محمود صدری
ظاهراً، رایزنیهای اولیه برای تشکیل «جبهه اعتدال» آغاز شده است. «جبهه اعتدال»، عنوانی فراگیر برای جبههای گسترده است که هاشمی رفسنجانی سوم تیرماه وعده تشکیل آن را داد. فضایی که هاشمی رفسنجانی در آن تشکیل جبهه اعتدال را مطرح کرد و تحولات پس از آن ایجاب میکند پارهای مسائل بار دیگر مرور شود تا فلسفه وجودی جبهه اعتدال به درستی بازنمایانده و در تشکیل آن لحاظ شود. فضای سیاسی ایران تا 29 خرداد گذشته که نتیجه دور اول انتخابات اعلام شد مبتنی بر یک بلوکبندی دو وجهی بود که هر یک از دو بلوک آن نیز زیرشاخههایی داشت.
در یکسوی این صفآرایی نامزدهای سهگانه جبهه دوم خرداد (مصطفی معین، مهدی کروبی، محسن مهرعلیزاده)، در سوی دیگر آن نامزدهای سهگانه محافظهکار (محمود احمدینژاد، علی لاریجانی، محمدباقر قالیباف) قرار داشتند و هاشمی رفسنجانی در نقطه تعادل این نامزدها نشسته بود. پیش از برگزاری دور اول انتخابات افراد و گروههایی از هر دو طیف از هاشمی رفسنجانی حمایت کردند، احزاب و اشخاص غیر حامی در جبهه دوم خرداد درباره او سکوت کردند و احزاب و اشخاص منتقد هاشمی رفسنجانی در ارودگاه محافظهکاران در علن و خفا به او تاختند.
این صفبندی از 29 خرداد تا سوم تیر که دور دوم انتخابات برگزار شد، ترکیبی کاملاً متفاوت یافت و بخشی از محافظهکاران، همه جبهه دوم خرداد، گروه بزرگی از روشنفکران ناراضی و شماری از چهرههای نامدار روحانیت مدنی و مستقل به حمایت از هاشمیرفسنجانی برخاستند. جبهه گستردهای که در حد فاصل دوشنبه 30 خرداد تا چهارشنبه اول تیر (در مهلت دو روزه تبلیغات انتخاباتی) در حمایت از هاشمی رفسنجانی شکل گرفت، توانست 10 میلیون رای برای او فراهم آورد. این 10 میلیون رای، هاشمی را رئیسجمهور نکرد اما نمایش شگفتآوری از همگرایی ملی بین افرادی متفرق را به صحنه برد که وجه مشترک آنها فقط «ایران و اسلام» در مفهوم کلی آنها و فارغ از تقسیرهای ایدئولوژیک و مضیق بود.
در یک سر این طیف روحانیان نامداری چون آیتالله جوادی آملی و در سر دیگر طیف روشنفکران عرفی مشهوری مانند داریوش شایگان و محمود دولتآبادی نشسته بودند. وقتی هاشمی رفسنجانی در سوم تیر وعده تشکیل جبهه اعتدال را داد بیتردید نگاهش به این جمع متکثر با خاستگاهها و خواستههای متفاوت بود؛ و اگر غیر از این بود اوبه جای لفظ جبهه از الفاظی مانند حزب یا سازمان استفاده میکرد.
اکنون این پرسش بنیادی پیشروی طراحان و مجریان احتمالی جبهه اعتدال قرار دارد که چگونه میتوان این جمع گسترده با آرا و منافع متباین و گاه متضاد را زیر یک سقف تشکیلاتی گردهم آورد ـ به ویژه آنکه بسیاری از این افراد بنا به ماهیت کار خود اساساً به انقیاد سازمان، حزب، مرامنامه، اساسنامه، تشکیلات و دیگر ملزومات فعالیت جمعی تن نخواهند داد. جبهههایی به لحاظ شکلی مشابه جبهه مفروض اعتدال در گوشه و کنار جهان به کرات تشکیل شدهاند و پس از تحقق هدف مشترک منحل شدهاند. این تجربههای بشری به کار طراحان و مجریان جبهه اعتدال هم میآید.
ویژگی اول جبهههای فراگیر، فقدان مرامنامه و اساسنامه مدون و مکتوب است. زیرا مرامنامه و اساسنامه، در گام نخست، محدوده مرامی تنگی ایجاد میکند که شمار بزرگی از فعالان بالفعل و مشتاقان بالقوه را از گردونه خارج میکند. ویژگی دوم، شناسایی نقاط اشتراک و پرهیز جدی از طرح وجوه افتراق است. طبیعی است که در جبهه گستردهای که قرار است عالمان دینی و روشنفکران عرفی را پوشش دهد، وجوه افتراق بسیار بیشتر از نقاط اشتراک است و هرگونه تلاش برای تعریف مرام سیاسی ـ ایدئولوژیک، جبهه را پیش از تشکیل، متلاشی میکند.
ویژگی سوم جبهه فراگیر، رجوع به جامعه و شناسایی عامترین مطالبات اجتماعی و تاکید بر آنها است. موثرترین عنصر برای شناسایی مطالبات اجتماعی، افزایش سازمانهای اجتماعی و تشکلهای مدنی است. هرچه تعداد این تشکلها بیشتر باشد قدرت انتخاب مردم بالا میرود و انسجام درونی تشکلهای کوچک و بزرگ افزایش مییابد. هریک از این تشکلهای مرامی در چارچوب جبهه گسترده میتوانند به عنوان هستهای غیر مرامی یا کمتر مرامی عمل کنند. این تفکیک حزب و جبهه باعث میشود هویت فردی و گروهی اشخاص در جبهه رنگ نبازد و در عین حال جبهه به اقتضای نیاز خود به یاران بیشتر، آمادگی امتیازدهی داشته باشد و به سوی مطلقگرایی و استبداد در تصمیمگیری گرایش نیابد.
از درون این ویژگیهای سهگانه، به ویژه وجه آخر، مفهوم «مصالحه» بیرون میآید که همواره در سیاست ایران غایب بوده است. اصحاب مصالحه ناگزیر به کنار گذاشتن عقاید و مطالبات خود نیستند بلکه براساس مصلحتاندیشی، از پارهای خواستههای خود میگذرند تا پارههایی دیگر را حفظ کنند. اگر جبهه اعتدال ایران، بتواند فقط پایههای اولیه امتیازدهی در عین حفظ تشخص را پی بریزد، ایران گامی بزرگ به سوی دموکراسی و پذیرش همکاری با غیر براساس منافع مشترک برمیدارد.