علیاکبر عالمیان
اظهارات اخیر رئیس جمهور فرانسه و اهانت دوباره وی به نظام جمهوری اسلامی را میتوان در راستای سیاستهای خصمانه فرانسه نسبت به ملت ایران ارزیابی کرد. با این همه اما آخرین اظهار نظر فرانسویها را میتوان تندترین حملات دولتمردان کاخ الیزه بر ضد جمهوری اسلامی قلمداد نمود. نیکلای سارکوزی، همانگونه که در رفتار و کردار، نامتعادلترین رئیس جمهور فرانسه تا به امروز به شمار میرود، در موضعگیری خصمانه بر ضد ملت ایران نیز افراطیترین رئیس جمهور فرانسه لقب میگیرد. وی اخیراً اظهار داشته است که ایران «قلب بحرانهای شدید در جهان» است که از پاکستان آغاز میشود و تا دولتهای افریقایی ادامه دارد! سارکوزی، با ا دعای این که ایران، خشونت و افراطگرایی را در منطقه تغذیه میکند، جمهوری اسلامی را تهدید اساسی برای امنیت بینالملل در زمینه گسترش سلاح هستهای دانسته است! وی البته در یک موضعگیری سؤالبرانگیز و ریاکارانه، خرسندی کشورش را از راه اندازی نیروگاه بوشهر ابراز داشته و گفته است: ایران حق دارد این فعالیتهای صلحآمیز را داشته باشد. این فعالیتها نباید تنها در اختیار تعداد کمی از کشورها باشد. سارکوزی همچنین ا ظهار داشته: مشکل، نیروگاه اتمی بوشهر نیست، بلکه مشکل، دیگر فعالیتهای اتمی ایران است.
«قلب بحران» نامیدن جمهوری اسلامی از سوی سارکوزی، دقیقاً در امتداد «محور شرارت» نامیدن ایران از سوی جرج بوش ارزیابی میشود. همین مسأله نشانهای آشکار از تلاش هماهنگ نظام سلطه بر ضد جمهوری اسلامی از طریق پروژه «ایران هراسی» میباشد. جرج بوش در حالی ایران را «محور شرارت» مینامید که خود محوریترین مرکز شرارت، آدمکشی و تضییع حقوق انسانها در سرتاسر جهان بهشمار میآمد و شرارتهای دولت ایالات متحده امریکا در همه جای دنیا از ژاپن تا آمریکای لاتین و از آسیای جنوب شرقی تا قاره آفریقا را در بر گرفته و میگیرد. سارکوزی نیز در حالی جمهوری اسلامی را «قلب بحرانهای شدید در جهان» میداند و ایران را تغذیه کننده خشونت و افراطگرایی در منطقه مینامد، که تاریخ سیاه دوران استعمارگری فرانسویها و بازخوانی نقش فرانسه به اصطلاح آزاد(!) در ایجاد توحش و آدمکشی در جهان، به خوبی بر نقش آفرینی بیبدیل فرانسویها در بحرانهای شدید جهان صحه میگذارد. نیازی نیست به گذشته شرمآور فرانسه نظر افکنیم و تاریخ پر از جنایت دولتمردان این کشور را ورق بزنیم، چه آنکه میزان بحران آفرینیهای امثال ناپلئون بناپارت و حقکشیهای آشکار آنان در اقصی نقاط جهان آنقدر زیاد است که پرداختن به آن، محتاج مقال و مجال گستردهتری میباشد، بلکه نگاهی به عمق جنایتهای بشری فرانسه بهاصطلاح متمدن حداقل در سه دهه اخیر بهخوبی نشان میدهد که آیا «قلب بحرانهای شدید در جهان» ایران است یا فرانسه و نظام سلطه؟! در حالی که هنوز زخم جانکاه تیغ تیز استعمار فرانسه بر بدنه ملت مظلوم الجزایر نمایان است، منطقه مظلوم آفریقا همچنان از زخمه این تیغ تیز در امان نمیباشد. بهتر است آقای سارکوزی نگاهی دوباره به رد پای فرانسویها در این منطقه بیندازد. بهعنوان نمونه باید به کشور فقیرنشین رواندا اشاره نمود که سیلی دولت فرانسه بر چهره مردمان بیپناه آن بر سرخی گونه آنان افزوده است و هنوز هم مردم رواندا تاوان ددمنشی و شعار صدور دموکراسی فرانسویها را پس میدهند. در حالی که دو قبیله «هوتو» و «توتسی» بهعنوان ساکنان اصلی رواندا پس از سالها جنگ و خونریزی، به صلح با هم رضایت دادند.
دولت فرانسه با همراهی ایالات متحده امریکا به سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» روی آورد و با ایجاد تنش و اختلاف بین این دو قبیله، جنایتی را رقم زد که برای همیشه در تاریخ سیاه نظام سلطه و مشخصاً استعمار فرانسه ثبت شد. فرانسویها با حمایت از قبیله هوتو، به یک جنایت بشری در منطقه رواندا دست زدند آنان با آموزش جوانان هوتویی در اردوگاههای نظامی و تجهیز به سلاحهای متنوع جنگی، موجب راهاندازی جنگی نانمانسوز در رواندا شدند. در این جنگ نزدیک به یک دهم جمعیت رواندا کشته شدند. هوتوهای افراطی نوزادان را با زدن ضربه چماق به سرشان میکشتند و زنان و مردان را با داس قطعه قطعه میکردند! آنها تونسیها را در داخل منازلشان زندهزنده به آتش میکشیدند! در این جنگ صد روزه، نه تنها حدود یک میلیون نفر قتلعام شدند، بلکه هزاران زن و دختر بیگناه در تاریکیهای شوم جنگ، مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند تا ماهیت و مقیاس وسیع خشونت در رواندا تنها در کشتار بیگناهان خلاصه نگردد.
بعدها که برخی متهمان به نسلکشی وسیع در رواندا به پای میز محاکمه کشیده شدند، به صراحت از نقش محوری فرانسویها در این جنایت بشری، پرده برداشتند. ژنرال باتیست دوشیمیمانا، سروان سابق شبه نظامیان افراطی هوتو، که بهعنوان عامل عمده نسلکشی معرفی گردید، اعتراف کرد که در پایگاه نظامی کابیرو و توسط فرانسویها آموزش دیده است تا بدینگونه نقش بیبدیل کشوری را که همواره مدعی دموکراسی و حقوق بشر است، در جنایت صورتگرفته در رواندای فقیر برملا سازد.
این جنایت فرانسویها تنها در منطقه رواندا خلاصه نشده است بلکه در اقصی نقاط جهان و بهویژه در آسیا و آفریقا، از پاکستان و ایران و عراق گرفته تا شاخ آفریقا، در همه جا رد پای فرانسویها در جرم و جنایتهای بشری دیده میشود. در ایران و بهویژه ایرانِ پس از انقلاب نیز این بحرانآفرینیها به وفور دیده شده است. ملت ایران هیچگاهمواضع خصمانه کاخ الیزه بر ضد خود را فراموش نکرده است. در هر حالی که دیکتاتور بغداد، دیوانهوار به تهاجم همهجانبه نظامی به خاک کشورمان مبادرت ورزید و بر همگان نیز کاملاً مشخص بود که او به عملی غیرانسانی متمسک شده است، دنیای غرب و بهویژه فرانسه، بهجای محکومیت دولت بعثی عراق، به تشجیع و تجهیز صدام معدوم میپرداختند تا وی را در آدمکشیهایش در ایران یاری دهند. ارسال سلاحهای مدرن و بهویژه جنگندههای میراژ از سوی دولت فرانسه به ارتش عراق، نمونهای بارز از حمایتهای ویژه فرانسه از جنگافروزیهای دیکتاتور بغداد بوده است. از این گذشته، پناهدادن به تروریستهای شناختهشده بینالمللی که دستشان تا مرفق به خون ملت ایران آغشته است، از دیگر سیاهیهای پرونده قطور جرم و جنایت بشری فرانسویها بهشمار میآید مواضع خصمانه آقای سارکوزی در واقع در امتداد همان مواضع ضدانسانی دولتمردان الیزه از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون است. در حالی که رژیم اشغالگر قدس به جرم و جنایت در حق مردم مظلوم فلسطین مشغول است و خود بهعنوان زرادخانه بزرگ تسلیحات اتمی بهشمار میآید، سکوت رئیس جمهور فرانسه در قبال این دولت تروریست و قلب بحران نامیدن ایران اسلامی، نه تنها بر نامتعادلبودن وی صحه میگذارد بلکه ادعاهای پرطمطراق دولتمردان فرانسه مبنی بر صیانت از حقوق انسانی و بشری و تحکیم صلح جهانی را سخت به چالش میکشاند. با توجه به عمق فجایع انسانی که فرانسویها در طول تاریخ، در مناطق گسترده دنیا بهوجود آوردهاند، اکنون باید از وجوانهای آگاه و آزاد دنیا پرسید که واقعاً قلب بحرانهای جهان کدام کشور است؟ آیا جمهوری اسلامی ایران که همواره مدافع حقوق مظلومان جهان است، مرکز بحران آفرینی است یا نظام سلطه و بهویژه فرانسه که پرونده قطور آدمکشی و تضییع حقوق انسانهای آنان در طول تاریخ هر روز فربهتر از دیروز میشود؟