تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۶  ، 
کد خبر : ۱۷۸۵۱۵

لبنان، قربانی بی‌عملی قدرت‌های بزرگ


 ناصر فکوهی
یورش های گسترده اسراییل در روزهای اخیر علیه لبنان که به بهانه حملات موشکی به مرزهایش و به اسارت گرفته شدن دو تن از نیروهایش انجام می شود، در نوع خود حتی در تاریخ خشونت آمیز این دولت، کم سابقه است. در روزهای اخیر اسراییل بمباران های خود را برای نخستین بار حتی به مناطق مسیحی نشین این کشور نیز کشیده است و در حال به وجود آوردن اجماعی کامل علیه خود در این کشور، خاورمیانه و در جهان است، اجماعی که در لبنان شکل گسترده تری داشته و شاید حتی مسیحیان این کشور را نسبت به رویکرد پیشینشان در رابطه با سوریه دچار تردید کند.
این یورش ها بار دیگر نشان می دهد که ظاهرااین دولت از نوعی مصونیت ویژه برخوردار است که آن را فراتر از قوانین و عرف بین المللی قرار می دهد: تبلور نظامی گری در این دولت و اولویت یافتن گرایش های جنگ طلب، ضد دموکرات، راست گرا و نژاد پرست در آن و کنار زدن هر چه بیش تر تمایلات صلح جویانه و چپ، کار را عملابه جایی کشانده که رفتارها و استراتژی های سیاسی دولت اسراییل بدل به بزرگ ترین خطر و عاملی غیر قابل کنترل و افسار گسیخته شود که نه فقط موجودیت خود آن بلکه آرامش و انسجام و تمامیت کل خاورمیانه را تهدید کند.
امروز در حالی که رییس جمهور لبنان این کشور را منطقه ای مصیبت زده اعلام کرده و تقاضای طرح اضطراری جهان عرب برای کمک به آن را پیش نهاده است و در حالی که عمرو موسی، دبیرکل اتحادیه عرب، «مرگ» فرآیند صلح خاورمیانه را اعلام کرده است، گروه چهار گانه آمریکا، اروپا، روسیه و سازمان ملل بیش از هر چیز با بی عملی و بی تفاوتی و با گریز دایم به جلو و تمایل به نادیده انگاشتن واقعیت های منطقه و جهان خود را برجسته می کنند: تا چه زمانی می توان انتظار داشت که بی تفاوتی نسبت به سرنوشت مردمان خاورمیانه و پذیرش آپارتاید عملی در سیاست های درونی و یک فراقانونی در سیاست بین المللی یک دولت، صرفابا ملاحظات اقتصادی و تمایل به حفظ سود و منافع استراتژیک قدرت های بزرگ در تامین انرژی خود از این منطقه، با بحران هایی این چنین گسترده همراه نباشد؟ در واقع خاورمیانه بیش از نیم قرن است که روی آرامش به خود ندیده زیرا قدرت های بزرگ تصور می کنند که می توانند صرفابا پیگیری استراتژی تامین انرژی خویش، کار را به صورتی روزبه روز به پیش برند. اما این استراتژی نیز عملابه بن بست کشیده است: تمایل به تقلیل تمام راهکارها به راهکارهای نظامی سبب شده است که بزرگ ترین قدرت نظامی جهان، ایالات متحده عملابه دست نظامی گراترین جناح های سیاسی این کشور سیاستی کاملاهمسو با دولت نظامی گرای اسراییل را پیش بگیرد و در عین حال نیز با اشغال و تخریب دو کشور افغانستان و عراق و در عین حال با استقرار نظامی در منطقه قفقاز و تمایل به ائتلاف های سیاسی- نظامی در پاکستان، زنگ خطر را برای تمام قدرت های بزرگ دیگر جهانی حتی قدرت های بالقوه آتی (روسیه، اتحادیه اروپا، هند و چین) به صدا در آورد و آن ها را وادارد که در ائتلاف های منطقه ای خود با احتیاط بیشتری عمل کرده و حاضر نباشند کورکورانه از خط آمریکا که خـطـی کاملانظامی گراست، پیروی کنند. همین سیاست های غیرمسوولانه سبب شده که تروریسم بین المللی در بدترین شکل ممکن آن یعنی بر اساس یک ساختار غیرمتمرکز و غیر قابل ردیابی و با پیگیری اهداف غیر نظامی و حتی غیرسیاسی به خشونت آمیزترین شکل ممکن در آمده و وارد جنگی غیرمتقارن با قدرت آمریکا وارد شود که هیچ کس نمی تواند نسبت به پی آمدهای غیر قابل پیش بینی آن در آینده نگران نباشد.
اگر با واقع بینی به موضوع نگاه کنیم، می بینیم که خط نظامی گرایی که در طول سال های اخیر به وسیله آمریکا و اسراییل در سطح منطقه و در سطح جهان دنبال شده است، در طول دو دوره ای که جرج بوش در قدرت قرار گرفته است نه تنها جهان را با موقعیتی غیر قابل کنترل و انفجارانگیز روبه رو کرده است بلکه با سرعتی باورنکردنی دستاوردهای دموکراتیک و میراث آزادی های اجتماعی - سیاسی را در خود ایالات متحده نیز به خطر انداخته است: وضعیت کنونی در این کشور به شهادت اکثر اندیشمندان آمریکایی به مراتب بدتر از مک کارتیسم در سال های جنگ سرد است.
امروز لبنان در حال نابودی زیر بمب های اسراییلی است، دیروز همین بلا بر سر عراق و پیش از آن بر سر افعانستان آمد: چه کشورهایی هنوز باید بهای این تمایل ناممکن به رسیدن به خودکفایی در تأمین انرژی را به قیمت اشغال نظامی منطقه بپردازند؟ نقشه ای که آمریکا ظاهرابرای یک خاورمیانه بزرگ و دموکراتیک ریخته است چگونه می توان با این یورش های نظامی و با این تفکر نظامی گرا سازش داد؟
بنابراین، باز هم باید بر این نکته اصرار ورزید که امروز جامعه مدنی جهانی که بارها و بارها نشان داده با گرایش های نظامی گرای گروه بوش مخالف است، وظیفه ای سنگین بر دوش دارد و آن این که هر چه زودتر با وارد کردن فشار بر قدرت های بزرگ آن ها را وادارد مسوولیت پذیری خود را افزایش داده و از بی عملی و بی تفاوتی خارج شوند. شعله های نفرت و خشونتی که امروز از لبنان و از خاورمیانه در حال برخاستن هستند می توانند با سرعتی باورنکردنی و در اشکالی غیر قابل انتظار به سراسر جهان حتی به دژهای به ظاهر مستحکم کشورهای توسعه یافته سرایت کنند و بنیان های دموکراسی را یک بار دیگر همچون در بحران های بین دو جنگ جهانی فرو ریزند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات