تاریخ انتشار : ۲۷ آبان ۱۳۸۹ - ۰۹:۵۷  ، 
کد خبر : ۱۷۸۵۲۱

بازیابی فوکو از انقلاب ایران


ژانت آفاری و کوین اندرسون
مترجم: رضا نجف زاده

علمای سیاست هر یک با چارچوب نظری خاص خود به دگرگونی نظام سیاسی - اجتماعی ایران در سال 1979 نگریسته‌اند.
«توسعۀ نامتوازن» ، «انتظارات فزاینده» ، «مدرنیزاسیون شتابزده» ، «دین ستیزی» ، « گسترش اسلام سیاسی در سطح منطه‌ای» ، «تضادهای نظام سرمایه‌داری» و ... از سوی نظریه‌پردازان مختلف به عنوان عامل سرنگونی حکومت پهلوی ذکر شده است.
متفکران چپ و رادیکال مواضع متفاوتی در خصوص وقایع ایران اتخاذ کرده‌اند. برخی چون «سمیر امین» انقلاب اسلامی ایران را عاملی برای تحکیم رادیکالیسم اسلامی و خطری برای نیروهای دموکراسی‌خواه می‌دانند. از دیگر سو رادیکال‌هایی چون «نگری» و «هارت» انقلاب ایران را نخستین انقلاب پسامدرن قلمداد می‌کنند و اسلام سیاسی را در کنار گفتمان‌های پسااستعماری، یکی از نشانه های شکل‌گیری نظم امپراتوریایی (imperial) و مقاومت در برابر گسترش‌طلبی و سرمایه‌داری و زیست - قدرت (bio-power) می‌دانند.
«میشل فوکو» نظریه‌پرداز زیست - قدرت و جامعۀ کنترلی (control society) با آغاز درگیری‌های خیابانی به ایران آمد تا برای کوریردرلاسرا و نوول آبزرواتور گزارش تهیه کند. از سوی دیگر با رهبران جریان‌های مخالف شاه در خارج از ایران نیز دیدار کرد. وی چندین بار در نوفل لوشاتو به دیدار امام خمینی رفت و با همراهان وی به گفت‌وگو نشست. پس از آن به طور منظم دربارۀ وقایع ایران نوشت.
همان طور که از سرمقاله‌ها و مصاحبه‌ةای او پیداستف فوکو در انقلاب ایران «معنویتی سیاسی» را می‌دید که علیه مدرنیزاسیون سکولار عصیان کرده و نیروهای متکثر ضدخودکامگی را زیر لوایی مذهبی بسیج کرده است. «من دوست ندارم که حکومت اسلامی را ایده یا حتی آرمان بنامم، اما به عنوان خواست سیاسی مرا تحت تاثیر قرار داده است. مرا تحت تاثیر قرار داده چون کوششی است برای این که، برای پاسخ‌گویی به پاره‌ای مسایل امروزی، برخی از ساختارهای جدایی‌ناپذیر اجتماعی و دینی سیاسی شود، مرا تحت تاثیر قرار داده است چون از این جهت کوششی است برای این که سیاست یک بعد معنوی پیدا کند» ، «برای مردمی که روی این خاک زندگی می‌کنند جست‌وجوی چیزی که ما غربی‌ها امکان آن را پس از رنسانس و بحران بزرگ مسیحیت از دست داده‌ایم چه معنایی دارد: جست‌وجوی معنویت سیاسی؟ هم‌اکنون صدای خندۀ فرانسوی‌ها را می‌شنوم، اما من می‌دانم که اشتباه می‌کنند.»
در واقع او درست گفته بود. وی به دلیل نوشتن چنین جملاتی حملات فراوانی را تحمل کرد. حتی فوکویی‌ها هم این دسته از نوشته‌ةای او را تحقیر کردند و به وی چنان پرداختند که گویی او چیزی دربارۀ ایران یا اسلام سیاسی به عنوان نیروی مقاومتی ردر برابر نظام جهانی ننوشته  است و بخش عمدۀ نوشته‌های ایران حتی به انگلیسی هم ترجمه نشد.
مسلماً فوکوی ژورنالیست، با وجود تمام تلاشی که برای نزدیک شدن به افق شیعی - چپ انقلابیون ایرانی - کرده، به دلیل عمیق نبودن مطالعاتش آرای نادرستی صادر کرده است. مثلاً نفی وجود سلسله مراتب در تشیع یا عدم وجود سازمان‌دهی حزبی در جنبش ایرانیان و کشف چنین خطاهایی زحمت زیادی نمی خواهد. با وجود این فوکو در همین نوشته‌های ژورنالیستی‌اش نیز بزرگ ظاهر شده است. فوکو انسان بزرگی است چون گسترش رادیکالیسم اسلامی و جهانی شده، آن را پیش‌بینی کرده بود. بزرگ است به این دلیل که ماه‌ها پیش از اوج‌گیری جنبش، سقوط دولت مطلقۀ مدرن را پیش‌بینی کرده بود و ... به این معنا همۀ آنچه از این «مولف» به جای مانده حاوی «اصالت» (authenticity) است و شایستۀ بازخوانی آن هم با در نظر گرفتن این که وی هیچ جا پیامدهای نهادمند شدن ایدئولوژی انقلابی را تضمین نکرده است، چرا که آنچه مورد توجه اوست، جنبش است نه نهاد. «من نمی‌توانم تاریخ آینده را بنویسم. در پیش‌بینی گذشته هم چندان مهارت ندارم. با این حال دوست دارم بکوشم چیزی به سرانجام نرسیده و طاس‌ها هنوز از چرخش باز نایستاده است.»
«فوکو جنسیت و انقلاب ایران: ارزیابی‌های اسلام‌گرایی» عنوان کتابی است از «ژانت آفاری» و «کوین اندرسون» که ضمن بازخوانی نوشته‌های ایرانی فوکو، برای نخستین‌بار تمام این دست از آثار او را به انگلیسی ترجمه و به کتاب خود پیوست کرده‌اند.
آفاری در دانشگاه پاردیو تاریخ و مطالعات زنان درس می‌دهد. از وی پیش از این کتاب انقلاب مشروطیت ایران: دموکراسی عوام، سوسیال دموکراسی و ریشه‌ها فمینیسم (1996) منتشر شده است. کوین اندرسون نیز در پاردیو علوم سیاسی و جامعه‌شناسی سیاسی درس می دهد. کتاب لنین، هگل و مارکسیسم غربی: مطالعه‌ای انتقادی (1995) را نوشته و یکی از ادیتورهای «رزالوکزامبورگ در بوتۀ نقد» (2004) بوده است.
آنچه در پی می‌آید مقاله‌ای است از آفاری و اندرسون که در تابستان 2004 یعنی پیش از انتشار کتاب مشترکشان در «newpolitics» منتشر شده است.
فوریه 2004 بیست وپنجمین سالگرد انقلاب ایران بود. از سپتامبر 1978 تا فوریه 1979 ایرانی ها با حضور میلیون ها نفر، طی یک انقلاب توده ای شهری رژیم محمدرضا شاه پهلوی (1941-1979) را که برنامه فوق العاده اقتدار جویانه ای از مدرنیزاسیون اقتصادی و فرهنگی را در پیش گرفته بود، سرنگون کردند. در اواخر 1978 گروه اسلام گرایان به رهبری آیت الله روح الله خمینی قیام ضدرژیم را که ملی گرایان سکولارها، دموکرات ها و چپ ها نیز در آن شرکت داشتند، رهبری کرد. اسلام گرایان شعارها و سازمان دهی اعتراضات را هدایت کردند. شاه در فوریه 1979 از کشور گریخت و [امام] خمینی از تبعید بازگشت تا قدرت را به دست بگیرد. ماه بعد وی رفراندوم ملی برگزار کرد و با رای اکثریت عظیمی از شرکت کنندگان، ایران، جمهوری اسلامی مستقر شد.
روشنفکران پیشرو و چپ گرایان سراسر جهان در ابتدا ارزیابی های بسیار گوناگونی از انقلاب ایران داشتند. در حالی که از سرنگونی شاه حمایت می کردند، معمولاعلاقه چندانی به مفهوم جمهوری اسلامی نداشتند.
در این دوره فوکو که اوج سال های روشنفکری اش را تجربه می کرد، به ایران آمد و مطالبی هم درباره آن نوشت. در آن سال ها بود که وی «انضباط و مجازات» (1975) و جلد نخست «تاریخ جنسیت» (1976) را منتشر ساخته بود و در حال آماده سازی مواد و منابع جلد دوم و سوم این کتاب بود. ارزش و اعتبار این آثار از زمان انتشارشان بیش تر شده و به طرزی نوین درباره جنسیت، رهیافت جنسی، دانش، قدرت و فرهنگ بحث کرده است. با وجود این، به طرزی تناقض آمیز نوشته ها و مصاحبه های گسترده وی در خصوص انقلاب ایران سرنوشت متفاوتی داشته است و حتی متفکرانی که پیوند نزدیکی با چشم اندازهای فوکو دارند نیز این دست از آثار وی را یا نادیده گرفته اند و یا به کناری نهاده اند.
تلاش برای کنار نهادن نوشته های فوکو درباره ایران با دلایلی چون «محاسبات اشتباه» یا حتی «غیرفوکویی» بودن آن ها، یکی از مواردی را به یاد می آورد که خود فوکو در مقاله معروف «مولف چیست؟» آن را به نقد کشیده است. وی در این مقاله می نویسد وقتی آثار خاصی از یک مولف را برمی انگیزیم و آثار دیگر وی را که به «سبکی متفاوت» نوشته شده اند یا «سطح پایین» هستند کنار می نهیم، وحدتی سبک گرایانه (1) و انسجامی نظری (2) به وجود می آوریم. فوکو می افزاید با برتری دادن به نوشته هایی خاص به عنوان آثاری اصیل (3) و کنار گذاشتن نوشته هایی که با انتظار ما از مولف تناسب ندارد همین وحدت و انسجام را به وجود آورده ایم: «از این رو مولف چهره ای ایدئولوژیک است که به وسیله آن روشی را ترسیم می کنیم و در چارچوب این روش از تکثیر معنا هراس داریم.».(1984 Rabinow) در سرتاسر دوران حیات فوکو، مفهوم اصالت(4) به معنی نگریستن به موقعیت هایی است که در آن مردم به طرزی مخاطره آمیز زندگی می کنند و با مرگ هم آغوش اند; در این جاست که خلاقیت آغاز می شود.
فوکو در سنت فردریش نیچه و ژرژباتای، هنرمندی را پذیرفت که گستره های عقلانیت را به چالش کشیده است. وی با هیجان و احساسی بالا در دفاع از عملکردی قلم زد که مرزهای نوین را می گشاید.
در سال 1978 فوکو این قدرت ها را در چهره انقلابی آیت الله خمینی و میلیون ها انسانی دید که با پیروی از راه انقلابی او خطر مرگ را به جان خریدند. وی آگاه است که چنین تجربه های «محدود»ی می تواند به اشکال نوینی از خلاقیت منجر شود و با شور و حرارتی بالا همچنان از آن ها حمایت می کند. این تنها تجربه دست اول فوکو از انقلاب بود و این تجربه به گسترده ترین مجموعه نوشته هایش درباره جامعه ای غیرغربی منتهی شد.
مواضع متفاوت
فوکو نخستین بار در سپتامبر 1978 از ایران دیدار کرد و سپس در اکتبر همان سال با [امام] خمینی در محل تبعید وی در خارج از پاریس ملاقات کرد. در ماه نوامبر، یعنی زمانی که جنبش انقلابی علیه شاه به اوج رسید، فوکو برای بار دوم به ایران سفر کرد. طی این دو سفر وی به عنوان خبرنگار ویژه روزنامه برجسته ایتالیایی، «کوریره دلاسرا»(5) ماموریت یافته بود و مقالاتی برای صفحه نخست این روزنامه می نوشت. وی بخش های دیگری از نوشته های خود درباره ایران را در روزنامه ها و مجلات فرانسوی از جمله روزنامه «لوموند» و هفته نامه چپ گرا و پرتیراژ «نوول آبزرواتور» (6) منتشر کرد. دانشجویان فعال دست کم یکی از مقالات او را به فارسی ترجمه کردند و در پاییز سال 1978 بر دیوارهای دانشگاه تهران چسباندند.
فوکو مجموعه ای از مواضع سیاسی و نظری متفاوت را در مورد انقلاب ایران ارایه کرده است. تا حدودی به این دلیل که تنها سه مقاله از 15 مقاله و مصاحبه های او درباره ایران به زبان انگلیسی منتشر شده است، در دنیای انگلیسی زبان بحث اندکی درباره آن ها صورت گرفته است. بسیاری از پژوهش گران اندیشه فوکو این نوشته ها را اشتباه یا حاصل خطای سیاسی وی می دانند.
نوشته های فوکو درباره ایران در واقع اءرتباط تنگاتنگی با نوشته های نظری کلی او درباره گفتمان های قدرت و مخاطرات مدرنیته دارد.
مدت ها پیش از مفسران دیگر، فوکو _پی برده بود که ایران شاهد نوع منحصربه فردی از انقلاب است و این موجب اعتبار [نوشته های] اوست. او قبل از این پیش بینی کرده بود که این انقلاب از مدل انقلاب های مدرن دیگر پیروی نمی کند. وی نوشت که این انقلاب پیرامون مفهوم به غایت متفاوتی که آن را «سیاست معنوی»(7) می نامد سازمان یافته است. فوکو قدرت گفتمان نوین اسلام پیکارجو را نه تنها در ایران بلکه در سطح جهانی تشخیص داده بود. وی نشان داد که جنبش اسلام گرای نوین به دنبال گسست فرهنگی، اجتماعی و نیز سیاسی بنیادینی از نظم مدرن غربی و همچنین اتحادیه شوروی و چین است.
تجربه ایران همچنین برخی پرسش های جدی را نیز درباره اندیشه فوکو به وجود آورد. نخست این که غالبافرض شده است که بدگمانی فوکو به آرمان شهرگرایی، خصومت وی با روایت های کلان(88) و جهان شمولی ها(9) و تاکید او بر تفاوت و یگانگی (10) در برابر تمامیت، احتمالاکم تر از پیشینیان چپ گرایش او را به اغراق خوش باورانه در خصوص سیاست اقتدارگرایانه ای سوق داده که به طرزی افراطی وعده داده است زندگی و اندیشه مردم را در جهت منافع آشکار خود از بالا دوباره شکل دهی کند. با این حال، مطالبی که فوکو درباره ایران نوشته است نشان می دهد که وی از توهماتی که بسیاری از چپ های غربی درباره اتحاد شوروی و بعدها درباره چین داشتند مصون نمانده است.
با وجود این فوکو ظهور دولت مدرن دیگری را که در آن تکنولوژی های مذهبی قدیمی بتوانند از نو شکل بگیرند و نهادینه شوند پیش بینی نکرده بود; این دولتی بود که یک ایدئولوژی سنتی (اسلام) را با گفتمان ضدامپریالیستی چپ درآمیخت، اما خود را به تکنولوژی های مدرن سازمان، نظارت، جنگ و تبلیغات نیز مجهز ساخت.
دوم این که، رابطه به غایت مساله آفرین فوکو با فمینیسم به چیزی بیش از یک شکاف فکری در مورد ایران تبدیل شد. فوکو در چندین جا جملاتی را که از شخصیت های مذهبی درباره روابط جنسیت(11) در جمهوری اسلامی آینده شنیده بود، نقل کرده، اما هرگز پیام اسلام گرایان در خصوص «جدا اما برابر» بودن [این روابط] را مورد پرسش قرار نداده است. همچنین فوکو نگرانی های فمینیست ها در خصوص جهت گیری های خطرآفرین انقلاب را بی وجه می دانست. ظاهراوی این دغدغه ها را چیزی بیش تر از حمله شرق شناسان به اسلام نمی دانست.
در سطحی عام تر، فوکو نسبت به شیوه های گوناگون تاثیرگذاری قدرت بر زنان در برابر مردان بی توجه ماند. وی فراموش کرده بود که اغلب کسانی که در جهان از اقدامات انضباطی پیشامدرن صدمه دیده اند، زنان و کودکان هستند.
به طور مکرر این انتقاد به فوکو وارد شده است که باید در نقد تک بعدی او بر مدرنیته، به ویژه از دیدگاه جوامع غیرغربی، به طور اساسی تجدیدنظر کرد. ارزیابی نوشته های او دلایل بیش تری برای تایید این نظر فراهم می آورد. طی قرن گذشته، تعدادی از روشنفکران خاورمیانه تلقی خاصی از پروژه روشنگری ارایه داده بودند. مسایلی که در خاورمیانه مطرح هستند کاملاعینی و ملموس اند.
آیا چنین جوامعی که غالباتحت سلطه فرمانروایان خودکامهاند، باید میراث حقوقی-قضایی غرب را از یاد ببرند؟ یا آیا می توانند ابعادی از نظریه قدرت فوکو و نقد مدرنیته را با یک دولت سکولار مدرن ترکیب کنند؟ امروز این بحث با شدت و حدت بالا در بسیاری از کشورهای خاورمیانه، به ویژه در ایران و در میان اجتماع ایرانیان در تبعید مطرح است. در واقع قراینی در دست است که نشان می دهد خود فوکو در اواخر عمرش به چنین جهتی هدایت شده بود. فوکو در مقاله «روشنگری چیست؟» خود که به سال 1984 نوشته است (1984 Rabinow) ، در خصوص روشنگری موضع به مراتب متفاوت تری از گذشته در پیش می گیرد.
تحلیل فوکو
در فرانسه کشمکش بر سر نوشته های فوکو درباره ایران کاملاشایع است. به عنوان مثال، طی بحث هایی که پس از حملات تروریستی به نیویورک و واشنگتن در 11 سپتامبر 2001 در گرفت، یکی از مفسران برجسته فرانسوی در سرمقاله صفحه نخست لوموند (2001 Minc) به طور جدل آمیز و بدون نیاز به توضیح بیش تری به «فوکو، مدافع جریان خمینی در ایران و بنابراین مدافع نظری گرفتاری های آن» اشاره کرد.
حتی مفسران فرانسوی ای که همدلی بیش تری با فوکو دارند، به ماهیت فوق العاده مساله ساز موضع او در قبال ایران اذعان کرده اند. زندگی نامه نویس فوکو، دیویه اریبون (1991) که خود یکی از دبیران نوول آبزرواتور و از دوستان فوکو بوده است، می نویسد: _«نقد و کنایه هایی که به «اشتباه» فوکو در مورد ایران وارد شد، بر دلسردی او پس از مشاهده استقبال توام با نقدهای عالمانه از جلد نخست «تاریخ جنسیت» افزود.» اریبون همچنین اضافه می کند: «از آن پس فوکو سال های دیگر به ندرت درباره سیاست یا ژورنالیسم چیزی نوشت.»
اریبون تا به امروز مفصل ترین و متعادل ترین بحث را درباره فوکو و ایران ارایه کرده است. زندگی نامه نویس فرانسوی دیگر، ژان کولومبل (1994) که دوست فوکو هم بود، می نویسد این کشمکش ها «به وی [فوکو] آسیب زده است.»
در دنیای انگلیسی زبان بحث اندکی درباره نوشته های ایرانی فوکو صورت گرفته است. یکی از استثنائات، زندگی نامه فکری است که فیلسوف سیاسی، جیمز میلر (1993) نوشته و در آن ،مقطع مربوط به ایران را در زندگی فوکو نوعی «حماقت»(12) دانسته است. میلر تنها زندگی نامه نویسی بود که اظهار کرد شیفتگی فوکو به مرگ در علاقه او به اسلام گرایان ایران و تاکید آنان بر شهادت توده ها نقش داشته است. موضع داوید ماسی(13)، نویسنده کامل ترین زندگی نامه فوکو تا به امروز، ابهام آمیزتر است. ماسی (1993) انتقادهایی که فرانسوی ها به دلیل مسایل ایران به فوکو وارد ساخته اند را اغرا ق آمیز و تنگ نظرانه می داند، اما با وجود این تصریح می کند که فوکو آن قدر تحت تاثیر حوادث سال 1978 ایران قرار گرفت که «تحولات احتمالی را که پیش روی ایران بود» اشتباه تفسیر کرد. در جای دیگری از دنیای انگلیسی زبان که نوشته های فوکو درباره ایران فقط به صورت گزینشی ترجمه شده و واکنش هایی که در سال های اخیر در فرانسه به آثار نشان داده شد، اصلاترجمه نشده است، برخورد بسیار بهتری با فوکو صورت گرفته است. فوکو در دو مقاله آخر خود درباره ایران، با تاخیر و در اثر حملاتی که دیگر روشنفکران فرانسوی به وی وارد آورده بودند، انتقاداتی را به دیدگاه های پیشین خود درباره ایران مطرح می کند. این دو مقاله از جمله مقالاتی اند که با شمارگان بسیار بالا از میان ترجمه های انگلیسی ای که تاکنون بیرون آمده، منتشر شده است. این ها تنها نمونه هایی از نوشته های ایرانی وی هستند که می توان در مجموعه سه جلدی دست نوشته های اصلی «میشل فوکو» یافت. این مجموعه اخیراتوسط Newpress به بازار آمده است. (2000 Foucoult)
برخورد مساله آفرین فوکو با اسلام گرایی ایرانی تا حدودی به دلیل این واقعیت بود که او هشدارهای فمینیست های ایرانی و غربی و نیز چپ گرایان سکولاری که پیش از آن رویکرد متعادل تر و انتقادی ای نسبت به انقلاب در پیش گرفته بودند، نادیده گرفت. این مساله برخی از تحلیل های ارزشمندی را که فوکو از جهاتی دیگر درباره ماهیت رژیم شاه و مخالفان اسلام گرای او ارایه کرده بود، تضعیف می کنند.
فوکو در مقاله ای که در اکتبر 1978 تحت عنوان «شاه صد سال از زمان عقب تر است» برای روزنامه «کوریه دلاسرا» نوشت، تحلیل کاوش گرانه ای از رژیم شاه ارایه داده است. وی در این مقاله می نویسد در ایران «مدرنیزاسیون» در قالب سیاست های اقتدارجویانه شاه ظاهر شده است. وی با اتخاذ موضعی پسامدرن استدلال می کند که طرح «سکولاریزاسیون و مدرنیزاسیون» شاه ،میراث او و رضا شاه بود. وی دیکتاتوری خون خوار، با «نگاه های نافذ» مشهور و فردی واپس گرا و مرتجع بود. در این جا می توان پژواک هایی از کتاب «انضباط و مجازات» او را که سه سال پیش منتشر شده بود، مشاهده کرد. شاهان پهلوی پشتیبان دولت انضباطی مدرن گرایی بودند که تمام مردم ایران را مطیع و تابع نگاه پرحرارت اربابان شان می کرد. مهم تر از همه، فوکو روش های مراقبتی و اقدامات انضباطی ای را مورد انتقاد قرار داد که رژیم محمدرضا شاه و پلیس مخفی بی آبروی آن، یعنی ساواک با روش ها و اقدامات ددمنشانه و واپس گرایانه در پیش گرفته بود.
بعدها، در فوریه 1979 درست پس از این که [امام] خمینی قدرت را به دست گرفت، فوکو در مقاله ای تحت عنوان «بشکه باروتی به نام اسلام» که در «کوریه دلاسرا» منتشر شد، پیش بینی هوشیارانه ای ارایه داد. وی امید و انتظار مارکسیست های فرانسوی و ایرانی را که فکر می کردند اکنون چپ مارکسیست [امام] خمینی را کنار خواهد زد، به سخره می گیرد: «مذهب نقش خود را در گشودن پرده ها ایفا کرده است; روحانیون اکنون متفرق می شوند و در گروه بزرگی از عمامه [بهسر] های k سیاه و سفید محو می شوند.
دکور در حال تغییر است. نخستین اقدام در حال شروع است: مبارزه طبقات، مبارزه پیش تازان مسلح و حزبی که توده ها را سازمان دهی کرده بود و ...»
فوکو در تمسخر این اندیشه که چپ مارکسیت یا ناسیونالیست سکولار اکنون موقعیت مرکزی را به دست می گیرد و به جای روحانیون می نشیند، ارزیابی گزنده ای از توازن نیروها دارد، در واقع وی ذکاوت فوق العاده ای از خود نشان می دهد، به ویژه با توجه به این که متخصص مسایل ایران یا اسلام هم نبوده است. حتی مهم تر این که وی خاطر نشان می کند که نوع جدیدی از جنبش انقلابی ظهور کرده است که تاثیر آن فراتر از مرزهای ایران خواهد بود و همچنین اثر عمده ای بر درگیری فلسطین و اسراییل خواهد گذاشت: «اما شاید اهمیت تاریخی این واقعه به انطباق آن با مدل [های] شناخته شده «انقلاب» مربوط نباشد. بلکه اهمیت [این واقعه] ناشی از پتانسیلی است که برای واژگونی وضعیت سیاسی موجود در خاورمیانه و بنابراین واژگونی تعادل استراتژیک جهانی با خود خواهد داشت. در نتیجه، یگانگی و_ منحصر به فرد بودن.(14)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات