دکتر عبدالصاحب یادگاری
خلیجفارس به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک برجسته آن یکی از نقاط قوت و ضعف جدی ایران به حساب میآمده است. نقطه قوت زیرا که خلیجفارس در طول تاریخ، ایران را بر یکی از آبراههای حساس جهان و در قرن اخیر بریکی از مناطق نفتخیز جهان مسلط کرده است و نقطه ضعف زیرا که در دوران ضعف ایران در قرن حاضر قدرتهای بزرگ از آن علیه منافع ایران بهره جستهاند و در همین راستا یکی از بازیهای سیاسی تهدیدگر علیه ایران بازی با نام خلیجفارس و سناریوهایی است که اخیرا از طرف قدرتهای بزرگ در حال اجرا در این منطقه ایرانی از جهان است. خلیجفارس از دیرباز عهد باستان«فارس» و از آن ایران بوده است و بهرغم از سرگذراندن تحولات گوناگون امروز نیز فارغ از توطئههای قدرتهای بزرگ نیست. امروز هم قدرتهای بزرگ جهانی نمیتوانند بدون لحاظ ایران و اهمیت تعیین کننده آن طرحی برای خلیجفارس در اندازند. به دلیل موقعیت ژئواستراتژیکی ایران یکی از مسائل حساس امنیتی و نیز مباحث اصلی سیاست خارجی این کشور از دیر باز به خلیجفارس مربوط میشده است.
چه در عهد باستان و چه در عصر حاضر، خلیجفارس از حساسیت ویژهای برای ایران برخوردار بوده است. کشف نفت در عصر تکنولوژی و تبدیل منطقه خلیجفارس به یکی از غنیترین کانونهای انرژی جهان این حساسیت و اهمیت را دو چندان نموده است. در عصری که ایران امپراتوری قدرتمند بخش عظیمی از جهان شناخته شده را در اختیار داشت که به قول هگل فیلسوف آلمانی«تاریخ جهان با امپراتوری هخامنشی ایران آغاز شده است» این حساسیت خطرآفرین نبوده چرا که اقتدار ایران و سلطه آن برهمه منطقه خاورمیانه جای هرگونه چون و چرا را باقی نمیگذاشت اما در دوره قاجار ایران ضعیف را دیگر توان نگهبانی کامل از خلیجفارس نبود و استعمارگران بنا به دستاندازی و توطئهگذاشتند که این دسیسه همچنان تا امروز ادامه دارد. سیاستهای استعماری انگلستان آنچنان طراحی شده و به اجرا گذاشته شده است که اقتدار و اختیارات ایران در منطقه خصوصا در خلیجفارس را هر روز کمتر مینمود و هرگاه ایران به سمت اقتدار نسبی در منطقه پیش میرفت (چنانکه در دوره مرحوم امیرکبیر اتفاق افتاد) یکی از کانونهای بحران آفرین استعمار علیه دولت این کشور در خلیجفارس نمودار شد. از آخرین سناریوهای طراحی شده برای خدشهدار کردن اقتدار و حاکمیت ایران بر خلیجفارس توطئه تغییر نام آن به خلیج عربی است. در اینجا به طور مختصر به منظور ارائه برهان بر مشروعیتهای خود در مورد خلیجفارس که آبراهی است ایرانی، به چند منبع تاریخی معتبر استناد میکنیم. نخست کتیبههای داریوش بزرگ است که در تنگه هرمز کشف شد. دوم نوشته استرابون، جغرافیدان یونانی، سوم نوشته بطلمیوس است و چهارم نوشتههای هرودوت مورخ یونان و نیز نوشتههای یاقوت حموی والاصمعی.
آغاز توطئه:
در سده نوزدهم که ناپلئون بناپارت به منظور اشغال شبهقاره هند با ایران( فتحعلیشاه) پیمان فینکنشتاین امضا کرد دیدبانهای امپریالیسم انگلستان متوجه موقعیت استراتژیک ایران شدند و به خطر ایران برای مصالح انگلستان پی بردند به نحوی که لردکرزن، فرماندار انگلیس در شبه قاره هند اعلام داشت: سلطه بر ایران به مثابه سلطه بر جهان است و سپس به منظور به زیر سوال بردن موجودیت ملی ایران شعار«همه چیز علیه ایران وبه سود هر کشور دیگر» را مطرح کرد که منظور از کشور دیگر امپریالیسم روسیه بود که نتیجتا تهاجم روسیه به ایران، با موافقت و همکاریهای اطلاعاتی امپریالیسم انگلیس و تحمیل قراردادهای گلستان و ترکمانچای در رابطه با قفقاز و قرارداد آخال در رابطه با آسیای میانه و مرکز آن شهر مرو صورت پذیرفت و در گام بعدی لرد ولینگتن به سنپترزبورگ اعزام شد که طرح تجزیه ایران را با مقامات روسیه در میان گذاشت که به پیمان استعماری1907 و تقسیم ایران بین روس و انگلیس منجر شد. انگلستان در دوران زمامداری حزب کارگر در 1971 به بهانه ضعف مالی طرح خروج نیروهای خود را از شرق سوئز مطرح کرد؛ که ایران به دلایل تاریخی در موقعیت ژئوپلیتیک باید خلأ ناشی از فقدان سلطه انگلیس را در خلیجفارس پر کند؛ اما انگلیس همزمان پدیده«امارات متحده عربی» را خلق کرد و متن نوشته نماینده خود بلگریو دائر بر اینکه«اعراب ترجیح میدهند که خلیجفارس را خلیج عربی بنامند» !
وسپس از طریق رسانههای گروهی خود و رسانههای گروهی کشورهای تابع اراده خود به تبلیغ پیرامون آن توطئه پرداخت. محمدرضا شاه خائن، که هم فاقد عرق ملی بود و هم فاقد وجدان مذهبی، به دستور اربابان انگلیسی خود بحرین را به انگلستان واگذار کرد که اکنون شهرمنامه(مرکز بحرین) به وسیله یک پل به طول 32 کیلومتر به سواحل سعودی متصل شده است و متقابلا انگلیس سه جزیره ایرانی را که سالها به اشغال در آورده بود به ایران مسترد داشت و سریعا به وسیله رسانههای گروهی خود و کشورهای تابع، این پیام استعماری را به ذهنیت اعراب القا داشت: «جزایر تنبها و ابوموسی جزایری عربی هستند»!
از این پس سیاستهای استعماری انگلیس بر پایه تقویت شورای همکاری خلیجفارس استوار شد. مناقشه در مورد جزایر مذکور اینبار نه دیگر بین ایران و امارات دور میزند بلکه بین ایران و شورای همکاری خلیجفارس، به انضمام دو کشور مصر وسوریه که در چارچوب فرمول2+6 به تهدید ایران و اصرار در تخلیه جزایر میپرداختند و این گونه که گزارشهای خبری اعلام داشتند 300 جزیره مصنوعی،بناست از سوی امارات در خلیجفارس به عنوان پایگاههای امارات برپا شود. آنچه در پایان شیوخ امارات و کلا کنفدراسیون خلیجفارس باید بدانند این است: اگر در فردای جنگ جهانی اول انگلستان به استناد قرارداد سایکس پیکو کشورهایی ساختگی از جمله عراق (که نام اصلی آن ایران بوده است و کلمه مرکب بغداد از دو واژه فارسی بغ و داد تشکیل شده و نام اصلی بصره، بس راه بوده است چه رسد به سواحل و جزایر دیگر خلیجفارس) به منظور دفاع از مصالح استعماری خود آفرید اما امروزه شرایط جهانی تغییر کرده است و غرب به طور کلی به دنبال استقرار نظمی دیگر در حوزه خلیجفارس است، ازجمله ایده احیای «ایران بزرگ» در قواره ژئوپلیتیک «فلات ایران» یعنی احیای الگوی«سرباز نیرومند» در مورد ایران که بازتاب تئوری «پیت» نخستوزیر انگلیس در سده هیجدهم در مورد پروس وسپس آلمان متحده هست تا موازنه قوا، چنانکه در اروپای مرکزی از سده هیجدهم به بعد برقرار شد در حوزه خلیجفارس نیز برقرار شود که این پندار میتواند به هشیار کردن ذهنیت شیوخ مقیم خلیجفارس کمک دهد تا مبادا بعدها دچار سرنوشت صدام حسین تکریتی شوند.