محمد مهاجری/mohajeri@jamejamonline.ir
هفته پیش و در آستانه فرارسیدن روز قدس، ناگهان رسانههای خبری پرقدرت دنیا، یک انفجار بزرگ را رقم زدند. چاشنی این انفجار، جمله کوتاهی از سخنرانی مفصل دکتر احمدینژاد در کنفرانس جهان بدون صهیونیسم درباره جنایات اسرائیل بود. رئیسجمهور ایران تعبیر معروف و مهم «اسرائیل باید از بین برود» را به کار برد. آیا این جمله ظرفیت تبلیغاتی گسترده علیه جمهوری اسلامی داشت یا به کمک رسانههای وابسته به محافل صهیونیستی ظرفیت کاذب برای آن تولید شد؟ چه عاملی موجب شد که یک جنگ روانی و فشار سنگین سیاسی علیه ایران شکل بگیرد؟
سخنرانی رئیسجمهور درباره اسرائیل نکتهای نداشت که قبلا و در طول عمر انقلاب اسلامی بازگو نشدهباشد. امروز کمتر فردی در کره خاکی زیست میکند که موضع ایران برابر رژیم اشغالگر قدس را نداند. بر پایه این موضعگیری، اسرائیل حکومتی است که با غصب حقوق مسلم مردم فلسطین و با حمایت رژیمهای حاکم بر آمریکا و انگلیس در سرزمینهای اشغالی جنایت میکند. آنچه اسرائیل به آن پایبند است، هیچ ارتباطی با دین یهود ندارد و صهیونیسم در واقع قرائتی تحریف شده از مذهب یهود است که خشم، خشونت و پایمال کردن حقوق شهروندی را تئوریزه کرده است.
امام(ره) سالها پیش از آن که انقلاب اسلامی شکل بگیرد خطر اسرائیل را گوشزد کرده بودند و از 22 بهمن 57 به بعد نیز موضع آشکار رهبری و مردم ایران به طور کاملا شفاف برای جهانیان ارائه شده است.
بارها و بارها در میدانهای ورزشی جهانی، ورزشکاران کشورمان از حضور برابر ورزشکاران اسرائیلی خودداری کردهاند و به این ترتیب نشان دادهاند که موجودیت این رژیم رابه رسمیت نمیشناسند. طرح ابتکاری روز قدس توسط ایران، نماد کاملاً روشنی از این واقعیت است که ایران، اساسا حاکمیت اسرائیل را مشروع نمیداند. دستکم 26 سال است که این موضع، به طور صریح به جهانیان اعلام میشود. با این همه، چرا امسال و در آستانه روز قدس، جملهای کوتاه دستاویز حمله بزرگ تبلیغاتی علیه ایران شد؟
شرایط سیاسی
از زمان انتخاب دکتر احمدینژاد به عنوان رئیسجمهور اسلامی، دور تازهای از فشار سیاسی علیه ایران شروع شد. آغازگر این جنگ روانی آمریکاییها بودند. آنها در ادعایی خندهآور با انتشار عکسی مجعول، رئیسجمهور منتخب را در زمره دانشجویانی معرفی کردند که در 13 آبان 1358 لانه جاسوسی آمریکا راتصرف کرده بودند. با آن که این اقدام، کاملاً مشروع و منطبق با حفظ حقوق مردم ایران بود، اما احمدینژاد در آن دخالتی نداشت. تیر آمریکاییها به سنگ خورد، اما این پایان کار نبود. واشنگتن که از روی کارآمدن جناح اصولگرا واهمه داشت تلاش خود را دو چندان کرد تا بتواند جریان تازهای را که همچون گذشته منافع غرب را تهدید میکند به محاصره درآورد.
مقابله دیپلماتیک با پروژه فناوری هستهای که از 2سال پیش کلید خورده بود، شدت گرفت. در حالی که تفاوت محسوسی در اصل موضع ایران در قبال این پروژهبه وجود نیامده بود. رئیسجمهور جدید همان سخنی را میگفت که رئیس جمهور پیشین بیان میکرد. به همین دلیل میتوان به جرات ادعا کرد که فشار سیاسی بینالمللی علیه ایران، تداوم دشمنیهای گذشته بود که بهانهای تازه برای آن یافت شدهاست.
تاکید ایران بر حفظ و تداوم حق مسلم خود در برخورداری از فنآوری هستهای، خشم امریکا و متحدان اروپایی آن را برانگیخت. در حالی که اسرائیل بدون گردن نهادن به هیچ یک از عهدنامههای بینالمللی، فعالیتهای هستهای خود را گستردهتر میکند و بعلاوه کشورهای هند و پاکستان از این فنآوری برخوردارند و مزاحمتی نیز برای آْنها وجود ندارد، ایران تحت فشار قرار میگیرد تا تمام فعالیتهای خود را در این زمینه به حالت تعلیق درآورد. طبیعی است که این درخواست غیر منطقی مورد پذیرش قرار نگیرد. در عین حال، حسننیت مقامات سیاسی کشورمان برای همکاری با آژانس بینالمللی انرژی هستهای گامی در راستای اعتمادسازی جهانیان به صلحآمیز بودن فعالیت هستهای ایران به شمار رفت؛ اما عطش سیریناپذیر غربیها برای تسلط کامل بر این پروژه، آنها را به طرح ادعاهایی واهی واداشت. دروغ بودن این ادعاها اگرچه برای مطرحکنندگان آن کاملاً آشکار بود، اما آنها برای این که بتوانند ایران را تحت فشار بگذارند، ادعاهای موهوم یادشده را به خورد افکار عمومی جهان دادند و چنین وانمود کردند که ایران قصد تولید سلاح هستهای را دارد.
این پروژه جنگ روانی برای تکمیل شدن، به یک حلقه جدید نیاز داشت که آن هم در آستانه روز جهانی قدس با دستاویز قراردادن سخنرانی رئیسجمهور در کنفرانس جهان بدون صهیونیسم کامل شد.
واکنشهای قابل پیشبینی
نخستوزیر انگلیس حتی پیش از مقامات اسرائیل از رژیم صهیونیستی دفاع کرد. تونی بلر که در نیرد مذاکرات هستهای با ایران خود را بازنده اصلی میدید، میدانداری بازی تازه علیه ایران را در دست گرفت. برخی دیگر از کشورهای اروپا نیز به انگلیس پیوستند. امریکاییها هم که همپای انگلیس، اسرائیل را فرزند خود در منطقه میدانند وارد گود شدند. به پشت گرمی این حمایتها، مقامات تلآویو خواستار آن شدند که ایران از سازمان ملل اخراج شود. کوفی عنان، دبیرکل سازمان ملل نیز زیر فشار سیاسی قدرتهای بزرگ، راهی را انتخاب کرد که دیگران پیش پایش گذاشته بودند و ناگهان هیاهویی بزرگ به راه افتاد برای هیچ.
این پایان راه نیست!
فشارهای فراوانی که به شکل روزافزون بر جمهوری اسلامی وارد میشود، هزینه استقلال خواهی نظام است. غرب تنها با تسلیم کامل ایران است که راضی میشود از دشمنی دست بردارد. اگر آنها ایران را شکست دهند خواهند توانست طومار هر مبارزه و قیامی علیه زیاده خواهیهای کشورهای استعمارگر را در هر نقطه از جهان بسادگی درهم پیچد.
بهانههاتمامشدنی نیستند. اگر در میان سخنان اخیر رئیسجمهور کشورمان چیزی پیدا نمیکردند، مستمسک دیگری به یاریشان میآمد. سادهلوحی است اگر گمان کنیم سکوت مطلق مسئولان ایرانی، نقطه پایان جوسازی و فشارهای سیاسی و روانی علیه نظام خواهد شد. تجربه ثابت کردهاست که قلدرها به دنبال مشاهده اولین عقبنشینی، شرایط را سختتر میکنند تا موفقیتهای بعدی را نیز به دست آورند.
گرچه تدبیر و درایت مسئولان در اتخاذ مواضع و نوع برخورد دیپلماتیک آنان با موضوعات ملی و بینالمللی بشدت ضروری و مهم است، اما نباید تصور کرد که دفاع از منافع ملی و ارزشهای ملت و کشور، بدون پرداخت هزینه میسر میشود.