«مساله فلسطین همواره فلسطینیها را با سوالهای سختی روبرو ساخته است که بدون این که پاسخی برای آنها بیابند، تنها به حیرتشان افزوده شده است. در میان سوالهای متعددی که در خصوص مساله فلسطین مطرح است، مهمترین سوال این است که چرا از همان ابتدای مذاکرات مادرید در سال 1991 تا به امروز هیچ راهحلی برای مساله فلسطین که به اذعان اعراب، کشورهای منطقه و جامعه بینالمللی دشوارترین مشکل است، ایجاد نشده است.»
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، روزنامه دارالخلیج - چاپ امارات - در تحلیلی تحت عنوان "چرا راهحلی برای فلسطین وجود ندارد؟" نوشته است:
«از سال 1991 تاکنون مسائل متعددی در جهان حل شده و بسیاری از مناطق درگیر، رنگ صلح و امنیت و شکوفایی را دیدهاند، اما مسالهی فلسطین هنوز در جا میزند. چرا آمریکا در اعمال فشار بر اسراییل برای پذیرش یک راهحل موفق نشده است؟ بدون شک آمریکا 100 درصد در جهت منافع خودش تلاش میکند. قبل از پاسخ دادن به این سوالها، باید واقعیتهایی را بازگو کنیم.
نخستین این واقعیتها این است که جهان عرب بعد از جنگ اکتبر سال 1973 به طور مستقیم با اسراییل صلح کرد و متعهد به عدم حمله یا ورود به جنگ دیگری علیه اسراییل شد. در حالی که اسراییل ارتش خود را از آن پس از اراضی عربی اشغالی خارج نکرد و تنها ارتش خود را از بعضی بخشها خارج کرد و در بخشهای دیگر باقی گذاشت. مثلا در خاک فلسطین، سوریه و لبنان نیروهایش را حفظ کرد. با عقب نشینی اسراییل از خاک مصر و اردن، تغییر در موضعگیری عربی در قبال مساله فلسطین که بخش اصلی در درگیری علیه اشغالگران است تکمیل شد و سازمان آزادی بخش فلسطین نیز با استناد به موضعگیری عربی، موضع مذاکرات با اشغالگران را درپیش گرفت.
واقعیت دوم این است که اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید و با فروپاشی آن بخش اصلی حمایت بینالمللی از مساله فلسطین که همپیمان مهمی را از دست داده بود از بین رفت، چرا که اتحاد جماهیر شوروی یاری کننده فلسطین بود و اعمال فشارهای متعددی را علیه دشمنان فلسطین اعم از عرب و غیرعرب صورت میداد و در راستای حمایت از آن تلاش مینمود. با فروپاشی شوروی، مساله فلسطین تغییر کرد و سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) تضعیف شد.
واقعیت سوم این است که دو بعد عربی و بینالمللی مساله فلسطین از بین رفت، اما در این حین انتفاضه ملت فلسطین، فلسطین را احیا کرد؛ چرا که اگر انتفاضه ملت فلسطین نبود، مساله فلسطین کاملا از صحنه روزگار محو میشد. ملت فلسطین با این انتفاضه جایگزین دیگری برای اعمال فشار بر جهان برای حل مسالهاش ایجاد کرد.
به علت این تحولات، دستیابی به راهحلی عملی سخت شده است و امکان دستیابی به کشور مستقل فلسطین وجود ندارد. فلسطین برگهای برنده مهمی نظیر حمایت عربی و بینالمللی را از دست داد. در حالی که اسراییل راهحلی را که زمین را در برابر صلح مبادله میکند، رد مینماید و معتقد است که قدرت ساف برای تحت فشار قرار دادن اسراییل ناچیز است، از این رو هر روز چپاول اراضی فلسطینی برای اسراییل راحتتر میشود، بویژه این که جانبداری آمریکا از اسراییل تغییر نکرده است و راهحل آنها مبتنی بر اعطای کمترین بخش از خاک فلسطین به ساف است.
این راهحلی است که براساس خواسته آمریکاییها طی دو مرحله صورت میگیرد؛ مرحله نخست منجر به برقراری خودمختاری میشود و ساف به مساحت اندکی از زمین (13 درصد از کرانه باختری و نوار غزه) دست مییابد و بررسی مرحله دوم به مذاکرات نهایی موکول میشود که در آن تنها نمایندگان فلسطینی و اسراییلی به تعیین مسائل خواهند پرداخت و وضعیت نهایی فلسطین و اسراییل مشخص خواهد شد.
مرحله نخست مذاکرات در سال 1993 پایان یافت و بعد از آن یک خودمختاری در مناطق اندکی از فلسطین در سال 1967 شکل گرفت. از همان روز تا به این لحظه هیچ اقدامی برای مذاکرات مرحله دوم صورت نگرفت؛ مرحلهای که نهایی است و وضعیت کشور فلسطین، مرزها و پایتخت آن، مشکل آوارگان، شهرکها و آبها و غیره را مشخص خواهد کرد.
در این حین، صهیونیستها کرانه باختری را مجددا اشغال کردند و از نوار غزه عقب نشینی کردند. خودمختاری فلسطین از همان اساس نابود شد و در نوار غزه حماس روی کار آمد و در پی آن اختلافات داخلی نیز مزید بر علت شد و تحقق هدف تشکیل کشور فلسطین در سایه اختلاف داخلی تبدیل به امری محال شد. با اختلافات داخلی و درگیریهای ناشی از آن، دایره ضعف فلسطین که بعد از سال 1967 در پی ضعف حمایت عربی و بعد از سال 1991 در پی ضعف حمایت بینالمللی گستردهتر شد.
اعراب از خود این را میپرسند که چرا که آمریکا به اسراییل فشار وارد نمیکند؟ آیا واقعا نمیتواند بر آن فشار وارد کند؟ با توجه به آنچه پیشتر آوردیم، علت آن این است که آمریکا اصلا با اسراییل هیچ مخالفتی ندارد تا بر آن فشار وارد کند. آمریکا نیز مثل اسراییل فکر میکند. از نظر آمریکا، ساف که در سال 1991 تشکیل شد، خیلی بیشتر از آن چیزی است که فلسطینیها استحقاقش را دارند و همان برای آنها کافی است، در حالی که در پی تضعیف ساف و اختلافات داخلی، درگیریها شدت یافت و دیگر فضایی برای تشکیل کشور فلسطین باقی نماند و تشکیل کشور فلسطین تنها در حد حرف و وعده باقی مانده است.
امروز جهان نیز در راستای اداره بحران فلسطین تلاش میکند و به این نتیجه رسیده است که باید برای مساله فلسطین راهحل عادلانهای ایجاد شود. بویژه این که صاحبان مساله فلسطین خود ناتوان از عملی کردن هدفی در زمینه مساله فلسطین هستند. اما آیا طرفهای سوم واقعا برای ایجاد راهحلی عادلانه و فراگیر تلاش میکنند یا این که تنها میخواهند در جهت حفظ امنیت اسراییل برای اجرایی شدن برنامهها و اهداف خود عمل کنند؟
آمریکاییها در طول نیم قرن از مساله فلسطین سوء استفاده کردند. طی این مدت از مساله فلسطین برای راضی ساختن اعراب و کل منطقه استفاده کردند. در شرایطی که اوضاع نسبت به شرایط قبل از اشغال عراق تغییر کرده، اشتباه نیست که بگوییم مساله فلسطین وارد سرنوشتی نامعلوم شده است. فلسطین به هیچ چیز جز تضعیف توانمندیاش و نابودی وحدت اراضیاش دست نیافته است.
بعضا گفته میشود که آمریکا در بحث و بررسی مساله فلسطین به علت تاثیر منفی آن بر منافع منطقهای و بینالمللیاش جدی است. اگر فلسطین قوی بود، این حرف صحیح بود و اگر آمریکا به فلسطینیها نیاز داشت و نه فلسطینیها به آمریکا نیاز داشتند، این فرضیه صحیح بود.
اما وضعیت فلسطین به حدی بد است که به سرحد نابودی رسیده است، آنهم به خاطر اعتماد بیش از حد به آمریکا. نیاز نمایندگان فلسطین به واشنگتن بیشتر از نیاز واشنگتن به آنها است، بویژه این که آنها بخش اعظم برگهای برنده بینالمللی، منطقهای، عربی و داخلی را از دست دادهاند.»