این نگرانی آمریکا قابل فهم است، زیرا ایالات متحده از دوره جنگ اکتبر 1973 اعراب و اسرائیل تاکنون به گونهای همپیمان استراتژیک خود را در خاورمیانه مسلح کرده است که به صورت قطعی نسبت به تمامی ارتشهای خاورمیانه، برتری بیچون و چرای نظامی داشته باشد. اکنون که هفت سال از اشغال نظامی عراق میگذرد، بسیاری از مقامات آمریکایی و اسرائیلی بر این نکته تأکید میکنند که یکی از هدفهای عمده اشغال عراق از سوی آمریکا، حفظ موازنه استراتژیک قوا به سود اسرائیل و مقابله با کشورهایی است که بخواهند این موازنه را برهم بزنند. همچنین به نظر میرسد که موضوع توان هستهای ایران، در ادبیات سیاسی ایالات متحده آمریکا نام مستعاری برای توان نظامی برهم زننده توازن قوا در خاورمیانه است. درست به همین دلیل در تمامی اظهارنظرهای غربی ها در مورد عمده شدن خطر ایران، مسئله توان موشکی مطرح میشود. اقدامات و برنامههایی که در اسرائیل طی دو سال اخیر صورت میگیرد، هر گونه شک و تردید را در مورد صحت فرضیه فوق از میان برمیدارد، زیرا رژیم صهیونیستی طی دو سال اخیر برنامههای فشردهای برای استقرار سیستم ضد موشکی به اجرا گذاشته و حتی در شهرها، مانورهای مربوط به چگونگی مقابله با اصابت موشکها، توزیع ماسکها و نحوه رسیدگی به مجروحان و آزمایشهای مربوط به آژیر حملات موشکی را برگزار کرده است. تمامی این برنامهها را میتوان مجموعه تدابیری نامید که رژیم صهیونیستی از وحشت واکنش شدید ایران (در صورت حمله احتمالی نظامی به تأسیسات حیاتیاش) اتخاذ کرده است.
3ـ به نظر میرسد فشارهای اسرائیل و لابی یهودیان در ایالات متحده آمریکا و کشورهای اتحاد اروپا طی چند ماه اخیر افزایش بیسابقهای پیدا کرده و اسرائیل موضوع فعالیت صلحآمیز هستهای ایران را در صدر دستور کار خود قرار داده است. در مذاکرات اسرائیل با تمامی رهبران جهان، فعالیت هستهای ایران به مسئله اصلی تبدیل شده است. این فشارهای اسرائیل بیشتر در ایالات متحده تأثیر دارد، زیرا لابی یهودیان در کنگره، سنا و بسیاری از نهادهای سیاسی، اقتصادی و تسلیحاتی آمریکا نفوذ بلامنازع دارد. این نکته از آن جهت باید مورد توجه قرار گیرد که بتوان مجموعه تهدیدهای نظامی آمریکا را تفسیر کرد، زیرا به نظر میرسد ایالات متحده آمریکا با توجه به مجموعه گرفتاریهایش در بحرانهای عراق و افغانستان و در این اواخر پاکستان، آماده پذیرش هیچگونه ریسک نظامی نباشد. باراک اوباما در مبارزات انتخاباتی خود به رأیدهندگان آمریکا وعده داد که این کشور را از دو جنگ بیهوده به صورت مسئولانه آزاد کند، اما همگان بر این امر مهر تأیید میگذارند که رؤسای جمهوری آمریکا در برابر فشارهای پیوسته لابی یهودیان در ایالات متحده ناتوان هستند. اگر عقبنشینیهای تدریجی باراک اوباما در ارتباط با مسئله صلح فلسطینیها و اسرائیل را به گونهای دقیق مورد مطالعه قرار دهیم، واقعیت فوق بیش از پیش آشکار خواهد شد، بنابراین به نظر میرسد آمریکا در برخورد با موضوع هستهای ایران، از فرمول تهدیدهای نظامی با هدف اطمیناندهی به اسرائیل به منظور جلوگیری از اقدام خودسرانه رژیم صهیونیستی علیه ایران و کشاندن تمامی کشورهای غربی به یک رویارویی ناخواسته با ایران پیروی میکند. مثلاً مقامات آمریکایی طی چند هفته اخیر از مؤثر واقع افتادن تحریمها علیه ایران سخن میگویند. معنای این اظهارات و ارزیابیها به زعم واشنگتن این است که طرفهای دیگر بویژه اسرائیل، از اندیشه حملات خودسرانه نظامی فاصله گیرند و اجازه دهند موضوع تحریمها، ایران را به سمت تسلیم سوق دهد.
4ـ مسئله تحریمهای غرب علیه ایران، اگر چه با سر و صدای فراوان شروع شده است، اما چند نشانه ملموس در این زمینه میتواند ابعاد این تحریمها و کاهش تأثیرات آن را روشن کند. یکی اینکه هیچ کشوری در جهان با هیچیک از کشتیها یا هواپیماهای ایران به بهانه حمل مواد ممنوعه مقابله نکرده است. بسیاری از تحلیلگران غربی بلافاصله پس از تصویب قطعنامه اخیر شورای امنیت علیه ایران پیشبینی کردند که از این پس کشتیها و هواپیماهای ایران در آبهای بینالمللی در معرض بازرسی قرار خواهند گرفت. این امر حتی برای یک مورد به وقوع نپیوست. حتی کشورهای بزرگ غربی نظیر آمریکا، انگلستان یا فرانسه به صورت نمایشی هم دست به هیچگونه عمل تحریکآمیزی در این زمینه نزدند. معنای این رفتار احتیاطآمیز کشورها فقط این نیست که موارد مشکوکی از محمولههای دریایی و هوایی را به مقصد ایران نیافتهاند و اگر یافتهاند، سکوت کردهاند، بلکه معنای چنین رفتاری این است که از پیامدهای رفتارهای رادیکال خود در ارتباط با ایران نگرانند، زیرا مطابق برآوردها حدود 85 درصد از کشتیهای جهان در طول سال دستکم یک یا چند بار از تنگه هرمز عبور میکنند. علاوه بر این، خط ترانزیت هوایی ایران برای درصد بالایی از خطوط هوایی کشورهای جهان جنبه حیاتی دارد. به لحاظ استراتژیک نیز ایران در منطقهای میان دو کانون مهم بحران قرار دارد: بحران افغانستان در شمال شرقی و بحران عراق در غرب و جنوب غربی. ثبات امنیتی ایران برای بسیاری از کشورهای جهان بویژه کشورهای دارای نیروی نظامی در افغانستان ضروری است. از این رو هر گونه رفتار غیرعاقلانه با کشتیها یا هواپیماهای ایران در آبها و خطوط هوایی جهان، میتواند پیامدهای محاسبه نشدهای به همراه داشته باشد. دوم آنکه بسیاری از کشورها به طور رسمی یا غیر رسمی مسئله تحریم فرآوردههای نفتی ایران را با استناد به اینکه در خارج از مصوبات شورای امنیت قرار دارد، به اجرا نگذاشتند. حتی در چند مورد تبادل بازرگانی این کشورها با ایران طی همین دوره زمانی پس از اعمال تحریمها، در مقایسه با دوره مشابه سال گذشته افزایش یافته است. کشورهای دیگری نیز (اگر چه به لحاظ جغرافیایی دور دست به شمار میآیند) به منظومه همکاریهای تجاری با ایران پیوستند. تعدادی از کشورها نیز جانشین شرکای تجاری بزرگ ایران شدند. به نظر میرسد طی چند هفته یا چند ماه آینده بویژه پس از شروع مذاکرات هستهای ایران با کشورهای 1+5، روند تحریمها دستخوش تغییرات جدی به سود ایران شود.
با توجه به نکات فوق، توجه به این نکته محوری اهمیت فراوان دارد که وقتی تحریمها و مشارکت در آن میتواند پیامدهای ناخوشایندی برای کشورهای شرکتکننده داشته باشد، آشکار است که تهدیدهای نظامی یا اجرای سناریو حمله نظامی به تأسیسات حیاتی ایران، میتواند چه پیامدهای ویرانگری برای کشورها و طرفهای حملهکننده، شرکت کننده در آن، یا حتی تشویق کننده به اجرای آن داشته باشد؟