تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۱  ، 
کد خبر : ۱۷۸۶۷۹

آئین دوست‌یابی


محمد قوچانی
اساس دیپلماسی بر دوست‌یابی و پرهیز از دشمن‌سازی است اما حتی در سیاست خارجی نیز باید این پندار را به گوش گرفت که تداوم دوستی دشوارتر از ایجاد آن است و این همان ضعفی است که دیپلماسی جمهوری اسلامی از آن رنج می‌برد. در ربع قرن گذشته ما هزازگاهی براساس ارزش‌های عصر خویش دوستانی را برگزیده‌ایم. در آغاز و برمبنای ارزش‌های انقلابی در جهان دو قطبی با جهان سوم و جنبش عدم تعهد پیمان بستیم. رویارویی انقلاب اسلامی و ایالات متحده و پرهیز از بلوک شرق به دلیل ماهیت الحادی آن دو واقعیتی بود که در دهه 60 جمهوری اسلامی را به سوی تئوری سه جهان با قرائت ایرانی و اسلامی آن هدایت کرد. چینی‌ها سال‌ها قبل از ایرانی‌ها وقتی در موقعیتی مانده از غرب و رانده از شرق قرار گرفتند جهت‌گیری بین‌المللی خود را به سوی جنوب هدایت کردند و علیه شمال (همه شمال از شوروی تا آمریکا) شوریدند و بلوک شرق را نه سوسیالیست که سوسیال‌امپریالیست نامیدند. ایران نیز پس از پیروزی انقلاب اسلامی و دشمنی آمریکا و خیانت شوروی در چنین موقعیتی قرار گرفت و چنین سیاستی را برگزید: نه شرقی نه غربی اما جنوبی و جنوب دربرگیرنده همه مستضعفان جهان نامیده شد که در آن از آمریکای لاتین تا آسیای شرقی از نیکاراگوئه تا ویتنام کشورها صف‌آرایی کرده بودند. با وجود این، دوستان جنوبی ایران به هنگام جنگ با عراق، تهران را تنها گذاشتند. عراق و ایران هردو عضو جنبش عدم تعهد بودند و این جنبش حتی در مقطعی تصمیم داشت اجلاس خویش را در خاک دشمن ایران برگزار کند. بدین‌ترتیب از دوستان جنوبی ما جز معدودی (مانند سوریه و لیبی که دشمن خانوادگی حزب بعث عراق بودند) به یاری ایران نیامدند. در دهه 70 جمهوری اسلامی متناسب با تحولات نظام بین‌الملل و فروپاشی نظم دوقطبی کره زمین رو به غرب آورد اما نه غرب آمریکایی که غرب اروپایی. دولت جدید ایران با پایان جنگ با عراق و درگیر شدن عراق در جنگی دیگر دریافت که جهانی دیگر در راه است. گرچه سفر رئیس وقت مجلس و رئیس آینده دولت به اتحاد شوروی نقطه عطفی در روابط تهران – مسکو بود اما در همین سفر احتمالاً صدای فروپاشی به گوش ایران رسیده بود که نه فقط بلوک شرق بلکه نظم پنجاه ساله جهان در عصر جنگ سرد در شرف پایان است و تنهایی و بی‌پناهی صدام‌حسین در هنگام اشغال کویت نیز مناسب‌ترین پایان‌بندی جنگ سرد و آغاز عصر جدید بود. پس ایران نیز چشم از شرق برگرفت و رو به سوی غرب کرد. با کمک ایران گروگان‌های غربی در لبنان آزاد شدند، روابط ایران با دوستان غرب در خاورمیانه به خصوص عربستان بهبود یافت و تراز تجاری ایران و اروپا و حتی آمریکا فزونی گرفت. شگفت آنکه راست‌گرایان ایران در بهبود روابط با غرب نه فقط از چپ‌گرایان مشتاق‌تر بودند که در برابر مخالفت جناح چپ این جناح راست بود که پرچم تنش‌زدایی را در دست داشت.
بی‌طرفی در برابر حمله آمریکا به عراق، آزادی گروگان‌های غربی در لبنان، کم‌رنگ شدن مراسم سالگرد 13 آبان (روز اشغال سفارت آمریکا)، برقراری رابطه با انگلستان (که در ماجرای سلمان رشدی و در دولت میرحسین موسوی رابطه تیره و تار و قطع شده بود)، نظریه‌پردازی سیاستمداران محافظه‌کار (مانند محمدجواد لاریجانی) درباره حکم اعدام سلمان‌رشدی، حج بدون برائت (یا با تغییر شکل) و برقراری رابطه با عربستان، دعوت از ایرانیان خارج از کشور به خصوص مهاجران به اروپا و آمریکا و... همه از جمله پدیده‌هایی بود که نشان از گردش ایران به راست نه فقط در سیاست داخلی که در سیاست خارجی داشت. چپ‌های ایران همزمان نسبت به حذف خود در داخل و استحاله کشور در خارج هشدار می‌دادند و پذیرش قواعد بازی بین‌المللی (مانند پیروی از سیاست‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول) را نفی می‌کردند. با وجود این فصل دوم سیاست خارجی جمهوری اسلامی در دهه 70 چنان تداوم یافت که در میانه این دهه جناح چپ هم نه تنها مدافع آن شد بلکه خود پرچمداری آن دیپلماسی را به دوش گرفت. اگر در دهه 60 دوستان ایران، جنوبی بودند و تنها مقصد سفر سران ایران، جنوب بود، در دهه 70 دوستان ایران، غربی شدند و سفر سران ایران به شمال (به ویژه اروپا) صورت گرفت. در عصر خاتمی رئیس جمهوری عملاً سیاستی را تکمیل می‌کرد که نظام در دهه 70 برگزیده بود و نمادهای آن در دیپلماسی کاملاً روشن بود. مهمترین مظهر تحول در سیاست خارجی ایران ارتقای حزب‌الله لبنان از گروهی صرفاً شبه‌نظامی به سازمانی پارلمانی بود. در این عصر خاتمی نیز گرچه در داخل به شدت از سوی محافظه‌کاران نقد می‌شد اما در خارج از کشور از سرمایه شأن و شخصیت خود بر انبان سیاست و اعتبار نظام می‌افزود. همین شأن و شخصیت بود که در انطباق با سیاست‌های کلان نظام توانست امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران را در جهان به بالاترین سطح در ربع قرن اخیر ارتقا دهد.
خاتمی رئیس‌ جمهوری بود که دو بار با رای مستقیم مردم و با بیش از بیست میلیون رای در همان مرحله اول به قدرت رسید و دست کم در سال 1376 از درون رقابتی گویا، معنادار و غیرقابل پیش‌بینی به ریاست‌ جمهوری رسید. سپس با چهره‌ای گشاده و روحیه‌ای ملایم با جهان از طریق آمریکایی‌ترین رسانه‌ها (CNN) سخن گفت و حداقل در تئوری استراتژی تهاجمی جنگ تمدن‌ها را به ضد خود (گفت‌وگوی تمدن‌ها) تبدیل کرد. بدون توجه به میزان علمی بودن واقع‌نمایی این تئوری (که محل تردید است) از نظر سیاسی این تکنیک (تبدیل کردن یک استراتژی به ضد آن) به جمهوری اسلامی این فرصت را داد که بتواند نفسی تازه کند و با جهان سخن گوید. سخن ایران در آن زمان چنان بکر بود که بیل‌کلینتون در سازمان ملل متحد به هنگام نطق سیدمحمد خاتمی از جای خود تکان نخورد و حتی برای خاتمی کف زد. دیگر سران غرب در اروپا نیز هریک سعی کردند میزبانی خاتمی را تجربه کنند. ژاک‌شیراک دوبار میزبان خاتمی شد و سران ایتالیا، اسپانیا و آلمان از او استقبال کردند. در خاورمیانه نیز خاتمی به شخصیتی مورد احترام اعراب و ترک‌ها تبدیل شد و در آسیا و روسیه نیز چنین تجربه‌ای تکرار شد. کار بدانجا رسید که در پرونده هسته‌ای ایران اروپا به میانجی بزرگ ایران و آمریکا تبدیل شد و ایران نیز در موقعیتی قرار گرفت که بتواند در معاهدات بزرگ به معاملات کلان دست زند. انتخاب شیخ حسن روحانی به عنوان سرپرست تیم مذاکرات در این میان نشان از آن داشت که سیاست خارجی ایران به مقوله‌ای فراتر از نزاع‌های جناحی تبدیل شده است، چه تیم مذاکرات مخرج مشترک اصلاح‌طلبان و محافظه‌کاران بود.
با وجود این دوستی ما با اروپایی‌ها نیز اکنون به پاییز خود رسیده است. حتی اگر کارشکنی‌ انگلیسی‌ها به عنوان ستون پنجم پسرعموهای آمریکایی آنان صحت داشته باشد هم‌اکنون بهترین حالت ما در مذاکرات با اروپا بازگشت به همان نقطه‌ای است که منتقدان تیم سابق مذاکرات آن را بدترین نقطه می‌خواندند.
رسیدن به چنین نقطه‌ای گویا از سوی مسئولان فعلی دیپلماسی ایران قابل پیش‌بینی بود چرا که علی لاریجانی در اولین گفت‌وگوهای خود پس از دبیری شورای امنیت ملی اعلام کرد قصد ندارد بازی با اروپا را برهم زند یا اینکه معتقد است هنوز باید از دالان مذاکره عبور کرد. او حتی برای تداوم آئین دوست‌یابی از استراتژی نگاه به شرق سخن گفت و به هند سفر کرد و طبق اخبار موثق روابط ایران با روسیه به اوج خود رسید. رئیس‌جمهور جدید نیز سعی کرد به شبیه‌سازی گسترده‌ای از عصر اصلاح‌طلبی دست زند. به سازمان‌ملل متحد رفت و در مجمع عمومی سخنرانی کرد و از خالی بودن کرسی ایالات متحده بیمی به خود راه نداد و دست‌های ولادیمر پوتین و وزیران خارجه سه کشور اروپایی را در نیویورک فشرد و با کریستین امان‌پور در CNN گفت‌وگو کرد و صبح روز تصمیم‌گیری شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی با سران هندوستان و پاکستان گفت‌وگو کرد اما سرانجام نتیجه شورای حکام به معنای از دست دادن هر دو گروه دوستان ایران بود. چه دوستان دهه 60 (همچون چین و روسیه که رای ممتنع دادند و بدتر از آنان هند که علیه ایران رای داد) و چه دوستان دهه 70 که اکنون همسو با آمریکا در شرف تبدیل شدن به دشمنان ایران هستند.
چنین فرجامی به معنای بی‌کفایتی مذاکره‌کنندگان و دیپلمات‌های ارشد ایرانی نیست. علی لاریجانی و حسن روحانی هردو از یک بستر سیاسی و فکری برخاسته‌اند و تیم مذاکرات هنوز دچار دگرگونی نشده که عملکرد چند ماه قبل را به پای نیکان روزگار و عملکرد امروز را به پای دیگران بریزیم. هردو گروه واجد تجربه و در عین حال دغدغه امنیت ملی و اقتدار ملی بوده‌اند. آنچه این فرجام را رقم زده وضعیت ملی ما است که به دلیل بحران‌های داخلی نمی‌توانیم دوستان واقعی خود را در جهان بیابیم یا به دوستی خود با آنان ادامه دهیم. سیاست خارجی ایران نیازمند یک انتخاب نهایی است. گرچه در دیپلماسی، دوستان و دشمنان ابدی وجود ندارد، اما نمی‌توان به دوستان بدلی و مقطعی نیز دل‌خوش کرد. دوستی دولت‌هایی مانند سوریه اگر نبود، در جنگ ایران و عراق ما باید با اتحادیه عرب می‌جنگیدیم و اکنون نیز ما ناگزیر از یافتن دوستانی چنین در جهان غرب هستیم تا مبادا به بهانه دشمنی با آمریکا تمام غرب را رویاروی خود ببنیم. اگر دوستانی وجود دارند که حاضر نیستند در مقاطع حساس یک رای مخالف به سود ایران بدهند و به رای ممتنع بسنده می‌کنند، پس از این همه هزینه چه سود؟
تنها راه اصلاح مناسبات بین‌المللی به نفع منافع و امنیت ملی ایران رخنه کردن در جهان غرب است و 16 سال سیاست خارجی ایران در تنش‌زدایی با غرب که از فراروی دیپلمات‌های ایرانی در راه دشواری است که پیش رو دارند. نمی‌توان همه چیز را به نقطه صفر بازگرداند. سیاست خارجی تداوم و بازتاب سیاست داخلی است. کارنامه اصلاح‌طلبان ایران را در موقعیتی قرار داد که علی لاریجانی دستیابی به انرژی هسته‌ای را بزرگترین دستاورد عصر خاتمی خواند و غریبان برای راضی نگه داشتن ایران ساعت‌ها پای میز مذاکره نشستند و سفرها به ایران کردند. قطعنامه اخیر آژانس ایران را در برابر دو انتخاب ناعادلانه مخیر کرده است: پذیرش اختیارات فراقانونی آژانس یا ارجاع پرونده به شورای امنیت که یکی اقتدار ملی ایران را زیر سئوال می‌برد و دیگری امنیت ملی آن را. اکنون باید آژانس را دور زد و راه سومی را جست‌وجو کرد. کسانی که در پی آن هستند که با کسب اجماع ملی مردم ایران برای دستیابی به انرژی هسته‌ای سر نترس ایرانیان از جنگ را به غرب نشان دهند، می‌توانند با تکیه بر این اجماع راه صلحی شرافتمندانه را رقم زنند که در آن همه مردم ایران (حتی منتقدان دولت و حاکمیت) نقشی موثر دارند آنگاه تیم مذاکرات نه نماد یک جناح سیاسی و فکری با آرای محدود به همفکران خود که مظهر همه ایرانیان خواهد شد. در چنین موقعیتی همین گروه مذاکره‌کننده می‌تواند با توانی افزون و تجربه‌ای دو چندان بهترین دوستان را در جهان به یاری گیرند تا هم اقتدار ملی ایران (دستیابی به انرژی اتمی) حفظ شود و هم امنیت ملی (پرهیز ازجنگ). تنها کافی است که به شکل‌گیری این اجماع ملی در داخل کمک کنیم و از شکل‌گیری اجماع بین‌المللی علیه خود جلوگیری کنیم. اجماع اول با دموکراسی به دست می‌آید و اجماع دوم با انتخاب دوستان خوب و وفادار در جهان از بین می‌رود. چنین تصمیمی به معنای آن است که ایران توانایی انتخاب نهایی در سیاست خارجی خویش را دارد. انتخابی که با عبور از واسطه‌ها به هدف خواهد رسید. آنگاه است که آئین دوست‌یابی را نه فقط در اخلاق که در روابط بین‌الملل می‌توان اجرا کرد: با دوستان مروت، با دشمنان مدارا.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات