رضا فرخی
یکی از کارهای موثری که مسؤولان و دست اندکاران در حوزه جنگ نرم باید همیشه به آن دقت داشته باشند، استفاده از ابزارهای فرهنگی است که در تمام دنیا به ویژه کشورهای غربی برای هجوم نرم به فرهنگهای دیگر مورد استفاده قرار میگیرد.
یکی از این ابزارها سینما است. سینما در دنیای امروز به اندازه ای مهم شده که میتوان از آن به عنوان یکی از ابزارهای انتقال فرهنگ استفاده کرد. اما آیا سینما در کشور ما در چنین جایگاهی قرار دارد؟ آیا سینمای ملی ما یک ابزار برای جنگ نرم است؟ به نظر میرسد که پاسخ این سؤالها در حال حاضر منفی است؛ زیرا سینمایی که از نظر مردم قابل پذیرش نیست و مردم با محصولات سینمایی همزاد پنداری نمی کنند و آن را به فرهنگ و ریشههای فکری خود نزدیک نمی دانند قطعا نمی تواند به عنوان ابزاری قدرتمند برای دفاع نرم استفاده شود. برای مثال در کشوری مانند آمریکا سینما انعکاس سیاستهای کشور و متأثر از اندیشهها و فرهنگ این کشور است. اگر شاهد افزایش تولید فیلمهای اکشن و به نوعی قهرمان سازی به شیوه غربی در هالیوود بوده ایم این موضوع قطعا با منافع ملی و سیاسی آنها هماهنگ است.
به واقع باید به این نکته توجه کرد که کشوری که داعیه قدرت در جهان را دارد و ادعا میکند هر لحظه آماده نبرد با دشمنان خود است، باید سعی کند در قالب فیلمهای سینمایی به مردم و شهروندان خود این قدرت را القا کند. در همین زمینه فیلمهای بسیار زیادی در آمریکا تولید شده که در جدیدترین آنها «مردآهنی2» که تنها یکی از این نمونهها بوده است آمریکا یک قدرت سیاسی-تکنولوژیکی تمام عیار نشان داده میشود. به واقع بحث بر این است که آمریکا چگونه با این فیلمها در درجه اول شهروندان خود را با سیاستهای فرهنگی و اجتماعی کشور همراه میکند و در درجه دوم چگونه با این فیلمها حوزه تهاجم نرم دیگران را تحت تأثیر قرار میدهد. اما متأسفانه سینمای امروز ما چنین نیست؛ زیرا به جای طرح مسائل فکری و ریشه ای و هماهنگ با فرهنگ کشور و منافع ملی، به مکانی برای نمایش فیلمهای غالبا بیمایه و پوچ تبدیل شده است که نه تنها کوچکترین تأثیری در فرهنگ سازی و انتقال مفاهیم فرهنگی به خارج از کشور نخواهد داشت، بلکه در داخل هم در بین شهروندان جایگاهی قابل اعتنا ندارد.
باید به این سؤال پاسخ داد که مبارزه نرم در مقابل هجمه فرهنگی که این روزها از دغدغههای تمام مسؤولان فرهنگی کشور است چگونه انجام خواهد شد؟ بخصوص در مورد سینما که ابزار مهمی برای تنویر افکار عمومی به ویژه نسل جوان است این راهبردها چگونه باید عملیاتی شود؟
در همین باره باید به این موضوع توجه داشته باشیم که به طور قطع نشان دادن ماشینهای مدل بالا و خانهها و وسایل آن چنانی که این روزها جزء لاینفک اکثر فیلمهای سینمایی کشور است نمی تواند کاری در بحث مبارزه فرهنگی انجام دهد؛ زیرا این مسائل و موضوعات نمی تواند تاثیر مثبتی بر اذهان جوانانی بگذارد که ذهن آنها به صورت شبانه روزی چه از طریق ماهوارهها و چه از طریق سی دی مورد هجوم فیلمهای هالیوودی است که در آن ایدئولوژی آمریکایی موج میزند. تجمل گرایی بی هدف و سینمای پوپولیستی تنها بخشی از عیبهای سینمای امروز ایران است که قرار بوده ابزاری برای مبارزه با جنگ نرم باشد.اما نباید به واسطه این عیبها از همه چیز ناامید شد و سینما را که میتوان بهترین بهره برداری را در راستای فرهنگ سازی از آن کرد به حال خود رها ساخت تا در گرداب ابتذال و پوچ گرایی و سطحی نگری قرارگیرد، بلکه باید با تعیین استراتژیهای مشخص و برنامه ریزیهای طولانی مدت، خود را برای یک مبارزه مستقیم سینمایی آماده کرد. برای روشن شدن ابعاد این مبارزه مستقیم باید جنگ و هدفهای دشمن را شناخت. با کمی دقت در فعالیت چند ساله هالیوود و سینمای غرب به ویژه در چند سال اخیر به این اهداف و سرتیترهای آن پی میبریم. برخی از هدفهای مهم آنها به این ترتیب است:
1-در درجه اول ترویج سکولاریسم و بی اعتقادی و کم رنگ کردن دین اسلام در جهان.
باید اذعان کرد که آنها در این راه از هیچ کاری دریغ نکرده اند و با نشان دادن فیلمهای مستند و سینمایی تا جایی که توانسته اند چهره اسلام و ایران را تخریب کرده اند. فیلم هایی همچون «فتنه» ساخته گیرت والدرز، «پادشاهی»، «مجموعه دروغ ها» و.... حال باید برای مقابله با این جریان استراتژی مخصوص آن را به کار گرفت. به باور کارشناسان رسانه، هنگامی که دشمن، بی پروا و بدون درنظر گرفتن هیچ معیار اخلاقی برشما میتازد - مثل موارد بالا- تنها راه مقابله استراتژی حمله متقابل (POLAR FIGHT) است. یعنی اگر دین شما و کشور شما را تخریب کنند شما با نشان دادن جنایتهای آنها دست به اقدام متقابل بزنید. به واقع در این مورد، آمریکا و غربیها جنایتهای بسیاری را در جای جای دنیا انجام داده اند. حتی اگر نمی توانیم به دیگر قسمتهای دنیا بپردازیم، نمایش بلاها و جنایتهای آنها در مورد ایران کافی است تا ذهن هر جوان ایرانی را آگاه کند، تنها لازم است که این جنایتها در قالب یک فیلم جذاب به نمایش درآید.
برای مثال فیلم «میم مثل مادر» به کارگردانی مرحوم رسول ملاقلی پور در حین اینکه داستان مهر مادری خاص ایرانی را به تصویر کشید، جنایت سردشت را آن چنان تاثیرگذار به نمایش درآورد که ذهن بیننده را از بمباران شیمیایی که با حمایت آمریکا و غرب علیه هموطنانش انجام شده بود به خشم آورد و تا حد زیادی توانسته بود چهره آنها را در ذهن بیننده آشکار کند. اما این کافی نیست؛ چرا که سوژههایی از این دست کم نیستند. حمله به هواپیمای مسافربری ایران توسط آمریکا در سال 67، کشتار جوانان بیگناه و به شهادت رساندن آنها در جنگ تحمیلی به وسیله سلاحهای آمریکایی و سرنوشت رزمندگان پس از جنگ و یا حتی اعتیاد و قاچاق مواد مخدر به داخل کشور توسط کشورهای غربی، اینها همه از سوژههایی است که میتواند چهره واقعی غرب را در ذهن جوان ایرانی به تصویر بکشد و در مقابل تخریب آنها بسیار راهگشاست.
2- تخریب غرایز جوانان به وسیله فیلمهای پورنو و صحنههای فوق العاده مستهجن و همچنین فیلمهای خشونت آمیز جنسی که سبک جدید هرزه گرایی در سینمای غرب است. مقابله با این هدف، استراتژی بسیار قدرتمندی را میطلبد تا بتوان در برابر این هجوم بی وقفه از فرهنگ و اجتماع به وسیله ابزاری مانند سینما دفاع کرد. به نظر میرسد بهترین راه مبارزه در این مسأله، استفاده از استراتژی «رسانه و هماهنگی اجتماعی» (SOCIETY ACCORD MEDIA) باشد. این استراتژی، تشریح کننده مسائل اجتماعی با رسانه است و به این نظر معتقد است که میتوان راه حلهای اجتماعی را از طریق رسانه واشکافی و بررسی کرد. برای درک بهتر موضوع میتوان به این نکته اشاره داشت که راه حل مبارزه با فساد و تحریک غرایز بخصوص با امواج غربی، تشکیل خانواده و ازدواجی است که در آن جامعه سالم نهادینه میشود. در همین راستا رسانهها دو موضوع را باید پیگیری کنند:
الف- تشریح ضررها و آسیبهای اجتماعی فردی و شخصی طغیان غرایز و آزادی روابط در جامعه
ب- تشویق جوانان به ازدواج و تقویت بنیان خانواده در جامعه اسلامی.
برای مورد اول باید به این نکته اشاره کنیم که بحثهای آزاد اجتماعی در تلویزیون و استفاده از نظر کارشناسان میتواند اذهان را به زیانها و مشکلات این مسأله آگاه کند. اما در مورد دوم رسانه نقش مهمتری دارد؛ چرا که نمایش خانواده و ازدواج در رسانه هایی مانند سینما نقش مهمی در گرایش یا عدم گرایش جوانان به سمت این راه حل اجتماعی و آسمانی دارد.
اما باید دقت کرد که نشان دادن تجملات فوق العاده زیاد و وسایل آنچنانی و زندگی هایی که دوطرف در آن از وضعیت بالایی برخوردار هستند در فیلمهای سینمایی که بسیار باب شده است، نه تنها تصویر درستی از جامعه نیست بلکه باعث گریز جوانان از مسائلی همچون ازدواج و تشکیل خانواده میشود. به این ترتیب سینما که میتواند ابزاری برای تشویق جوانان باشد، با فرهنگ سازی معکوس به معضلات جامعه میافزاید.
3- سومین هدف رسانههای غربی، تبلیغ تجملات و به نوعی همان دنیای سرمایه داری و ایجاد بازار کاذب است. متاسفانه در این زمینه سینمای ما آنچنان در فیلمهای مختلف به آن دامن زده است که نیاز به توضیح زیادی نیست. باید دقت کنیم که اگر سینمای ما هم قرار باشد به بهانه مدگرایی به سمت سینمای سرمایه داری گام بردارد و موضوعات فیلمها بیش از آنکه بومی باشد و زندگی یک فرد مسلمان ایرانی را به نمایش بگذارد، غربی باشد، نمی توان از نسل جوان جامعه انتظار تاثیرپذیری منفی نداشت. همچنین فیلمهای مبتذلی که از سالها قبل تولید شده اند و موج آنها در حال غرق کردن سینمای ایران است، باعث شده که جامعه به سینمای داخلی بی اعتماد و بی میل شود و به سمت سینمای خارجی و محصولات بیگانه گام بردارد. این یعنی فراهم شدن بهترین موقعیت برای دشمن در جنگ نرم؛ چرا که این بار آنها بدون هیچ زحمتی و تنها به دلیل کم کاری ما مشتری جذب میکنند.
4- تبلیغ خرافات و افزایش سکولاریسم پنهان در لوای مسائلی مانند جادو برای دین زدایی در جامعه.
برای مبارزه با این مسأله حتما باید به بحث ارائه تعریف صحیح از اسلام و دین اجتماعی در پرده نقرهای توجه کرد تا بتوان با جذب جامعه به سمت مسائل توحیدی، آن را از نظر اعتقادی واکسینه کرد و جوانان را به این باور رساند که دین آسمانی اسلام هدفی جز شکل دادن یک جامعه سالم و فراهم شرایط آن در جامعه ندارد.
به هر صورت گمان میرود که با ادامه این روند و ساختن این همه فیلمهای سطحی و بی محتوا سینما نمیتواند در حوزه جنگ نرم حرفی برای گفتن داشته باشد؛ چرا که خانوادههای ایرانی نه ابتذال میخواهند و نه آثار بی محتوا و پوچی که در سینمای ما دیده میشود. در اثر همین مسائل،آنان سال هاست از سینما استقبالی نداشته اند. به هر ترتیب باید با رسیدگی به این وضعیت، طبق استراتژیهای روز دنیا در عرصه رسانه و بخصوص سینما برای فعالیت در حوزه دفاع در مقابل تهاجم فرهنگی چاره و برنامه ریزی شود تا بتوان در این زمینه حرفی برای گفتن داشت.