اشتراک در سنت دینى
یکى از اشتراکات بین اسلام و جهان غرب اشتراک در سنت دینى است. سنت دینى غالب در غرب یهودیت و مسیحیت است که همانند اسلام از ادیان توحیدى هستند. از نظر اسلام، یهودیت و مسیحیت دو دین اصیل الهى هستند. اسلام یک دین تکثرگراست؛ به این معنا که بسیارى از ادیان دیگر را اصیل و معتبر مىداند. از نظر اسلام، پس از خلقت انسان و همراه با آن، مهمترین حادثه در این جهان "وحى " است. خداوند براى امتهاى مختلف توسط پیامبران وحى فرستاده و ارسال وحى یک روند تاریخى است که از آدم شروع شده و به حضرت محمّد (ص) آخرین فرستاده الهى ختم شده است. حضرت موسى و عیسى (ع) از بزرگترین پیامبران الهى هستند و آیین آنها آیین حق و الهى است و در ظرف تاریخى خود راه رستگارى هستند. البته پس از ظهور آخرین دین الهى همه موظفند به آن ایمان بیاورند؛ چنانکه ایمان به انبیاى پیشین و کتب آسمانى آنها جزئى از ایمان اسلامى است. مقدسات اصیل دین یهود و مسیحیت مقدسات اسلام نیز شمرده مىشود. یکى از صفات پیامبر اکرم (ص) که در قرآن بر آن تأکید شده این است که او "مصدق " است؛ یعنى همه ادیان پیشین را تصدیق مىکند. مىتوان گفت که این ویژگى منحصر به اسلام است. معمولا ادیان انحصارگرا هستند و هر دینى ادیان دیگر را بىاساس مىداند. از نظر اسلام، حتى پس از ظهور آخرین دین الهى یهودیت و مسیحیت از احترام برخوردارند و پیروان آنها از اهل کتاب شمرده مىشوند. این سه دین توحیدى علاوه بر اینکه منبع مشترک دارند و سه مرحله از یک زنجیره به هم پیوسته تاریخى وحى هستند، از سنت و تاریخ مشترک هم برخوردارند و همه به حضرت ابراهیم (ع) به عنوان نیاى هر سه سنت برمىگردند. از همینرو، بسیارى از تعالیم و باورهاى آنها مشترک مىباشند؛ مانند اعتقاد به خداى واحد با صفاتى همچون علم و قدرت و رحمت مطلق، اعتقاد به وحى و کتب آسمانى، اعتقاد به حیات پس از مرگ و روز رستاخیز و اعتقاد به پرستش خدا و زندگى دینى و اخلاقى. حتى در بسیارى از جزئیات عبادات و احکام نیز مشترکات بسیارى وجود دارد؛ مثلا، دعا و نیایش در هر سه دین بسیار اهمیت دارد و جزء جدایىناپذیر زندگى دینى در هر سه دین است. بنابراین، مىتوان مسلمانان، مسیحیان و یهودیان را پیروان یک سنت بزرگ دینى دانست که در سه مرحله متوالى ظهور یافته است.
یکى از خدمات اسلام به یهودیت و مسیحیت احیا و اعتبار بخشیدن به آنهاست. امروزه در غرب کسانى هستند که درباره تولد معجزهآساى عیسى تردید دارند و یا آن را انکار مىکنند. حتى کسانى هستند که در اصل وجود حضرت عیسى (ع) به عنوان یک واقعیت تاریخى تردید دارند. اما اسلام، حضرت موسى و حضرت عیسى (ع) و سنت آنها را بازگویى و تأیید کرد، به گونهاى که هیچ مسلمانى نمىتواند درباره حقانیت آنها، چه رسد وجود آنها، تردید کند.
اشتراک در فلسفه
یکى از عناصر برجسته، هم در فرهنگ غرب و هم در فرهنگ اسلامى "فلسفه " است. آیا در فلسفه اشتراک و پیوندى بین اسلام و غرب هست؟ پاسخ مثبت است. نه تنها بین آنها ارتباط برقرار است، بلکه هر دو فلسفه به سرچشمه واحدى برمىگردند. فلسفه اسلامى و فلسفه غرب هر دو ریشه در فلسفه یونان دارند. البته درباره منابع فلسفه یونانى نیز بحثهایى بین مورّخان فلسفه هست. نه مىتوان ابتکار و نوآورى یونانیان را انکار کرد و نه دینْ آنها به تمدنهایى همچون مصر و بابل و ایران را. پس از افول عصر طلایى یونان، فلسفه یونانى و هلنى به دو شاخه اسلامى و یهودى ـ مسیحى منشعب شد.
هم یهودیان و مسیحیان در فلسفه غربى تصرفاتى کردند و تغییراتى ایجاد نمودند و هم مسلمانان این فلسفه را متحول ساختند. اما بىشک، هر دو فرهنگ از این منبع غنى فکر فلسفى بهره بردند و عناصرى بنیادى از آن گرفتند که مشترک بین آنهاست. علاوه بر این، چون مهمترین منبع الهامبخش تغییر و تحول در فلسفه یونانى امرى مشترک بین این ادیان بود، در تغییرات ایجاد شده نیز اشتراکات بنیادى دیده مىشود. مهمترین عناصر جدید در فلسفه یهودى ـ مسیحى و اسلامى که از این ادیان وارد تفکر فلسفى آنان شد سه مفهوم بنیادى "خلقت، بعثت و رستاخیز " است.
این اشتراکات پیش از تأثیر و تأثر تاریخى اسلام و غرب بر یکدیگر است. اینها زمینه را براى تأثیر و تأثرات بعدى فراهم کردند. اشتراکاتى که از راه تأثیر و تأثر اسلام و غرب به وجود آمد بسى بیش از این است. در این مجال، به برخى از تأثیراتى که تمدن اسلامى بر تمدن غربى داشته است اشاره مىنماییم.
علم و تمدن در اسلام
براى بررسى سهم تمدن اسلامى در اروپا، نخست باید دید مسلمانان از چه امکاناتى برخوردار بودند و علم و تمدن در بین آنان به چه پایهاى رسیده بود و چه دستاوردهایى داشتند که مىتوانستند بر دیگر جوامع تأثیر بگذارند.
اسلام در اوایل قرن هفتم میلادى ظهور کرد. تولد پیامبر اسلام در 571 و بعثت آن حضرت در 610 میلادى و وفاتش 632 میلادى بوده است. در کمتر از یک قرن، اسلام از ترکستان تا اسپانیا را فراگرفت. از تلاقى فرهنگ اسلامى با تمدنهاى ایران و هند و سوریه و بینالنهرین و یونان و دیگر ممالک، فرهنگ و تمدن جدیدى سربرآورد که تا قرنها بىرقیب و پیشتاز بود. تمدن اسلامى از قرن اول هجرى در مسیر رشد و توسعه قرار گرفت و تا قرن هشتم هجرى دوران بالندگى و شکوفایى خود را طى کرد.
اسلام با تأکید بر اهمیت تفکر و تعقل از یکسو و سفارش اکید پیروانش به علمآموزى از سوى دیگر، زمینه را براى ساختن تمدنى مبتنى بر علم و دانش فراهم نمود. آیات فراوانى در قرآن مؤمنان را دعوت به تفکر مىکند و کسانى را که از تفکر دورى مىکنند شدیدآ مذمّت مىنماید. در بسیارى از آیات مؤمنان را به مطالعه در آسمان و زمین، دنیاى درون، طبیعت، حیوانات، و تاریخ دعوت مىکند. پیامبر اسلام علمآموزى را بر هر مرد و زن مسلمان فریضه مىداند و عالمان را برترین افراد معرفى مىکند. این تعالیم و سفارشها موجب شد که مسلمانان به یادگیرى انواع علوم روى آورند.
رکن اصلى در معارف، علوم و تمدن اسلامى قرآن و حدیث است. قرآن و حدیث مبناى بسیارى از علوم و معارف و شیوه زندگى است. طبق اعتقاد مسلمانان، قرآن کلام خدا و حدیث سخنان برجاى مانده از پیامبر و امامان : است که ضمن تفسیر قرآن حاوى آموزههایى گوناگون در موضوعات متنوع اعتقادى، عرفانى، اخلاقى، فقهى، علمى و حتى طبى است.
از آنرو که در اسلام آموختن علم هیچ حد و مرزى ندارد و دانشْ گمشده مؤمن است، مسلمانان کوشیدند از علوم و تجارب ملل مختلف بهره گیرند و از هر طریق بر غناى فرهنگ خود بیفزایند. آنان از ملتها و تمدنهاى مختلف همچون مصر، ایران، روم، یونان، هند، چین و بینالنهرین استفاده کردند و علوم و فنون آنها را آموختند و با ترجمه بسیارى از آثار علمى ملل مختلف، آنها را از نابودى و فراموشى حفظ کردند و سپس به توسعه و رشد آن پرداختند تا اینکه خود پایهگذار بسیارى از علوم و فنون شدند و فرهنگ و تمدن درخشانى را پدید آوردند و براى قرنها رهبرى کاروان تمدن بشرى را عهدهدار شدند.
علوم دینى علومى هستند که یا برگرفته از دین مىباشند یا به عنوان مقدمه و ابزارى براى شناخت دین تأسیس شدهاند. برخى از علوم دینى عبارتند از : تفسیر قرآن، حدیث، فقه، اصول فقه، کلام و اخلاق. مسلمانان این علوم را تأسیس کردند و در طول تاریخ تا به امروز آن را توسعه دادند.
مسلمانان به علوم غیردینى نیز با جدیت روى آوردند و علوم موجود در بین دیگر ملل را آموختند و به تکمیل آنها پرداختند و خود نیز علوم دیگرى را تأسیس کردند. آنها فلسفه، منطق، علوم ریاضى و علوم طبیعى و حرف و صنایع بسیارى را آموختند و توسعه دادند؛ علومى مانند شیمى آزمایشگاهى، نورشناسى، جبر، مثلثات، زمینشناسى، زیستشناسى، جامعهشناسى و فلسفه تاریخ را پایهگذارى کردند.
تأثیر تمدن اسلامى بر تمدن غربى
یکى از واقعیات تعیینکننده در تاریخ قرون وسطا به ویژه در تفکر فلسفى و علمى این دوره در غرب، ظهور اسلام و آشنایى مسیحیان با آن بود، به گونهاى که سخن از تاریخ قرون وسطاى غرب بدون ذکر ارتباط آن با اسلام ناتمام است. در قرون وسطا بین جهان اسلام و مسیحیت غرب ارتباط علمى و فرهنگى برقرار شد. شناخت این ارتباط و تأثیر و تأثر اهمیت دارد. این تأثیر ظاهرآ یکطرفه بوده است. در قرن دوازدهم آثار مسلمانان ترجمه شد و اروپاییان از فلسفه، علوم و هنرهاى اسلامى استفاده کردند. همچنین آنان از طریق مسلمانان با بخشهایى از میراث یونانى آشنا گردیدند. علم و تمدن اسلامى از چهار طریق وارد اروپا شد :
1. آمیزش اروپاییان با مسلمانان
از همان قرون اولیه اسلامى، بخشهایى از اروپا در حوزه جهان اسلام واقع شد. تا 715 میلادى برخى از جزایر یونان، جنوب ایتالیا (سیسیل) و بسیارى از شهرهاى اسپانیا در اختیار مسلمانان قرار گرفت. ناربن3 در جنوب فرانسه نیز مدتى در قلمرو مسلمانان واقع شد. اسپانیا و سیسیل از مناطقى بودند که فرهنگ و تمدن اسلامى در آنها به شکوفایى رسید. تأسیس مدارس و مراکز علمى و دارالترجمهها، ظهور عالمان برجسته در رشتههاى مختلف از جلوههاى این تمدن بودند. شهر تولدْ4 مرکز فعالیتهاى علمى و فرهنگى و داراى کتابخانهاى غنى بود. مسلمانان، مسیحیان و یهودیان در این مناطق با مسالمت و صلح در کنار یکدیگر زندگى مىکردند و به همکارى و مبادله تجارب مىپرداختند. مسلمانان حامل فرهنگ و تمدن اسلامى بودند که از شرق جهان اسلام برگرفته و خود به آن توسعه و تکامل بخشیده بودند و اروپاییان مشتاقانه طالب آن بودند و از راههاى مختلف از آن بهره مىبردند. مسلمانان در اروپا بیش از آنکه حاکمیت سیاسى و نظامى داشته باشند حضور فرهنگى و علمى داشتند و این حضور فرهنگى و علمى تا مدتها پس از پایان یافتن حضور سیاسى و نظامى مسلمانان در اروپا باقى بود.
این آمیزش تحولى همهجانبه در مناطق تحت نفوذ مسلمانان پدید آورد و در پى آن کشاورزى، صنعت (از جمله کاغذسازى و استخراج معادن)، هنرها (از جمله معمارى و موسیقى)، شیوه زندگى در ابعاد مختلف، شهرسازى، فلسفه، علوم و ادبیات توسعه بىسابقهاى پیدا کرد. براى نمونه، عربها سیستمهاى پیشرفته کشاورزى و آبیارى را به اسپانیا آوردند. وجود لغات عربى بسیار مربوط به آبیارى در برخى زبانهاى اروپایى یکى از شواهد این امر است. در پى این تحول، انواع محصولات کشاورزى اعم از حبوبات و سبزیجات و میوهها در اسپانیا رونق گرفت.5
افزون بر این، روابطى بین برخى دولتهاى اروپایى و حکّام جهان اسلام بود که زمینه را براى انتقال فرهنگ و تمدن فراهم مىکرد. مونتگمرى وات مىگوید: "شارلمانى با هارونالرشید به اندازه ارتباط او با دشمن دیگرش یعنى حاکم اموى اسپانیا، روابط دیپلماتیک داشت؛ و ممکن است از این طریق بخشى از دانش وسیع و قدرتمند جهان اسلام به اروپا رسیده باشد. "6
2. جنگهاى صلیبى
از رویدادهاى ناگوار در ارتباط اسلام و غرب، جنگهاى صلیبى بود. جنگهاى صلیبى از حدود 1095 شروع و تا 1291 ادامه یافت. با اینکه این جنگ طولانى زیانها و صدمات فراوانى به بار آورد، اما در کنار آن با ورود اروپاییان به جهان اسلام و ارتباط نزدیک با مسلمانان، آنان با فرهنگ و تمدن اسلامى در ابعاد مختلفش آشنا شدند و در اقتباس و انتقال آن به غرب کوشش نمودند.
براى نمونه، وقتى فردریک دوم در جنگهاى صلیبى وارد بیتالمقدس شد، شیفته معمارى اسلامى گردید. در دربار او ریاضىدانان و فلاسفه مسلمان بسیارى بودند و خود امپراتور زبان عربى آموخته بود و مترجمان بسیارى در دربار او به ترجمه آثار اسلامى مشغول بودند. او همچنین به علوم اسلامى علاقهمند بود و در تحصیل آن مىکوشید. براى نمونه، او برخى از پرسشهاى فلسفى را براى ابن سبعین اهل مورسى7 فیلسوف مسلمان اسپانیایى فرستاد و پاسخ دریافت کرد. این پرسش و پاسخها با عنوان "پرسشهاى صقلیهاى "8 معروف شدند. از سیسیل به دانشگاههاى مهم اروپا کتابها و آثار ترجمه شده و تألیفى ارسال مىشد و بدینسان در رشد دانش در اروپا کمک مىکرد.9
3. تجارت و بازرگانى
یکى دیگر از راههاى انتقال فرهنگى تجارت بود. هم تجّار مسلمان و هم تجّار اروپایى که محصولا ت جهان اسلام را به اروپا وارد مىکردند در این امر نقش داشتند. تجّار مسلمان در نقاط بسیارى از جهان از جمله در شرق آسیا، در گسترش اسلام سهم بسزایى داشتند، چنانکه وات مىگوید: فرهنگ اسلام تنها از طریق حضور مسلمانان در اروپا توسعه نیافت، "بلکه صدور کالاهایى که به وسیله مسلمانان تولید شده بود به ماوراى مرزهاى سرزمینهاى اسلامى، نیز در این امر مؤثر بوده است. "10 یکى از گروههایى که نقش مهمى در این زمینه ایفا مىکردند تجّار یهودى بودند. آنها به زبانهاى مختلف آشنا بودند و به صورت واسطه بین فرهنگ اسلامى و مسیحى عمل مىکردند.
از امورى که در اتباط با تجارت توسعه یافت، مهارتهاى مرتبط با دریانوردى بود. دریانوردى در بین مسلمانان بسیار رونق یافته بود. از کیلوا11 در شرق آفریقا تا تنگه مالاکا در مالزى عرصه دریانوردى آنان بود. کشتىسازان اسپانیایى و پرتغالى در نیمه دوم قرن دوازهم از تجربیات مسلمانان بیش از دیگر اروپاییان استفاده مىکردند. وات مىگوید: "به نظر مىرسد قدمهاى اصلى در توسعه جهتیاب براى کشتىرانى به وسیله اعراب و اروپاییان برداشته شد. "12
سهم مهم دیگرى که مسلمانان در پیشبرد فنون دریانوردى اروپا داشتند ارائه نقشههاى دریایى است. یکى از شواهد مهم در این زمینه، وجود لغات عربى بسیارى در زبانهاى اروپایى در این رشته است.13 به نظر مورّخان، اساسآ اروپاییان دانش جغرافى را از مسلمانان گرفتند.14 یکى از دانشمندانى که در این زمینه نقش مهمى داشت ادریسى (1100م) است.
4. تحقیق و ترجمه
دانشمندان اروپایى بسیارى با سفر به جهان اسلام و تحصیل علوم اسلامى، بسیارى از کتابهاى اسلامى را به زبانهاى اروپایى ترجمه نمودند و یا از طریق تدریس و تألیف کتاب، فرهنگ و معارف اسلامى را به جهان غرب عرضه کردند. گفته مىشود که در قرون وسطا بیش از 1400 اثر اسلامى در رشتههاى مختلف علوم بشرى از زبان عربى به زبانهاى مختلف اروپایى ترجمه شد.15
آثار ترجمه شده بر سه دسته قابل تقسیم هستند. دسته اول، آثار یونانى است که از عربى به لاتینى ترجمه شدند. هرچند در اروپا آثارى از یونانى به لاتینى ترجمه شده بود، اما تردیدى نیست که بسیارى از کتابهاى مهم یونانى به ویژه بخشهاى مهمى از فلسفه ارسطو از عربى به لاتینى ترجمه شد.
در اواسط قرن دوازدهم در "تولد " دارالترجمهاى تأسیس شد و به توصیه ریمون16 کشیش، بسیارى از آثار یونانى از عربى به لاتینى ترجمه گردید. از جمله این کتابها چند اثر مهم ارسطو، ترجمه کتاب العلل،17 که برگرفته از کتاب عناصر کلام18
ابرقلس19 است، و کتاب اثولوجیا20 مىباشد که عمدتآ برگرفته از کتاب افلوطین است و در گذشته گمان ىکردند از آن ارسطو است. دسته دوم، ترجمه شرحها و تفسیرهاى فیلسوفان اسلامى از فلسفه و علوم یونانى است. و دسته سوم، ترجمه کتب تألیفى و مستقل فلاسفه و دانشمندان مسلمان از عربى به لاتینى مىباشد.
از میان انبوه دانشمندان و مترجمان اروپایى که در انتقال علوم اسلامى به اروپا نقش داشتند، افراد ذیل را به عنوان نمونه نام مىبریم :
1. ژربر فرانسوى (938ـ1002م) که بعدا به مقام پاپى رسید، سه سال در اسپانیا با علوم اسلامى آشنا شد و آن را به اروپا بخصوص از طریق کتاب هندسه21 و کتاب اسطرلاب22 منتقل کرد.
2. قسطنطین آفریقایى (1015ـ1087م) نیز با سفر به کشورهاى اسلامى، هم با علوم و فنون اسلامى همچون پزشکى و هم با ترجمههایى از کتابهاى بقراط و جالینوس آشنا شد و وقتى که منشى یکى از حاکمان ایتالیا به نام گیسکارد شد، از این موقعیت براى ترویج این علوم استفاده شایانى کرد.
3. آدلهارد انگلیسى23 نیز پس از تحقیق در سرزمینهاى اسلامى در انتقال علوم اسلامى مانند فلسفه و ریاضیات به اروپا نقش مؤثرى داشته است.
4. گوندى سالوى24 (1151م) بعضى از آثار ارسطو از جمله مابعدالطبیعه را از عربى ترجمه کرده است. وى همراه با جمعى قسمتهایى از شفاى ابنسینا، مقاصدالفلاسفه غزالى و درباره علوم25 فارابى را ترجمه کرد و خود با استفاده از این آثار، کتبى را تألیف نمود. از تألیفات او کتاب اقسام فلسفه26 و جاودانگى نفس27 است.
5. یحیاى اسپانیانى28 برخى از آثار ابنسینا و غزالى را ترجمه کرده است.
6. ژرار اهل کرمون29 (1114ـ1187) ایتالیایى پس از آموختن زبان عربى و علوم اسلامى، کتابهاى بسیارى از جمله المجسطى بطلمیوس و آثار ابن حزم یونانى را ترجمه کرد. (تعدادى انگلیسى نیز در قرن سیزده در تولد به ترجمه پرداختند. آلفرد ساراشل30 و دانیال اهل مورله از دیگر مترجمان بودند.)
7. یوهانس اسپانیایى (ابن الدث یهودى) منطق ابنسینا را به لاتینى ترجمه کرد. وى همچنین ینبوعالحیات ابن جبیرول را به لاتینى ترجمه کرد.
8. گراردوس کرمونائى31 (ف 1187) در تولد برخى از آثار ارسطو و کتاب العلل کندى32 را از عربى به لاتینى ترجمه کرد.
9. مایکل اسکوتوس33 (ف 1235) برخى از آثار ارسطو و شرحهاى ابن رشد و برخى آثار ابنسینا را در تولد و به لاتینى ترجمه کرد.
10. هرمانوس آلمانى34 (ف 1272) نیز برخى از تفسیرهاى ابنرشد بر ارسطو را ترجمه کرد.
موارد مزبور، تنها نمونههاى اندکى از فهرست طولانى مترجمان هستند.
فلسفه
مسلمانان از قرن دوم و سوم هجرى / هفتم و هشتم میلادى، فلسفه و دیگر علوم یونانى را از یونانى و سریانى به عربى ترجمه کردند. تشویق دین اسلام به علمآموزى و علاقه بعضى از خلفا به علوم نیز در ترجمه آثار یونانى نقش داشت. در بغداد در نیمه اول قرن دوم هجرى (حدود 750 میلادى) ترجمه رونق گرفت. نخست آثار پزشکى و سپس آثار فلسفى و دیگر علوم یونانى از زبان سریانى یا یونانى به عربى ترجمه شد. در قرنهاى بعد برخى از آثار نوافلاطونى مانند انئادها ترجمه شد. علاوه بر این، آثار بسیارى از زبانهاى ایرانى و هندى به عربى ترجمه گردید. مسلمانان از فلسفه یونانى استقبال کردند؛ زیرا به نظر آنان فلسفه سازگار با تعالیم اسلامى بود که مردم را به تفکر در جهان هستى و آفاق و انفس دعوت مىکند.
آنها نخست فلسفه را ترجمه، سپس آن را شرح و بسط دادند و سرانجام نظام فلسفى ویژه خود را پدید آوردند. در شکگیرى فلسفه اسلامى غیر از فلسفه یونانى، تعالیم دین اسلام و اندیشههاى ایرانى تأثیر بسزایى داشتند.
نخستین فیلسوف اسلامى یعقوببن اسحق کندى (185ـ280 ه . / 801ـ950م) است. او بیش از 265 اثر در علوم مختلف دارد.
دومین فیلسوف برجسته اسلامى ابونصر فارابى (258ـ339ه ./ 870ـ950م) است. او را مؤسس فلسفه اسلامى و قطعآ بنیانگذار فلسفه سیاسى در اسلام و منطقدان مىدانند.
یک گروهمؤثر در شکلگیرىتفکراسلامى "اخوان الصفا " است. اخوانالصفا انجمن سرّى خود را در 373 ه ./ 983م در بصره تشکیل دادند. مجموعه رسائل آنها شامل 51 رساله در علوم مختلف است.
ابنسینا
بزرگترین فیلسوف اسلامى ابنسینا (370ـ428ه . / 980ـ1037م) است. وى پدیدآورنده کتاب الشفا است که دائرةالمعارفى در علوم مختلف است. این کتاب را در قرون وسطا در اروپا به نام کفایات35 مىشناختند. الشفا شامل منطق، الیهات، ریاضیات و طبیعیات است. ریاضیات شامل حساب، هندسه، هیئت و موسیقى است. طبیعیات شامل انواع علوم طبیعى و زیستى از جمله روانشناسى است. اندیشههاى ابنسینا هم در جهان اسلام و هم در اروپا مورد توجه جدى قرار گرفت. کاپلستون درباره تأثیر آثار ابنسینا در اروپا مىنویسد: "وقتى که قسمتهایى از آثار ابنسینا در قرن دوازدهم به لاتینى ترجمه شدند، عالم مسیحیت در وهله نخست خود را در مقابل نظام منسجمى دید که اذهان برخى را به شدت به سوى خود جذب مىکرد. "36 مثلا، گوندى سالوى در باب نفس و آفرینششناسى37 به اندیشههاى ابنسینا استناد کرد و کوشید آن را با مسیحیت وفق دهد.
ابنسینا فقط مفسّر ارسطو نبود، بلکه خود داراى نظام فلسفى مستقلى بود که در آن هم از اندیشههاى فیلسوفان یونانى و هم از تعالیم اسلامى استفاده کرده بود، چنانکه کاپلستون مىگوید: "ابنسینا، با اینکه از فیلسوفان قبلى اقتباسهایى داشته است، نظام فلسفى خود را با دقت و مستقلا ساخته و آن را به نظام فلسفى به خصوصى تبدیل کرده است. "38
دیدگاه اسلامى در مسئله شناخت و اشراق، تفکیک بین وجود و ماهیت و برهان امکان و وجوب در اثبات وجود خدا نیز از اهمّ مسائلى بودند که از طریق آثار ابنسینا به غرب منتقل شدند. یکى از ابتکارات فیلسوفان اسلامى این بود که نشان دهند چگونه و تا چه اندازه مىتوان بین فلسفه یونانى و اعتقادات دینى هماهنگى ایجاد نمود. پیوند فیزیک و متافیزیک با الهیات که در آثار توماس آکوئیناس بسط یافته با استفاده از اندیشههاى ابنسینا بوده است.
یکى دیگر از مسائلى که از فلسفه اسلامى به ویژه ابنسینا وارد تفکر فلسفى قرون وسطا گردید و بحثهاى بسیارى را برانگیخت و همچنان در فلسفه غرب باقى ماند، مسئله معقولات بود. ابنسینا بین معقول اول یا مفاهیم کلى ماهوى که قابل صدق بر مصادیق عینى هستند و معقول ثانى یا مفاهیم انتزاعى منطقى که فقط بر مفاهیم ذهنى قابل انطباقند تفکیک کرد. این بحث در بین فیلسوفان قرون وسطا به ویژه توماس آکوئیناس و ویلیام اکام مطرح بود.39
البته فلاسفه مسلمان نوع دیگرى از معقولات ثانیه را شناسایى کردند که مفاهیم فلسفى بود؛ مانند علّیت و وجوب و امکان که وارد فلسفه غرب نشد.
تأثیر ابنسینا در قرون وسطا محدود به یک گروه و گرایش از فلاسفه نیست، بلکه چنان عام است که دشوار بتوان فیلسوف برجستهاى یافت که با افکار او آشنا باشد و تأثیرى از او نپذیرفته باشد.
گوندى سالوى کتاب مقاصدالفلاسفه غزالى را که خلاصهاى از فلسفه ابنسینا است به لاتین ترجمه کرد. وى با مطالعه ابنسینا و غزالى آغازگر یک جریان فکرى شد که اتین ژیلسون آن را نهضتهاى آگوستینى و ابنسینایى مىنامد.40 بخصوص بحثى که گوندى سالوى با الهام از فلسفه اسلامى درباره معرفت و حکمت مىکند در تفکر عرفانى مسیحى اثر گذاشته است.41
البته باید یادآورى کرد که برخى از آراء ابنسینا نیز مورد سوءهم واقع شده است. مثلا، برخى مىپندارند که از نظر ابنسینا چون آفرینش ضرورى است پس خدا در افعالش داراى اختیار نیست، یا اینکه خدا به جزئیات علم ندارد، و قدرت او محدود است. برخى از این سوءفهمها در آثار بعضى از فیلسوفان غربى معاصر مانند کاپلستون نیز دیده مىشود.42 برخى از این سوءفهمها از طریق آثار غزالى به غرب منتقل شده است. بر اساس چنین برداشتهایى و با تأثر از غزالى بود که برخى در قرون وسطا آراء ابنسینا را مخالف باورهاى دینى پنداشتند؛ مانند گیوم اوورنى43 (ف 1249).
برخى از فیلسوفان اروپایى نیز بعضى از نظریات ابنسینا را پذیرفتند و بعضى از نظریات او را رد کردند؛ مانند الکساندر آو هیلز44 یوهانس لاروشلى،45 و قدیس آلبرتوس (1206ـ1280م) که نظریه "عقل فعال " ابنسینا را نپذیرفتند ولى نظریه انتزاع و ضرورت اشراق ابنسینا را پذیرفتند. منتقدان او هم از او بسیار تأثیر پذیرفته بودند؛ مانند توماس آکوئیناس. جالب است که هم بوناونتورا آگوستینىمشرب و هم توماس آکوئیناس ارسطویى مشرب که هر دو ایتالیایى و منتقد یکدیگر نیز بودند، تحت تأثیر ابنسینا هستند. از دیگر فیلسوفانى که از ابنسینا اثر پذیرفت دانس اسکوتوس است.46
درباره ارتباط آلبرت کبیر و شاگردش توماس آکوئیناس بزرگترین فیلسوف مسیحى با فرهنگ اسلامى، برهیه مىنویسد: "آلبرت کبیر و طماس آکوئینى هردو در ایتالیا در محیطى تحصیل کردهاند که در آنجا به ترغیب و تشویق فردریک دوم مطالعه دانشهاى مسلمانان بسط یافته بود. آلبرت در پادوا47 در حدود سال 1223م تحصیل کرد و توماس آکوئینى در ناپل که در آنجا پیش از سال 1243م ازاستادى ابنرشدى درس گرفت. "48 درباره تأثیر آلبرت در اروپا راجر بیکن مىگوید: "آلبرت کبیر در زمان حیات خود مرجعیت و سندیتى داشته است که طرف نسبت با مرجعیت و سندیت هیچ کس نیست. "49
پس از ابنسینا، فیلسوفان بزرگى همچون نصیرالدین طوسى، شهابالدین سهروردى و ملّاصدراى شیرازى ظهور کردند که هریک داراى نظام فلسفى ویژهاى هستند و این سنت همواره زنده و پویا بوده و تا به امروز تداوم داشته است، اما این فلاسفه در اروپا چندان شناخته شده نیستند.
غزالى
از دیگر متفکران مسلمان تأثیرگذار بر فلسفه و الهیات غربى ابوحامد غزالى (1058ـ1111) است. او از متکلمان اسلامى است که بر رد فلسفه و تکفیر فلاسفه کتاب تهافت الفلاسفه را نوشت. تألیف این کتاب تأثیر چشمگیرى در تضعیف گرایش به فلسفه در جهان اسلام گذاشت و موجب شد که اکثر علماى اهل تسنن از فلسفه روى برگردانند. آثار غزالى در قرون وسطا ترجمه شد و در غرب مورد توجه واقع شد. از نظر او، بسیارى از آراء فلاسفه با باورهاى دینى در تعارض مىباشند. همچنین غزالى رابطه علّى بین پدیدههاى مادى را نمىپذیرد و تعاقب دو پدیده را به معناى علیت نمىگیرد، و از این جهت بر دیوید هیوم پیشى مىگیرد، هرچند غزالى این تعاقب را ناشى از سنت الهى مىداند.ابنرشد
در غرب جهان اسلام نیز فیلسوفانى ظهور کردند؛ مانند ابن مسره (ف 931م)، ابن باجه (ف 532 ه . / 1138م) مؤلف کتاب تدبیرالمتوحد، ابن طفیل (1100ـ1185م) مؤلف حىبن یقظان، و ابن رشد (520ـ595 ه . / 1126ـ1198م) مفسّر ارسطو که بارزترین چهره در میان آنان است.
هرچند ابنسینا در تفکر فلسفى قرون وسطا حضور عمیقتر و پایدارترى داشت، اما حضور و تأثیر ابنرشد آشکارتر بود. ابنرشد در بین فلاسفه غرب به نام مفسّر ارسطو شناخته مىشود. او شارح آثار ارسطو و مدافع افکار اوست. نقش ابنرشد در معرفى آثار و افکار ارسطو به فیلسوفان قرون وسطا انکارناپذیر است. وى همچنین در رد کتاب تهافتالفلاسفه غزالى کتاب تهافتالتهافت را نوشت.
مشهورترین مترجمان ابنرشد، مایکل اسکوت انگلیسى و هرمان50 آلمانى بودند. یکى از متکلمان مشهور ابنرشدى که مؤسس نهضت موسوم به ابنرشدى لاتینى است، سیژر برابانت51 نام داشت که از سال 1266 تا 1277 در دانشگاه پاریس فلسفه ارسطو و افکار ابنرشد را تدریس مىکرد. از ابنرشدیان قرن چهاردهم میلادى یحیاى اهل باکنتروپ است. گرایش ابنرشدى چنان گسترش داشت که در اوایل دوره رنسانس منتهى به پیدایش جریان بزرگى در پادو52 در شمال ایتالیا شد. ابنرشد اغلب نادرست تفسیر مىگردید و استفاده منفى از افکار او مىشد. این مناقشات موجب شهرت بیشتر ابنرشد از ابنسینا گردید.
در 1270 کلیسا سنت فکرى ابنرشدیان لاتینى را محکوم کرد. سیژر در 219 قضیه منحرف شناخته شد و به حبس ابد محکوم گردید و در سال 1282 به ضرب یک نوکشیس جان سپرد. این محکومیت در 1513 نیز تجدید گردید. اما تأثیر ابنرشدیان را تا قرن هفدهم مىتوان دید.
افکار ابنرشد نیز مصون از سوءتفسیر نبود و برخى از عقایدى که به وى نسبت مىدهند ناشى از تفسیر نادرست نظر وى بود. شاید برخى از این سوءفهمها ریشه در دقیق نبودن برخى از ترجمهها داشته باشد. یکى از نظریات مشهورى که به ابنرشد نسبت مىدهند نظریه "حقیقت دوگانه "53 است. در اروپا چنین رایج شد که از نظر ابنرشد ممکن است قضیهاى در فلسفه صادق، ولى در دین کاذب باشد و یا بعکس، و در عین حال، هردو در جاى خود درست باشند. در حالى که ابنرشد ابدآ چنین نظر نامعقولى را نمىپذیرد. از نظر او ممکن نیست که بین عقل و وحى ناسازگارى باشد. بنابراین، فلسفه و دین نمىتوانند ناسازگار باشند. در جایى که به نظر رسد بین اینها تعارض هست این تعارض ظاهرى است، نه واقعى و ریشه در نحوه بیان و زبانى دارد که به کار گرفته شده است. براى فهم این وفاق باید از ظاهر کلام وحى فراتر رفت و از طریق تأویل به معناى واقعى آن رسید؛ در آن صورت، معلوم خواهد شد که ناسازگارى وجود ندارد.54 اساسآ بر همین مبناست که وى در رد غزالى کتاب مى نویسد تا نشان دهد که بین فلسفه و دین تعارضى نیست و غزالى نتوانسته است از فهم سطحى فلسفه و دین فراتر رود.
تأثیر افکار و آثار فیلسوفان اسلامى بر تفکر غربى مورد اتفاق همه مورّخان فلسفه غرب است.
کاپلستون در اینباره مىنویسد :
ترجمه آثار ارسطو و مفسّران او، و نیز آثار اندیشمندان مسلمان، گنجینه عظیمى از مواد فکرى را در دسترس مدرسیان لاتین قرار داد. آنان، مخصوصآ، با نظامهاى فلسفىاى آشنا شدند که از حیث روش مستقل از الهیات بودند و حاصل تفکر ذهن بشرى درباره عالم بودند. نظامهاى فلسفى ارسطو، ابنسینا و ابنرشد چشماندازهاى وسیعى را به روى عقل بشرى گشودند و در نزد قرون وسطاییان آشکار بود که حقیقتى که به آن رسیده بودند باید مستقل از وحى مسیحى باشد... بدینترتیب، ترجمههاى جدید به روشن شدن اذهان قرون وسطاییان در باب رابطه فلسفه و الهیات کمک کردند و در تعیین حوزههاى این دو دانش به طور وسیع یارى رساندند.55
از نظر کاپلستون، فلسفه فیلسوفان مسلمان اندلس بر تفکر متفکران مسیحى برترى داشت.56 به این دلیل بود که این فلسفه مورد توجه و احترام متفکران مسیحى قرار گرفت.
به طور خلاصه مىتوان گفت که فیلسوفان اسلامى از سه طریق بر تفکر فلسفى اروپا تأثیر گذاشتند :
1. انتقال قسمتهاى مهمى از فلسفه یونانى به ویژه فلسفه ارسطو: متکفل این کار مترجمانى بودند که آثار یونانى را به عربى ترجمه کردند و بدین طریق، این آثار را حفظ نمودند تا مترجمان اروپایى آنها را به زبانهاى اروپایى به ویژه لاتین برگردانند.
2. تفسیر فلسفه ارسطو : بارزترین چهره در این بخش ابنرشد است. رواج ارسطوگرایى به ویژه در قرن سیزدهم، کاملا تحت تأثیر آثار ابنسینا و ابنرشد بود. برتراند راسل در اینباره مىنویسد :
مسلمانان... متون یونانى را مطالعه مىکردند و شرح بر آنها مىنوشتند. ارسطو بسى از شهرت خود را از آنها دارد... براى ما اهمیت اعراب در این است که آنها بودند ـ و نه مسیحیان ـ که آن قسمت از سنن باستانى یونان را که فقط در امپراتورى روم شرقى مىتوانست زنده بماند بلاواسطه به ارث بردند. تماس با مسلمانان در اسپانیا، و همچنین تا حد کمترى در جزیره سیسیل، دنیاى غرب را از وجود ارسطو، و نیز از وجود اعداد عربى و جبر و شیمى، آگاه ساخت و همین تماس بود که علم و تحقیق را در قرن یازدهم احیا کرد، و به پدید آمدن فلسفه مدرسى منجر شد... اگر اعراب سنن یونانى را نگه نمىداشتند، بسا که مردان دوره رنسانس گمان نمىبردند که از احیاى معارف یونانى چه فوایدى ممکن است عاید شود.57
3. نوآورىهاى خود فیلسوفان اسلامى : نقش عمده را در این بخش فیلسوفانى همچون فارابى و ابنسینا ایفا کردند. سهم فیلسوفان اسلامى در این جهت اغلب مورد بىتوجهى واقع شده است. مونتگمرى وات مىنویسد :
به نظر مىرسد بسیارى از دانشمندان اروپایى مغرضانه به این موضوع پرداختهاند. حتى بعضى از افرادى که اعراب را ستایش کردهاند در تألیف خویش بىطرف نبوده و کار خود را همراه با تعصب و غرض انجام دادهاند.58
در اینجا باید اشاره کنیم که یکى از ر اههاى انتقال فلسفه اسلامى به غرب از طریق فیلسوفان یهودى بود که یا عرب بودند و یا با زبان عربى و فلسفه اسلامى آشنایى داشتند؛ مانند ابن جبیرول/جبرئیل (ح 1021ـ1069) و ابنمیمون. ابن جبیرول در اسپانیا مىزیست و متأثر از فلسفه اسلامى بود و کتاب معروف او ینبوعالحیات است که به لاتینى ترجمه شد و بر مدرسیان تأثیر بسزایى گذاشت. او تحت تأثیر نظریه نوافلاطونى "صدور " است. از نظر وى، خداى یگانه منشأ همه موجودات است و قابل شناخت از طریق عقل نیست، بلکه باید با جذبه شهود شناخته شود. اراده الهى که متمایز از ذات الهى است و مانند خدا مرکب از ماده و صورت نیست واسطه خدا و خلق است. از اراده الهى روح کلى صادر مىشود که مرکب است و از روح کلى ارواح و اجسام به وجود مىآیند. این تعالیم در قرون وسطا از جمله در قدیس بوناونتوره اثر داشت.
ابنمیمون که در سال 1135 در قرطبه به دنیا آمد و در سال 1204 در قاهره درگذشت، در کتاب دلالةالحائرین فلسفه عقلى را به تبع از ارسطو تشریح کرده است. وى معتقد است که بر مبناى عقل باید کتاب مقدس را تفسیر کرد و در صورت ناسازگارى باید کتاب مقدس را به طور مجازى و تمثیلى تفسیر نمود. اما او با ارسطو در قول به قدم عالم مخالف بود. ابنمیمون از فلسفه فارابى و ابنسینا به ویژه در بحث اثبات وجود خدا تأثیر پذیرفت و بر متألهان مسیحى اثر گذاشت.
رشد عرفان مسیحى در اسپانیا نیز بدون ارتباط با عرفان و حکمت نیست. علاوه بر اندیشههاى عرفانى ابنسینا و غزالى، باید از کتاب سرالاسرار59
یاد کرد که احتمالا از فیلسوفى عارفمشرب مسلمان و ناشناخته است. این کتاب تلفیقى از فلسفه ارسطو و سنت نوافلاطونى است. ترجمه این کتاب در ترویج اندیشههاى عرفانى نقش مؤثرى داشت.
در همینجا لازم است از کمدى الهى دانته (1265ـ1321) یاد کنیم. برونو ناردى60 و آسین پالاسیوس61 به این نتیجه رسیدهاند که دانته در مطالب مهم فلسفهاش مدیون فارابى، ابنسینا، غزالى و ابنرشد است؛ مانند نظریه نور خدا، عقول، تأثیر افلاک، مخلوق بودن فقط بخش عقلانى نفس، و نیاز به اشراق در تعقل.62
تأثیر فرهنگ و تفکر اسلامى در اروپا گسترده بوده است، به گونهاى که مونتگمرى وات مىنویسد :
همه رشتههاى علمى اروپایى آگاهى خود را از طریق آثار ترجمهشده عربى به دست آوردند؛ البته نه منحصرآ از ابنرشدىها و پیروان آنها، یعنى طرفداران توماس آکوئیناس قدیس، بلکه همچنین از طریق افلاطونیان محافظهکار همانند بوناونتورا و افلاطونىهاى علمگرا همانند روبرت گروستسته و روجر بیکن. همه سلسلههاى بعدى فلسفه اروپایى عمیقآ مدیون نویسندگان عربى هستند.63
وى در جاى دیگرى مىنویسد :
هنگامى که انسان از تجربههاى فراوان مسلمانان، افکار و تعلیمات و نویسندههاى آنها آگاه باشد، مىیابد که علم و فلسفه اروپا بدون کمک گرفتن از فرهنگ اسلام، توسعه نمىیافت.64
به طور اجمال مىتوان گفت که آشنایى اروپاییان با فلسفه و فرهنگ اسلامى سه دوره دارد :
دوره اول از زمان روى کار آمدن کارولنژینها آغاز و تا اوایل قرن دوازدهم ادامه داشته است. در این دوره، آنها بیشتر با علوم و فنون و ظواهر فرهنگ مسلمانان آشنا شدند.
دوره دوم از سه ربع آخر قرن دوازدهم تا اواسط قرن سیزدهم به طول انجامیده است. در این دوره، به ترجمه و تأسیس دانشگاهها روى آوردهاند. سیسیل و اسپانیا مهمترین مراکز این ارتباط بودند. از اواسط قرن دوازدهم اروپاییان با برخى فلاسفه اسلامى همچون فارابى، ابنسینا و غزالى آشنا شدند. با رواج فلسفه اسلامى و یهودى و فلسفه ارسطویى در قرن سیزدهم، فلسفه قرون وسطا به اوج خود رسید.
دوره سوم از نیمه دوم قرن سیزدهم تا اوایل دوره رنسانس است. پس از آشنایىهایى که اروپاییان در دو دوره قبل با فلسفه و معارف اسلامى پیدا کردند در دوره سوم دو جریان نیرومند در این زمینه شکل گرفت. نخست توجه به فلسفه ابنرشد و تفسیرهاى او از فلسفه ارسطو و دیگر گرایش حوزه آکسفورد به سنت مشّائى در طبیعیات و توسعه آن از طریق مطالعات تجربى و شکلگیرى پایههاى علوم طبیعى جدید. مایکل اسکوت از بنیانگذاران سنت ابنرشدى و ابنرشدیان لاتینى65 متعلق به این دوره است.66
با پایان یافتن دوره حضور اسلام در اروپا و جنگهاى صلیبى، ارتباط علمى غرب با جهان اسلام تقریبآ قطع شد. مثلا، غربیان با فلاسفه اسلامى که پس از قرن سیزدهم ظهور کردند آشنا نشدند و بسیارى از مورّخان علم پنداشتند که فلسفه و علوم اسلامى نیز در این دوره به پایان رسیده است، در حالى که چنین نبود و فلاسفه و دانشمندان بسیارى پس از این دوره ظهور کردند و در بعضى از حوزهها مانند فلسفه این سنت تا به امروز به طور مستمر ادامه داشته است.
در اینجا به نحو اجمال به تأثیرى که مسلمانان در برخى از رشتههاى علمى بر اروپا داشتند اشاراتى مىکنیم.
ریاضیات
مسلمانان از قرن دوم به ریاضیات روى آوردند و کتابهاى ریاضى را از هندى، یونانى، سریانى و قبطى به عربى ترجمه کردند. آنها با ارقام هندى آشنا شدند و با اشتیاق به توسعه ریاضیات پرداختند. آنها دریافتند که رشد علوم و فلسفه بدون شناخت عمیق رشتههاى مختلف ریاضى ممکن نیست.
محمّدبن موسى خوارزمى (ف 232ه . / 847 م) اندیشههاى ریاضى هندى و یونانى را تلفیق کرد و به دستاوردهاى ارزشمندى رسید. وارد کردن صفر و به کار بردن آن در عددنویسى منشأ تحولات چشمگیرى در ریاضى شد. خوارزمى همچنین توانست علم جبر را تأسیس کند.
یعقوب کندى، ابنسینا، بنوموسى (محمّد، احمد و حسن)، ثابت بن قره، غیاثالدین جمشید کاشانى (ف 832 ه .)، ابوالوفا بوزجانى (ف 388 ه .)، ابوریحان بیرونى (362ـ440 ه .)، عمرخیّام نیشابورى (ف 517 )و سرانجام خواجه نصیرالدین طوسى (597 ـ672 ه .) از برجستهترین ریاضىدانان مسلمان بودند. در بین ریاضىدانان مسلمان اسپانیا باید از مسلمةبن احمد مجریطى (398 ه . / 1007م) و شاگردش عمرو کرمانى (ف 459 ه . / 1066م) نام برد.
جابربن سنان بتانى (ف 317 ه ./ 929م) مثلثات را اختراع کرد و بوزجانى آن را توسعه داد و نصیرالدین طوسى آن را به کمال رساند. تأسیس رصدخانه و کوشش براى دقت در محاسبات نجومى موجب رشد بیشتر ریاضى شد.
اروپاییان در اسپانیا و سپس در ایتالیا و سیسیل با آثار و افکار ریاضىدانان اسلامى آشنا شدند. ژربر فرانسوى، که بعدآ به پاپى رسید، نخستین دانشمندى بود که در اسپانیاى اسلامى ریاضیات را آموخت و پس از بازگشت علوم ریاضى به ویژه ارقام عربى را در اروپا رواج داد.
ترجمه آثار ریاضى اسلامى به لاتین، تحول مهمى در آشنایى اروپا با ریاضیات ایجاد کرد. با ترجمه آثار خوارزمى علم جبر و حتى کلمه جبر در اروپا رایج شد و مبناى مطالعات ریاضى تا زمان ویت67 (1540ـ1603) ریاضیدان فرانسوى بود. با ورود آثار خوارزمى به اروپا ارقام هندى، الگوریسم68 به معناى روش محاسبه و کلمه صفر در اروپا رایج شد و سیستم اعداد خوارزمى جانشین میز محاسبه ژربر شد. این تأثیرگذارى با ترجمه دیگر آثار ریاضى ادامه یافت. برخى آثار بزرگ یونانى همچون اصول اقلیدس و مجسطى بطلمیوس را نیز مسلمانان به اروپاییان معرفى کردند. از قرن دهم ارقام عربى در ایتالیا و سپس در دیگر مناطق اروپا رایج گردید.
ریاضیدان برجسته ایتالیایى لئوناردو فیبوناتسى69 در کودکى به همراه پدرش که بازرگان بود به ممالک اسلامى سفر کرد و از استادان این ممالک ریاضى آموخت و پس از بازگشت به ایتالیا دانش ریاضى مسلمانان را در آثارش معرفى کرد. این آثار تأثیرى انکارنکردنى در شکلگیرى ریاضیات در اروپا گذاشت.70
نجوم
مسلمانان به ویژه به دلایل دینى، به نجوم توجه خاصى کردند. تعیین سمت قبله و طلوع و غروب خورشید و اوقات نماز و وضعیت خسوف و کسوف و شناخت هلال ماه براى عباداتى همچون نماز و روزه و حج، آگاهى از نجوم را الزام مىکرد. علاوه بر این، قرآن بارها مردم را براى شناخت خدا به مطالعه در خلقت آسمان و زمین و آمد و شد روز و شب فرامىخواند. افزون بر این، یافتن راهها در سفرهاى بیابانى و علاقه حکام به احکام نجوم نیز در رونق یافتن نجوم بىتأثیر نبود. از اینرو، از قرن دوم هجرى به تدریج توجه به نجوم رونق یافت و صدها منجم بزرگ و صاحبنام در جهان اسلام ظهور کردند. مسلمانان کتابهاى نجومى همچون سند هند را از هندى و زیج شهریارى را از زبان پهلوى و کتابهاى یونانى و سریانى همچون کتاب مجسطى را به عربى ترجمه کردند. ابن جابر بتانى دقیقترین رصدها را در کتابش ارائه داد. به گفته کارادو وو، "متفکران لاتینى مغرب در قرون وسطا و دوره تجدد، بیش از همه از بتانى مداحى و تحسین و تمجید مىنمودند. "71
مسلمانان چندین قرن در نظریات بطلمیوس اندیشیدند و آن را تهذیب و تکمیل کردند و سپس آن را مورد سؤال قرار دادند و نقدهاى جدى بر آن وارد نمودند. مثلا، نقدهاى ابواسحاق بطروجى (601ه . / 1204م) در اسپانیا بر عقاید بطلمیوس بر منجمان دوره رنسانس اروپا همچون آلبرت، توماس، راجر بیکن و رابرت گروس تست اثر گذاشت. نصیرالدین طوسى و شاگردش قطبالدین شیرازى نیز در نقد نظریات بطلمیوسى و تکمیل آن کوشیدند.
یکى از پیشرفتهاى نجومى در جهان اسلام تأسیس رصدخانه بود که از قرن دوم آغاز شد و رصدخانههاى بسیارى در دمشق، بغداد، قاهره، مراغه، سمرقند، استانبول و دیگر بلاد اسلامى ساخته شد و آلات نجومى مختلفى مانند اسطرلاب اختراع گردید. در غرب اسلامى نیز در شهرهاى اشبیلیه، تولد و قرطبه رصدخانههایى بنا شد و پیشرفتهاى نجومى به دست آمد که ثمرات آن به اروپا منتقل گردید.
آلفونس دهم پادشاه کاستیل در تأسیس مهمترین رصدخانه اروپا در قرون وسطا از دانشمندان اسلامى اسپانیا کمک گرفت. رصدخانههاى بعدى اروپا نیز با الگوگیرى از رصدخانههاى اسلامى و بسیار مشابه آنها ساخته مىشد.
یکى از آثار رصدخانهها که در پیشبرد نجوم نقش داشت تنظیم زیجهاى مختلف بود. تمامى آلات نجومى از طریق اسپانیا و یا جنگهاى صلیبى به اروپا منتقل گردید و به پیشرفت نجوم در اروپا کمک بسیارى کرد، در حالى که پیش از ارتباط با مسلمانان غربىها با این آلات بیگانه بودند.
در انتقال از هیئت بطلمیوسى به نظریات کپرنیک و گالیله، به هیچوجه نمىتوان نقش منجمان اسلامى همچون نصیرالدین طوسى را نادیده گرفت. آراء منجمان اسلامى از طریق ترجمه آثار نجومى به غرب منتقل شد. اسامى این کتب و نام مترجمان آنها در تاریخ علوم ثبت است. روشهاى ریاضى بتانى در محاسبات نجومى توسط منجمانى همچون کپرنیک، کپلر، تیکوبراهه و گالیله استفاده شد. زیج ابراهیم زرقالى در قرن دوازدهم ترجمه و قرنها مورد استفاده منجمان اروپایى قرار گرفت. به نوشته فلیپ، حتى آثار ریموند مارسیلى (1140م) تا حد زیادى بر قواعد فلکى زرقالى تکیه داشت، چنانکه کپرنیک نیز در کتاب حرکات افلاک آسمانى از زرقانى و بتانى اقتباس کرد.72
یکى از آثار استفاده اروپاییان از نجوم مسلمانان، واژههاى نجومى عربى است که به زبانهاى مختلف اروپایى راه یافته است. در منابع تفصیلى فهرستهایى از این واژهها ذکر شدهاند.
پزشکى
پزشکى نیز از علومى بود که مسلمانان به آن توجه خاصى داشتند و پزشکان از احترام ویژهاى در جوامع اسلامى برخوردار بوده و هستند. از اینرو، پزشکى در جهان اسلام رونق گرفت و دائرةالمعارفهایى درباره معرفى پزشکان تألیف شد؛ مانند طبقاتالاطباء ابن اصیبعه.
مسلمانان از آثار پزشکى ایرانى که در دانشگاه جندى شاپور رایج بود و ترجمه آثار پزشکى هندى و یونانى به عربى و تعالیم بهداشتى اسلام استفاده کردند و طب جدیدى را به وجود آوردند.
از میان پزشکان مسلمان زکریاى رازى (351ـ313ه .) و ابنسینا، بیشترین شهرت را در قرون وسطا در اروپا پیدا کردند. رازى بیش از دویست و بیست کتاب نوشت که بسیارى از آنها در زمینه طب بود. مهمترین کتاب طبى او الحاوى است. کتب رازى که به لاتین ترجمه شده بود تا قرن هفدهم میلادى از کتب اصلى درسى پزشکى در اروپا بود. او اولین کسى است که آبله و حصبه را در کتابى توصیف کرده است. ابنسینا که فیلسوف و دانشمند بود، از شانزده سالگى طبابت مىکرد. ابداعات ابنسینا در طب بسیار است. کتاب قانون ابنسینا که به گفته مایرهوف از شاهکارهاى عالم پزشکى است،73 نیز به لاتین ترجمه و قرنها مرجع پزشکان در اروپا بود.
در اسپانیاى اسلامى نیز پزشکان بزرگى همچون ابوالقاسم زهراوى، ابن زهر اندلسى و ابنرشد فیلسوف نیز در پزشکى استاد و داراى آثار و ابتکاراتى بودند.
مدرسه سالرنوى ایتالیا در پیشرفت پزشکى اروپا نقش مؤثرى داشت. به اعتقاد زیگرید هونکه، این مدرسه توسط مسلمانان تأسیس شد. فیلیپ حتى بر آن است که عربها هم در تأسیس آن نقش داشتند. برجستهترین پزشکى آن قسطنطین آفریقایى74 زبان عربى آموخت و در بلاد اسلامى به تحقیقات پزشکى پرداخت و دانش خود را به مدرسه سالرنو منتقل کرد. وى طب اسلامى را تدریس و برخى از کتب طب اسلامى را ترجمه کرد.
در اسپانیا نیز افراد بسیارى از جمله جرارد کرمونائى75 برخى کتابهاى پزشکى اسلامى از جمله قانون ابنسینا را به لاتینى ترجمه کردند. فرج بن سلیم کتاب الحاوى رازى را در 1279م ترجمه کرد. این کتاب از کتب درسى و مرجع در اروپا بود و تنها در سال 1542 پنج بار تجدید چاپ شد. کتاب قانون در قرن پانزدهم شانزده بار و در قرن شانزدهم بیش از بیست بار چاپ شد، به گونهاى که به گفته مایرهوف، شاید هیچ کتاب پزشکى این اندازه مورد استفاده واقع نشده باشد.76 این کتابها تا شش
قرن مرجع و منبع معتبر پزشکى در اروپا بودند. یکى از نشانههاى باقىمانده این تأثیر، وجود واژههاى عربى در موضوعات پزشکى و دارویى است که در کتب مربوطه ذکر شدهاند.77 نقش مسلمانان در شعب مختلف پزشکى مانند جراحى و چشم پزشکى در منابع مربوطه به تفصیل آمده است.
مونتگمرى وات مىنویسد :
براساس اظهارات یک کارشناس، کتابهاى مرجع و قدیمى اروپایى نشاندهنده این حقیقت است که تأثیر آثار عربى به مراتب بیشتر از آثار یونانى بوده است. به عنوان نمونه، در آثار فرارى دگرادو نام ابنسینا بیش از سه هزار بار ... و اسم هیپاکرتیس78 فقط صد بار آمده است. خلاصه کلام اینکه، پزشکى اروپا در قرنهاى پانزدهم و شانزدهم امتدادى از پزشکى عربى بوده است.79
به نظر گوستاولوبون، تنها در دو سه قرن اخیر است که آثار پزشکى اسلامى از برنامه دانشکدههاى پزشکى خارج شده است.80
شیمى
نخستین شیمىدان برجسته در اسلام جابربن حیان از شاگردان امام صادق (ع) بود. بیش از هفتاد جلد کتاب در رشته شیمى از جابر شناخته شده است. جابر را در اروپا به عنوان پدر شیمى عرب مىشناختند. مایر هوف مىگوید که جابربن حیان سایه بلندى بر علوم قرون وسطا در مغرب افکنده بود.81 اسید سولفوریک، اسیدنیتریک، تیزاب، اتیمون و بسیارى دیگراز مواد از کشفیات وى هستند. زکریاى رازى شیمى جدید را بنا نهاد. پیش از او شیمى بیشتر جنبه روحانى و متافیزیکى داشت. بیش از دوازده کتاب در شیمى از رازى نقل شده است. او بود که شیمى درمانى را ابداع نمود و همو بود که نخستین بار الکل را کشف کرد. چهرههاى مهم دیگر در شیمى ابن وحشیه، ابوریحان بیرونى و ابنسینا هستند. شیمىدانان اسلامى آزمایشگاههاى بسیار و کشفیات فراوانى در شیمى داشتند که در کتب تاریخ علم مذکور است.
آثار مختلف جابر و ابوریحان به زبانهاى مختلف اروپایى ترجمه شد و واژههاى عربى زیادى در این زمینه وارد زبانهاى اروپایى گردید. کالین رنان مىگوید که کیمیاگرى از سوغاتهاى فرهنگ عرب براى غرب بود.82 گوستاولوبون بر آن است که اگر آزمایشگاههاى هزار سال پیش مسلمانان نبود لاوازیه نمىتوانست قدمى بردارد.83
فیزیک
در علم فیزیک دانشمندان برجستهاى از دامن تمدن اسلامى سربرآوردند. الکندى کتابى درباره شناخت نور نوشت که بارها به لاتینى ترجمه شد. اما چهره درخشان فیزیک اسلامى ابن هیثم (ف 430ه .) است. کتاب المناظر او چندین بار در غرب ترجمه شد و از زمان ترجمه بسیارى از دانشمندان حتى کپلر و راجر بیکن از آن تأثیر پذیرفتند. ویل دورانت مىگوید: اگر ابن هیثم نبود راجر بیکن به وجود نمىآمد.84 امیل برهیه مىنویسد: "علم مناظر و مرایا و مطالعات نورشناسى وى تأثیر مهمى در علماى لاتینى قرن دوازدهم کرده است. از آثار وى، یکى تحلیل ادراک بصرى است که هنوز هم مورد اعتنا و کلاسیک است و... ویتلو85 از آن استفاده کرده است. "86
دانشگاهها و مراکز علمى
مراکز علمى در جهان اسلام سابقه دیرینى دارد. شهر مدینه در زمان امام صادق (ع) به صورت یک مرکز علمى درآمده بود و گفتهاند: آن حضرت بیش از چهار هزار شاگرد داشت. "بیتالحکمه " در قرن دوم مرکزى مهم و معتبر براى تحقیق و ترجمه بود. در این دوره، مدارس بسیارى در بلاد مختلف اسلامى تأسیس شد. تعلیم و تعلم رونق گرفت و دانشمندان با صرفنظر از دینشان محترم گشتند و کتابخانهها تأسیس شد و فنون و مشاغلى همچون استنساخ کتب و وراقى و ترجمه و تألیف رونق چشمگیرى یافت.
نخستین دانشگاه به مفهوم کم و بیش امروزى آن، دانشگاه "الازهر " بود که در سال 359 هجرى تأسیس شد و به تدریج توسعه و تکامل یافت. در این دانشگاه، هم براى اقامت دانشجویان و اساتید مسکن و امکانات مناسب زیست و تحصیل در نظر گرفته شده بود و هم برنامههاى علمى پیشرفتهاى داشت و علوم مختلف مانند فلسفه، ریاضى، علوم طبیعى، پزشکى و علوم دینى در آن تدریس و تحقیق مىشد.
بعد از الازهر، نظامیه بغداد که توسط نظامالملک در سال 458 هجرى تأسیس شد نیز یک دانشگاه به تمام معنا بود. این دانشگاه علاوه بر امکانات زندگى و رفاه دانشجویان و اساتید همچون مسکن، غذا و مستمرى ماهیانه، از نظر علمى همه نوع امکانات ممکن در آن زمان را دارا بود؛ از جمله کتابخانهاى مجهز و تالارهاى سخنرانى.
به پیروى از نظامیه، مدارس و دانشگاههاى بسیارى در شهرهاى مختلف اسلامى از مصر و سوریه و نیشابور و اصفهان تا سمرقند و بلخ و غزنه تأسیس شد که یکى از معروفترین آنها مستنصریه بغداد بود که در سال 640 هجرى ساخته شد. در اسپانیا به ویژه در قرطبه و غرناطه نیز مدارس و مراکز علمى فراوانى ساخته شد که شرح آنها در کتب مفصل آمده است.
به نظر فیلیپ حتى و آلفرد گیوم، نظامیه بغداد سرمشقى شد براى اروپاییان در ساخت دانشگاه.87 بیشتر دانشگاههاى مهم اروپا مانند دانشگاه پاریس و آکسفورد و ناپل در قرنهاى دوازده و سیزده میلادى تأسیس شدند. بىشک، آشنایى با دانشگاههاى اسلامى یکى از عوامل مؤثر در شکلگیرى این دانشگاهها بوده است. به نظر برخى همچون گوستاولوبون این مهمترین عامل بوده است.88 آنها حتى در برنامه درسى، متون درسى و اصول و ضوابط دانشگاهى و حتى سبک معمارى و ساختمانسازى متأثر از دانشگاههاى اسلامى بودند. مثلا، ساختمان کالج دانشگاه کمبریج به سبک الازهر ساخته شده است.
سخن را با قطعهاى از مونتگمرى وات به پایان مىرسانیم :
هنگامى که انسان تمام جنبههاى درگیرى اسلام و مسیحیت در قرون وسطا را در نظر بگیرد، این روشن خواهد بود که تأثیر اسلام بر جامعه مسیحیت بیش از آن است که معمولا شناسایى مىشود. اسلام نه تنها در تولیدات مادى و اختراعات تکنولوژى اروپا شریک است، و نه تنها اروپا را از نظر عقلانى در زمینههاى علم و فلسفه برانگیخت، بلکه اروپا را واداشت تا تصویر جدیدى از خود به وجود آورد.
از آنجا که اروپا علیه اسلام عکسالعمل نشان مىداد، تأثیر مسلمانان را بىاهمیت جلوه مىداد و در وابستگىاش به میراث یونان و روم مبالغه مىکرد. وظیفه مهم ما اروپاییان غربى، چنانکه رو به دنیاى واحد حرکت مىکنیم، این است که این اشتباهات را اصلاح کنیم و به مدیون بودن عمیق خودمان به عرب و جهان اسلام اعتراف نماییم.89
تیجهگیرى
نگاه عالمانه و منصفانه به تاریخ مناسبات اسلام و غرب این حقیقت را به طور قاطع روشن خواهد ساخت که توسعه علمى و تمدنى غرب در دوره جدید بدون بهرهگیرى از اندوختهها و تجربههاى مسلمانان در قرون وسطا میسر نبود. البته به رغم استفاده شایان اروپاییان از عناصر فرهنگ و تمدن اسلامى، به دلیل غلبه تفکر مادى و سکولارْ شاکله و جهتگیرى تمدن موجود غربى در جهتى مخالف با آرمانهاى اسلامى بوده است. راز این اختلاف ماهوى در این است که غربیان علم و فناورى را از مسلمانان آموختند، اما به اخلاق و معنویت اسلامى توجه درخورى نکردند. توجه به این نگاه مادىگرایانه و دور از معنویت و اخلاق مىتواند سرّ خصومت و نفرت موجود در غرب نسبت به اسلام و مسلمانان را که از قرون وسطا تا به امروز با فراز و نشیبهایى وجود داشته است توضیح دهد. این خصومت و نفرت تا بدانجا بوده است که نه تنها سهم اسلام در شکوفایى تمدن غربى نادیده گرفت شود، بلکه از اسلام و امت اسلامى همواره به عنوان دشمنى که به هر شکلى باید با آن مقابله کرد یاد شده است. تشدید سیاست اسلامستیزى و تبلیغ اسلامهراسى و توهین به مقدسات اسلامى در دوره معاصر در ادامه همان تلقّى خصمانه دیرپاى از اسلام و امت اسلامى است. علاوه بر این، موج بیدارى اسلامى در دهههاى اخیر در مقابله با توسعهطلبى قدرتهاى استکبارى انگیزه آنان را در مقابله با جهان اسلام افزون کرده است. در این میان ظهور برخى متفکران و روشنفکران جویاى حق در غرب و اعتراف آنان به اهمیت نقش اسلام در توسعه علمى و صنعتى غرب روزنههاى امیدى را براى آیندهاى بهتر در مناسبات اسلام و غرب گشوده است. کوشش براى ارائه تصویرى راستین از اسلام و امت اسلامى مىتواند گامى به سوى چنین آیندهاى باشد.