کیهان برزگر / معاون امور بینالملل مرکز مطالعات خاورمیانه
خروج نیروهای رزمی آمریکا ازعراق نقطه عطفی در تحولات سیاسی- امنیتی این کشور به حساب میآید. با این تحول آمریکا دیگر توان تاثیر گذاری جدی بر روندهای سیاسی-امنیتی و اجتماعی آینده درعراق را نخواهد داشت. دلیل اصلی شکست سیاست آمریکا به وجود تناقض در سیاستهای این کشور در هدایت و رهبری یک جنگ مقدس در مبارزه با رژیم بعثی و تروریسم القاعده با توجیه برقراری دمکراسی در عراق و منطقه از یکسو و شدت استفاده از ابزار سخت نظامی برای سرکوب عراقیها در توجیه برقراری امنیت و پایان سریع جنگ از سوی دیگر بر میگردد. این سیاست آمریکا نوعی سرخوردگی و بی اعتمادی در میان گروههای سیاسی و مردم عراق بوجود آورد که نتیجه آن کاهش فزاینده نفوذ و نقش آمریکا در این کشور است.
آمریکا از همان زمان تصمیم به تداوم جنگ درعراق و اصرار بر دسترسی به اهداف ملی خود با هر وسیله ممکن، جایگاه خود را در عراق و خاورمیانه از دست داد. درست است که آمریکاییها میخواستند یک عراق جدید بنا نهند اما به صورت عملی همان سیاست سنتی انگلیسیها را دنبال کردند. یعنی برای تامین منافع خود مرحله به مرحله مجبور شدند به سمت حکومتداری غیرمستقیم، ایجاد اجماع سیاسی، زد و بند با گروه ها، ائتلافها و روسای قبایل برای حفظ امنیت در عراق پیش روند. حتی در طی سالهای 2005 تا 2007 که نتوانستد امنیت را در عراق تامین کنند از برخی از نخبگان سیاسی- نظامی حزب بعث به امید کنترل بحران عراق استفاده کردند. در حالیکه قصد یا شعار اولیه آمریکا ایجاد یک حکومت مستقیم و شفاف بر مبنای اصول دمکراتیک و بطور کلی حذف ساختار ناعادلانه، انحصارگرایانه و سنتی قدرت در زمان رژیم بعثی بود.
در درجه اول تغییر راهبردها و توجیه سیاستهای آمریکا از زمان آغاز بحران در مارس 2003 خود نوعی سرخوردگی و بی اعتمادی در قشرهای مختلف جامعه عراق بوجود آورد. به گونهای که در شرایط فعلی حتی بعضی از رهبران گروههای سیاسی عراقی مثل ایاد علاوی و نوری المالکی که خود زمانی با حمایت آمریکاییها به قدرت رسیدند یا تداوم حکومتشان به رضایت آنها بستگی داشت اکنون دیگر خواهان حمایت عملی و آشکار آمریکا نیستند.
توجیه اصلی حمله به آمریکا به عراق در دولت جرج دبلیو بوش، دسترسی رژیم بعثی به سلاحهای کشتارجمعی بود و احتمال این خطر که آنها را در اختیار القاعده قرار میدهد که به تبع امنیت دنیا و البته امنیت آمریکا را به خطر میانداخت. بعدها مشخص شد که سلاحهای کشتارجمعی صدام حسین در دهه 1990 توسط بازرسین سازمان ملل از بین رفته بودند و از نظر ایدئولوژیک هم صدام حسین کسی نبود که با گروهی مانند القاعده همکاری کند. صدام یک بعثی سکولار بود که با تفکرات افراطی و سلفی القاعده همخوانی نداشت.
زمانی که آمریکاییها به تسلیحات کشتار جمعی دست نیافتند متمرکز به راهبرد «پیشبرد دمکراسی» در عراق و ضرورت آن برای منطقه شدند و اینکه حداقل یک حکومت دموکراتیک در منطقه ایجاد کردند. در سیاست جدید، عدم وجود دمکراسی در عراق و منطقه علت اصلی حرکتهای خشونت آمیز و تهدیدات امنیتی برای منطقه و جهان معرفی گردید و اینکه اینبارماموریت به اصطلاح مقدس جهانی آمریکا پیشبرد دمکراسی در منطقه به منظور حفظ امنیت در جهان است. از این دیدگاه، حلقه مفقوده امنیت جهانی در برقراری دمکراسی در خاورمیانه تعریف گردید و اینکه ایجاد یک حکومت الگو در عراق نقطه شروع برای تحقق این امر مهم است.
اما چالش بعدی آمریکا این بود که روند دمکراسیسازی سریع با مسئله امنیت سازی در عراق در تناقض قرار گرفت و این واقعیت که نمیتوان همزمان عراق را دمکراتیک و امن کرد. لذا سیاست جدید آمریکا، تحت تاثیر دیدگاههای ژنرال پترائوس فرمانده وقت آمریکا در عراق، با اولویت برقراری و حفظ امنیت از طریق تقویت همکاری با سنیها و سران قبایل با هدف تقویت قدرت حکومت مرکزی پیش رفت. نتیجه نیز حمایت از دولت نوری المالکی بود. مالکی برای اجرای سیاستهای خود مجبور شد تا به تقویت پایههای حکومتی و حزبی خود بپردازد، سیاستی که بعضا او را از متحدان سنتیاش جدا میکرد. نهایتا سیاستهای مستقل مالکی در تقویت حکومت مرکزی جریان مجلس اعلا اسلامی را که بهنوعی خواهان حفظ استقلال و قدرت عمل در مناطق شیعی جنوب عراق است از وی سرخورده کرد. این مسئله خود بر بیاعتمادیهای حزبی و فرقهای افزود و نتیجه آن شرایطی است که امروز میبینیم. بیش از پنج ماه از انتخابات پارلمانی عراق گذشته اما هنوز یک دولت ائتلافی تشکیل نشده چون گروههای سیاسی در درون عراق به یکدیگر اعتماد ندارند.
البته خروج نیروهای آمریکایی ازعراق هم فرصت است و هم چالش. فرصت از این لحاظ که به هر حال حضور نیروهای رزمی آمریکایی بهانهای به دست گروههای خشونت طلب مثل القاعده و گروههای که قدرت را از دست داده اند مثل بعثیها میداد که به بهانه مبارزه با اشغالگر بایکدیگر متحد شده و ناامنی ایجاد کنند. چالش از این لحاظ که خروج آمریکاییها الزاما به معنای حل مشکل نیست.
اکنون در پایان تابستان 2010 اولویتهای آمریکا با بهار 2003 که به عراق حمله کرد بسیار متفاوت است. برای آمریکا خروج آبرومندانه و سپردن امنیت ملی عراق به دست خود عراقیها و تشکیل یک دولت ائتلافی برای ایجاد ثبات بعد از خروج کامل نیروهای آمریکایی در تابستان 2011 مهم است. آمریکا به این نقطه رسیده است که بحران عراق به راحتی قابل حل و فصل نیست. در عین حال عراق کشوری نیست که یک شبه به سوی اصول دموکراتیک حکومتداری حرکت کند و هنوز تا آن مرحله فاصله زیادی دارد. اوباما به این نتیجه رسید که توان تاثیر گذاری آمریکا در روند تحولات سیاسی عراق روز به روز کمتر میشود و تداوم حضور نیروهای آمریکایی در عراق جز تحمیل هزینههای مالی و کاهش نقش و جایگاه منطقهای آمریکا فایدهای نخواهد داشت. در این شرایط بنظر میرسد که پایان لحظه آمریکایی در عراق نزدیک است.