اکبر هاشمیرفسنجانی بلاتردید مرد شماره 2 نظام است. چه رییسجمهور باشد، چه رییس مجلس یا رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و یا حتی هیچ سمت رسمی و ظاهراً مهم در کشور نداشته باشد. هاشمیرفسنجانی پس از عدم موفقیتش در انتخابات مجلس ششم ظاهراً یک دوره «حاشیهنشینی سیاسی» را طی کرد تا انتخابات هفتم ریاست جمهوری که تا آستانه «رییسجمهور» شدن پیش رفت اما به عنوان ناکام انتخابات نظارهگر پیروزی محمود احمدینژاد در انتخاباتی شد که او هنوز درباره آن حرف دارد ولی به اقتضای مصلحت نظام آن را مختومه اعلام کرد اما با پایان اولین سال ریاست جمهوری احمدینژاد اندکاندک حضور هاشمیرفسنجانی پررنگتر از سابق شد.
رییس مقتدر مجمع تشخیص مصلحت نظام که اخیراً مجدداً نایب رییس مجلس خبرگان نیز شده است در چند ماه اخیر در حالی که بحران بینالمللی هستهای کشور به دوران اوج خود رسیده است بار دیگر در صحنهها حضوری چشمگیر یافته و چون همیشه سعی در حل و فصل معضلات کشور دارد. در هفته گذشته همزمان با اوجگیری فعالیتهای هاشمی رفسنجانی وقتی مرعشی رییس دفتر هاشمیرفسنجانی در زمان ریاست جمهوری و البته برادر همسر او و سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی صراحتاً اعلام کرد که حاشیهنشینی هاشمیرفسنجانی یک سیاست بود. قضایا عریانتر از سابق شد و حقایق اینگونه رخ نمایان ساخت که: هاشمیرفسنجانی از «حاشیهنشینی» خارج شده و قصد دارد جدی و فعال به عرصه سیاسی کشور بازگردد. نطق نسبتاً صریح و مبتنی بر آمار و ارقام مستند از وضعیت اقتصادی کشور در دو سال اخیر و ادعای او که حرکتهای اقتصادی دولت را با چشمانداز 20 ساله کشور همسو نمیداند در نماز جمعه این هفته تهران هم اعلام حضوری جدی بود و هم پاسخی به احمدینژاد که مخالفان دولت را به پرداخت کلی مسایل و نداشتن اطلاعات و آمار دقیق متهم میساخت. این روزها که بحث بحران هستهای ایران پرخبرتر از هر زمان دیگری شده است حضور دوباره هاشمیرفسنجانی در عرصه سیاسی کشور پرمعناتر از قبل به نظر میرسد چرا که همگان میدانند نام هاشمیرفسنجانی همواره با واژه مصلحتنظام و کشور و انقلاب متبادر به ذهن میشود و پایان حاشیهنشینی سیاسی هاشمیرفسنجانی میتواند بدون ارتباط با بحرانهای هستهای کشور و راهکارهای جدید مجموعه نظام که در راس آن رهبری نظام قرار دارد، نباشد. به نظر میرسد در آینده نه چندان دور شاهد اخبار مهمی از اقدامات هاشمیرفسنجانی خواهیم بود تا دوباره همگان باور کنند او به راستی مرد شماره 2 نظام است.
سودای تثبیت نظم موجود همزاد تغییر و تکمیل آن
«ادموند برک» - فیلسوف انگلیسی قرن هجدهم – میگوید: «تنها معیار من برای یک سیاستمدار واقعی این است که در او سودای تثبیت نظم موجود، همزاد اندیشه تغییر و تکمیل آن نظم باشد. هرچیز دیگر در مفهوم مبتذل و در عمل مخاطرهآمیز است.» با این تعریف، اکبر هاشمیرفسنجانی یک سیاستمدار واقعی است. هم او که روز اول اسفند، بار دیگر بر صندلی سرخ رنگ ریاست مجلس نشست. البته نه این مجلس همان مجلس شورای اسلامی است که از تیر 1359 تا مرداد 1367 ریاست آن را برعهده داشت و نه ریاست مجلس خبرگان به او سپرده شده است که در غیاب آیتالله علی مشکینی که از نظر وضعیت جسمانی توان اداره جلسات را ندارد، ریاست نشست افتتاحیه خبرگان چهارم را برعهده گرفت.
پس از آن که ساختمان مجلس شورای اسلامی به بهارستان منتقل شد ساختمان سابق مجلس شورای اسلامی برای خبرگان استفاده میشد. پیش از این، آنان در حسینیه امامخمینی و در محل اقامت مقام رهبری جلسات خود را تشکیل میدادند.
روزنامه ارگان صدا و سیما در صفحه اول خود تصویری را به چاپ رساند که در آن محمود احمدینژاد دست به سینه گذاشته تا به مشکنی و هاشمیرفسنجانی احترام بگذارد. افتتاح چهارمین دوره مجلس خبرگان رهبری نه همایش اجرای اصل 44 بود که احمدینژاد در آن شرکت نکند و عکاسان را از سوژه تصویر خود در کنار هاشمیرفسنجانی محروم کند و نه نشست هر «دو»شنبه یکبار مجمع تشخیص مصلحت نظام است که معمولاً احمدینژاد در آن شرکت نمیکند تا کنار هاشمیرفسنجانی ننشسته باشد. این تصور هنگامی معنیدارتر میشود که بدانیم فاطمه رجبی همسر سخنگوی دولت احمدینژاد در تازهترین یادداشت خود انتخاب هاشمیرفسنجانی به عضویت هیأترییسه مجلس خبرگان رهبری را از نظر عقلی، شرعی و منطقی نادرست دانسته و در مقالهای خشم و نارضایتی خود را از این اتفاق ابراز داشته است. او همچنین درصدد برآمده آرای بالای هاشمیرفسنجانی در انتخابات 24 آذر گذشته را انکار کند و به روال معمول اتهامات متعددی را متوجه او و خانوادهاش سازد تا جایی که با نام و نشان متهم ساخته است.
متنی که اگر هر روزنامهنگار دیگر و درباره هر شخصیت دیگر حتی در درجه و مرتبتی پایینتر از هاشمی بنویسد توقیف کمترین مجازات آن خواهد بود و دستکم بدون شکایت نمیماند اما از فرط تکرار عادی شده است. به هر رو، مشکینی رییس مجلس خبرگان شد همچون سه دوره گذشته و هاشمی رفسنجانی نایب رییس باز همچون سه دوره گذشته، اما این بار متفاوت است. در غیاب آیتالله ابراهیمی امینی که نامزد این دوره خبرگان نشد، آیتالله محمد یزدی به نیابت ریاست رسید. 65 نفر به هاشمیرفسنجانی رای دادند. این تعداد نشان میدهد که اصولگرایان افراطی از خبرگان رهبری چندان سهمی نبردهاند. محمود احمدینژاد آن سوتر و کنار هاشمیشاهرودی نشست تا مجلسی افتتاح شود که در هیچ یک از نظامهای سیاسی موجود وجود ندارد.
این مجلس عهدهدار سه وظیفه نصب، نظارت و عزل رهبری در صورت فقدان شرایط است. با این حال خبرگان تاکنون کمتر به بخش نظارتی پردختهاند. هاشمیرفسنجانی در آستانه انتخابات 24 آذر امسال در مصاحبهای گفت: قرار بوده بر نهادهای زیرنظر مستقیم مقام رهبری کار نظارتی صورت پذیرد اما آیتالله خامنهای این تفکیک را وارد ندانستهاند زیرا به باور ایشان نمیتوان دولت و دستگاههای دیگر را از رهبری جدا دانست کما این که در بازنگری قانون اساسی نیز هماهنگی بین قوای سهگانه از ریاست جمهوری سلب و به رهبری محول شده است.
با این وصف هاشمیرفسنجانی در دیدار با اعضای خبرگان رهبری بر نقش نظارتی این مجلس تاکید ورزید. با این که هاشمیرفسنجانی خود یک عضو مجلس خبرگان و در حال حاضر مجدداً نایبرییس آن است اما مرسوم است که نمایندگان این مجلس چه زمانی که رییس جمهوری بوده و چه بعدتر که رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام شد به دیدار او میروند و برای آنها سخنرانی میکند در همین سخنرانی بود که نقش نظارتی را باز گفت و خواستار شد. اکنون هاشمی دیگر در ساختار سیاسی یک رقیب بازمانده از انتخابات ریاست جمهوری نیست. رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام (شورای عالی مستشاران ارشد رهبری) است و نایب رییس و در واقع رییس مجلس خبرگان.
نسبت مجلس خبرگان با رهبری نظام از حیث طول و عرض روشن نیست. سعید حجاریان پیشتر این پرسش تئوریک را مطرح کرده بود که اگر به صورت همزمان رهبری، مجلس خبرگان را منحل کند و خبرگان رهبری را عزل کنند، حکم کدام یک نافذ است؟ رهبری که در رأس نظام است و طبعاً باید بتواند یکی از ارکان را برچیند یا خبرگان که خود ناصب رهبریاند؟ آیتالله مصباحیزدی در مقام پاسخ گفته بود: هر که زودتر مبادرت به چنین کاری نکند. مجدداً حجاریان این ابهام را مطرح کرد که چگونه میتوان دریافت که کدام متقدم و جلوتر بوده است. با توجه به این که انعکاس آن از رسانه میتواند با تاخیر باشد. قابل حدس است که هدف حجاریان از طرح چنین بحثی ربطی به رابطه موجود ندارد و این بوده است که منبع مشروعیت در جمهوری اسلامی را مورد اشاره قرار دهند.
آیتالله مصباحیزدی قایل به نظریه کشف است و میگوید خبرگان، کسی را نصب نمیکند تا رهبر باشد بلکه فقیه جامعالشرایط رهبری را کشف و معرفی میکنند. هاشمیرفسنجانی اما این نظر را مردود میداند و سه دلیل میآورد. اول این که فقیهان جامعالشرایط چند نفر هستند و یکی را باید از بین آنها انتخاب کرد. چنانچه قرار به کشف باشد این امکان چگونه از بین چند نفر فراهم است؟ دوم این که مکانیسم انتخاب رهبری با رأی است. این یک مکانیسم مدرن است که در تمام مجالس اعمال میشود و ربطی به کشف ندارد. سوم نیز رأیدهندگاناند که خود با رای مردم انتخاب شدهاند. درواقع در پروسه انتخاب رهبری تنها خبرگانی شرکت دارند که از انتخاب – سوای کیفیت و نحوه برگزاری آن – به درآمدهاند و دیگر روحانیون هیچ دخالتی در این امر ندارند مگر توصیه یا تکلیف به نمایندگان.
در پیام آیتالله خامنهای به مجلس خبرگان نیز اصطلاح «مردمسالاری دینی» آمده است حال این که این تعبیر در ادبیات آقای مصباحیزدی جایی ندارد. در پیام آیتالله خامنهای، مردمسالاری دینی الگوی نوینی توصیف شده است که راه جدیدی پیش پای بشریت میگذارد.
رهبری نظام هرچند مانند رییسجمهور سابق هردو سوی دین منهای آزادی و آزادی بدون دین را مورد اشاره قرار نداده است اما بخشهایی از تعابیر مردمسالاری دینی در پیام ایشان نیز بازتاب یافته است. روشن است که مجلس خبرگان جدید نیز کار چندانی ندارد مگر آن که به تعبیر مقام رهبری در اندیشه «روز مبادا» باشد و بعید است که آن سان که هاشمی خواسته است بحث نظارت را جدی بگیرد. اما قطعاً دو تفاوت دارد. اول این که پایگاهی بسیار محکم برای هاشمی خواهد بود. ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام هرقدر هم قدر و منزلت داشته باشد انتصابی است و مجمع نیز اگرچه عملاً قانونگذاری میکند یک جمع مشورتی است. اما نیابت ریاست یا احتمال ریاست مجلس خبرگان در دوره 10 ساله عنوانی پایدار و انتخابی است. از این دو منظر و با این پشتوانه است که از تریبون نمازجمعه تهران، سیاستهای اقتصادی دولت نهم را به باد انتقاد گرفت.
اگر احمدینژاد میکوشد آن 16 سال را که هاشمی و خاتمی رییسجمهور و کارگزاران و مشارکت یاران و مجریان آن دو بودند زیر سوال ببرد، هاشمی در نمازجمعه بارها تعبیر «در این دو سال» را به کار برد. استناد او به برنامه پنج ساله توسعه و سند چشمانداز 20 ساله است. دو سندی که دولت نهم چندان اعتقاد و اعتنایی به آنها نشان نداده است.
برنامههای پنج ساله و چشمانداز 20 ساله در رژیم پهلوی نیز پیگیری میشد اما با اهدافی دیگر و البته به نتیجه مطلوب نرسیدند. شاید همین پیشینه باشد که رغبتی را در احمدینژاد برنمیانگیزاند.
حال آن که برنامه، جدول زمانبندی برای رسیدن به اهداف مشخص و از پیش تعیینشده است و چشمانداز نیز برنامهای در دوردست تا دستگاهها به روزمرگی روزگار نگذرانند.
عباس میلانی در کتاب «معمای هویدا» مینویسد: «هویدا گاه از مطالعات صبحگاهی خود طرحهایی برای آینده ایران پیدا میکرد. برای نمونه در دی ماه 1344 آن چنان که از گزارش سفارت آمریکا در ایران برمیآید، هویدا مقالهای در باب چشمانداز 20 ساله اقتصادی فرانسه به قلم گروهی از «آیندهنگران» آن کشور خوانده بود. به تأسی از این مقاله بر آن شد که طرحی مشابه برای ایران فراهم کند و گروهی از اقتصاددانان برجسته را در کمیتهای گرد آورد و ریاست کمیته را به عهده عبدالله انتظام گذاشت و از اعضای آن کمیته خواست تا چشمانداز 20 ساله اقتصاد ایران را ترسیم کنند.» [فصل شانزدهم – سیاست در پمپئی نفتخیز] با این حال و برای این که چنین شائبههایی را مرتفع کند هاشمیرفسنجانی به تعبیر «چشمانداز 20 ساله» بسنده نمیکند و عبارت «تمدن بزرگ اسلامی» و «ایران – 1400» را بلافاصله میآورد تا روشن شود مراد او چیست. اما آیا در صورت اعمال تحریمهای احتمالی نیز این پروسه میسر است؟
از این روست که هاشمی در نمازجمعه تهران از تندروها میخواهد زبان خود را کنترل کنند. هرچند موضوع موردنظر او اختلافافکنی میان شیعیان و سنیها به مثابه سناریوی قدیمی و بازتولیدشده در منطقه است اما مخاطب آن دایرهای وسیعتر را نیز در برمیگیرد.
در یادداشت خانم رجبی به آقای هاشمی این نسبت داده شده بود که او در قم از قرائت زیارتعاشورا در برهه زمانی کنونی و تبلیغ بر روی آن انتقاد کرده است. نمیدانم این سخن تا چه اندازه درست است و هاشمی این عبارت را گفته یا نه اما یکی از موارد حساسیتبرانگیز نزد اهل تسنن که در «مفاتیحالجنان» آمده است بخشی از «زیارتعاشورا» است.
شیخ یوسفالقرضاوی در مناظره تلویزیونی خود از آقای هاشمی پرسید: بسیاری از اهل تسنن این سوال را مطرح میکنند که چرا حکم حرام خواندن لعن صحابه توسط عوام صادر نمیشود؟ او پاسخ داد: این موضوع بارها توسط علمای اسلام، امامخمینی و آیتالله خامنهای مطرح شده و نمیخواهیم این امت تضعیف شود و در تمامی خطبههای خود به موضوع اهلبیت و صحابه پرداختهایم و میپردازیم.
شیخ قرضاوی گفت: چه کسی از اهل تسنن وجود دارد که حضرت علی و فرزندان او را دوست نداشته باشد. مشکل ما با تشیع و مخالفت ما با آنها به خاطر صحابه پیامبر است. چطور ما میتوانیم دست در دست هم بگذاریم و شما همچنان بگویید لعنت خدا بر... و...؟
او اضافه کرد: «چه کسی ایران را از پرستش آتش آزاد کرد؟» اما آقای هاشمی به بحث صحابه اشاره کرد و این که لعن بر آنان تنها از سوی برخی عوام صورت میپذیرد و نباید براساس آن موضعگیری کنیم. کاش پرستش آتش را نیز انکار میکرد. زیرا واقعیت تاریخی غیر این است. حسن یوسفیاشکوری پژوهشگر اسلامی در این باره میگوید: «مهمترین ویژگی زردشتی یکتاپرستی بود که در ایران سابقه نداشت. خدای زردشت خدای همه بود و امروزه نیز زردشتیان ایران و جهان خود را یکتاپرست میدانند... به لحاظ اخلاقی همان سه شعار معروف آیین زردشت – پندار نیک، گفتار نیک، رفتار نیک – به خوبی معرف روح و جوهر انسانی و اخلاقی این دین است. در اسلام نیز گفته شده است که ایمان سه مرحله دارد: تصدیق به جنان (ایمان قلبی)، اقرار به لسان (گفتار) و عمل به ارکان (رفتار).» [مروری بر تاریخ دو قرن اول اسلام و ایران، نامههایی از زندان به دخترم – صفحات 58 و 59]
باری، هاشمی در گفتوگو با رییس اتحاد جهانی علمای مسلمین بیش از آن که از تشیع و ایران بگوید از اسلام و نکات وحدتبخش گفت. از این رو بعید نیست که توصیه کرده باشد پارهای از متون مذهبی که حاوی لعنت به صحابه است به تریبونهای رسمی راه نیابد. نکتهای که به بهای مخالفت و طعنهزدن در یک یادداشت مطرح شد و در مقابل هاشمی همین وجه را مورد اشاره قرار داد تا اگرچه در مقام یک مصداق اما به صورت کلی بگوید: تندروها زبان خود را کنترل کنند.