بهزاد حمیدیه
دکتر کدیور، سومین ثمره طبقهبندی عقاید به دو دسته اصول و فروع یا واجب مطلق و واجب مشروط را چنین برمیشمارد: "سه: به نظر میرسد با تفکیک علم از اعتقاد و عدم امکان اعتقاد بدون علم و در نتیجه عدم وجوب چنین اعتقادی بدون نگرانی اعتقادی عرصه گستردهای برای رشد علمی و بحث فنی و نقد منضبط اعتقادات دینی فراهم میشود. حیات علمی به تضارب آراست و قسم دوم مسائل اعتقادی صحنه مناسب چنین آوردگاه علمی است. علم کلام که قرنهاست راکد مانده و از نشاط علمی و دیدگاههای متفاوت متکلمان محروم شده است به دوران پرتکاپو و زنده نهضتهای کلامی پیشین باز میگرداند."(1)
اگر مقصود از "نگرانی اعتقادی" نگرانی اجتماعی باشد، یعنی نگرانی از تکفیر و پیامدهای اجتماعی آن، میتوان پذیرفت که دسته اعتقاداتی که وجوب مشروط دارند، عرصهای است برای تفکر یا انکار بدون "نگرانی اعتقادی". در اعتقادات پایه که وجوب مطلق دارند مسلما نگرانی اجتماعی بیشتری وجود دارد و شخص بدون دغدغه نمیتواند آنها را انکار کند. اما با توجه به اینکه علم و دانش امروزه در دسترس همگان است و مباحث کلامی مستدل در اختیار دانشآموزان ما قرار گرفته است تا چه رسد به اندیشمندان و محققین و دانشگاهیان، بسیاری از اعتقادات فرعی نیز در حکم اعتقادات اصلی درآمدهاند (زیرا تلازم میان آنها با اصول اعتقادات به وضوح و جلا رسیده است) و لذا "عرصه گستردهای" جهت انکار یا به تعبیر مطنطن "بازاندیشی روشنفکرانه" گشوده نیست. امروزه انکار بسیاری از اعتقادات فرعی نیز به جهت وضوح بسیار آنها مستلزم تکفیر و پیامدهای اجتماعی آن است (این البته توصیف واقعیت اجتماعی است و مقصود ترویج و تائید آن نیست که جامعه مومنین با هر انکاری برخورد خشن و حذفی داشته باشند، چه اینکه ملاک نهی از منکر طبابت مشفقانه است و برخورد با هر انکار باید متناسب با اوضاع و شرایط و به نیت درمان باشد).
اگر مقصود از "نگرانی اعتقادی" نگرانی خود شخص اندیشمند نسبت به خروجش از حوزه ایمان باشد در چنین صورتی چون اصول عقاید محل اندیشه است نه تقلید لذا چنین نگرانیای نه در اصول عقاید مطرح است و نه در فروع. اندیشمند بدون جانبداری نسبت به دین آبا و اجدادی باید عقاید خود را مورد بازاندیشی قرار دهد و ابنالدلیل باشد هر آنچه دلیل عقلی محض بدان دلالت کرد، بپذیرد خواه دین آبایی یا دینی دیگر و یا اصولا بیدینی. بنابراین تنها فروع نیست که "عرصه گستردهای" جهت اندیشیدن بدون "نگرانی اعتقادی" است بلکه اصول عقاید نیز چنین است یا باید چنین باشد. استدراکا و استطرادا گفتنی است قصه لزوم بازاندیشی بر اصول و فروع اعتقادات بدان معنا نیست که همگان دائما اصول و فروع خود را مورد تشکیک قرار داده دوباره در آنها تامل روا دارند بلکه شک مرضی نارواست.
بنابر آنچه گفته شد "عرصه گسترده برای رشد علمی و بحث فنی و نقد منضبط اعتقادات دینی" مجموع اعتقادات اصلی و فرعی را در بر میگیرد و هیچ نگرانی اعتقادی برای اندیشمندان وجود ندارد. امروزه به جهت ابعاد تازه تفکر که در کلام جدید و فلسفه دین مطرح شده است، لازم است اندیشمندان عالم اسلام به تاملات گسترده پرداخته و رشد علم کلام اسلامی را رقم زنند. تکفیر به عنوان پدیدهای اجتماعی با پیامدهای سنگین اندیشمند را در صورت رسیدن به نفی اعتقادات دینی اصلی یا نفی اعتقادات فرعیای که در حکم اصلی درآمدهاند تهدید میکند که علیالقاعده شخص اندیشمند باید نتایج خود را پیش از نشر عام در معرض مشورت با دیگر صاحبان اندیشه در محافل کاملا علمی قرار دهد و نقدها را پذیرا باشد.
ما با توجه به ادله قطعی و یقینی علم کلام شیعی بر اصول اعتقادی و بسیاری از فروع معتقدیم رشد علم کلام امروزه به نفی یا انکار روشنفکرانه این اصول و آن فروع نیست بلکه به وارد ساختن دیدگاهها و چشماندازیهای مختلف فکری، پاسخگویی به ردیههای مدرن و نو کردن ادله کلامی سابق بر اساس ابزارهای علمی جدید است. آنچه دکتر کدیور از قرنها رکود علم کلام گفته است چندان مقبول نیست زیرا آمیخته شدن کلام شیعی به تاملات فلسفی از محقق طوسی(ره) به بعد موجب همسان شدن تاریخ و سرنوشت رشد علم کلام با روند رشد فلسفه بوده است. بلی امروزه تاملات الهیاتی غرب باید موجب رشد و بالندگی کلام اسلامی در قالبهای نوین فلسفه دین، کلام جدید و الهیات میشد که به رغم فعالیتهای چشمگیر هنوز این امر به شایستگی محقق نشده است.
دکتر محسن کدیور از "نشاط علمی و دیدگاههای متفاوت متکلمان" در نهضتهای کلامی پیشین با عبارتی تمجیدی یاد کرده و لزوم بازگشت به آن را گوشزد نموده است. باید توجه داشت که بسیاری از نهضتهای کلامی در قرون اولیه اسلام نه ناشی از تاملات راستین و منطقی بلکه ناشی از نوعی مقابله با تعلیمات اهل بیت علیهمالسلام بوده است. اختلافات آنها حتی در اصول نیز وارد میشد. به عنوان مثال مجسمه برای خداوند، سن و سال و طول قد تعیین میکردند و طول کرسی او را هفت شبر میشمردند و... در مورد اصل امامت ائمه نیز که جزء اصول پنجگانه تشیع است اختلافات کلامی بسیاری نزد خوارج، مرجئه، معتزله، اشاعره و اصحاب حدیث رواج داشته است. عدول از سنت مسلم نبوی به رغم واجبالاطاعه دانستن رسول خدا در بسیاری از فرق فقهی و کلامی غیرشیعی در دوران نخستین اسلامی رایج بوده است. به عنوان مثال ابن حبان در المجروحین نقل میکند که یوسف بن اسباط میگوید: ابوحنیفه، چهارصد حدیث یا بیشتر از رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را رد نمود و ابوحنیفه خود میگفت: "لو ادرکنی رسولالله لاخذ بکثیر من قولی" یعنی اگر رسول خدا مرا میدید به خاطر بسیاری از آرایم، مرا مواخذه میکرد. (2)
تکثر و تنوع اندیشه در چنین حالتی هرچند ظاهری دلفریب دارد و ظاهرا نشان رواج تفکر و حیات علمی است اما به واقع فاقد هرگونه مطلوبیت عقلی است. اگر ادله منطقیه کنار نهاده شوند آزادی بیحد و حصری پدید میآید و تنوع بیمثالی در اقوال رخ میدهد اما فایدهای عقلی بر این تکثر مترتب نخواهد شد.