که انگلیسیها با توجه به اینکه حکم قیمومت داشتند، اراضیای را که به صورت مشاعات در اختیار دولت بود در اختیار صهیونیستها قرار دادند.
* با توجه به این اقدامات چند درصد زمینها در 1948 به صهیونیستها تعلق داشت؟
** با توجه به اقداماتی که در چندین مرحله انجام دادند، اراضیای که تحت تسلط صهیونیستها قرار گرفت باز هم کم بود. یعنی بهرغم تلاش 30 ساله سلطه انگلیس برای یهودیسازی فلسطین و تصاحب زمینهای بیشتر زمانی که آقای «بن گوریون» در سال 1948 دولت اسرائیل را رسما اعلام کرد فقط 6 درصد از کل اراضی فلسطین تحت تملک یهودیها و 94 درصد تحت تملک فلسطینیها بود. اما انگلیسیها و صهیونیستها از حربه دیگری استفاده کردند و آن ایجاد رعب و وحشت در میان جامعه فلسطین بود. یعنی با فعال ساختن گروههای صهیونیست تروریستی اقدام به کشتار فلسطینیان در شهرها و روستاهای مختلف کردند. خانوادههای مختلف را میکشتند و از یک خانواده یک نفر را زنده میگذاشتند تا به دیگر فلسطینیان اطلاع دهد که اگر منازل و روستاهایشان را ترک نکنند آنها را با چنین فجایعی مواجه خواهند کرد. بهرغم همه این تهدیدها و خشونتها به دلیل قیامهایی که مردم فلسطین انجام دادند، این سیاست هم چندان موثر واقع نشد چرا که قیام مسلحانهای توسط شیخ عزالدین قسام در سال 1935 شکل گرفت ولی در سال 1947 به دلیل شدت گرفتن قیام فلسطین و درگیری آنها با صهیونیستها عملا شرایط به گونهای پیش رفت که انگلیسیها به مجمع عمومی سازمان ملل متحد پیشنهاد دادند قطعنامهای صادر کند و طرح تقسیم فلسطین و تشکیل 2 دولت یهودی و عربی در آن سرزمین را مطرح کند. در آن زمان سازمان ملل متحد بدون توجه به پیشینه تاریخی فلسطین و حتی بدون توجه به منشور سازمان ملل، قطعنامه 181 فلسطین را در 29 نوامبر 1947 صادر کرد که یک قطعنامه کاملا ظالمانه بود.
* به چه دلیل؟
** اولا 88/42 درصد کل سرزمین فلسطین را به کشورهای عربی اختصاص دادند که در این منطقه که قرار بود کشورهای عربی استقرار پیدا کند 725 هزار عرب وجود داشت و 10 هزار یهودی. یعنی 715 هزار نفر تفاوت جمعیت داشتیم. 74/56 درصد فلسطین را به یهود اختصاص دادند که در این منطقه 498 هزار یهودی و 497 هزار عرب وجود داشت و تفاوت آنها یکهزار نفر بود. طبق این تعریف و این تقسیم باید 497 هزار فلسطینی از سرزمین اجدادی خود رانده شوند.
* بیتالمقدس جزو کدام تقسیمبندیها قرار گرفت؟
** منطقه بیتالمقدس با 105 هزار فلسطینی و 10هزار یهودی، بینالمللی اعلام شد. این یک قطعنامه کاملا ظالمانه بود که با منشور سازمان ملل متحد کاملا در تعارض بود چرا که اولا این قطعنامه با هدف سازمان ملل متحد مخالف بود که حق تعیین سرنوشت ملتها را تعیین میکرد، دوم اینکه مجمع عمومی اختیار دخل و تصرف بدون ضابطه را در مناطق تحت قیمومت ندارد یعنی دولت انگلیس را بهعنوان سرپرست قرار داده تا زمینه را برای تشکیل دولت فلسطین فراهم کند نه اینکه دولت یهودی تشکیل داده و افراد بیگانه را وارد سرزمین فلسطین کند و این سرزمین را در اختیار آنها قرار دهد، بنابراین این قطعنامه کاملا با هدف قیمومت- یعنی آماده کردن کشور برای استقلال- تعارض داشت، سوم اینکه در منشور ملل متحد مبنایی وجود ندارد که یک سرزمین که مرزهای مشخصی دارد برخلاف تمایل ساکنان آن سرزمین به افراد دیگری واگذار شود، چهارم اینکه این قطعنامه از لحاظ منطقه در تقسیم هم کاملا ظالمانه عمل کرد که درصدهای آن را عرض کردم.
* کشتار فلسطینیان چگونه صورت پذیرفت؟
** کشتارها در مرحله نهایی خود به اوج میرسد. بعد از صدور قطعنامه انگلیسیها تصمیم میگیرند برای تشکیل این 2 دولت عقبنشینی کنند اما تعمدا از مناطقی که قرار بود به کشور یهودی تعلق گیرد بدون تجهیزات نظامی عقبنشینی کردند یعنی پادگانها، مراکز نظامی و پلیس در اختیار یهودیان قرار میگرفت و در مقابل تعمدا در مناطق عربی باقی میماندند و با وضع قوانین سخت تلاش میکردند یا عربها را زندانی یا سرکوب کنند و به تدریج تلاش میکردند عربها را خلع سلاح کرده و نقطه به نقطه عقبنشینی کنند. با عقبنشینی نیروهای انگلیسی، صهیونیستها که مجهز شده بودند دست به کشتار میزدند. کشتارهای بسیار فجیعی در سالهای 1947 و 1948 انجام شد که بسیار مشهور است. حتی خود صهیونیستها هم به فجیع بودن این کشتارها اشاره کردند.
* چند نمونه بیان میکنید؟
** مثلا ژاک زینو، نماینده رسمی صلیب سرخ جهانی ضمن نوشتههایش به شرح کشتار دیر یاسین پرداخته است. او مینویسد: روز واپسین جنایت رسیده بود و در آن روزها شاهد عملیات پاکسازی بودیم که صهیونیستها عملیات پاکسازی را نخست با تفنگهای شکاری و نهایتا با کلت و سرنیزه تمام کردند. سرهای برخی از قربانیان بریده شده بود. 52 کودک را در برابر چشم مادرانشان سر بریده بودند. تروریستهای یهودی شکمهای 25 زن حامله را پاره کرده و فرزندان آنها را در مقابل دیدگان مادرانشان کشته بودند. خود صهیونیستها هم اعترافات مشابهی دارند که بسیار فجیع است، بنابراین تراژدی فلسطین و تشکیل دولت اسرائیل بر سرزمین فلسطین یک سابقه تاریخی و تراژدی خونبار دارد. از یک طرف یک جنایت صهیونیست و استعماری انگلیس شکل گرفته و از یکسو مظلومیت مردم فلسطین بود که سرانجام به اینجا ختم شد که در 14 مه 1948 صهیونیستها توسط بن گوریون تشکیل دولت اسرائیل را اعلام میکنند.
* در صحبتهایتان به 2 تصمیم اساسی در کنفرانس بازل سوییس اشاره کردید که نخستین آنها تشکیل یک دولت یهودی در فلسطین بود. چرا فلسطین؟ این کشور دارای چه ویژگیهای استراتژیکی بود که اینگونه مورد توجه قرار گرفت؟
** هرتزل بیان کرده بود فلسطین سنگر تمدن غرب در برابر توحش شرق خواهد بود؛ این کشور دروازهای بود برای ورود به شرق. از فلسطین بهعنوان حلقه وصل و ارتباطی 3 قاره اروپا، آفریقا و آسیا نام میبرد. منطقه غزه در حال حاضر این نقش را ایفا میکند و به لحاظ موقعیت سوقالجیشی کاملا بر اروپا مسلط است و هر قدرتی که در اینجا مسلط میشود هم میتواند بر اروپا تسلط داشته باشد و هم بر کشورهای عربی آسیایی. از منظر دیگر انگلیسیها با توجه به سابقه حضوری که در عراق و هند داشتند به یک پایگاه مستحکم در این منطقه نیاز داشتند. در واقع همخوانی و همگامی منافع استعماری انگلیس و صهیونیسم بینالملل ایجاب کرد که فلسطین مورد تعرض قرار گرفته و اشغال شود. اما فلسطین از دیدگاه یهودیها یک ویژگی دیگر نیز داشت که دیگر مکانها مانند آرژانتین و آفریقا نداشتند. برخی معتقد بودند یهودیان باید به آرژانتین میرفتند چرا که تعداد یهودیان در آنجا بیشتر بود. ویژگی فلسطین نسبت به آن مناطق این بود که صهیونیستها معتقد بودند این سرزمین مکانی بود که حضرت سلیمان و حضرت داوود در آن حکومت تشکیل دادهاند و معبد سلیمان در این منطقه بوده است. آنها بر این باورند وعدهای که خداوند به حضرت موسی درباره قومش داده متعلق به این سرزمین است. هرچند برخی از یهودیهای مخالف صهیونیسم معتقدند وعده خداوند به قوم موسی وعده آسمانی است نه زمینی! و باید در همان شرایط باقی ماند تا مسیح موعود یا به قول آنها «ماشیح» ظهور کرده و بعد آن وعدهای که داده شده تحقق پیدا کند. به هر حال این مجموعه شرایط فلسطین بویژه بعد دینی آن موجب میشود صهیونیستها- که عمدتا غیرمذهبی و لائیک بودند- دیگر یهودیان را مجاب کنند پای به این سرزمین بگذارند. لذا مجموعه شرایط جغرافیایی، ژئوپلتیک، اقتصادی، فرهنگی و تاریخی موجب شد این سرزمین برای تشکیل اسرائیل انتخاب شود.
* در صحبتهای قبلیتان به نقش سازمان ملل در قطعنامه 181 سال 1947 علیه فلسطین اشاره کردید. سازمان ملل تحت سیطره چه افرادی بود که این قطعنامه ضد فلسطین را صادر کرد؟
** باید به این نکته اشاره کنم که صهیونیستها برای دولتسازی خودشان با چندین مشکل مواجه بودند؛ یکی از آنها افکار عمومی جهان بود که مخالف یهودیها بودند. یهودیان معمولا افراد رباخوار بودند و اقتصاد کشورها را تخریب کرده و اجازه نمیدادند دیگران رشد کنند، لذا مورد مخالفت جوامع غیریهودی قرار میگرفتند و افکار عمومی علیه آنها بود. یهودیها برای اینکه بتوانند این افکار عمومی را مثبت کنند از رسانهها استفاده کردند. یکی از دلایلی که رسانههای گروهی در اختیار یهودیان است نیز همین نکته است. آنها میخواهند تاریخ را تحریف کرده و یک چهره طماع و آزمند و پیامبرکش یهودی و نژادپرست به چهرهای انساندوست، وطندوست، دارای نبوغ بالا و... تبدیل کنند و در قالب تحریف تاریخ مظلومنمایی نیز بکنند اما بخش دیگر به دولتها و مجامع بینالمللی بازمیگشت. لذا یهودیها از آن زمان تلاش میکردند در مجامع بینالمللی نفوذ کنند. ابتدا یهودیها قبل از آغاز جنگ اول جهانی محافلی را ایجاد کرده و به تدریج در مجامع بینالمللی از جمله «جامعه ملل» نفوذ پیدا کردند و این جامعه ملل بود که در سال 1922 تحت نفوذ صهیونیستها سند قیمومت انگلیس بر فلسطین را امضا کرد و در سال 1945 با جنگ دوم جهانی «جامعه ملل» منحل شده و سازمان ملل متحد تشکیل میشود. صهیونیستها از همان ابتدا و در سال 1944 تلاش میکنند از طریق جریانهای صهیونیستی در آمریکا در شکلدهی ساختار سازمان ملل متحد و سیاستگذاریهایش تاثیرگذار باشند. لذا 44 نفر از کارشناسان شورای روابط خارجی آمریکا که عمدتا گرایشات صهیونیستی داشته و در ایجاد ساختارهای ارکان اصلی سازمان ملل متحد تاثیر داشتند در این جلسات شرکت میکردند؛ نظر میدادند که مجمع عمومی شورای امنیت چگونه باشد، آژانس وابسته مانند «یونسکو» و... چگونه باشد. همچنین در «حق وتو» صهیونیستها کاملا تاثیرگذار بودند. این بود که در سال 1947 سازمان ملل متحد در اختیار اینها بود و به پیشنهاد انگلیس این قطعنامه ظالمانه را صادر میکنند و عملا به اشغال رژیم صهیونیستی مشروعیت میبخشند.
* سازمان ملل متحد در راستای سیاستهای صهیونیستی قدمهای دیگری نیز برمیدارد؟
** سازمان ملل متحد در سال 1949 دوران بحران عضویت را طی میکرد. یعنی یکسری کشورها درصدد پیوستن و عضویت در سازمان ملل متحد بودند که به دلیل اینکه شرایط سازمان ملل متحد را نداشتند اینها را از عضویت در سازمان ملل متحد برحذر میداشتند. یک دوره تقریبا 9-8 سالهای بود که به دوران بحران عضویت معروف بود؛ از سال 1945 تا سال 1954.
* شرایط عضویت چه بود؟
** یکی اینکه اولا کشورها علاقهمند به صلح باشند. دوم تعهدات مندرج در منشور سازمان ملل متحد را بپذیرند. سوم کشور باشند و مرزهای مشخص داشته باشند. چهارم قادر به اجرای تعهدات خود بوده و پنجم مایل به اجرای این تعهدات باشند. این 5 شرط برای عضویت کشورها در سازمان ملل متحد در نظر گرفته شده بود. برخی از کشورها یکی از این شرایط را نداشتند، مثلا قادر به اجرای این تعهدات نبودند. یعنی هم کشور بود، هم مایل به صلح بود، هم تعهدات را پذیرفته بود و هم مایل به اجرای آن تعهدات بود اما چون قادر به اجرای تعهدات نبود عضویت این کشور را نپذیرفته بودند. اما عضویت رژیم صهیونیستی به دلیل نفوذی که در سازمان ملل متحد داشت در سال 1949 و یک سال بعد از تشکیل به رسمیت شناخته شد و این هم از جمله ابزارهایی بود که صهیونیستها استفاده کردند تا عملا در صحنه بینالمللی به رژیم صهیونیستی مشروعیت بخشند و این کار از طریق سازمان ملل متحد انجام گرفت.
* رویکرد کشورهای عرب مانند مصر، لبنان، عراق، اردن و... در آن زمان چگونه بود؟
** رویکرد کشورهای عربی نسبت به قضیه فلسطین، چه قبل از تاسیس اسرائیل و چه بعد از تاسیس آن در 2 حوزه قابل بررسی است. یک بخش مربوط به رهبران عربی و دولتهای عربی است و یک بخش مربوط به مردم. در بخش مربوط به رهبران متاسفانه کارنامه قابل قبول و خوبی حاصل نشد. مثلا در دورهای که هنوز تشکیل دولت اسرائیل اعلام نشده بود، فلسطینیان قیامهای متعددی داشتند. قیام 1920، قیام 1921 و قیام 1929 از جمله این قیامها بود. فلسطینیان در قیام 1929 در آستانه پیروزی قرار گرفته و بر مراکز و پایگاههای نیروهای انگلیسی تسلط پیدا کرده بودند. در این زمان انگلیسیها دست به دامن رژیمهای عربی میشوند و از آنها میخواهند به رهبران فلسطینی فشار بیاورند و بگویند انگلیسیها شرایط شما را پذیرفتهاند، دست از قیام بردارید. فلسطینیان هم شرایط کشورهای عربی را میپذیرند و وقتی عقبنشینی میکنند انگلیسیها مجددا مستقر میشوند و رهبران قیام را دستگیر کرده و تعدادی از آنان را اعدام میکنند. این خیانتی بود که رهبران عربی کردند. در قیام 1935، در قیام 1936 تا 1939 میلادی و قیامهای دورههای 1940 تا 1947 هم به همین صورت عمل میکنند. وقتی اعراب میبینند صهیونیستها در 1948 خود را کشور اعلام کردند و علاوه بر اینکه سرزمینهایی که در قطعنامه تقسیم فلسطین برای دولت یهودی در نظر گرفته بودند سرزمینهای دیگری نیز اشغال شده، احساس خطر میکنند و وارد جنگ با اسرائیل شده و نخستین جنگ اعراب با اسرائیل در سال 1948 شکل میگیرد. ارتشهای کشورهای عربی به مردم فلسطین میگویند از روستاهای خود عقبنشینی کنند تا در خلال 2 هفته به تمام سرزمینهای خودشان بازگردند و حتی تا مرزهای تلآویو هم پیش روند. اینجا مجددا آمریکا، انگلیس و سازمان ملل متحد تبانی کرده و بر اثر فشار بر رژیمهای عربی آنها را به پذیرش آتشبس مجاب میکنند و اینجاست که دوباره رژیمهای عربی فریب خورده و این آتشبس را میپذیرند. در خلال این آتشبس، ارتش رژیم صهیونیستی توسط آمریکاییها به پیشرفتهترین سلاحها مجهز شده و آتشبس را نقض کرده و بخشهای دیگری از سرزمین فلسطین را از کشورهای عربی میگیرد و حدود 78 درصد خاک فلسطین را اشغال میکند که از این 78 درصد به عنوان سرزمینهای اشغالی 1948 نام برده میشود.
* 22 درصد باقیمانده مربوط به چه زمانی است؟
** این 22 درصد مربوط به زمانی است که در 5 ژوئن 1967 در خلال 6 روز از اعراب گرفته میشود و سرزمین فلسطین بهطور کامل به اشغال اسرائیلیها درآمد. بخشی از این اشغالگری انگلیسی به دلیل سیاستهای غلط و مواضع ناصحیح رژیمهای عربی بود چرا که به آمریکا، انگلیس و سازمان ملل متحد اطمینان کرده و انسجام درونی خود را از دست دادند و پس از این بود که نهتنها سرزمین فلسطین بهطور کامل اشغال شد، بلکه در سال 1967 میلادی در جنگ با کشورهای مصر، سوریه، اردن و عراق توانست سرزمینهای اشغالی خود را 4 برابر کند و حتی بیش از 4 هزار اسیر از مصریها بگیرد و 80 درصد تجهیزات نظامی آنها را از بین ببرد.
* کمی جلوتر بیاییم و نقش انقلاب اسلامی را در جنبشهای فلسطین بررسی کنیم. انقلاب اسلامی چه تاثیری در رویکرد مبارزاتی این جنبشها داشت؟
** زمانی که انقلاب اسلامی ایران شروع شد، جنبشهای آزادیبخش در فلسطین عمدتا گرایشات سوسیالیستی، ملیگرایی و کمونیستی داشتند و مردم فلسطین هم به عنوان یک نسل فراموش شده بودند. یعنی مردم فلسطین هیچ امیدی به پیروزی و احقاق حقوق از دست رفته خودشان نداشتند. اما انقلاب اسلامی هویت انقلابی و دینی فلسطینیان را بازگرداند. با طرح شعار محوری و استراتژیک آزادی قدس شریف که توسط حضرت امام(ره) مطرح شد، در قانون اساسی نیز به عنوان یک اصل اساسی در نظر گرفته شده و یک راهبرد اصلی برای نظام جمهوری اسلامی ایران شد. این انقلاب تبدیل به جریانی شد که در همان زمان وزیر دفاع رژیم صهیونیستی «موشه دایان» از این انقلاب به عنوان زلزله خاورمیانه نام برد. این انقلاب توانست روح جدیدی را در کالبد نیمهجان و فسرده فلسطینیان و دیگر کشورها بدمد و آنها احساس کردند که میتوانند بدون داشتن سلاحهای پیشرفته و بدون وابستگی به قدرتهای جهانی حتی بر قویترین رژیمهای منطقه نیز پیروز شوند. این پیام انقلاب اسلامی ایران بود؛ یعنی بازگشت به خویشتن، تمسک به اسلام و روحیه شهادتطلب. این تاثیر بر لبنان، افغانستان، عراق، مصر، بحرین، الجزایر و حتی عربستان نیز گذاشته میشود تا جایی که حتی برخی از رهبران فلسطینی همانند آقای فتحیشقاقی به این موضوع اشاره میکنند که انقلاب اسلامی ایران و نهضت امام خمینی(ره) بیشترین تاثیرات را در روحیه انقلابی مردم فلسطین داشته و این بود تاثیراتی که توانسته عملا موجب شکلگیری انتفاضه فلسطین شود.
خود رهبران صهیونیستی هم چنین دیدگاهی دارند، از جمله «هرزوک» رئیسجمهور وقت رژیم صهیونیستی در دوره انتفاضه اینگونه بیان میکند که مقاومت فلسطین و انتفاضهای که شکل گرفته جریان کاملا متاثر از انقلاب اسلامی ایران است. او اینگونه بیان میکند که حرکتی که در فلسطین آغاز شده از جنس سازمان آزادیبخش فلسطین نیست بلکه این حرکت و این قیام تغییر ایدئولوژی داده و دلیل شدت عمل اسرائیل نیز همین موضوع است چرا که این قیام از تهران و بیروت الگو میگیرد و سازمان آزادیبخش فلسطین الهام گرفته از انقلاب اسلامی ایران است. آقای فتحیشقاقی هم به عنوان نخستین دبیرکل جنبش جهاد اسلامی فلسطین که بعدها توسط اسرائیل ترور شده و به شهادت میرسد به این نکته اشاره میکند که هیچ چیز به اندازه انقلاب امام خمینی در مبارزات فلسطین تاثیر نداشت و مردم فلسطین با پیروزی انقلاب اسلامی ایران احساس کردند که میتوانند با کمک خدا و اسلام پیروز شوند. لذا انقلابی که در ایران شکل گرفت هرچند یک انقلاب ضداستبدادی بود اما تاثیرات خارجی آن طوری بود که توانست ضربات مهلکی بر پیکر رژیم صهیونیستی وارد کند. اول مقاومت اسلامی در لبنان شکل گرفت و پس از آن تحت تاثیر مقاومت اسلامی لبنان، انتفاضه فلسطین در سرزمینهای اشغالی به منصه ظهور رسید که هم از حزبالله و هم از انقلاب اسلامی الهام گرفته بود.
* در حقیقت امام با این جمله که فلسطین تنها مساله اعراب نیست بلکه مساله جهان اسلام است، اسلام را مبنای مبارزات مردم فلسطین قرار داد، چرا امام میگوید اسرائیل یک غده سرطانی است و باید از صحنه روزگار محو شود؟
** یک زمانی ما با نگاهی ارزشی و قرآنی به موضوع توجه میکنیم و یک زمان نگاهی با محوریت منافع ملی داریم. نگاهی که حضرت امام نسبت به رژیم صهیونیستی داشتند مجموع این دو بود. یعنی فلسطین هم سرزمین مقدسی است که مسجدالاقصی – قبله اول مسلمانان – در آنجا بوده، اولین معراج پیامبر اسلام در آنجا بوده، محل دفن اصحاب بزرگ پیامبر اسلام در آنجا بوده و اماکن مقدس مذهبی در آنجا بسیار بوده است. اقوام بیگانه از خارج آمده و این سرزمین را اشغال کرده و مسلمانان را با کشتار از آن بیرون راندهاند و مسلمانان صدای فریاد استغاثه و یاللمسلمین سردادهاند. بر اساس آموزههای دینی و اسلامی وظیفه هر مسلمانی است که این فریادرسی را اجابت کند.
* این بعد دینی این مساله بود. اما اگر بخواهیم منافع ملی این موضوع را در نظر بگیریم تحلیل شما چیست؟
** رژیم صهیونیستی رژیمی نبود که به فلسطین بسنده کند. دلیلش این است که زمانی که آقای «بنگوریون» دولت اسرائیل را اعلام کرد هیچ مرزی را برای اسرائیل مشخص نکرد. ابتدا گفتند مرزهای اسرائیل مرزهای توراتی است یعنی از نیل تا فرات! آن 2 خط آبی پرچم اسرائیل نیز بیانگر همین موضوع بود. خود صهیونیستها اعتقاد داشتند که باید اسرائیل بزرگ را تشکیل بدهیم تا «ماشیح» یا حضرت «مسیح» موعود ظهور کند. مسیحیان صهیونیست نیز چنین تفکری داشتند که بین نیل تا فرات باید یک کشور اسرائیل تشکیل شود. اما رهبران صهیونیسم به این هم اکتفا نمیکردند و در تلاش بودند به کل جهان تسلط پیدا کرده یا حداقل خاورمیانه بزرگ را در اختیار داشته باشند. اما برنامه رژیم صهیونیستی این بود که کل خاورمیانه و آفریقا را در اختیار داشته باشد. لذا میبینیم در سال 1991 میلادی آقای «آریل شارون» طی سخنرانی در مجمع یهودیهای آمریکا به این نکته اشاره میکند که منافع حیاتی رژیم صهیونیستی در گروه تضمین امنیت و دستیابی اسرائیل به کل خاورمیانه و شمال آفریقاست. «خانم فالاچی» خبرنگار روزنامه «آبزرور» ایتالیا طی مصاحبهای به شارون میگوید که شما قبلا شعار از نیل تا فرات را مطرح میکردید اما الان شعار دیگری را مطرح میکنید که بسیار گستردهتر است و شارون به او جواب میدهد که تو درس خودت را خوب یاد گرفتهای.
در اینجا ما دقیقا متوجه میشویم که حضرت امام خمینی(ره) چقدر زیرک بودند. ایشان اوایل انقلاب به این موضوع اشاره داشتند که اسرائیل فقط به اشغال فلسطین بسنده نمیکند بلکه چشم طمع به منابع و ذخایر عظیم جهان اسلام دارد. این نکته شاید برای ما غیرقابل باور بود تا اینکه آقای آریل شارون در این مصاحبه اعلام میکند حیطه امنیتی اسرائیل نهتنها شامل کشورهای عربی پیرامون اسرائیل است بلکه شامل ترکیه، ایران، افغانستان، پاکستان، کشورهای خلیجفارس و حتی شمال آفریقا خواهد بود و جالب اینجاست که برای اجرای این راهبرد توسعهطلبانه خود از سال 1992 زمانی که لبنان اشغال میشود همین آقای آریل شارون در مقام وزیر جنگ رژیم صهیونیستی طرحی را برای تصرف چاههای نفتی منطقه خلیجفارس ارائه میکند که در روزنامههای اسرائیلی هم منتشر شد و اینگونه بیان میکند که برای اینکه ما به مساله فلسطین برای همیشه خاتمه بدهیم ارتش اسرائیل باید سمت اردن رفته و حکومت شاهحسین اردنی را ساقط کند، به سمت کویت رفته و حکومت کویت را نیز ساقط کند و منابع نفتی کویت در خلیجفارس را اشغال کند. بعد از اشغال کویت و خلیجفارس که هیچ نیرویی نمیتواند جلوی پیشرفت ستونهای تانکهای اسرائیل را بگیرد، نفت دیگر نه یک نفت عربی بلکه یک نفت یهودی خواهد بود. لذا میبینیم برای تسلط و دستیابی به نفت خلیجفارس هم برنامه داشتهاند. اما این موضوع به دلایل متعددی شکل نمیگیرد از جمله شکلگیری حزبالله و مقاومت اسلامی در لبنان که این رژیم را مجبور میکند طعم تلخ شکست را بچشد و از لبنان عقبنشینی کند و عملا رژیم صهیونیستی در داخل مرزهای خودش مشغول شود.
* پس از وقوع انقلاب اسلامی اسرائیل چه رویکردی را اتخاذ کرد؟
** صهیونیستها از همان ابتدا پیروزی انقلاب بحرانسازی علیه ایران را برای براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران آغاز کردند. در همان زمان نخستوزیر اسرائیل فشارهایی را به جیمیکارتر، رئیسجمهور آمریکا میآورد و تلاشهایی را از طریق لابی خودش در کنگره آمریکا داشت تا بحرانسازیها علیه ایران را شروع کند. لذا میبینیم از سیاست تجزیه ایران که یک سیاست کاملا صهیونیستی بود حمایت کردند. این سیاست را خانم «گلدو مایر» در دهه 70 میلادی درباره ایران و عراق بیان کرده بود. او گفته بود که عراق تبدیل به 3 کشور کردنشین، شیعهنشین و سنینشین شود و ایران هم به حکومتهای کوچکتر تبدیل شود. ابتدای انقلاب میخواستند این کار را انجام دهند و نتوانستند. از طریق کودتا نیز نتوانستند انقلاب را شکست دهند. پس از آن جنگ را به ایران تحمیل کردند و از طرق مختلف از عراق حمایت کردند و باز هم نتوانستند خدشهای به انقلاب وارد کنند.
* پس از این ناکامیها چه روشهایی را پیش گرفتند؟
** تصمیم گرفتند تا عواملی را که در این پیروزیها موثر بوده پیدا کنند و آنها را مدلسازی کرده و برای براندازی انقلاب اسلامی ایران از آنها استفاده کنند. لذا اینها آمدند انقلاب اسلامی ایران را مدلسازی کردند و براساس همان مدلها الگوهایی را برای براندازی ایران در نظر گرفتند.
* این الگوها چه بود؟
** صهیونیستها دیدند که فرهنگ بویژه فرهنگ شهادتطلبی و انتظار به معنی حقیقی آن و فرهنگ غنی اسلامی و گرایش جوانها به سمت اسلام بیشترین تاثیرات را در پیروزی انقلاب، دفاع مقدس و حوادث بعد از دوران دفاع مقدس داشته است. گفتند باید ما این عوامل و این پارامترها را از بین ببریم. لذا اگر بخواهیم ماهیت تهدیدات آمریکا و صهیونیست را دستهبندی کنیم، میبینیم که اول انقلاب تهدیدات ماهیت سیاسی داشت. بعد از آن با ایجاد غائلههای مختلف در خوزستان، کردستان، بلوچستان، آذربایجان، بندرترکمن و طراحی کودتا ماهیت امنیتی پیدا کرد، با تحمیل جنگ ماهیت نظامی پیدا کرد و پس از شکست در براندازی کاملا ماهیت فرهنگی پیدا کرد. البته این بدان معنا نیست که در آن دورهها از تهدیدات فرهنگی استفاده نمیکردند ولی از زمان فروپاشی شوروی این موضوع به عنوان یک راهبرد مطرح شد. در آن زمان آقای «هنری کیسینجر» یهودی که به عنوان معمار سیاست خارجی آمریکا مطرح بود، گفت: ما 2دیو فاشیست و کمونیست را از روی سینه بشریت برداشتیم و هماکنون نوبت بنیادگرایی اسلامی است.
از این زمان ماهیت تهدیدات آمریکا و صهیونیست علیه ایران ماهیت ایدئولوژیک و راهبردی شد. آمدند انقلاب اسلامی ایران را الگوسازی کردند و بر اساس الگوها ضد خودش را طراحی کردند و اینجا بود که ما وارد مرحله جنگ نرم شدیم. اگر در مواضع مقام معظم رهبری دقت داشته باشیم، خواهیم دید ایشان زمانی عنوان تهاجم فرهنگی را به کار بردند، بعد از آن به شبیخون فرهنگی و سپس «ناتوی فرهنگی» و در آخر هم به «استعمار فرانو» اشاره کردند. «استعمار فرانو» یک مرحله استعماری است که دورههای قدیم و جدید را پشتسر گذاشته است. در این استعمار دشمن کاری میکند که عناصر یک ملت بدون آنکه خودشان متوجه شوند دست به رفتاری میزنند که به نفع دشمن خواهد بود. ما این را در رویدادهای پس از انتخابات به وضوح مشاهده کردیم که عمدتا از ابزارهای رسانه برای تاثیرگذاری بر فرهنگ و افکار عمومی استفاده میکنند. در این راستا از شبکههای مختلف رادیویی، تلویزیونی، ماهوارهای، اینترنتی، مطبوعات و دیپلماسی عمومی استفاده میکنند. پس از انتخابات هم شاهد بودیم که دیپلماسی عمومی انگلیس فعال بود، برخی از سفارتخانههای کشورهای غربی فعال بودند و عملا صهیونیستها به طور کامل حمایت میکردند. شما میبینید آقای «شیمون پرز» به صورت صریح و علنی از جنبش سبز حمایت میکند.
* این حمایت به چه علت بود؟
** این حوادث ایران اهداف اسرائیل را یک گام جلوتر برد. بنابراین تهدیداتی که الان از ناحیه صهیونیستها متوجه ایران است هرچند ماهیت سیاسی، نظامی، اقتصادی و امنیتی خود را طی کرده اما ماهیت آن همچنان کاملا راهبردی است. به طور مثال مساله هستهای ایران را بزرگ میکنند. با اینکه خودشان هم اعتراف دارند که ایران به دنبال بمب هستهای نیست اما بازهم ایران را مورد تهدید قرار میدهند.
* در کجا اعتراف کردهاند؟
** در یکی از روزنامههای اسرائیلی یک کارشناس اسرائیلی امور خاورمیانه به نام «اوزارا» میگوید نگرانی آمریکا و اسرائیل از دستیابی ایران به بمب هستهای نیست. بلکه بیشترین نگرانی آمریکا و اسرائیل از دستیابی ایران به انرژی هستهای این است که میتواند ایران را به عنوان یک قدرت جهانی مطرح کند که در فرآیند صلح خاورمیانه و در اوپک تاثیرگذار خواهد بود و ایران قدرتی همانند روسیه و آمریکا خواهد شد. این نکته را نخستوزیر اسبق روسیه آقای «پریموکوف» نیز اذعان داشت که در صورت دستیابی ایران به انرژی هستهای ایران تبدیل به یک قدرت بلامنازع منطقه و یک قدرت جهانی در کنار چین، روسیه و آمریکا خواهد شد. یعنی سده هزاره سوم میلادی دیگر جهان تکقطبی نیست که آقای بوش پدر مطرح کرده بود. آقای «هانتینگتون» هم که تئوریسین جنگ تمدنها بود، میگوید در دنیای کنونی جز آمریکا که یک قدرت برتر است و میتواند با دخالت نظامی منافع خود را تامین کند قدرتهای دیگری نیز در حال شکلگیری هستند که در مجموع جهان چندقطبی را تشکیل میدهند. وی اشاره میکند که چین و ژاپن در شرق آسیا، آلمان و فرانسه در اروپا و ایران در غرب آسیا و برزیل در آمریکای لاتین قدرتهای جدید خواهند بود، بنابراین صهیونیستها و آمریکاییها نگران این موضوع هستند و نوع تهدیدات آنها کاملا ماهیت راهبردی پیدا کرده است. طبیعتا با توجه به این تبدیل ماهیت، ابزارها عوض شد و ما هم باید ابزارهای خود را عوض کنیم و نمیتوانیم در عصر اتم، لیزر و فناوری اطلاعات با شمشیر شکسته به جنگ دشمن برویم. در حوزههای دینی هم به این موضوع اشاره شده است. حضرت علی(ع) میفرمایند: «العلم سلطان من وجده صال و من لم یجده صیل علیه»، هرکس قدرت علم را داشته باشد، میتواند غلبه کند و هرکس این قدرت را نداشته باشد بر او غلبه پیدا خواهند کرد. ایران در حال حرکت به سمت شکوفایی اقتصادی و تبدیل شدن به قدرت منطقهای به اعتراف بسیاری از نظریهپردازان غربی است.
* میتوان انقلاب اسلامی را شمارش معکوس برای نابودی اسرائیل دانست؟
** این را خود صهیونیستها پیشبینی کردند. آقای «آبراهامبرگ» که رئیس پارلمان اسرائیل از سال 1999 تا 2003 بود، مقالهای تحت عنوان فروپاشی اسرائیل مینویسد. آقای «باری شمیس» از تحلیلگران و کارشناسان اقتصادی اسرائیل بر اساس آمار و ارقام این فروپاشی را پیشبینی کرده است. یک ژنرال به نام «سرلشکر دایان» فروپاشی اسرائیل را با استناد به دلایل متقن پیشبینی کرده است. بنابراین از منظر اسرائیلیها این رژیم دچار فروپاشی شده است. از منظر و دیدگاه اسلامی نیز این نگاه وجود دارد که فروپاشی انجام خواهد گرفت. روایتی از حضرت علی(ع) در کتاب «من کنت مولاه» جلد 8 صفحه 293 اثر آقای کاظمی و کتاب «عقاید امامی اثنی عشر» آقای ابراهیم نبوی آمده است که میفرمایند: «یهود در اطراف جهان به فلسطین گرد آید و برای خود دولت قرار دهد و عدهای از زمامداران کشورها با آنان جنگ کنند ولی شکست نصیب یهود نشود. آخرالامر مسلمین با اعراب متحد شوند و رمز وحدت در همه آنان ایجاد شود و یگانگی در آنها حکمفرما شود و با یهود فلسطین رزم کنند و سرانجام پیروز شوند و کشور فلسطین در اختیارشان آید و یک یهودی در آنجا جایگزین نشود.» احادیث دیگری از این دست نیز از حضرت امیر داریم که مبنی بر فروپاشی اسرائیل است. فردی به نام «پروفسور وان کلیفیلد» که قبلا پیشنهادی برای کشتار دستهجمعی و دفعی فلسطینیها داده بود ایشان الان اینگونه بیان میکند که مبارزه ما علیه فلسطینیها مبارزه از پیش باخته است از همان آغاز روز انتفاضه این مبارزه شکست خورده بود و بهطور حتم باعث از بین رفتن ما خواهد شد. بنابراین هم از دیدگاه کارشناسان صهیونیستی و هم نظریهپردازان غربی و هم به لحاظ تجربه تاریخی و هم براساس آموزههای دیدنی، فروپاشی اسرائیل در یک الی 2 دهه آینده قابل پیشبینی است.
* در حال حاضر مولفههای ظاهری فروپاشی اسرائیل چیست؟
** اسرائیل در ابتدای شکلگیری دارای یک منحنی صعودی بود. در سال 1967 سرزمینهای اشغالی خود را 4 برابر کرد و تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران به اشغالگریهای خود ادامه داد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران سیر صعودی نمودار تحرکات اسرائیل تبدیل به یک سیر نزولی شد و دیدیم که مرحله به مرحله از لبنان عقبنشینی کرد و شکست خورد و به تعبیر «بن گوریون» که در 1948 دولت اسرائیل را اعلام کرد نخستین شکست اسرائیل مساوی با فروپاشی اسرائیل خواهد بود. دیدیم که بعد از 27 سال اشغال، اسرائیل از غزه هم عقبنشینی کرد. اسرائیلی که مدعی چهارمین ارتش قدرتمند جهان است و در 6 روز با 4 ارتش عربی جنگید و سرزمینهای اشغالی خودش را 4 برابر کرد در 34 روز نتوانست یک روستای لبنانی را اشغال کند و یا در جنگ 22 روزه نتوانست عرض نوار غزه را که حدود 4 تا 6 کیلومتر بود، قطع کند. براساس آمار و ارقام جمعیتی که ژنرال دایان مطرح کرده است، میگوید: «توازن جمعیت تا چند سال دیگر در داخل فلسطین به نفع اعراب خواهد بود و ما در خوشبینانهترین حالت شاهد یک تغییر و تحولاتی همانند آفریقای جنوبی در فلسطین خواهیم بود.»- رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی به دلیل جمعیت بیشتر سیاهپوستان تغییر کرد - یا آقای باری شمیس که کارشناس اقتصادی اسرائیل است براساس بودجه و آمار و ارقام مطرح میکند که سالانه 6 میلیارد دلار از آمریکا کمک میگیرند که اگر این کمکها قطع شود با توجه به این بحران اقتصادی آمریکا دیگر اسرائیل نمیتواند دوام بیاورد. الان از خود اسرائیلیها حدود یک میلیون و 200 هزار نفر در خارج زندگی میکنند و وقتی از آنها سوال میشود که چرا بازنمیگردید، میگویند هر وقت امنیت به اسرائیل بازگردانده شد ما هم بازمیگردیم. چون اینها دارای 2 وطن هستند - یکی وطن اصلی خودشان و دیگری اسرائیل- بنابراین مثل فلسطینیان انگیزهای ندارند که در این سرزمین بمانند. براساس همین پارامترها و عوامل است که فروپاشی اسرائیل پیشبینی شده است. بنده اعتقاد دارم که در سال 2027 این اتفاق خواهد افتاد و فروپاشی اسرائیل کامل خواهد شد.
* اسرائیل در داخل با چه مشکلاتی درگیر است؟
** یکی از مشکلات آنها این است که چون متعلق به این سرزمین نیستند، هر وقت احساس ناامنی کنند فرار میکنند و تا به حال با زور سر نیزه و تحمیل قوانین بسیار دست و پاگیر رژیم صهیونیستی در اسرائیل ماندهاند. مشکل دیگر بیثباتی در اسرائیل است. اسرائیلیها یک عدم اطمینان و اعتماد به آینده خودشان دارند. به آنها وعده داده شده بود که اگر به سرزمین اصلیشان و سرزمین شیر و عسل بازگردند در یک اطمینان کامل بسر خواهند برد و چنین چیزی اتفاق نیفتاد. سومین مشکل عدم مشروعیت رژیم صهیونیستی در کشورهای پیرامونی خود است. چهارمین مشکل وضع اقتصادی فروپاشیده اسرائیل است. مشکل پنجم وضع روحی و روانی جوانان اسرائیلی است و ششمین مشکل ظلم و تعدی به فلسطینیهاست و ظلم باقی نخواهد ماند. «الملک یبقی مع الکفر و لایبقی معالظلم». آقای «آبراهامبوگ» نیز به همین موضوع اشاره کرده است. وی میگوید: ما همانند دیوانگانی میمانیم که در یک ساختمان که در حال فروریزی از بنیان است به رقص و پایکوبی مشغول هستیم. از نظامی که کشتار کودکان برای او امری طبیعی شده است نباید انتظار داشت که دوام چندانی داشته باشد. هفتمین مشکل فسادی است که در درون جامعه اسرائیل وجود دارد. بسیاری از تمدنها در اثر همین فساد از بین رفتهاند و دلایل متعدد دیگری که نشانگر فروپاشی اسرائیل است.
* جنگ 33 روزه را میتوان نقطه عطفی در تغییر معادلات استراتژیک منطقه دانست؟
** هدف از اجرای جنگ 33 روزه که یک نقشه آمریکایی- صهیونیستی بود همانطور که خانم رایس هم اعلام کرد تشکیل خاورمیانه جدید بود. در طرح خاورمیانه جدید نظام ایران سرنگون میشود. ساختار سیاسی سوریه تغییر پیدا میکند، حزبالله در لبنان دیگر نقشآفرینی نمیکند و در فلسطین هم جریانی به نام حماس وجود نخواهد داشت. تشکیلاتی تحت عنوان تشکیلات خودگران به رهبری محمود عباس وجود خواهد داشت که صرفا کار شهرداری و شهربانی فلسطینیها را انجام میدهد. بنابراین این عملیات از قبل طراحی شده بود. حزبالله پیشدستی کرد و قبل از این عملیات که قرار بود در ماه مهر انجام شود، عملیات وعده صادق و اسیر گرفتن از صهیونیستها را انجام داد و عملا طرح خاورمیانه بزرگ را بر هم زد و اسرائیلیها به بهانه آزادسازی این اسرا تصمیم گرفتند جنگ را علیه حزبالله شروع کنند و اعلام کردند که تا ایجاد خاورمیانه جدید حملات را ادامه خواهند داد. اما در این جنگ شکست خوردند و بهتبع آن در جنگ 22 روزه غزه هم شکست خورده و عملا طرح و برنامهشان برای ترسیم خاورمیانه جدید نهتنها شکست خورد بلکه به مرحلهای رسید که میبینند ایران و حزبالله به قدرتی بلامنازع در منطقه تبدیل شدهاند.
* پسلرزههای پیروزی حزبالله چه اثراتی بر دولتها و ملتهای کشورهای عرب مثل مصر، اردن و... داشت؟
** این پسلرزهها روی ملتها تاثیر عمیقی داشت. وقتی از کشورهای عربی نظرسنجی میکنند، سیدحسن نصرالله به لحاظ محبوبیت رتبه اول را دارد حتی در کشورهایی مثل عربستان سعودی که وهابی هستند نیز چنین است. طبیعتا این الگوپذیری در میان جوانان کشورهای عربی وجود دارد اما این تاثیرها در رژیمها متفاوت است و نوع نگرش آنها با ملتها و جوانانشان متفاوت است. سوریه این اثر را پذیرفته است. به همین دلیل است که آقای بشاراسد به ملکعبدالله میگوید که شما از ما میخواهید سر حزبالله را در اختیار شما قرار دهیم و در مقابل زمینهای جولان را پس بگیریم! هرگز این کار را انجام نمیدهیم! ما از حمایت حزبالله دست برنمیداریم. الگوی عملیاتی حزبالله به عنوان نبرد نامتقارن همالگویی بود که در جنگ 22 روزه توسط مدافعان غزه به کار گرفته شد و موفقیتآمیز بود و این الگو در حال تبدیل شدن به یک سبک نظامی در جهان است و میخواهند آن را تدریس کنند و این چیزی است که رژیم صهیونیستی از آن میترسد و بیم آن دارد که دوباره علیه حزبالله لبنان دست به حمله بزند.
* چرا سال 2027 را پایان اسرائیل مطرح میکنید؟ با توجه به لابیهای صهیونیستی در آمریکا و سرازیری بودجه به سمت اسرائیل باز هم معتقدید که این اتفاق در سال 2027 خواهد افتاد؟
** الان لابیها در کنگره آمریکا و مجلس سنا، دانشگاهها و رسانهها وجود دارد اما مردمی که مالیات میدهند تا یک جایی میتوانند تحمل کنند. الان در ایالات متحده آمریکا بحران اقتصادی، بحران زیستمحیطی و... وجود دارد. یکی، دو تا از ایالتهای آمریکا میخواهند اعلام استقلال کنند. تگزاس نخستین ایالتی است که تظاهرات کرده است. تگزاسیها میگویند تا کی باید برای پایگاههای آمریکا در جهان مالیات دهیم. این ایالت پرچم و واحد پول خود را نیز منتشر کرده است. این حرکت به این معناست که اگر تگزاس مستقل شود آمریکایی که سالانه 6 میلیارد دلار به اسرائیل کمک میکند به سمت فروپاشی میرود. با قطع شدن حمایتهای آمریکا و فروپاشی آمریکا عملا سراشیبی سقوط رژیم صهیونیستی بیشتر خواهد شد.
* آیا لابیهای سیاسی و فرهنگی صهیونیسم مثل رسانهها و بهطور خاص هالیوود نمیتوانند در توجیه این کمکهای آمریکا به اسرائیل روی مردم تاثیرگذار باشند؟
** تا به حال هم تاثیرگذاری همین رسانهها بوده است که آمریکا توانسته از اسرائیل حمایت کند. شما ببینید در همین حمله 2 هفته گذشته ارتش اسرائیل به لبنان، ارتش لبنان جواب حملات را میدهد و آمریکا ارتش لبنان را محکوم میکند و ارتش لبنان را تهدید میکند که دیگر به آنها سلاح نمیدهد. این محکوم کردن به خاطر نفوذ این لابیها در آمریکاست. اما سوال اینجاست، وقتی آمریکا دچار فروپاشی شود این لابیها دیگر چه کاری میتوانند انجام دهند؟ الان جریانهایی در حال شکلگیری است که بشدت ضدیهودی هستند و عامل عمده همه این بحرانهای آمریکا و حتی بحرانهای جهانی را صهیونیستها میدانند. حتی عامل بحران اقتصادی را هم صهیونیستها میدانند. طبیعتا این بحرانها بر مردم آمریکا تاثیر دارد اما تاثیر آن به مرور زمان صورت میپذیرد. برخی ایالتها کمتر و برخی ایالتها بیشتر این تاثیر را میبینند. اول تگزاس بود و بعد از آن فلوریدا و سپس به دیگر ایالتها نیز سرایت پیدا میکند. حتی اگر فروپاشی آمریکا بهطور کامل صورت نگیرد، روندی که در حال حاضر در حال طی شدن است قطعا باعث فروپاشی اسرائیل خواهد شد.
* برنامه آینده آمریکا و اسرائیل در منطقه چیست؟ آیا جنگ در دستور کار آنان قرار دارد؟
** شرایط اسرائیل بهگونهای است که هر کاری کنند به ضرر آنها تمام خواهد شد. اگر از عقلانیت سیاسی و تجربه تاریخی بهره بگیرند، نباید دست به هیچ اقدامی بزنند. آقای «امانوئل تود» جامعهشناس فرانسوی کسی است که فروپاشی شوروی را پیشبینی کرده بود. در دهه 70 میلادی که نقطه اوج گرایشات سوسیالیستی و کمونیستی بود به آمریکا توصیه میکند که نگویید ایران محور شرارت است. اتفاقا ایران محور خوبیهاست و باید به سمت همگرایی با ایران حرکت کنید. «برژینسکی» که اول انقلاب صحبت از اشغال نظامی ایران میکرد اکنون به آقای اوباما توصیه میکند که ایرانیها دارای فرهنگ و تمدن کهنی هستند. از یک موضع برابر و پایاپای با آنها مذاکره کرده و مسائلتان را با ایران حل کنید. اگر اسرائیل بخواهد دست به ماجراجویی بزند و به ایران حمله کند قطعا تاثیر پیامدهای آن بسیار سهمگین خواهد بود و هر حملهای به ایران مساوی با نابودی اسرائیل خواهد بود. ایران مثل عراق نیست و واکنش آن به حمله آنقدر سهمگین خواهد بود که دیگر این آمریکا و اسرائیل نیستند که بخواهند جنگ را تمام کنند و اختیار جنگ از دست آنها رها خواهد شد و سرانجام به فروپاشی آنها خواهد انجامید.
* میتوان گفت جنگ علیه ایران فروپاشی آمریکا و اسرائیل را تعجیل میکند؟
** بله، اگر از عقلانیت سیاسی بهره بگیرند نباید این کار را انجام دهند.
* با توجه به این شرایط فکر میکنید الان چه رویکردی را اتخاذ کنند؟
** رویکرد جنگ روانی در دستور کار آنها قرار دارد. بزرگنمایی مشکلات ایران، بمب هستهای نامیدن انرژی هستهای ایران، عامل تهدید خواندن صنایع دفاعی ایران و در مجموع پروژه ایرانهراسی و اسلامهراسی در دستور کار آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است اما بعید به نظر میرسد علیه ایران وارد فاز نظامی شوند.