مسعود رضائی
چیزی نزدیک ربع قرن پیش یعنی دقیقا روز 13 آبان 1358 چندتن از دانشجویان مسلمان انقلاب از دیوراهای سفارت امریکا در ایران بالا رفتند و آن را به اشغال خود درآوردند، طبعاً چنین کاری در عرف دیپلماتیک جهان نمیگنجید. اما از سوی دیگر دانشجویان نیز دیپلمات نبودند. آنها عدهای جوان تحصیلکرده بودند که در آن زمان در قالب تشکل دانشجویی اسلامی تحت عنوان دفتر تحکیم وحدت گردآمده و برای حراست از انقلاب اسلامی تلاش و کوشش میکردند. در بحثها و بررسیهایی که در این جمع صورت گرفته بود جای شک و شبههای نبود که مرکز هدایت و پشتیبانی بسیاری از توطئهها و تحرکاتی که علیه نظام جمهوری اسلامی صورت گرفته و میگیرد جایی است تحت عنوان «سفارت ایالات متحده امریکا» در واقع آنجا چیزی جز یک مرکز جاسوسی و توطئهگری نبود به همین دلیل نیز دانشجویان نام و عنوانی لایق این محل را برای آن درنظر گرفته بودند: «لانه جاسوسی امریکا».
این چیزی بود که در وجدان آگاه مردم ایران نیز دقیقاً وجود داشت و از تذکرات و هشدارهای مستمر حضرت امام(ره) درباره توطئهگریهای امریکا به منظور براندازی نظام جمهوری اسلامی ریشه میگرفت.
از سوی دیگر در حافظه تاریخی مردم ایران هنوز خاطره کودتای 28 مرداد 1332 که منجر به تحکیم سلطه امریکا بر ایران به مدت 25 سال شد، تازگی داشت.
دراین میان جنبش دانشجویی اسلامی با بهرهگیری از رهنمودهای امام و نیز با عنایت به سوابق تاریک امریکا در ایران، هوشیارانه اوضاع و احوال کشور را تحتنظر داشت و با تیزبینی خاص خود دست مرکز جاسوسی و توطئهگری امریکا در ایران را درپشتپرده اغتشاشات، شورشها و تحرکات ضدانقلابی در مناطق مختلف کشور مشاهده میکرد.
این مسائل از همان روزهای ابتدایی انقلاب و بلکه پیش از آن آغاز شده بود و فشار سنگینی را بر انقلاب و انقلابیون وارد میکرد.
شاید به جرأت بتوان گفت حجم و سرعت تحرکات مزبور به حدی بود که در کمتر مقطعی از تاریخ کشورمان میتوانیم نمونهای از آن را بیابیم.
در چنین شرایطی انتظار بود که دولت موقت به عنوان مسئول امور اجرایی کشور، موضعی قاطع دربرابر امریکا اتخاذ کند. این اقدام در حادترین شکل خود میتوانست به اخراج دیپلماتیک - بخوانید جاسوسی و توطئهگری - امریکا از ایران. تعطیلشدن سفارت و قطع روابط دیپلماتیک میان دوکشور بینجامد. اما نه تنها اساسا چنین طرحی درنظر دولت موقت وجود نداشت بلکه حرکتی معکوس قابل مشاهده بود. درنخستین روزهای پس از پیروزی انقلاب اعضای برخی گروههای چپ با حمله به سفارت امریکا برای ساعاتی آن را به اشغال خود درآوردند. طبعاً آنچه در آن مقطع توسط چنین نیروهایی صورت گرفت. به هیچ روی مورد تایید رهبری نظام و نیز مردم مسلمان قرار نداشت و لذا با واکنش منفی دولت موقت و نیروهای انقلاب مواجه گردید و سفارت امریکا از دست این نیروها خارج شد. مرحوم مهندس بازرگان، نخستوزیر دولت موقت پس از این واقعه در مصاحبهای با خبرنگار محله نیوزویک اظهار کرد. «از آنچه اتفاق افتاد خیلی متأسفم. ما امیدواریم بتوانیم همه چیز را تحت کنترل در بیاوریم تا این گونه حملات بار دیگر رخ ندهد.»
«در این مورد اقدام فوری به عمل آمد و ویلیام سولیوان سفیر امریکا در ایران شخصاً به خاطر اقدام سریعی که در این مورد صورتگرفت. از ما تشکر کرد.»
تا اینجای اظهارات مرحوم مهندس بازرگان به عنوان نخستوزیر، کاملاً قابل فهم و پذیرش است. اما پاسخ ایشان به سوال بعدی خبرنگاران مجله مبنی بر این که: «آیا شما قصد دارید کوششهایی در راه بهبود روابط ایران و ایالات متحده صورت دهید؟»
قابل تامل است: «ما روابط دوستانهای با ایالات متحده داشتهایم و میل داریم روابط دوستانه را با ایالات متحده و تمامی کشورهای جهان حفظ نمائیم.» (روزنامه کیهان 3/12/57)
حتی اگر بتوان اظهار امیدواری برای پیریزی روابط دوستانه با امریکا را نیز در قالب اظهارات دیپلماتیک پذیرفت اما پذیرش این که «ما روابط دوستانهای با ایالات متحده داشتهایم» از زبان نخستوزیر انقلاب پذیرفتنی نبود. در حقیقت این مساله در زمانی مطرح میشد که رژیم پهلوی به عنوان یک حکومت وابسته به امریکا با خشم انقلابی مردم ایران سرنگون شده بود و اساساً همین رابطه «وابستگی و دست نشاندگی» اصلیترین عامل سرنگونی آن رژیم به شمار میرفت. بنابراین کسانی که موفق به سرنگونی چنان رژیمی بودند قاعدتاً نمیبایست بر آن نوع روابط عنوان «روابط دوستانه» که حامل بار مثبت است، بگذارند. شاید بهتر این بود که نخستوزیر انقلاب ضمن محکوم کردن عمل گروههای چپ، دست کم سخنی از خشم ملت ایران نسبت به نوع عملکردها و سیاستهای امریکا در قبال ایران و مردم این سرزمین به میان میآورد و به آنها هشدار میداد تا برای جلوگیری از بروز وقایع مشابه و فوران خشم ایرانیان، تغییر و تحولی اساسی را در نوع «روابط» خود با ایران به عمل آورند و گامهایی به سوز استقرار «روابط متقابل احترامآمیز و عاری از دخالتهای سلطهجویانه» بردارند.
به طور کلی مرحوم بازرگان اگر چه بر این باور بود که فتنهها و آشوبها در مناطق مختلف، از سوی قدرتهای خارجی برنامهریزی شده است و از سوی همانها نیز حمایت و پشتیبانی سیاسی و نظامی میشود (که این مساله به وضوح پیام ایشان پس از برگزاری رفراندوم تعیین نظام کاملاً مشهود بود) اما در تشخیص مصداق به گونهای نشانهها را متذکر میگردید که نگاهها را متوجه همسایه شمالی یعنی شوروی میساخت این در حالی بود که مفهوم «چپ امریکایی» آن زمان توسط امام بیان شده بود.
متاسفانه گذشت زمان و اوجگیری فتنهها نیز نتوانست به اصلاح رویکردهای سیاسی و بینالمللی دولت موقت بینجامد. به تدریج گروههای مسلح ضدانقلاب در کردستان به گونهای مورد حمایت سیاسی و نظامی امریکا و عومل آن قرار گرفتند که اشغال شهرها و جدایی بخشی از خاک ایران از ماممیهن به صورت جدی در دستور کار آنها قرار گرفت. حمله به پاوه و محاصره دکتر چمران در این شهر از جمله وقایع بسیار مهم در این برهه از زمان است و کوتاه سخن این که اگر امام رسماً به عنوان فرمانده کل قوا در این ماجرا از خود قاطعیت به خرج نمیداد، بیتردید امروز نقشه جغرافیایی ایران به گونهای دیگر رسم میشد.
این واقعه نگاه خشمآلود امام و مردم را کاملاً متوجه امریکا و عوامل آن ساخت، اما مجدداً نخستوزیر وقت از توجه به این مسأله اساسی خودداری کرد.
مرحوم بازرگان در سخنرانی خود در مشهد پس از ماجرای پاوه خاطرنشان کرد: «یک زمانی بود که دو دشمن داشتیم، یکی استبداد داخلی و استیلای خارجی ولی هر دو عقبنشینی کردند اولی سرنگون شد و دومی راه بهتری را در پیش گرفت ولی پس از پیروزی انقلاب یک دشمن سومی هم پیدا شد و آن دشمن سوم کسانیاند که از همسایگان و غیر همسایگان که از این پیروزی انقلاب احساس ناراحتی میکنند و آن هم درصدد کارشکنیاند.» (روزنامه کیهان 14/7/58)
به طور کلی از این گونه اظهارات به خوبی پیدا بود که دولت موقت مهمترین دشمن انقلاب را نه امریکا بلکه اتحاد جماهیر شوروی به حساب میآورد و حتی نسبت به امریکا دچار خوشبینیهایی نیز بود کما این که اعتقاد داشت پس از انقلاب «راه بهتری را در پیش گرفته است»!
درچنین شرایطی امریکا، شاه را به بهانه درمان بیماری اوپ وارد خاک خود کرد. بدیهی است این مسأله حساسیت فوقالعادهای را میان نیروهای انقلاب برانگیخت و خاطرات گذشته در برنامهریزیهای عوامل سیا برای براندازی دولت دکتر مصدق و بازگرداندن شاه به تخت سلطنت را در ذهن آنها زنده کرد. در این میان انتظار آن بود که مهندس بازرگان به عنوان یکی از یاران نزدیک دکتر مصدق و کسی از نزدیک شاهد کودتای 28 مرداد بود، بیش از همه نسبت به این ماجرا از خود واکنش نشان داده و دست کم در این مقطع با اعتراض به این عملکرد امریکا، نسبت به قطع روابط دیپلماتیک و خروج دیپلماتهای امریکا از کشور اقدامی هر چند سمبلیک انجام دهد؛ اما نه تنها چنین نشد بلکه هنگامی که ایشان به منظور شرکت در جشنهای بیست و پنجمین سالگرد انقلابالجزایر راهی این کشور شد در کمال تعجب بابرژینسکی، مشاور امنیت ملی کارتر که نقش جدی در سرکوب تظاهرات انقلابی مردم ایران و به شهادت رساندن جمع کثیری از آنها و همچنین طرحریزی توطئههای بعدی داشت، ملاقات کرد. جالب این که ملاقات مزبور به هیچ روی اتفاقی و تصادفی نبود بلکه طبق اظهارات ایشان در گفتگو با خبرگزاری پارس 2 روزقبل از مسافرت، کاردار سفارت امریکا در ایران هماهنگی لازم را صورت داده بود. به این ترتیب جنبش دانشجویی اسلامی خود را در مقابل یک دو راهی بزرگ و سرنوشتساز یافت: یا باید شاهد مماشات دولت موقت در قبال امریکا و توطئهگریهای آن باشد «کرمیت روزولت» بار دیگر با چمدان پول وارد کشور شده و با استقرار در مرکز جاسوسی امریکا و ایجاد هماهنگی بین عوامل سیا، ضربهنهایی را به انقلاب وارد آورد کما این که در روزهای پیش از کودتای 28 مرداد، در حالی که دکتر مصدق به مذاکرات خود با لویی هندرسون، سفیر امریکا در تهران با خوشبینی کامل نسبت به ایالات متحده ادامه میداد، عوامل سیا و اینتلیجنس سرویس در حال آمادهسازی مراحل نهایی اجرای کودتا بودند و یا این که راسا وارد کار میشد و از تکرار یک تجربه تلخ تاریخی جلوگیری به عمل میآورد.
به این ترتیب جنبش دانشجویی از آنجا که به وضوح مشاهده میکرد هیچگونه انتظاری از مقامات رسمی مسئول برای برخورد با توطئهگریهای امریکا نمیتواند داشته باشد به عنوان وجدان آگاه یک ملت مسلمان و انقلابی با تشخیص صحیح مرکز توطئهگری درصدد خاموش ساختن شعلههای فتنه برآمد و با تصرف لانه جاسوسی به یک خواست و ارادهملی تحقق بخشید.
آنچه در این مرکز جاسوسی کشف شد به خوبی نشان میدهد برنامههای گستردهای وجود داشت که برای استقرار مجدد سلطه امریکا بر ایران و سرکوب یک ملت استقلالطلب و آزادیخواه تدارکی جدی دیده شده و در دست اجرا بود.
اسناد لانه جاسوسی یک واقعیت بزرگ دیگر را نمایان ساخت و آن تیزبینی، هوشیاری و دشمنشناسی دقیق حضرت امام خمینی(ره) بود که توانست خط و راه صحیح را به یک ملت انقلابی بنمایاند و با زمینهسازی برای وقوع انقلاب دوم، استمرار انقلاب بزرگ اسلامی را تضمین کند.