عوامل ساختاری و زمینهساز
الف – موضع مساعد آمریکا
سیاستهای بینالمللی مساعد آمریکا – چه به صورت حمایت از عراق و چه در قالب بیطرفی در جنگ – نخستین عامل زمینهساز تجاوز عراق به جمهوری اسلامی ایران است. درحالی که هنوز نظامی دوقطبی بر جهان حاکم بود. بسیار بعید به نظر میرسید که صدام بتواند بدون توافق و جلبنظر ابرقدرتها به چنین اقدام پرخطری دست بزند. به ویژه، موضع گیری دولت آمریکا درباره ایران، که ناشی از احساسات آشکار و اعلامشده آن دولت نسبت به منافع حیاتی مورد ادعای خود در خلیجفارس بود، تاثیر به سزایی در این تصمیم عراق داشت.
انقلاب اسلامی ایران از بدو پیدایش، دنیای غرب و همچنین ابرقدرت شرق آن زمان را به مبارزه طلبید. به لحاظ نظری، انقلاب اسلامی، اساس نظم بینالمللی را که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفته بود، زیر سوال برد. نظمی که به دلیل وجود سلطه دو ابرقدرت جهانی در روابط بینالمللی، پذیرفته شده بود. انقلاب اسلامی ایران، آشکارا، مخالفت خود را با سلطه دو ابرقدرت به ویژه آمریکا اعلام کرد و هنگامی که دانشجویان پیرو خط امام، سفارت آمریکا را تسخیر کردند، ایران نشان داد که عملاً قصد درگیری با نظام بینالمللی مبتنی بر وجود دو قطب مسلط را دارد. به علاوه این تصور که انقلاب اسلامی تا گسترش روزافزون خود، منافع غرب را در سراسر جهان و به ویژه خاورمیانه به خطر میاندازد، آرامش را از آمریکا و متحدانش سلب کرد. روزنامه آمریکایی «واشنگتنپست» در این باره مینویسد:
«اگر آمریکا برلین را از دست میداد، هنوز میتوانست از اروپای غربی دفاع کند، اما خلیجفارس دارای موقعیت قابل قبولی در هرگونه عقبنشینی نمیباشد... درواقع، نتیجه غیرقابل اجتناب عقبنشینی بزرگ غرب از خلیج [فارس]، از بین رفتن تمام نظام بینالمللیای را که آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم برقرار کرده است، باعث خواهد شد.»
اگر ترس آمریکا را از اصرار کلامی و عملی ایران در بیرون راندن قدرتهای خارجی از منطقه در نظر بگیریم، عمق تضاد آمریکا با جمهوری اسلامی بیشتر روشن میشود. بعدها کسینجر در 3 تیر 1361 طی مقالهای نوشت:
اگر عراق جنگ را برده بود، امروز نگرانی و وحشت در خلیجفارس وجود نداشت و منافع غرب در منطقه،آنقدر که اینک در خطر است، دچار مخاطره نبود، در هر حال، با توجه به اهمیتی که توازن قوا در این منطقه دارد به نفع ماست که هرچه زودتر در این منطقه آتشبس برقرار کرده و به تدریج به رژیم سازشکاری که در آینده احیاناً جانشین رژیم انقلابی ایران میشود، نزدیک گردیم.»
تجاوز ایران میتوانست منافعی برای آمریکا به همراه داشته باشد، که میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1- از دید آمریکاییها، فشار سیاسی و اقتصادی ناشی از جنگ به فروکش کردن احساسات انقلابی مردم ایران کمک میکرد و به اصطلاح، انقلابیها را بر سر عقل میآورد و سرانجام روند انقلاب اسلامی را در مسیر مورد نظر و دلخواه آمریکا قرار میداد.
2- پیامدهای جنگ، ایران را متقاعد میکرد که برای تامین نیازمندیهای خود به ویژه نیازهای نظامی و تسلیحاتی به آمریکا روی آورد.
3- جنگ، ایران را وادار میکرد، یا خود را تسلیم وضعیت جاری جهان کرده و به ناچار اهداف انقلابی خود را فراموش کند و یا در پی مقاومت در برابر تجاوز عراق، بر اثر کمبود سلاح از پا در آید. که در هر دو صورت، نتیجه به سود آمریکا بود.
4- فشارهای اقتصادی، نظامی و سیاسی منجر به ایجاد نارضایتی مردم از هیات حاکمه جدید در ایران میشد.
5- ایجاد تفرقه میان مسلمانان و رودرو قرار دادن کشورهای عربی با ایران و بازداشتن اعراب از توجه به اسراییل و متوجهساختن آنها به ایران، از دیگر اهداف این تجاوز بود.
6- هدف دیگر آمریکاییها در کوتاهمدت و به صورت مقطعی، آزادی گروگانهایش بود. بدینترتیب، آمریکاییها با توجه به اهداف مورد نظر خود، ویژگیهای منطقه و همسایگان، وجود مشکلات مرزی میان ایران و عراق و نیز تمایل عراق به توسعهطلبی، این کشور را برای حمله به ایران تحریک و تقویت کردند و در این راه از هیچ کوششی رویگردان نبودند. روزنامه «والاستریث ژورنال» در 4 ژوئن 1980 میلادی مینویسد:
« با وجود عدم تمایل آمریکا به یاری علنی عراق، نشانههایی در دست است که حاکی از کمکهای واشنگتن به عراق میباشد... برخی از اسراییلیها از این مساله آزرده خاطرند که نخستوزیر آنها «مناخیمبگین» در این هفته به تقاضایی از آمریکا مبنی بر حفظ آرامش پاسخ مثبت داده است و این در حالی است که هواپیمای حمل و نقل عراق جهت حمل تدارکات نظامی برای استفاده در جنگ عراق علیه ایران، در اردن، کشوری که پهلو به پهلو آنان است، به زمین نشسته است. به گفته رادیو اردن، این تقاضا روز یکشنبه به وسیله سفیر آمریکا آقای «ساموئل سویز» ارایه شده است. لیکن سفیر آمریکا به بگین توضیح داده است که موافقت اسراییل مبنی بر اجازه پروازهای غیرتعرضی بین اردن و عراق به هواپیماهای عراقی، موجب حفظ منافع آمریکا در منطقه میگردد و این توضیح، آقای بگین را قانع نموده است.»
ب – موضع شوروی
شوروی نیز در این جنگ در ظاهر اعلام بیطری میکرد. اما در نهان به پشتیبانی از عراق و تامین تسلیحات آن کشور میپرداخت. این کشور با آن که قبلاً از تجاوز عراق به ایران آگاه بود، ولی هیچ تلاشی برای بازداشتن صدام از حمله به ایران به عمل نیاورد، زیرا آغاز این جنگ منافعی برای شوروی در بر داشت که مهمترین آنها عبارت بودند از:
1- شوروی از دیرباز قراردادهای نظامی و امنیتی گوناگونی با عراق منعقد کرده و به صورت بزرگترین پشتیبان این کشور درآمده بود، به گونهای که با شروع جنگ، شوروی به عمدهترین تامینکننده نیازهای تسلیحاتی عراق تبدیل شد.
2- با توجه به رقابت میان دو ابرقدرت جهان – و تمایل دولت شاهنشاهی ایران به غرب و دولت عراق به شرق – شوروی مصمم شد پس از وقوع انقلاب اسلامی با استفاده از حربه جنگ، ایران را در زمره کشورهای بلوک شرق درآورد.
3- شوروی با داشتن بیش از شصت میلیون مسلمان، از اهداف و شعارهای انقلاب اسلامی احساس خطر میکرد. بنابراین وقوع جنگ باعث شد ایران به دلیل تحمیل تلفات و خسارتهای اقتصادی، از صدور انقلاب بازمانده و به دلیل ناکامی در رسیدن به اهداف خود الگوی مسلمانان جهان قرار نگیرد و به این ترتیب شوروی از خطر احتمالی اسلامگرایان در امان میماند.
4- با شروع جنگ، اتحاد شوروی میتوانست جمهوری اسلامی ایران را برای حل مسالمتآمیز مساله افغانستان تحت فشار قرار دهد و بدینسان، هم گروههای مبارز افغانی از حمایت ایران محروم میشدند و هم افکار عمومی از مساله افغانستان منحرف میشد. به علاوه، کمکهای نظامی و اقتصادی ایران به افغانستان نیز قطع میشد.
5- اتحاد شوروی میتوانست در این جنگ، کارآیی تسلیحات و ابزارهای نظامی خود را به نمایش بگذارد و ضمن جلب توجه کشورهای دیگر برای خرید تسلیحات روسی، زمینه گسترش رابطه با جمهوری اسلامی ایران را نیز فراهم کند.
ج – موضع کشورهای منطقه
کشورهای منطقه با تصمیم صدام برای حمله به ایران هم سو بودند. البته این همسویی بیش از آن که ناشی از سیاستها و آرمانهای مشترک آنها باشد، به دلیل احساس خطر مشترک این کشورها از انقلاب اسلامی بود. انقلابی که توانسته بود رژیم پادشاهی 2500 ساله را سرنگون کند. میتوانست خطری جدی برای کشورهای منطقه باشد، زیرا این کشورها ویژگیهای مشترکی با رژیم شاهنشاهی داشتند. همچون: وابستگی به آمریکا، فساد اخلاقی، تجملپرستی، مخالفت با دین، استبداد و... از سوی دیگر، جمهوری اسلامی در موضعگیریهای آشکار و نهان، تمایل خود را به سرنگونی دولتهای منطقه و همچنین خیزش انقلابی مردم منطقه و برقراری حکومت اسلامی در این کشورها اعلام کرده بود. روزنامه «تایمز لندن» در 30 دسامبر 1979 میلادی (9 دی 1358) از قول «حسنین هیکل» در این باره نوشت:
کشورهای خلیجفارس، ثروتمندترین کشورهای جهانند... [اما] آنها بیش از همه تهدید ناشی از انقلاب اسلامی و شکست آمریکا و درک شرایط را احساس میکنند. سالهای سال، کشورهای منطقه ابتدا با حمایت بریتانیا و سپس آمریکا وضعیت آرامی داشتند ولی همانگونه که یکی از حکمرانان به ما گفت: اینک آنان بین آب و آتشند. ملتهب از قدرت [امام]خمینی و یخزده از ضعف کارتر [رییسجمهور آمریکا] اینک [امام]خمینی در صحنه است. کسی که مشکلاتشان را فزونی بخشیده، اسلامی جدید را اعلام داشته و اسلام آمریکایی خلیج[فارس] را به اسلام طلایی تغییر داده است.
در چنین وضعیتی، صدام که به نگرانی دولتهای منطقه از گسترش انقلاب اسلامی پیبرده بود، بسیار تلاش میکرد تا خود را ناجی این دولتها معرفی کند. به همین دلیل، اندکی پس از موضعگیری کارتر در سال 1980 میلادی مبنی بر دفع هرگونه تجاوزی نسبت به کشورهای منطقه، صدام نیز در اقدامی مشابه، پشتیبانی خود را از کشورهای منطقه اعلام کرد. نشریه «ژون افریک» در 9 ژوئن 1982 (19 خرداد 1361) درباره حمایت کشورهای عربی از صدام نوشت:
روز پنجم اوت 1980 میلادی (14 خرداد 1359) صدام با بعضی از سران منطقه در شهر طائف ملاقات میکند. از لحاظ تئوری، هدف از این دیدار تقویت همکاری بین آنها و حصول توافق درباره یک استراتژی برای مقابله با ضمیمهکردن بیتالمقدس به اسراییل بود. ولی در واقع مبارزه علیه جمهوری اسلامی ایران در سرلوحه [برنامههای] این ملاقات قرار داشت. طی ملاقات مذکور، طرفین ضمن تجزیه و تحلیل شرایط و اوضاع و احوال ایران و این که جمهوری اسلامی با مخالفتهای متعدد و تجزیهطلبیکردها و مشکلات ناشی از گروگانگیری کارکنان سفارت آمریکا رو به رو بوده و به علاوه به زعم آنها، ارتش ایران محروم از سران خود و ناتوان از رساندن آذوقه و تجهیزات لوازم یدکی میباشد، به این نتیجه رسیدند که عراقیها و متفقین عرب آنها در سواحل خلیجفارس خود را برای شکست دادن رژیم انقلابی ایران آماده نمایند و به هم اطمینان میدادند که این کار یک تفریح نظامی بیش نخواهد بود. بدینمناسبت هدیهای از سوی میزبانان صدام حاوی گزارشی از اوضاع اقتصادی و اجتماعی و نظامی وقت ایران که از سوی دستگاههای سری آمریکا تهیه شده بود، به صدام شده شد.
کمکهای مالی و تسلیحاتی کشورهای منطقه به صدام در طول جنگ و حمایتهای آشکار آنها از صدام حسین، به خوبی، ادعای همسویی و حتی پشتیبانی این کشورها را از صدام برای حمله به ایران اثبات میکند.
د – اوضاع مساعد داخلی عراق
وضعیت سیاسی و اجتماعی عراق – چه آن را طبیعی بدانیم، چه مصنوعی – برای حمله به ایران مساعد بود. تمایل حزب بعث عراق به توسعهطلبی و گسترش نفوذ فرهنگی – سیاسی در منطقه، یکی از اهداف عمده و اساسی این حزب به شمار میرفت. هرچند بیشتر مردم عراق در پی تحقیرهای چند قرن گذشته ناشی از استبداد داخلی و خارجی و بیثباتیهای سیاسی موجود در آن کشور پس از کسب استقلال، خواهان دستیابی به یک جایگاه و موقعیت مناسب در سطح منطقه و جهان عرب بودند، ولی متاسفانه این خواسته طبیعی به دلیل نبود رهبری سالم، همواره مورد سوءاستفاده برخی گروهها و عناصر فرصتطلب قرار میگرفت و آن را از مسیر تکاملی خود منحرف میکرد.
مهمترین سازمانی که در دهههای اخیر – از سال 1948 میلادی – بر عراق تسلط یافت، حزب بعث بود که با شعارهای «وحدت عربی»، «ناسیونالیسم» و «سوسیالیسم» به وجود آمد. این حزب با تکیه بر ایجاد ملت واحد عرب، که شخصیت و هویت واحد دارد، منادی احیای ملیت و قومیت عرب شد و خود را حزبی انقلابی معرفی کرد که مصمم است تا تمام آحاد عرب را تحت لوای یک دولت مستقل مرکزی متحد کند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، صدامحسین که از سران اصلی حزب بعث بود، با هنرمندی تمام وارد صحنه سیاسی شد و از آرزوهای مردم عراق در مسیر تامین اهداف و انگیزههای شخصی خویش و حزب بعث استفاده کرد. در این راستا وی با طرح شعارهای «پانعربیسم» و رسالت تاریخی ملت عراق در دفاع از کیان و شرافت اعراب و با ایجاد زمینههای لازم و کسب حمایت غرب و کشورهای عربی، در حالی که چند صباحی پیش از شکوفایی و پیروزی انقلاب اسلامی و شکلگیری نظام جمهوری اسلامی ایران نمیگذشت، به ایران حمله کرد تا از شرایط مساعدی که فراهم شده بود، بیشترین استفاده را بکند.
تصور رهبران عراق از شرایط ایران و چگونگی موازنه قوا بین دو کشور ایران و عراق تاثیر بسیار زیادی در تصمیم صدام داشت؛ همه شواهد و قراین نشان میدهد که صدام تصور میکرد که ارتش ایران بعد از انقلاب، ارتشی اسمی و توخالی شده است. با وجود آن که این ارتش از نظر نیرو و تجهیزات (شامل تانک، هواپیما و هلیکوپتر) بر ارتش عراق برتری داشت. اما از نظر کیفیتهای رزمی، نظیر داشتن فرماندهان کارآزموده، نظم و انضباط، میزان قدرت انجام عملیات، تجهیزات و موارد دیگر، از شرایط نامطلوبی برخوردار بود. براساس برخی آمارها، از 200 امیر ارتش در حکومت پهلوی، 21 تن اعدام و بقیه بازنشسته شده یا فرار کرده بودند. بیشترین افسران سرهنگ به بالا بازنشسته شده بودند و از همه مهمتر، ارتش ایران، ستون فقرات اصلی خود یعنی حدود 40 هزار مستشار آمریکایی را از دست داده بود و سیل ورود تسلیحات آمریکایی و قطعات یدکی به کشور نیز قطع شده بود.
از سوی دیگر، ارتش عراق – دست کم از زمان روی کار آمدن بعثیها، به سرعت در دو بعد کمّی(نفرات و تجهیزات) و کیفی (آموزش و تکنولوژی) رو به رشد بود، به گونهای که صدام تصور میکرد به راحتی از عهده تهاجم به ایران برآمده و به هدف خود دست خواهد یافت. «سمیرالخلیل» نویسنده کتاب «جمهوری و وحشت» در این باره مینویسد:
«آمارهای مربوط به تعداد پرسنل نیروهای مسلح در عراق در سال 1980 میلادی (1359) نشانگر این حقیقت است که رژیم بعث در ماههای پیش از آغاز جنگ با ایران، از نظر توازن رزمی و امنیتی، خود را در اوج قدرت و اقتدار احساس میکرد.»
البته رهبران عراق در تجاوز به ایران دو عامل مهم را پیشبینی نکرده بودند؛ اول، حضور نیروهای مردمی بود که با شور انقلابی ناشی از روحیه مذهبی و کلام موثر امامخمینی(ره) وارد صحنه شده و بدون توجه به معیارهای نظامی معمول دنیا، با فدا کردن جان خود به رویارویی با تانکها و توپها پرداختند و نیروهای صدامی را با نیروهای رزمی جدیدی مواجه ساختند؛ دوم: پیوستن ارتش ایران با تمام قوا به نیروهای مردمی و مقاومت سرسختانه آنها برای حفظ تمامیت ارضی کشور اسلامی بود که برای نمونه، میتوان به عملکرد نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران اشاره کرد که پس از حمله اول عراق به ده مرکز کشور، ضربه نظامی پیشبینی نشدهای به عراق وارد ساخت و تا مدتها برتری هوایی را به نفع رزمندگان اسلام حفظ کرد. همچنین نیروی دریایی ارتش ایران که پس از انقلاب اسلامی، نسبتاً دستنخورده باقی مانده بود، توانست در روزهای نخست جنگ، نیروهای عراقی را از دسترسی به آبهای آزاد محروم سازد.
بررسی اهداف صدام
الف – استفاده از شرایط مساعد
صدام هنگامی به قدرت رسید که اوضاع بینالمللی و منطقهای برای دستیابی به اهدافش کاملاً مساعد بود. از نظر بینالمللی، غرب در پی سرنگونی ژاندارم وفادار خود، محمدرضا پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی، منافع خود را بیش از پیش در خطر میدید. کشورهای منطقه نیز با خطر صدور انقلاب اسلامی رو به رو بودند.
از نظر داخلی، صدام با قساوت و بیرحمی، پایههای قدرت خود را تثبیت میکرد و قصد داشت با درآمد هنگفت نفت و ارتشی آماده و مجهز و همچنین، منابع نظامی و مالی رو به رشد (28 میلیارد دلار ذخیره ارزی)، عقده جاهطلبی بیحد و حصر خود را هرچه بیشتر ارضا کند.
در این حال، دولتهای منطقه و آمریکا بیمیل نبودند که فردی همچون صدام، جمهوری اسلامی ایران را که با ارتشی ضعیف و از همپاشیده وضعیت سیاسی متشنجی داشت و درگیر اختلافات داخلی بود، تنبیه کنند. افزون بر این، انعقاد قرارداد کمپ دیوید و انزوای سیاسی مصر و سادات در جهان عرب موجب شد که مصر – و نه فقط جمال عبدالناصر – نقش سنتی خود را به عنوان رهبر جهان عرب از دست بدهد و این موضوع، فرصتی طلایی برای صدام فراهم کرد تا عراق را جانشین مصر کند. از سوی دیگر، انقلاب اسلامی ایران و شعارهای آن،که محتوای ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی شدیدی داشت رقیبی برای ایدئولوژی بعثی عراق و شعارهای آن در جهان عرب محسوب میشد.
در چنینی شرایطی و با در نظر گرفتن شخصیت صدام و انگیزه جاهطلبی و خودبزرگبینی وی که در پی گسترش قدرت و حوزه نفوذ خود به خارج از عراق بود حمله به ایران مناسبترین وسیله برای تامین همزمان این اهداف به شمار میرفت.
به نظر صدام – با توجه به درکی که از توان قوا میان عراق و ایران داشت – حمله به ایران سریع و قاطع و کوتاهمدت بود. نه جنگی طولانی و چندساله. به عقیده وی ارتش عراق در مدت کوتاهی میتوانست ایران را به سختی شکست داده و اهداف پیشبینیشده خود را تامین کند. بدینترتیب، صدام قصد داشت با پیروزی چشمگیر و قاطع نظامی بر ایران، اهداف دیگر خود را تامین کند.
ب – جبران عقده حقارت تاریخی
امضای قرارداد الجزایر با وجود مزایای فوقالعاده آن، برای صدام سخت ناراحتکننده بود او با جاهطلبی، در مورد قدرت و پیشرفت مبالغهگویی میکرد. اما با امضای این قرارداد ناچار شد در مقابل خواست ایران که پیوسته خواهان استقرار حاکمیت خود در ساحل شرقی شطالعرب بود، تسلیم شود و این امر برای او گران تمام شد، به ویژه اینکه، هیچیک از زمامداران گذشته عراق حاضر نشده بودند به چنین توافقی تن دهند.
صدام برای اقناع افکار عمومی عراق و جهان عرب که امضای قرارداد الجزایر را نشانه ضعف او در برابر قدرت ایران میدانستند، در اولین فرصت مناسب، قرارداد را لغو کرد. وی در سخنرانیهایش، پیش ازجنگ و در جریان حمله به ایران، همواره اعتراف میکرد که جنگ را برای لغو قرارداد الجزایر و استقرار دوباره حاکمیت عراق بر اروندرود (شطالعرب) آغاز کرده است. درواقع، صدام کوشید تا خاطره این تسلیم را با پیروزی قاطع و سریع خود بر ایران جبران کند صدام در سخنرانیهای خود (حتی پس از پایان جنگ) از هیچ فرصتی برای مواجه جلوهدادن پذیرش قرارداد الجزایر در آن مقطع تاریخی فروگذار نکرد. او علت امضای قرارداد را اتمام ذخایر مهمات عراق ذکر کرد و معتقد بود که این اقدام، فرصتی برای وحدتملی و نجات ارتش و کشورش فراهم آورد. آنچنان که گفت: «این تصمیم به ملت ما فرصتی داد تا انقلاب خود را به اجرا بگذارد و به سطح بالاتر قدرت، پیشرفت و ترقی برسد. عاملی که افتخارات و حق حاکمیت عراق را محفوظ نگه داشت...»
ج – آرزوی احراز مقام رهبری در منطقه
کسب مقام رهبری در منطقه برای صدام و دولت حاکم بر عراق، قدرت و اقتداری در پی داشت و باعث فراملی شدن نفوذ آنها میشد. صدام هیچگاه کسب نفوذ منطقهای را پنهان نمیکرد وی در مارس 1979 میلادی، با تبلیغات بسیار، اجلاس وزیران خارجه عرب را در عراق برگزار کرد و در سخنان خود گفت که دیگر جایی برای بیطرفی در منطقه باقی نمانده است.
صدام خود را مسئول اجرای «پانعربیسم» میدانست و اندکی پس از شروع جنگ، خود را سخنگوی ملت عرب خواند و اعلام کرد که از جمله اهدافش برگرداندن مالکیت جزایر ابوموسی، تنببزرگ و کوچک به اعراب است. همچنین صدام، ابتدا به صورت نمایشی به مخالفت با سادات و پیمان کمپ دیوید پرداخت تا بتواند خود را در میان اعراب، فردی لایق جلوه دهد و سپس برای جلبنظر مساعد آمریکاییها نسبت به پذیرفتن ژاندارمی عراق در منطقه، حمله شوروی به افغانستان را محکوم کرد. روزنامه «تایمز لندن» در 17 ژوئن 1980 میلادی (27 خرداد 1359) از دیدار برژینسکی با صدامحسین پرده برداشت و مجله «ایتویز» در 11 اکتبر 1980 میلادی (19 مهر 1359) چنین نوشت:
«برژینسکی پس از سفر محرمانه خود به بغداد در اوایل ماه مه سال جاری (1980) در یک مصاحبه تلویزیونی گفت: «ما تضاد قابلملاحظهای بین ایالات متحده و عراق نمیبینیم. ما معتقدیم عراق که تصمیم به استقلال (یعنی استقلال از شوروی) دارد، در آرزوی امنیت خلیج(عربی) است و تصور نمیکنیم که روابط آمریکا و عراق سست گردد.»
روزنامه کریستینساینسمونیتور «چاپ آمریکا نیز درباره یکی از جلسات سری دولت عراق، که دو ماه پس از سرنگونی حکومت شاه تشکیل شده بود نوشت: «در آن جلسه، بعد از بحث و بررسی پیرامون نقش شاه و رابطه آن با آمریکا در دفاع از منافع غرب و ژاندارمی خلیجفارس، مطرح شد که در حال حاضر رژیم نوپای ایران با از بین رفتن ارتش و تاسیسات اصلی آن، قادر به انجام این نقش نخواهد بود و عراق تنها کشوری است که با استفاده از این موقعیت میتواند خلا ایجاد شده را پر نماید و این کار باید با برنامهریزی، دقت، سرعت و مداومت انجام گیرد.»
صدام قصد داشت با شکست سریع ایران، از یک سو به آمریکا نشان دهد که تنها او میتواند در منطقه، ایران را مهار و امنیت مورد نظر غرب را در خلیجفارس برقرار کند و از سوی دیگر، با طرح شعارهایی نظیر «نبرد قادسیه» و معرفی خود به عنوان «سردار قادسیه»، میخواست به کشورهای منطقه بفهماند که آنها برای بقای خود در برابر تهدیدهای جمهوری اسلامی ایران مدیون قدرت او هستند و اوست که حرف اول را در مسایل منطقهای و به ویژه امور عرب میزند.
د) رقابت عقیدتی (ایدئولوژیک)
یکی از اهداف فرعی صدام برای تجاوز به ایران اسلامی، رقابت ایدئولوژیک با انقلاب اسلامی ایران بود. صدام به ایدئولوژی حزب بعث معتقد بود و قهرمان تحقق آن به شمار میرفت. این ایدئولوژی با طرح شعارهایی چون، وحدت جهان عرب، سوسیالیسم، ناسیونالیسم عربی و غیره در پی متحد ساختن اعراب و جلب توجه آنان به رهبری حزب بعث عراق بود. در مقابل، انقلاب اسلامی ایران و شعارهای اسلامی آن جاذبه بیشتری برای ملتهای عرب داشت و رقیبی سرسخت برای ایدئولوژی بعثی محسوب میشد. لذا صدامحسین ناچار بود برای تحقق اهداف خود و تثبیت ایدئولوژی بعثی، به رویارویی با انقلاب اسلامی ایران و اصول و مبانی آن بپردازد.
ه – تصرف مناطق نفتخیز خوزستان
نوک پیکان حملات عراق، متوجه منطقه خوزستان بود. اشغال این منطقه برای عراق چند فایده در بر داشت: اول این که عراق با اشغال خوزستان میتوانست مرز دریایی خود را به میزان زیادی گسترش داده و نفوذ خود را به راحتی در خلیجفارس وسعت بخشد؛ و دوم این که منطقه بسیار حاصلخیز خوزستان، دارای معادن عظیم نفت و گاز بود و اشغال چنین سرزمینی، هم باعث نفوذ شدید عراق در بازار نفت میشد و هم میتوانست در سرنگونی نظام نوپای ایران نقشی حیاتی داشته باشد.
جلوگیری از پیدایش انقلاب اسلامی در عراق
عراق با حمله به ایران میتوانست توجه مردم خود را از مسایل داخلی کشور به خارج معطوف کند. انقلاب اسلامی با شعار حاکمیت اسلام بر سراسر کرهزمین به پیروزی رسیده بود. طبیعی بود که نخستین مراکزی که از نظر ایدئولوژیک مورد توجه انقلاب اسلامی قرار میگرفت، کشورهای همسایه بودند. در میان همسایگان ایران، کشور عراق با داشتن 62 درصد شیعه، خطر را بیش از دیگر کشورها احساس میکرد. خطری که باعث بروز تظاهرات و راهپیماییها و دیگر حرکتهای اعتراضآمیز مردمی به رهبری آیتالله صدر شده بود سرکوب این حرکتها و اعدام شهید صدر و خواهرش، میتوانست موج خصومت میان مردم و حکومت بعثی را افزایش دهد. صدام، احتمالاً به این موضوع میاندیشید که حمله به ایران و تضعیف، تحقیر یا سرنگونی آن، هم منبع خطر را تضعیف یا نابود میکند و هم مردم عراق متوجه یک دشمن خارجی میشوند و برای حفظ وحدت ملی از حرکتهای اعتراضآمیز نسبت به حکومت بعثی دست برمیدارند.