* آقای کیسینجر، سالها قبل به صورتی نمادین سئوالی را مطرح کردید به این مضمون که شماره تلفن اروپا چند است. آیا بالاخره و در خلال این سالها جواب گرفتید؟
** این در واقع دو سئوال بود، اولی در مورد شماره و دومی در مورد محتوا. تا آنجایی که مربوط به خود شماره میشود، پیشرفتهایی داشتهایم. اما هنوز هم نمیدانیم که اگر تلفن زنگ بزند، انتظار چه موضوع و محتوایی را باید داشته باشیم.
* اما شما میدانید که چه کسی گوشی را برمیدارد...
** اگر همه 25 دولت عضو اتحادیه اروپایی، قانون اساسی اروپا را تصویب کنند، قاعدتاً این «خاویر سولانا» - مسئول روابط خارجی اتحادیه اروپایی – خواهد بود که گوشی را برمیدارد. حداقل در مورد مسائل سیاست خارجی این طول است.
* پس جواب همان قانون اساسی است؟
** جوابی نهادی و نه پاسخی از جنس و محتوای سیاسی. این پاسخی است که اروپاییها باید بدهند و البته هنوز هم در آنجا باید اقداماتی صورت گیرد. اروپاییها باید یاد بگیرند که دنبال اهداف مشترک آن هم در درازمدت باشند. باید یاد بگیرند که به خاطر این اهداف قربانی بدهند و توافق نظر داشته باشند.
* آیا ایالات متحده آمریکا خواهان شکست پروژه قانون اساسی اروپا است؟
** اکثر قریب به اتفاق آمریکاییها اصلاً از وجود چیزی به نام قانون اساسی اروپا خبر ندارند و آن عدهای هم که خبر دارند نمیدانند که محتوای این قانون چیست. بدین صورت اصلاً چیزی به نام افکارعمومی آمریکا در مورد قانون اساسی اروپا وجود ندارد. در میان آن عده معدودی هم که با موضوع اروپا سروکاری دارند، من کسی را نمیشناسم که بگوید یک اروپای قوی خلاف مصالح و علایق آمریکایی است. با این حال معدود اشخاصی پیدا میشوند که عقیده دارند یک اروپای متحد با ایالات متحده ضدیت خواهد داشت. من شخصاً اعتقاد دارم که مشارکت آتلانتیکی احتیاج به ترکیبی قوی و اروپایی دارد.
* هنگامی که جورج دبلیو بوش در یکی از دیدارهای اخیرش از اروپا، در مورد دوران جدیدی از روابط آمریکا با اروپا صحبت کرد، بسیاری از اروپاییها با بدبینی با این مسئله برخورد کردند و احتمال میدادند که همه این حرفها فقط ظاهری است و محتوایی ندارد. آیا این سوءظن درست است؟
** هرکس پرزیدنت بوش را میشناسد، میداند که آنچه را که میگوید به آن اعتقاد دارد. تفاوت ظاهر و باطن در اینجا معنایی ندارد. بوش برای بهبود روابط آمریکا و اروپا خیلی جدی تلاش میکند. حالا توپ در زمین اروپا است. یک همکاری و مشارکت واقعی تنها در صورتی شکل میگیرد که هر دو طرف آماده بررسی موقعیت خود و آماده گذشت و اغماض باشند. اما در عمل خیلی از اروپاییها کمافیالسابق خواهان این هستند که رئیسجمهور آمریکا هر روز حسن نیت خود را نشان دهد، بدون آنکه خودشان بگویند که آنها در مقابل آماده چه کاری هستند.
* چرا اروپاییها از بوش خوششان نمیآید؟
** مرکز ثقل سیاسی و فکری در آمریکا تا حدی از سواحل شرقی دور شده و به طرف جنوب غربی منتقل شده است و بدین صورت روش و سبک سیاسی و همین طور افکار و شیوه زندگی هم تغییر کرده است. خیلی از اروپاییها این طرز فکر و این شیوه زندگی را نمیپسندند و آن را درک نمیکنند. علاوه بر آن برخی اشتباههای تاکتیکی بوش هم در این مورد نقش داشته است. اما گذشته از این، در این سالها بوش برای اروپاییها تبدیل به یک سپر بلای مطبوع شده است.
* اما مخالفت با بوش در اروپا، نشانه سوءتفاهمهای به شدت ریشهدار و عمیق هم هست...
** اروپا از دولت ملی روی برگردانده و به سوی چیز جدیدی رفته که البته هنوز هم به آن نرسیده است. اروپا در میان گذشته و آینده خود اسیر شده اما آمریکا هموازه و هنوز دولتی است که دولتةای ملی اروپایی، پنجاه سال پیش از این بودند. این مسئله موجب شده که اروپا و آمریکا با برنامهةای متفاوت درمقابل چالشهای سیاسی واکنش نشان دهند و از جایگاههای سیاسی متفاوتی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. بدین ترتیب است که تضادها و ناهماهنگیها به وجود میآید.
* جنگ عراق به رابطه آمریکا و اروپا صدمات عمیقی وارد کرد. آیا این صدمات به اصطلاح مداوا شده است؟
** به نظر من خیر. دولتمردان اروپایی طی سفر جورج دبلیو بوش به اروپا بر سر دوراهی مانده بودند:از طرفی میبایست تنش با آمریکا را کاهش میدادند و روابط را بهبود میبخشیدند تا بدین صورت از انسداد سیاسی جلوگیری کنند و از طرف دیگر نمیتوانستند خیلی روابط را بهبود ببخشند تا آن عدهای را که همیشه مخالف آمریکا هستند، به وحشت نیندازند. بیش از همه این دولت آلمان بود که سعی میکرد در میان این دو قطب حرکت کند.
* آیا امکان دارد روزی رابطه اروپا و آمریکا، غیرمغرضانه شود؟
** میان اروپاییها و آمریکاییها همیشه مناقشه وجود داشته است. اما هرگز به اندازه زمان حاضر این اختلاف عقاید افراطی نبوده است. احیای آن روحیه همکاری که ما آن را از دست دادهایم، کار دشواری خواهد بود.
* از جمله موضوعات مورد اختلاف، لغو تحریم تسلیحاتی چین است، آیا شما پایان این تحریمها را توجیهپذیر میدانید؟
** من بیش از هر کس دیگر در ایالات متحده طرفدار بهتر شدن همکاریها با چین هستم، به نظر من همکاری میان چین و آمریکا و چین و اروپا مسئله بسیار پراهمیتی است. با این حال، اعتقاد راسخ دارم که تحریم تسلیحاتی چین به هیچ وجه نباید لغو شود. اما بیش از هر چیز اروپاییها نباید این موضوع را به این صورت پرخاشگرانه پیش ببرند.
* «جری ریفکین» سیاست پژوه آمریکایی مینویسد که «رویای اروپایی» جایگزین «رویای آمریکایی» خواهد شد. تنها یک آمریکایی میتواند تا این حد به اروپا خوشبین باشد؟
** حاصل پیوند خوشبینی آمریکایی با تجربه اروپایی، ترکیبی کامل و سیاسی خواهد بود. من رابطه و نسبت میان ایالات متحده و اروپا را به عنوان یک مسابقه و رقابت تلقی نمیکنم.
* حزب دموکرات آزادخواهان خارج کردن موشکهای اتمی آمریکایی مستقر در آلمان شده است. «گرهارد شرودر» در مبارزات انتخاباتی از آمریکایی ستیزی حمایت میکرد و حالا هم از نقد کاپیتالیسم طرفداری میکند. آیا سیاستمداران آلمان از کنترل خارج شدهاند؟
** اصلاً از اینکه سیاست خارجی، به خصوص وقتی به ایالات متحده مربوط میشود، با چنین روشهایی برای تبلیغات انتخاباتی مورد استفاده قرار گیرد، خشنود نیستم. از این که صدر اعظم آلمان از مناقشات بر سر جنگ عراق در انتخابات گذشته مجلس ملی و برای کسب رای استفاده کرد، واقعاً متاسفم و متاسفم از اینکه از مسائل مربوط به سلاحهای هستهای در جهت رقابتهای انتخاباتی استفاده ابزاری میشود.