حسن عباسیان
ناسیونالیسم عبارت از آگاهی به عضویت یا وابستگی به ملت و به عبارت دیگر، آگاهی ملی است و این آگاهی اغلب پدیدآورنده شور و علاقه افراد به عناصر تشکیلدهنده ملت (نژاد، زبان، عادات و آداب، ارزشهای اجتماعی و اخلاقی و به طور کلی فرهنگ) است و گاه موجب تجلیل از آنها و اعتقاد به برتری این مظاهر بر مظاهر ملی دیگر ملتها میشود و از آن جایی که هر ملتی دارای سرزمین خاص خود است، وفاداری به خاک و فداکاری برای آن و نیز تجلیل ملی، از ارکان ناسیونالیسم به شمار میآیند.
برخی نویسندگان، ناسیونالیسم را به لیبرال و ضدلیبرال تقسیم میکنند و ناسیونالیسم لیبرال را مبتنی بر ارزشهای انسانی، حقوق بشر و آزادیهای فردی در چارچوب دولت ملی میدانند، ولی ناسیونالیسم ضدلیبرال، فرد را وسیلهای در دست دولت به شمار میآورد که وظیفه او تنها خدمت به دولت است. این نوع ناسیونالیسم که درواقع همان فاشیسم است، دموکراسی سیاسی را نفی و تهاجم خارجی و غلبه ملی بر ملل دیگر را تحسین میکند.
رشد ناسیونالیسم شامل یک دوره تاریخی است که در آن، ملتها به صورت واحدهای سیاسی متصل درآمدند و در نتیجه اصل حاکمیت ملی شناخته شد. این دوره در اروپا از قرن هفدهم تا اواخر قرن نوزدهم طول کشید ولی توسعه آن در آسیا و آفریقا در نیمه دوم قرن بیستم صورت گرفت.
ناسیونالیسم عرب: برخی از نویسندگان ناسیونالیست عرب، اسلام را دین قومیت عرب و عرب را رکن اساسی بقای اسلام و دوره بنیامیه را در تاریخ قومیت عرب دارای مقامی برجسته و سرآغاز شعور ناسیونالیسم عرب میدانند و به گفته «برنارد لوئیس»، حاکمیتی که معاویه اعمال میکرد، اساساً خصوصیت عربی داشت اما دوره خلافت بنیعباس تا نابودی امپراتوری عثمانی، پس از جنگ جهانی اول، را دوره فتور در تاریخ ناسیونالیستی عرب میدانند.
عظمت امپراتوری عثمانی در زمان سلطان عبدالحمید دوم (1909ـ1876) رو به ضعف نهاد و در نتیجه جنگهای صلیبی و معاهده سناستفانو (1878) بیش تر متصرفات اروپایی، از این امپراتوری بیمار جدا شد و سپس سرزمینهای اسلامی عرب به تصرف استعمارگران اروپایی درآمد. فرانسه، تونس را در سال 1881 میلادی و انگلستان مصر را در سال 1882 میلادی و مسقط را در سال 1892 و کویت را در سال 1899 و ایتالیا، لیبی را در سال 1912 به تصرف خود درآوردند و آن چه از سرزمینهای عربی در سلطه امپراتوری عثمانی باقی ماند، بنا بر معاهده «سایکس پیکو 1916م» پس از شکست عثمانی در جنگ جهانی اول در سال 1918 بین استعمارگران تقسیم شد.
پس از اشغال مصر توسط انگلستان، گسترش واقعی وطنپرستی و آگاهی قومی و پیدا شدن مفهوم وطن عربی که یکی از پایههای ناسیونالیسم عرب است، در زمان قیام عرابی پاشا صورت گرفت. این اشغال سبب شد که مصریان و به ویژه اندیشمندانی چون «ندیم» و «مرصفی» و «کامل» متوفی 1908، هنگامی که از وطن سخن میگفتند، فقط مصر را اراده کنند.
نویسندگانی چون طهطاوی و عبده و کامل، عقیده داشتند که مفهوم وطن یا ملیت هیچگونه تعارضی با دین ندارد ولی «لطفی السید» متوفی 1963، این مفهوم را به طور کلی از دین جدا میکند و میگوید احساس ملیت هنگامی اصیل است که احساس وفاداری به هیچ مرجع دیگری به آن خلل وارد نسازد؛ خواه آن مرجع، دینی باشد یا غیردینی و نظام سیاسی مسلمانان از جمله دوران عثمانیان را به استثنای دوره خلفای راشدین، خودسرانه و امپریالیست میدانست.
جنبشهای میهنپرستی عرب پیش از جنگ جهانی اول، در رهایی از تسلط عثمانی و دفع خطر استعمار غربی ناکام ماندند و در نتیجه، پیشوایان قومیت عرب کوشیدند با یادآوری شکوه تمدن گذشته عرب که در واقع چیزی جز شکوه تمدن اسلامی نبود، ارج و حرمت میراث کهن را زنده کنند و غرور پیشین اعراب را از راه آگاهی آنان از زمینههای یگانگی خویش یعنی زبان و تاریخ و عادات و یادگاریهای مشترک بازگردانند.
از سوی دیگر، تعصب ترکان جوان در تحمیل زبان و فرهنگ ترکی به اعراب، از انقلاب 1908 به بعد، عربهای سوریه و لبنان را ناخشنود کرده بود و آنان در پی تأکید هویت عربی خویش برآمدند و در این راه از افتخارات تاریخ اسلامی خود مدد گرفتند. در اواخر قرن نوزدهم مسیحیان لبنان برای مقابله با عثمانی، اختلافهای دینی را با مسلمانان کنار نهادند و ندای وحدت و یگانگی عرب را سر دادند؛ زیرا ادب و زبان عرب وجه مشترک وحدت آنان با عربهای مسلمان بود و بر اختلاف نژادی و فرهنگی بین عرب و ترک نیز تأکید کردند.
جنبش قومی عرب در تاریخ معاصر با پیکار ضد ستمگری عثمانیان آغاز شد و دومین مرحله آن، اندکی پس از جنگ جهانی اول در مقابل صهیونیسم و استعمار غرب قرار گرفت. اعلامیه بالفور در 1917 و موافقت انگلستان با تأسیس کانون ملی یهود در فلسطین و قیمومیت این کشور بر فلسطین در سال 1922 و مهاجرت امواج یهودیان به فلسطین، موجب بیداری عربان و همبستگی ملتهای عرب با مردم فلسطین به صورتی سازمانیافتهتر شد.
تعارض ناسیونالیسم و تعصب نژادی با اصول اسلامی به لحاظ مصلحت وحدت سیاسی عربها در مرحله اولیه مبارزه با صهیونیسم و استعمار، چندان آشکار و مورد توجه نبود ولی پس از جنگ دوم و با ظهور مکتب تازه ناسیونالیسم عرب به رهبری عبدالناصر، برخورد اندیشه قومیت و اسلام بیش تر نمایان شد؛ به این دلیل که اخوانالمسلمین میخواستند وحدت عرب بر پایه اصول اسلامی صورت گیرد، در صورتی که قومیتگرایان ناصری، اسلام را تنها وسیله تأمین یگانگی میدانستند و در برخی موارد، همبستگی با کشورهای غیراسلامی مانند هند و یوگسلاوی را بر تعاون و همکاری اسلامی برتری میدادند. ادامه دارد...