یکی از فیلم های مورد علاقه من، «خیاطی از پاناما» است که براساس رمانی از «جان لی کار» ساخته شده است.
در این فیلم «پی یرس بروسنان» در نقش یک افسر اطلاعاتی انگلیس به گونه ای فریبکارانه سازمان سیا را متقاعد می کند ارتشی سری را که در واقع وجود خارجی نداشت، تغذیه مالی کند. هنگامی که یکی از افسران سیا معترضانه پرسید که او هیچ وقت نام چنین گروهی را نشنیده است، بروسنان جواب داد: «البته نه، این یک ارتش سری است» اما در حقیقت او به پولش رسیده بود.
داستان مناسبی است؛ بدین خاطر که به شما می آموزد برای فریب دیگران جا انداختن یک روایت جعلی ضروری است. روایت جعلی، در طول زمان وجود داشته است حداقل از زمان «هرودوت»، گرچه اولین مورخ یونانی حداقل آن میزان صداقت داشت که اظهار کند در برخی موارد داستان های نقل شده تماماً واقعی و حقیقی نیست. چنین صراحتی امروزه کم پیدا می شود.
این عضو سابق سازمان سیا سپس به وقایع یازده سپتامبر اشاره کرده و می نویسد: بعد از 11سپتامبر آمریکایی ها کاملا در داستان های خودساخته دروغین خودشان غوطه ور شدند، تا جایی که خرابی های زیادی در بخش های مختلف دنیا ایجاد کردند. آنان در راستای وارونه کردن روایات کوشیده اند تا به جای به کار بردن واژه هایی چون تروریسم دولتی و تیم های ترور، از الفاظ زیبایی چون دکترین سالم سازی و اقدامات احتیاطی برای تحقق اهداف واقعی خود بهره گیرند.
نمونه اخیر داستان پردازی های فوق العاده جعلی و خباثت آلود مجله «تایم» می باشد که در آن عکس دختری افغانی با بینی بریده شده بر روی جلد مجله به تصویر کشیده شده است. این مجله پیشنهاد می کند که ایالات متحده می بایست برای جلوگیری از موارد مشابه چنین قطع عضوهایی در افغانستان بماند. این مفهوم هم از لحاظ بی ربطی (موضوع و نتیجه) و هم از جهت پیشنهادی که نویسنده تایم (مبنی بر ابقای نیروهای آمریکایی در افغانستان ارائه می دهد) برای خوانندگان این بخش از مجله تایم تعجب برانگیز می نماید.
داستان مجله تایم، بازگشت قهقرایی به دوران دیکتاتوری بریتانیا و ایده رسالت مردان سفیدپوست است، مطابق افسانه ای خیالی سربازان سلحشور آمریکایی جان خودشان را برای حمایت از انسان های ضعیف و بی پناه در سرتاسر «گذرگاه خیبر» و در طول جبهه شمال غربی به خطر می اندازند. حال به فرض که ما داستان شما (تایم) از افغانستان را قبول کردیم، اما ویرانی های جشن های عروسی در افغانستان توسط هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی که خلبانان آن ها در اتاق های راحت و خنک «نوادا» نشسته اند گویای داستانی متفاوت از روایت شما است.
داستان جعلی که امروزه در آمریکا می شنویم این است که جنگ دائمی قطع نظر از مفاد قانون اساسی ایالات متحده و سبک زندگیمان، هم ضروری و هم مدیریت پذیر می باشد. بنیانگذاران اولیه آمریکا با چنین رویه ای موافق نبودند و اگر آن ها را به آمریکای امروز برگردانیم قطعا دچار وحشت خواهند شد. آن ها به وضوح خواهند دید که اشتغالات خارجی باعث مرگ نظام جمهوری شده و به کنگره فقط اختیار اعلان جنگ اعطا شده است. گرچه ایالات متحده بدون اعلامیه رسمی جنگ کنگره سربازانش را بیش از هفتاد بار پس از شکست ژاپن در 1945، به میدان نبرد فرستاده است و رئیس جمهور بصورت کاملا خودسرانه اختیار ابتکار عمل فعالیت نظامی را در دست گرفته است.
دستورالعمل امپراتوری که بر یک برداشت کاملا غلطی پایه گذاری شده تأثیر بسیار زیادی هم بر وسعت و هم بر دخالت حکومت فدرال داشته است به طوریکه بسیاری از آمریکایی ها به درستی نگران شده اند. هیچ کس تردیدی ندارد اقدامات نسنجیده امنیتی و مبالغه عمدی بیش از حد در مورد تهدید تروریسم بعد از 11سپتامبر وضعیت وخیمی را برای سیاست داخلی و خارجی ایجاد کرده است.
بسیاری از آمریکایی ها خواهان دولتی کوچک تر و کم هزینه تر هستند به نحوی که هم در زندگی روزمره شان و هم در اتخاذ برنامه های مربوط به مهندسی مجدد اجتماعی مردم، کمتر تحت تأثیر دخالت های واشنگتن قرار گیرد. ولی از سوی دیگر و از آن جایی که فهم مردم از خطرهای واقعی که ما با آن ها مواجه هستیم تحت تأثیر القائات رهبران و رسانه های جمعی شکل می گیرد، بسیاری از همین مردم نمی توانند بین نقاط تعارض موجود (دنبال دولتی کوچک و کمتر مداخله گر بودن و از سوی دیگر دستیابی به امنیتی پایدار که مستلزم حضور و مداخله ای همه گیر در تمام جهان است) رابطه ای برقرار کنند، چرا که آن ها همچنان مدافع دفاع ملی قدرتمند و اتخاذ راهبردهای تهاجمی در بخش های سیاست خارجی و امور امنیتی هستند.
فراموش کردن این نکته آسان است که هنگامی که «بیل کلینتون» در سال 2000 دفتر کار خودش را ترک کرد مازاد بودجه وجود داشت، از آن زمان هزینه های فزاینده دفاعی و امنیتی که تماما بدون افزایش مالیات تکمیل شده و مانند موتوز مولدی بدهی ملی 13 تریلیون دلاری را رقم زده که روزانه 4 میلیارد دلار در حال افزایش است.
هم اکنون ایالات متحده معادل 45 درصد کل مخارج نظامی در دنیا هزینه می کند که با تعبیر زیبای «دفاع» از آن نام برده می شود. بودجه پنتاگون بدون احتساب مخارج جنگ در عراق و افغانستان از 432 میلیارد دلار در سال 2008 به 720 میلیارد دلار برنامه ریزی شده در سال 2011 رسیده است. حکومت فدرال نسبت به 2001 دو برابر شده است و نهادهای بروکراتیک جدید عظیمی در سازمان امنیت داخلی و اداره مدیریت اطلاعات ایجاد شده که هیچ کدام از آن ها به عنوان مدل های کارآمد دانسته نمی شود.
هنگامی که اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 در شرایطی مثل شرایط سراشیبی مالی فعلی آمریکا سقوط کرد یک سیاست مدار روسی به شوخی گفت که کشورش تا حدودی شبیه به بورکینافاسو شده که به موشک های بالستیک اتمی مجهز است. در آن زمان بورکینافاسو فقیرترین کشور جهان بود و منظورش آن بود که برخورداری از بزرگترین قدرت موشکی دنیا نمی تواند یک اقتصاد ورشکسته را جبران و ترمیم کند.
در مقابل اگر ایالات متحده قصد داشته باشد سیاست امپریالیستی خارجی خودش را ادامه دهد و تمام نشانه ها بدان اشاره دارد که این کشور چنین قصدی دارد، نهایتا به فروپاشی اقتصادی اجتماعی منجر می شود. اولین اقدام ضروری برای تثبیت دولت در واشنگتن این است که ایالات متحده به جنگ های برون مرزی خود خاتمه داده و به گونه ای دراماتیک به تعهدات بین المللی خویش برگردد.
این دلیل خوبی برای واشنگتن نیست که به عنوان «پلیس جهان» (قلدر جهان) بکار گرفته شود، دلایل بسیار مفیدی وجود دارد که چرا این کشور می بایست چنین نقشی را ترک کرده و از ادامه آن سرباز زند.
استدلال شماره اول می تواند این باشد که سیاست خارجی پر زور به کسانی که در واقع به دنبال ضربه زدن به ایالات متحده هستند کمک کرده است. در اکتبر 2004 «اسامه بن لادن» به این آسیب اشاره کرد و گفت: «ما یک خط مشی مشابهی را ادامه می دهیم تا جایی که بتوانیم با کشتار وسیع نیروهای آمریکایی آن ها را به مرز ورشکستگی و نابودی بکشانیم.» یکسری نشانه ها به تنهایی نشان می دهد که بن لادن بسیار فراتر از ذهنیات وحشیانه اش موفق بوده است. فقط جنگ عراق یک تریلیون دلار هزینه به بار آورده است. و به طور تخمینی 4400 آمریکایی به علاوه 650هزار عراقی کشته شده اند. صورت حساب هزینه ها در افغانستان و عراق به مبلغ 12 میلیارد دلار در ماه رشد داشته است و با کشته شدن 1200 آمریکایی در افغانستان نه تنها دامنه جنگ محدودتر نشده بلکه فراگیر و جهانی شده است؛ به طوری که دولت اوباما تصمیم دارد مداخلات مستقیم خودش را در یمن، پاکستان و شاخ آفریقا توسعه دهد. روی هم رفته آمریکایی ها امنیت کمتری دارند.
سیاست های ایالات متحده تروریسم را تکثیر کرده است. هر دیپلمات یا افسر اطلاعاتی می داند هنگامی که یک انسان تلاش می کند تا خودروی بمب گذاری شده را در میدان تایمز منفجر کند یا مواد انفجاری پنهان در زیر لباسش را در یک هواپیما مشتعل کند این اعمال به خاطر بمباران و کشتار ایالات متحده در مناطقی همچون یمن و پاکستان می باشد. بنابراین چرا کاخ سفید چنین چیزی را نمی فهمد؟ ضرب المثلی چنین می گوید که جلوی خودت را بگیر تا جلوی دیگری گرفته شود.
اخیرا ران پل نوشته است: «مهم نیست که نیات ما چه باشد، کارهای خشن ما در سرزمین های بیگانه باعث می شود ساکنان آن ها تلاش کنند راهی برای انتقام پیدا کنند ولو بی گناهانی کشته شوند، نیازی ندارد کسی مسلمان باشد تا چنین واکنشی نشان دهد فقط باید انسان بود.»
آمریکایی ها می بایست در مورد هر چیزی که توسط دولت یا رسانه های گروهی مطرح تبلیغ می شود بدبین باشند. آن ها می بایست در ازای هر یک دلاری که از سوی وزارت دفاع، آژانس های اطلاعاتی و سازمان امنیت داخلی تقاضا می شود دست به اعتراض بزنند. با خاتمه یافتن امپراتوری آمریکا و مجتمع صنعتی نظامی هم زاد با آن، شما می توانید نوشتن هر ساله چک سفید امضا برای پنتاگون را متوقف کنید، می توانید از استقراض پول برای جنگ ها جلوگیری کنید و می توانید اقدامات ملموسی به منظور کوچک ساختن حجم دولت انجام دهید. به همان اندازه که خاطره تهدید اغراق آمیز تروریست محو شود، حتی می توانید دست بکار شده و برخی از آزادی های شهروندی لغو شده توسط لوایح میهن پرستی، لایحه کمیسیون نظامی و مصونیت های محرمانه دولتی اعلام شده را به حالت اول برگردانید.
اول از همه آمریکا نیاز دارد از اندیشیدن به جنگ دست بردارد چنین چیزی گرچه به یک رمان رمانتیک یا محصول هالیوودی شباهت دارد.
بزرگ و برجسته ساختن و تجلیل از زنان و مردان جوانی که با مردم بومی بیچاره و جان به لب رسیده در هندوکش در جنگ هستند، فقط باعث کشتار بیشتر و ورشکستگی ملی خواهد شد. الان زمان بیان روایتی متفاوت است و اگر امر شفادهنده ای وجود داشته باشد، آمریکایی ها می بایست تصدیق کنند که خط مشی امنیتی و خارجی ظالمانه و فاجعه آمیز در واقع منجر به تقویت اموری خواهد شد که ایالات متحده را امروزه دچار پریشانی کرده است.