فریبا علاسوند
واژه فمینیسم (Feminisme) در سال 1837 م وارد زبان فرانسه شد. آندره میشل به نقل از فرهنگ لغت رُبر این کلمه را این چنین تعریف مى کند: آیینى که طرف دار گسترش حقوق و نقش زن در خانواده است.
به طور کلى براى فمینیسم سه مرحله طرح مى کنند:
موج اول فمینیسم (از اوایل قرن نوزدهم تااندکى بعد ازجنگ جهانى اول)
واژه فمینیسم تا اواخر قرن نوزدهم به طور عمومى وارد واژگان زبان نشده بود، ولى ورود آن به زبان فرانسه را تاریخ 1837 دانسته اند؛ با وجود این، شواهد به دست آمده از آثار زنان درباره حقوق زن باعث شد که وجود ایده فمنیستى را تا قرن 14 هم بدانند؛ در حالى که برخى مرى آستل را نخستین فمینیست یا نخستین فمینیست انگلیسى مى دانند. وى در بین سالهای 1666 تا 1731 زندگى مى کرده است. در این زمان، فمینیسم لیبرال اولیه، فمینیسم مارکسیستى و فمینیسم سوسیالیستى شکل گرفت.
تفاوت فمینیسم لیبرال اولیه (که کرافت نماینده اصلى آن، یعنى مرجع تأثیرگذار بر فمینیستهای موج اول است) با دو گونه دیگر، این است که کرافت یک دیدگاه اصلاح طلبانه داشت و به یک انقلاب معتقد نبود؛ به عبارت روشن تر، به تفاوتها معتقد بود، ولى از نابرابرى زنان و مردان در خانواده و اجتماع، معترض و ناراضى بود. وى به ساختار زیست شناختى زنانه و مردانه کارى نداشت، اما به شدت به مؤنث بودن، یعنى جنسیتى که در سایه آموزشهای خاص زنانه به وجود مى آید معترض بود.
دوره افول (آتشى به زیر خاکستر) قرن بیستم از یک سو شاهد جنبشهای بزرگ و انقلابهای پردامنه و از سوى دیگر شاهد دو جنگ جهانى است. انقلابهای داخلى باعث شد که زنان، بدون نگاه جنسیتى، براى احقاق حقوق اولیه در کنار مردان قرار گیرند؛ لذا تا حدودى جنبشهای خاص زنانه تحت الشعاع قرار گرفت. دو جنگ جهانى اول و دوم نیز باعث ایجاد شرایط جدید براى زنان گردید که تا حدى آنها را ساکت مى نمود. زنان با استفاده از فرصت به دست آمده (نبود مردان، به دلیل حضورشان در جبهههای جنگ) به کارخانهها و تصدى برخى امور در جبههها راه پیدا کردند و تا حدودى تمایز جنسیتى بین زنان و مردان فراموش شد. اما با تمام شدن جنگ جهانى دوم و برگشت مردان به صحنه عادىِ زندگى جنگ بر سر تصاحب مناصب در گرفت. شاید فرصت طلبى کارخانه داران و سوء استفاده از تلاش کارى زنان براى جلوگیرى از تعطیلى کارخانهها را هم بتوان زمینه ساز ناراحتى مجدد و به مراتب بیش تر زنان به حساب آورد. از این نکته هم نباید غفلت کرد که موقعیت به دست آمده طعم حضور اجتماعى را به زنان چشانده و استقلال و حیثیتى براى ایشان به وجود آمده بود که با وضعیت قبلى قابل مقایسه نبود. در این هنگام بیرون راندن زنان از صحنه اجتماع با مقاومت بیش ترى مواجه شد.
موج دوم فمینیسم (اواخر 1960)
چنانکه گذشت، در این دوره دو تفکر مهم فمینیسمى شکل گرفتند: فمینیسم رادیکال و فمینیسم لیبرال.
البته عده اى هم از فمینیسمِ خانواده گرا و زن گرا در این مرحله صحبت مى کنند که به اواخر دهه 70 و طى دهه 1980 مربوط مى شود. در این میان ایدههای فمینیسم رادیکال شنیدنى تر است! کسانى که قایل اند چون خانواده نهاد پدرسالارانه تمام عیار است، تنها ره آوردش براى زنان، چه در خود خانواده و چه در حیطه عمومى جامعه، پذیرفتن تسلط مردان است. «بر این اساس باید به ازدواج تک همسرى و ایدئولوژى مادر شدن خاتمه داد.» اینان سرسخت ترین مدافعان سقط جنین و تجویزگران انواع طرق براى ارضاى غرایز جنسى حتى هم جنس گرایى هستند. «دوبوآر معتقد بود که آزادى زنان از شکم آغاز مى شود» و آنان باید خود را از قیود مادرى برهانند. زنان در برابر دیدگاههای تند رادیکالها واکنش نشان دادند و لذا طیف جدیدى از فمینیستها در این زمان پدیدار شدند که نظریاتشان از دو جهت با تفکرات قبلى متفاوت است. اینان را با عنوان فمینیستهای خانواده گرا و زن گرا مى شناسند؛ در نتیجه معلوم مى شود دو رکن اصلى نظریه آنان خانواده و ارائه رویکرد جدیدى در باب زنانگى است.
جهت اول، نگاه مثبت آنان به خانواده است که به «احیاى مادرى» معروف گشته است.
هدف نهایى آنان مبارزه با تفکرِ ناسازگارى فمینیسم با مادربودن است؛ یعنى هم مى توان مادر یا مدافع مادرى بود و هم فمنیست. از جمله این افراد جرمین گریر است که ابتدا در کتاب خواجه مؤنث (1971) منتقد خانواده تک همسرى و شیوههای متعارف پرورش فرزند در خانواده هستهاى است؛ ولى در کتاب جنسیت و سرنوشت (1984) طرف دار خانواده و مدافع تفاوتهای جنسى ذاتى بین زنان و مردان بود. او حتى فمنیستهای رادیکال را به تمسخر مى گرفت؛ لذا آنان نیز او را متهم مى ساختند.
جهت دوم، نگاه خاص آنان به زنان و ویژگىهای زنانه بود. اینان معتقد بودند که جنس برتر (نه مساوى و برابر با مردان) جنس زن است و صفات زنانه عالى ترین صفات براى ادامه حیات بشرى است؛ به عبارت دیگر، احساس و عاطفه، عالى ترین صفات براى ادامه حیات بشرى هستند و جهانى سالم و سرشار از صلح و عدالت مى سازند. بنابراین، اینان با فمنیسم لیبرال هم مخالف بودند که قایل به ساختن شخصیت خردگرا براى زنان با حقوق مساوى با مردان بودند.