محمدحسن ملایانی
کارکردهای جامعه جریانها یا پویشهای (processes) پیچیده گوناگون به وجود میآورند، و جریان یا پویش نمودی است با تغییر مداوم زمانی به شبکهای از پویشهای پیچیده اجتماعی که به هدف یا هدفهای معین ناظر است و کل یگانهای به شمار میآید، نهاد اجتماعی (social institution) نام دادهاند.
مراحل اولیه صنعتیشدن جامعه سرمایهداری را وجود کشمکشهای سخت و خشونتباری در صنعت و در جامعه، مشخص میکرد که گاهی بیم آن میرفت به انقلاب منجر شود، با بلوغ سرمایهداری، کشمکشها هم فروکش کردند و کمخطر شدند. یک توضیح مهم جامعهشناختی در این باب «نهادیافتگی» یا نهادیشدن است.
به عقیده جامعهشناسان، از جمله دلایلی که سبب میشد کشمکشها در اوان سرمایهداری شدید باشند، انهدام پیوندهای اجتماعی دیرین، سنتی، ماقبل صنعتی، و مقررات هنجاری جامعه سابق بود. با کامل شدن انتقال جامعه به نظام بالغ صنعتی، نهادها و ارزشهای انتظامدهنده و وحدتبخش تازهای پدید آمدند. «نهادیشدن» فراگردی بود که از جدایی و استقلال کشمکشهای سیاسی و صنعتی نتیجه شد، به طوری که این دو کشمکش دیگر بر روی هم قرار نمیگرفتند.
رشد حقوق شهروندی از قبیل حق همگانی شرکت در انتخابات و گزینش نمایندگان سیاسی بدینمعناست که منافعی که بر روابط صنعتی حاکم است، دیگر صحنه سیاست را کنترل نمیکند. شهروندی، کارگران را هم مانند دیگران، مستقیماً در جامعه ادغام میکند. در زیر سرفصل «نهادیشدن» فراگرد دیگری نیز طبقهبندی میشود که عبارت از ظهور و رشد نهادهایی برای تنظیم و رتق و فتق کشمکش در صنعت، به محض جدا شدن کشمکش صنعتی از سیاسی است.
اتحادیههای کارگری به همراه مذاکرات دستهجمعی که بین کارفرمایان و اتحادیهها انجام میگیرد، نهادهایی هستند که اختلافات کارفرمایان و کارگران را مورد مذاکره قرار میدهند و به حل و فصل آنها اقدام مینمایند.
بر این اساس میتوان میزان توسعهیافتگی یا عقبماندگی کشورها را بر مبنای میزان مشارکت فعال و خلاق مردم به ویژه در چارچوب نهادهای گوناگون اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی سنجید.
نکتهای که در بحث توسعه و الگوی آن و نیز برای توسعه ایران مهم است، این است که هر تمدنی با یک یا چند اندیشه اساسی شکل میگیرد. به عبارت دیگر، تمدنها با نوعی بصیرت و نگرش انسانی شکل میگیرند و موقعی که این بصیرت و نگرش انسانی به هر دلیلی حذف شود، آن تمدن هم حذف میشود. برای نمونه میتوان گفت که در جوامع گذشته بشری، مردم نگرشی نسبت به انسان داشتهاند.
اساس این نگرش این بوده که انسان را در بدو تولد به دو گروه اشراف و عامه تقسیم میکردهاند. براساس این نگرش طبیعی است که بخش عمدهای از جمعیت انسانی تبدیل به غیر انسان میشود. انسان به اعتباری تنها به اشراف اطلاق میشده و بقیه رسماً و عملاً برده و ابزار کار بودهاند. این نگرش در کنار خود، روشها و نهادهایی را از نظر سیاسی، اقتصادی، مالکیت، تحصیل و... ایجاد میکرده است. در این زمینه برای نمونه میتوان به داستانهای مطرح شده در شاهنامه مراجعه کرد. در این مراجعه خواهیم دید که در ایران قدیم و در دوره اشرافیت، همیشه کار بزرگ و نیک از افرادی با گوهر پاک حاصل میشده و کسی که از نسب و گوهر پاک برنخیزد، بنا به تعریف نمیتواند کاری بزرگ انجام دهد. نمونه دیگر این جامعه، جامعه اشرافیت رم باستان است. نمونه دیگر نظام «کاست» و طبقهبندی انسانها به گروههایی مانند برهمنان و... در هند است. در مقابل این نگرش و این جوامع، جوامع دیگری بوده و هست که این نگرش را ندارد و معتقد به برابری انسانهاست. چنین نگرشی جامعهای متفاوت و دنیایی دیگر را میسازد. به هر حال، همانگونه که گفته شد هر تمدن بر پایه اندیشهای اساسی شکل میگیرد و با زوال آن اندیشه، آن تمدن نیز سقوط میکند.
درست است که هر تمدن بر یک اندیشه و بصیرت اساسی متکی است ولی تنها آن اندیشه و بصیرت کارساز نیست؛ باید نهادهایی در جامعه ایجاد شوند که اجازه دهند ظرفیت آن تمدن عملاً در اختیار مردم قرار گیرد. یعنی باید نهادهایی متناسب در فرهنگ، سیاست، مسایل اجتماعی، اقتصادی و علمی ایجاد شوند تا بتوانند آن اندیشه را شکوفا کنند و جامعه از آن ظرفیت بهره ببرد.
جامعهای که نتوانسته باشد از بخش عمده ظرفیتهایش استفاده کند و ظرفیتهایش عاطل باشد، جامعهای توسعه نیافته است.
توسعهیافتگی را با مقدار درآمد سرانه نمیسنجیم. حداقل به این دلیل که بین کشورهای توسعهیافته امروزی هم درآمد سرانه بسیار متفاوت 1500، 1800، 2000، 2500، 3000 دلار وجود دارد و ما همه را توسعهیافته تلقی میکنیم. بحث اصلی، بحث درصد استفاده از ظرفیتهاست و این که چقدر از این ظرفیتها عاطل مانده است.
ایران براساس برآوردهای مختلف از 7/2% تا 8% از ظرفیت تاریخی خود استفاده میکند و این در شرایطی است که این همه فقر، مشکلات بیکاری و... وجود دارد.
واقعاً باید نگران باشیم که چرا درصد استفاده ما از ظرفیتهایمان تا این حد کم است و چرا ما تا این حد توسعه نیافتهایم. چرا نمیتوانیم از ظرفیتهایمان استفاده کنیم و نیازهای به حق مردم خود را تأمین کنیم؟ آیا مردم ما شایسته آن نیستند که از زندگی انسانی شرافتمندانهای از دیدگاه مادی و تأمین نیازهای عرفی برخوردار باشند؟ آیا ظرفیت جامعه ما اجازه این کار را نمیدهد؟
با توجه به آنچه گفته شد چه باید کرد؟ چه نهادهایی را باید متناسب کنیم تا بتوانیم از درصد بالاتری از ظرفیت جامعه استفاده کنیم و مشکلات کشور و مردم را در زمینه اقتصادی حل و فصل نماییم؟ در این خصوص، باید گفت ایدهها و اندیشههای اصلی تمدن جدید، اندیشههای فرعی دیگری را در کنار خود دارند. ما باید سعی کنیم نهادهای تأمینکننده، تحکیمکننده و تضمینکننده این اندیشهها را در جامعه بیابیم و ببینیم که چگونه میتوان آنها را تقویت کرد. چون اگر ما از ظرفیت استفاده نمیکنیم، علت آن است که نهادهای مربوط به این اندیشهها متناسب نیستند. تردیدی هم در این باره نباید داشت.
این اندیشهها کدامند؟ چنان که اشاره شد، در تمدن قدیم اعتقاد فرهنگی به اشرافیت خونی و نژادی بود، ولی در تمدن جدید این اندیشه حذف میشود و به جای آن اصالت فرد مطرح میگردد. در تمدن قدیم اعتقاد به اصالت و قدرت مطلقه حاکمان و نجبا بود، این اندیشه و نگرش باید به اندیشه و نگرش حکومت مردم و اصالت آرای عمومی تبدیل شود. در دنیای قدیم مالکیت مطلق متعلق به ساختار سیاسی بود، این نگرش باید تبدیل به تقدس مالکیت خصوصی مردم شود.
در دنیای قدیم اعتقاد بر این بود که فقر یک تقدیر الهی برای عامه مردم است. در دنیای جدید اعتقاد بر این است که رفاه و استفاده از مواهب مادی حق عمومی و همگانی مردم است. در دنیای قدیم اعتقاد بر این بود که ساختارهای اقتصادی – اجتماعی – سیاسی ساختارهای بسته انحصاری و در اختیار گروههای برگزیده است.
در دنیای جدید اصل بر این است که رقابت باید وجود داشته باشد؛ رقابت بین همه افراد و در همه حوزههای سیاسی – اقتصادی و اجتماعی.
در دنیای قدیم فرامین حکومت و سنتها تنظیمکننده امور و زندگی بود، در دنیای جدید قانون متکی بر آرای عمومی وسیله ایجاد نظم و سازماندهی زندگی است.
در دنیای قدیم سواد و دانش در انحصار طبقه اشراف بود، در دنیای جدید سوادآموزی حق عمومی و همگانی است.
در دنیای قدیم تولید ناشی از کار و زحمت پرمشقت انسانی و در معرض تهاجم همیشگی قوای قاهره طبیعی و زورگویی حکام بود، در دنیای جدید تولید ناشی از خلاقیت انسانی و کار ماشینآلات و به دور از تسلط قوای قاهره طبیعی و یا زورگویی حکام است.
در دنیای قدیم تولید معطوف به بازارهای محلی و خودمصرفی بود، در دنیای جدید متکی بر مزیتهای نسبی و معطوف به بازارهای جهانی و... است.
براساس این گفتهها؛ برای تحقق توسعه اول باید آن اندیشههای اصلی بیان شده، یعنی اندیشه برابری و اندیشه علم محوری را فهمید، پذیرفت و فرهنگی کرد. بعد باید این اندیشههای اصلی را به اندیشههای تفصیلی، از جمله به اندیشههای مطرح شده در فوق تبدیل کرد و نهایتاً برای تحقق این اندیشهها، نهادها و سازمانهای لازم را ایجاد کرد.
اکنون باید به بحث نهادهای ضروری پرداخت. این نهادها را میتوان به صور مختلف طبقهبندی و ارایه کرد. در زیر این نهادها در 15 مورد خاص طبقهبندی گردیده و آنها را با ویژگی اصلی که دارا هستند، به طور فشرده و به اختصار تمام، جدولبندی میکنیم.