«بدون شک اشغال فلسطین در سال 1948 و تشکیل اسراییل در خاک فلسطین، چیزی جز نتیجه یک سلسله بیعدالتی، قانون شکنی، تجاوز از اصول و قوانین بین المللی، نادیده گرفتن قطعنامههای سازمان ملل، تجاوز به حقوق طبیعی و انسانی و آزادیهای واقعی نیست.»
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، روزنامه اماراتی دارالخلیج، در تحلیلی تحت عنوان "اسراییل و تراژدی هویت" نوشته است:
«مهمترین نکتهای که در حال حاضر میتوان در مورد جامعه ایجاد شده در اسراییل گفت، مسئله هویت این جامعه است. اسراییل براساس سیاستگذاری رهبرانش، برای ایجاد ثبات و استحکام در جامعه خود مجبور است بیش از حد از خشونت استفاده نماید، احساس دائمی نگرانی و ترس را به وجود آورد، فضاهای تبلیغاتی عمیقی ایجاد کند، امکانات مادی فوق العادهای را فراهم آورد و با کشورهای مختلف قراردادهای استراتژیک منعقد نماید.
اما با گذشت سالها از تشکیل این رژیم، جامعه ایجاد شده همچنان احساس از هم گسیختگی هویتی و موجودیتی میکند؛ لذا در برخی مواقع دست به اقدامات خشونت آمیزی میزند که در هیچ دوره تاریخی، نمیتوان مشابهی برای آن پیدا کرد. به عنوان مثال جنگ نوار غزه در تاریخ بیسابقه بود.
برخی از مقامهای اسراییلی به ویژه خاخامها، اعتقاد دارند که یهودی کسی است که از پدر و مادر یهودی متولد شده باشد و یکی از خاخامها یهودیت او را تأیید کرده باشد، ولی بسیاری معتقدند هر کس با یک یهودی ازدواج کند صرفنظر از پدر و مادرش، ملیت یهودی را احراز میکند. هویت ملی اسراییل با مسایل سیاسی و زبان آن مشخص میگردد. اسراییل تجسم ایدئولوژی صهیونیسم است که هدف اصلیاش تشکیل دولت و ملت یهود در فلسطین است. در اسراییل شکافهای زبانی و مذهبی موجب گسستگی در اسراییل شده است و یک شکاف متراکم به وجود آورده است. علاوه بر عامل زبان، شکاف شرقیتبار و غربیتبار و نیز مذهبیها و غیرمذهبیها مزید بر علت شده و نوعی سردرگمی را در اسراییل ایجاد کرده است. جمعیت یهودی اسراییل از 102 کشور مختلف به این سرزمین آمدهاند و طبیعی است که با تمام تلاشهای گسترده برای ملتسازی و احیای زبان عبری، اکنون اسرائیل دولتی چند زبانه است. طبقاتی بودن جامعه اسراییل نیز همواره مورد بحث بوده است. جامعه اسراییل جامعهای مهاجر است، از این رو مشاهده میشود که مهاجران اروپاییتبار و مهاجران شرقی تبار همواره در نوعی تضاد و رقابت به سر میبرند. سرانجام جدیترین مسئله برای امنیت اسراییل تقسیم جمعیت به دو بخش یهودی و فلسطینی (مسلمان، مسیحی و دروزی) است از این رو اسراییل سیاست جداسازی و پاره پاره کردن گروه اقلیت از داخل و منزوی کردن آنها از اکثریت و ایجاد وابستگی که اقلیت را وادار میسازد برای منابع، متکی به اکثریت باشد و اعطای پاداش کمکهای مالی به برخی اعضای گروه اقلیت جهت همکاری با دولت را دنبال میکند.
اما علاوه بر تمام این تلاشها، سازمانهای صهیونیست با سرمایهگذاری بر احساسات اروپا و غرب و جلب حمایت آن از هولوکاست نتوانستند اشغالگری اسراییل را در فلسطین توجیه کنند. این سازمانهای صهیونیستی حتی نتوانستند نسبت به امکان تکرار تجربه کورهی انسان سوزی دیگر به منظور جلب حمایت لازم از اسراییل به عنوان سرزمین ملی یهود موفق شوند.
مشکل بزرگی که اسراییل از زمان تشکیل رژیم خود با آن روبرو است، در این مساله نهفته است که هویت واقعی ندارد. مشکل یهود در اسراییل شبیه به تراژدیای شده است که هر روز فصلهای جدید و غیر قابل پیش بینی از ان برملا میشود.
امروز اسراییل در داخل جامعه خود با بحرانهای هویت و مشروعیت مواجه است. اسراییل هیچگاه در داخل مجموعه اعراب فلسطینی مشروعیتی نداشته است. حاکمیت اسرائیل در حال حاضر در مجموعه یهودیان نیز با چالشهایی مواجه است. تضاد طبقاتی و اختلافات هویتی میان جوانان اسراییلی و همچنین یهودیان عرب ساکن اسراییل تاحدی افزایش یافته است به طوریکه در هر هفته اسراییل شاهد درگیری خیابانی و حتی آدمکشی میان جوانان اسراییلی است و از سوی دیگر شکل ظاهری جوانان و حتی نوجوانان به همه فرهنگها شبیه است جز فرهنگ یهودی.
اما آیا اسراییل بعد از نیم قرن سرکشی با توجه به فشارهایی که بر دولتهای آن از بیرون و درون وارد میشود، به این نتیجه نرسیده است که باید دست ازسرکشی بردارد؟»