* فعالیتهای نهضتهای آزادیبخش در ایران پس از پیروزی چگونه بود؟
** ما اگر بحث نهضتها را به 2 دسته قبل و بعد ازانقلاب تقسیم کنیم به چند مرحله یا مقطع میرسیم: خب قبل از انقلاب آن عدهای که تمایل به فراگیری بحثهای سازماندهی نظامی و تشکیلات مبارزاتی را داشتند اکثراً به سمت عراق و کویت میرفتند و عده کمتری حاضر بودند که به سمت افغانستان یا پاکستان بروند گرچه در بحث مبارزه مسلحانه کشور افغانستان تقریباً پیشرو بود و مبارزان افغان افراد متبحری در بحث مبارزات مسلحانه بودند. به هر حال بعد از انقلاب تمام این افرادی که در خارج آموزش دیده بودند طی یک پروسهای همگی وارد ایران شدند برای کمک به انقلاب در عرصههای مبارزاتی و اینکه تجربیات خودشان را هم در اختیار افراد دیگر قرار دهند. در این زمان امام خمینی به افرادی مثل آقای خامنهای، محسن رضایی، محسن رفیقدوست، محمد منتظری و جلالالدین فارسی و تعدادی دیگر از دوستان که با امور نهضتها در ارتباط بودند دستور تشکیل مجموعهای را دادند که مسئولیت امور نهضتها را برعهده بگیرند و بنده که در آن زمان در واحد اطلاعات و سیاسی سپاه مشغول فعالیت بودم به عنوان مسئول ارتش آزادیبخش عراق که زیرمجموعه نهضت بود انتخاب شدم. اما نکته شایان ذکر تدبیر مقام معظم رهبری در آن برهه زمانی است که همه این گروهها و مجموعههای زیرنظر نهضت را به سمت جریان جدیدی به نام مجلس اعلا سوق دادند و خب در آن زمان مخالفتهایی از طرف ما صورت گرفت که چرا با وجود جریانهایی مثل حزب الدعوه، امل، کردها، مسعود البارزانی و جریان همین آقای طالبانی باز ایشان اصرار دارند که ما یک جریان تازهای به نام مجلس اعلا تشکیل دهیم و نکته برجسته دیگری که ایشان مدنظر داشتند و واقعاً ما در آن زمان شاید به ذهنمان هم خطور نمیکرد این بود که ایشان از بین همه این افراد به سراغ خانواده آیتالله حکیم رفتند و آقای سیدمحمدباقر حکیم را به عنوان مسئول جریان مجلس اعلا معرفی کردند. اما در کل تمام جریانها و احزاب در این ارتش آزادیبخش حضور داشتند جریانات شیعه و سنی اعم از حزب الدوه و حزب امل و... و حتی در کردستان هم لشکر اسلامی کرد عراق و یا همین بارزانیها و طالبانیها جزو جریانات حاضر در ارتش آزادیبخش بودند.
* با توجه به اینکه شما تقریباً ارتباط نزدیکی با مهدی هاشمی به واسطه حضور در تشکیلات نهضت داشتید یک مقدار از ویژگیهای شخصیتی مهدی هاشمی بفرمایید؟
**ببینید اولاً مهدی هاشمی در بین افراد شاخص قبل از انقلاب چهرهای نبوده که حتی کسی اسم وی را شنیده باشد و فردی معمولی بود که به واسطه ارتباط با بیت آقای منتظری به مناصب سیاسی راه یافت و به نظر من ایشان صاحب برخی صلاحیتها برای ورود به کارهای سیاسی و نظامی نبودند. بعد از صدور فرمان حضرت امام مبنی بر تشکیل سپاه پاسداران انقلاب عدهای از دوستان به سمت پادگان سعدآباد که همان پادگان امام علی فعلی میباشد رفتند و عدهای به سمت پادگان امام حسین رفتند. عدهای نیز به سمت پاسا که الآن محل صدور پاسپورت برای جمهوری اسلامی میباشد رفتند. در پاسا آقای محمد منتظری و عدهای از برادران ارتش مشغول فعالیت شدند که مهدی هاشمی فعالیتش را از همان جا شروع کرد و در همان اوایل کار ایشان به عنوان مسئول روابط عمومی مشغول فعالیت شدند و بنده هم به عنوان مسئول آموزش و یا کسی که به طور مستقیم آموزش افراد در پاسا را برعهده داشت مشغول فعالیت بودم و توانستیم تا پایان سال ما 2 دوره آموزش نظامی به نیروها بدهیم و خب چون ما یک سازمان مرکزی برای امر آموزش نداشتیم تصمیم بر آن شد که افرادی که در امر آموزش فعالیت دارند به استانها و شهرهای مختلف اعزام شوند تا رزمندگان دیگر شهرها را نیز تعلیم دهند که بنده و تعدادی از دوستان با مقداری سلاح به سمت شهرهای مختلف برای انجام این کار به راه افتادیم و بلافاصله 3 استان قم، کاشان و اصفهان آمادگی خود را برای پذیرش نیروهای آموزشدهنده اعلام کردند. البته مهدی هاشمی یک نسبت فامیلی هم با آقای منتظری داشتند و برادرشان داماد آقای منتظری بودند و در کل برجستگیای از لحاظ تخصص شغلی مربوط به فعالیتش نداشت و به واسطه همین آشنا بودن با آقای منتظری بود که مطرح شد.
* در مورد ویژگیهای مهدی هاشمی عدهای میگفتند که وی فن بیان بالایی داشت به طوری که انسان را با حرفهایش جادو میکرد. شما نیز چنین نظری دارید؟
**بنده خیلی چنین موضوعی را حس نکردم حالا یا بنده متوجه نشدم یا به قولی ایشان نتوانستند من را جادو کنند. البته آقای محسن رضایی به بنده گفتند که مهدی هاشمی در اعترافاتش در دادگاه گفت که من خیلیها را توانستم جذب کنم ولی ایشان را نتوانستم جذب کنم. ولی یک ویژگی شاخص رفتاری مهدی هاشمی به طور خلاصه این بود که وی موانع را به راحتی از جلوی خود کنار میزد حالا از هر راهی که میتوانست این کار را انجام میداد.
* تیم مهدی هاشمی در سپاه چه افرادی بودند؟
**خب تیم به آن معنا که مثلاً یک گروه همفکر 15-10 نفره باشند در سپاه در اطراف ایشان نبودند اما همانطور که گفتم ایشان به راحتی افراد مخالف خود را حذف میکردند چه حذف فیزیکی و چه حذف جایگاهی و شخصیتی. به طور مثال بنده را بعد از یک سال که مسئول ارتش آزادیبخش عراق بودم و سازماندهی خوب و امکانات فراوانی را تهیه و تدارک دیده بودم و از لحاظ آموزشی توانسته بودم اقدامات گستردهای انجام دهم ایشان طی یک حکمی بنده را به عنوان جانشین آقای شاپورزاده در ارتش آزادیبخش عراق منصوب کردند. و بنده واقعاً سراغ ندارم کسی نسبت به مهدی هاشمی علاقه وافری داشته باشد مخصوصاً در بین عزیزان سپاهی که بنده به عنوان یک فرد حاضر در تشکیلات آن موقع سپاه چنین چیزی را به خاطر ندارم.
* لطفاً در مورد جنایاتی که در عراق و یا افغانستان توسط مهدی هاشمی انجام شده و همچنین حذف فیزیکی افراد توضیح بفرمایید؟
**بحث حذف فیزیکی توسط این افراد خیلی راحت صورت میگرفت حالا چه در عراق و یا هر جای دیگری که نشانهای از حذف فیزیکی افراد وجود دارد و اینکه وقتی قرار باشد به گروهها و جریانات به طور یکسان کمک شود خیلی بد نیست اما اگر قرار باشد که گروه و جریانی سهم بیشتری از مساعدتها را به خود اختصاص دهد مسلماً این کمکها در همه جهات هست مثلاً گروه رعد یا گروه حزبالله که جزو جریانات ارزشی بودند متأسفانه توسط همین افراد و اطرافیان مهدی هاشمی منزوی شدند و قطعاً حذف شخصیتی و جایگاهی، بسیار تأثیرگذارتر از حذف فیزیکی میباشد.
* بعد از مهدی هاشمی مسئولیت واحد نهضتها به عهده چه کسی گذاشته شد؟
**بعد از مهدی هاشمی مسئولیت این واحدها را محسن میردامادی به عهده گرفت.
* یکی از سرداران فعلی سپاه در مطلبی عنوان کرده بودند که سپاه بدر از اسرای عراقی تشکیل شده بود شما این مطلب را تأیید میکنید؟
**بله. در ابتدای مسئله واقعاً یکسری از افراد عراقی به سمت ما آمدند و عهدهدار تعلیم نیروهای ما شدند. این افراد که توسط نیروهای ما اسیر شده بودند به طور کاملاً جدی و متعهدانه برای رزمندگان کلاسهای آموزشی برگزار میکردند و از تجربیات خودشان در اختیار رزمندگان قرار میدادند و بعد از مدتی ما از این افراد خواستیم که به کشور خودشان بازگردند و در مواقع ضروری به کمک ما بیایند به طور مثال در شب ولادت حضرت محمد(ص) همین لشکر اسلامی کرد عراق و ارتش آزادیبخش عراق و یا حزبالله عراق با یکدیگر متحد شدند و 313 انفجار انجام دادند به نیت تعداد یاران حضرت حجت(عج) که البته به حدود 360 انفجار رسید.
* عدهای معتقدند که شیعیان عراق که جمعیتی کثیر هم میباشند میتوانستند به دولت ایران که تنها حکومت شیعه جهان بود کمک کنند اما این اتفاق نیفتاد. نظر خودتان را در این باره بفرمایید؟
**با توجه به این که بنده 8 سال به عنوان مشاور جنگ محسن رضایی در بیرون از فضای داخلی جنگ حضور داشتم خب طبیعتاً مجموعه مشکلات را بهتر متوجه میشدم. در همین بحثی که شما فرمودید به طور مثال در فتح خرمشهر افراد عراقی با پوشیدن لباسهای سفید در واقع به ما اعلام میکردند که ما آماده تسلیم شدن هستیم و قصد جنگیدن با شما را نداریم.
* اما ما در بصره که تقریباً اکثریت مطلق آن را شیعیان تشکیل میدهند یک همچین بحثی را ندیدیم در حالی که پس از محاصره بصره اگر تنها یک حرکت مردمی در داخل آن روی میداد شهر بصره سقوط میکرد که متأسفانه این اتفاق نیفتاد، نظرتان را بفرمایید؟
**ما در مرحله پنجم جنگ، بصره را محاصره کردیم در حالی که صدام در مرحله سوم مرزهای شهر بصره را بسته بود و کسی نمیتوانست از آن خارج شود.
* ما در حین جنگ عراق و کویت شاهد یک انتفاضه مردمی عراقیها بودیم که بسیار تأثیرگذار بود اما به چه دلیل این انتفاضه برای ایران اتفاق نیفتاد؟
**بنده چند مطلب را به شما عرض کنم که اولاً مردم عراق شاید اعتماد کافی نداشتند به این که ایران میتواند به کمک آنها بیاید و در حقیقت شیعیان آنجا را به خود متصل کند درثانی ایران نیز دارای یک چنین توانایی در آن زمان نبود ولی خب در حین جنگ کویت و عراق مردم شیعه عراق این احساس و اعتماد را پیدا کردند که کویت توانایی حمایت از آنها را دارد که متأسفانه با دخالت امریکا و حمایت از صدام این انتفاضه شیعیان عراق نیز ناکام ماند و شاید مهمترین علت نیز در عدم سازماندهی مناسب شیعیان عراق بود که مانع ازآن میشد که بتوانیم از ظرفیتهای آنان استفاده کنیم.
* نقش مهدی هاشمی در آن دوران جنگ چه بود؟
**به نظر بنده مهدی هاشمی 90 درصد سعی در اخلال و سنگاندازی در امر جنگ داشت چون پیروزی ایران مساوی با شکست تفکرات وی در ایران بود.
*به نظر شما آیا میتوان عدم حمایت کامل شیعیان عراق از ایران در طول جنگ را به اختلافنظر حوزههای علمیه شیعه نجف و قم در رابطه با بحث و جایگاه ولایت فقیه مربوط دانست؟
**هنگامی که بحث مبارزه با صدام و حزب بحث مطرح شد تفکر جناب صدر و یا دیگر جریانهای شیعه فقط مبتنی بر مبارزه گروهی بود و بحث اختلافنظر پیرامون ولایت فقیه خیلی در آن میان معنا نداشت ولی دو جریان امل و حزب الدعوه دارای اختلافات استراتژیک بودند به طوری که امکان داشت مثلاً گروهی سر میز امریکا بنشیند و با شوروی بجنگد و گروه دیگر برعکس این کار را انجام دهد و در بحث مبارزه که این گروهها و جریانها در عراق انجام میدادند حوزه نجف و یا حتی علما و مساجد نیز نقش خاصی نداشتند و افراد نگاهشان به خود فرد میباشد نه جایگاه مذهبی وی که این مسئله در مورد آقای صدر یا آقای شیرازی و آقای مدرسی خود را به خوبی نشان میدهد و به طور خلاصه اگر بخواهم عرض کنم در حقیقت در این جریانات سازمان اولویت اول بود و مراجع و علمای مذهبی و روحانیون دینی در مرتبه بعد قرار داشتند و جالب است که ما یک همچین شرایطی را در ایران قبل از انقلاب نیز شاهد بودیم که مثلاً گروهها و جریاناتی مثل سازمان مجاهدین خلق (منافقین فعلی) حرفها و دستورات سازمان را به دستورات امام ترجیح میدادند و کار سازمانی خود را حتی اگر برخلاف نظر حضرت امام بود نیز انجام میدادند و تجربه 32 ساله بنده نشان میداد که دقیقاً افرادی که به نظر امام اهمیت نمیدادند و دستورات سازمانی را بر آن اولویت میدادند بلااستثنا یا دچار انحراف شدند یا با انقلاب زاویه گرفتند و الان هم امکان این انحراف برای افراد وجود دارد.
* در مورد تشکیل سپاه بدر بفرمایید؟
**سپاه بدر واقعاً به معنای یک سپاه کامل بود بدین معنا که دارای لشکر، تیپهای مختلف و سازماندهی منظم و عالی بود.
* سازماندهی سپاه بدر چگونه صورت گرفت؟
**ما این سازماندهی را انجام ندادیم بلکه این سازماندهی را ارائه دادیم و خود مجلس اعلا این سازماندهی را به عهده گرفت و انجام داد.
* چند سال پیش آقای حکیم در مصاحبهای اعلام کرده بودند که در سپاه بدر یک نفر غیرعراقی هم وجود ندارد آیا شما این مطلب را تأیید میکنید؟
**بله. در داخل سپاه بدر افراد همگی عراقی میباشند و این مغایرتی با اینکه مثلاً در این سپاه از مستشاران خارجی برای بحث مشاوره یا آموزش استفاده میشود، ندارد.
* به نظر شما علت تفاوت جایگاه یک جریان مثل حزبالله لبنان با جریان دیگری مثل سپاه بدر در شرایط فعلی چه میباشد؟
**عمر سپاه بدر دارای 3 مرحله بود که یک مرحله فقط در ایران حضور داشت و به تقویت درونی خود میپرداخت اما مرحله دوم که این سپاه نیاز به حضور در صحنه را در خود مشاهده میکرد به دلیل کامل بودن ظرفیت نیروهای انسانی ما این نتوانست به طور آشکار عرض اندام کند و به همین دلیل ما بیشتر در بحثهای اطلاعاتی و جاسوسی از نیروهای سپاه بدر استفاده کردیم و از جمله مواردی که سپاه بدر توانست به خوبی انجام دهد را میتوان از رفتن آقای حکیم به عراق، آوردن آقای سیستانی از کویت به عراق، حفظ مراکز مهم در عراق و... نام برد و حتی به نظر بنده اگر افراد سپاه بدر نبودند شاید شهادت آقای حکیم بسیار زودتر از این اتفاق میافتاد و خب البته نکته مهم دیگری که قابل ذکر میباشد این است که میانگین سنی افراد در سپاه بدر بالا بود و این را هم میتوان یکی از دلایل عدم پیشرفت مناسب سپاه بدر دانست.
* شما علت این که ما نتوانیم یک جریان مانند حزبالله در لبنان داشته باشیم را در چه میدانید؟
**ببینید بنده این را در همان نگاه سازمانی میدانم و اینکه بدریون دارای یک نگاه سازمانی بودند اما در حزبالله لبنان چنین چیزی وجود ندارد و این به خود افراد برمیگردد و افراد سپاه بدر هماکنون به این نتیجه رسیدهاند که نگاه سازمانی که به مسائل داشتند اصلاً مناسب نبوده است اما حزبالله لبنان از همان اوایل تأسیس دارای یک دید ولایی بودند و امامت امام خمینی و رهبر انقلاب حضرت آیتالله خامنهای را نیز قبول داشته و دارند.
* آیا به نظر شما اینکه آقای علاوی در عراق به عنوان نفر اول رأی میآورند دارای یک پیام منفی برای ما نمیباشد؟
**به نظر بنده عراق با این وضعیتی که الآن میان 3 جریان حاکم بر آن در حال روی دادن است آینده خیلی مناسبی در پیش ندارد و متأسفانه امکان انشعاب در داخل همین 3 جریان نیز وجود دارد که در آن صورت افرادی که دیدگاهی مخالف با شیعه و ایران و همچنین نگرش سکولار دارند قدرت را در دست میگیرند.
* لطفاً در مورد آقای حکیم و شخصیت ایشان برای ما بفرمایید؟
**بنده در اولین دیداری که با ایشان داشتم وی را فردی محجوب و زلال دیدم و ایشان تبعیت از حضرت آقای خامنهای حتی قبل از رئیس جمهور شدن ایشان را بر خود واجب میدانستند.
* در مورد ترور شهید حکیم بفرمایید؟
**پیرامون ترور شهید حکیم تنها نکته ای که قابل بررسی می باشد این است که تروریستها از تعویض تیم حفاظت آگاه بودند و از این فرصت استفاده کردند.
کردند.
* با توجه به اینکه شهید حکیم یک شخصیت ارزشی و تأثیرگذار در عراق بودند به چه علت بعد از بازگشت ایشان به عراق تدابیر امنیتی خوب و کاملی برای ایشان تدارک دیده نشد؟
**دقت داشته باشید که تیم حفاظت آقای حکیم از سپاه بدری بودند که در ایران 12 - 10 سال روی آنها کار کردیم به آنها آموزش دادیم و افراد بسیار آماده و تجربه داری بودند اما تغییر تیم حفاظت ایشان و همچنین قوی بودن تیم ترور باعث شد که این انفجار رخ دهد.
* آیا واحد نهضتها برای کشورهای دیگر که دارای جمعیت شیعه بودند هم برنامهای داشت؟
**واحد نهضتها تمام این کشورها را مدنظر داشت و اعتقاد بنده این است که ما باید بر کشورهایی تمرکز داشته باشیم که شیعیان دارای قدرت درحکومت باشند و یا امکان قدرتمند شدن آنها وجود داشته باشد که در غیر این صورت تنها موجبات آزار و ناراحتی این شیعیان در کشور خودشان را فراهم کردهایم.
* یکی از نقاط ضعفی که در دیپلماسی ما با افغانستان به آن اشاره میشود بحث عدم حمایت ایران از مخالفان طالبان مثل مسعود و آقای مزاری است که باعث شد اینها در مقابل طالبان شکست بخورند، نظر شما چیست؟
**بنده این اعتقاد را دارم که ایران بهترین کار را در مقابل طالبان انجام داد و این نقطه ضعف را هم که شما فرمودید درست نمیباشد.