* با توجه به تجربه شورای هماهنگی نیروهای انقلاب در انتخابات، زمینه را برای ایجاد یک جبهه فراگیر در جریانات اصولگرا چگونه ارزیابی میکنید؟
** بین اصولگرایان، اشتراکنظر، همگرایی و هماهنگی از اصلاحطلبان بیشتر است. اما این نکته تنها، پیش نیاز ایجاد حزب فراگیر نیست، بلکه لازمه شکلگیری چنین حزبی، تغییر دیدگاهها در فرهنگ حزبی از شخصیتگرایی و شخصیتپرستی به تشکلگرایی است. در حقیقت، شرایط باید به گونهای تغییر یابد که بدون این که به شخصیتی کاریزما برای حرکت تشکیلاتی خود نیازمند باشیم، نفس تشکیلاتی و جمعی کارکردن را در روحیههای عناصر حزبی ایجاد کنیم. اگرچنین روحیه جمعگرایی در میان افراد جامعه ایجاد شود، امکان رسیدن به چنین حزبی فراگیر و قدرتمند فراهم میشود.
* تغییراتی که در اساسنامه شورای هماهنگی ایجاد شده تا چه حد زمینه را برای ترغیب احزاب و گروههای اصولگرا در خصوص پیوستن به شورا فراهم کردهاست؟
** شورای هماهنگی با چند چالش روبهرو است. یکی از این موارد، این است که حرکت شورای هماهنگی، مربوط به کل اصولگرایان است نه احزاب اصولگرایان. اگر احزاب اصولگرا این گونه تصور کنند که حرکت اصولگرایان، در انحصار آنها است، قطعاً با مشکل مواجه میشویم. احزاب اصولگرا باید بدانند که بخشی از ظرفیت اصولگرایان هستند و مابقی ظرفیت اصولگرایان، بخشهای غیر حزبی است که با نظرها، مطالبات و تمایلات مختلف در جامعه حضور داشته و باید به آنها توجه شود. در حقیقت، این بخش، همان افرادی هستند که هنوز به سمت احزاب گرایش پیدا نکردهاند. اگر این مسئله در اساسنامه لحاظ شود، شورای هماهنگی میتواند نقش مهمی در تثبیت شرایط کنونی اصولگرایان داشتهباشد.
* با توجه به این که اصولگرایان به وحدت رویه و اشتراکات خود پافشاری میکنند، اما شاهد حضور اصولگرایانی تحت عناوین مختلف هستیم که در عین اعتقاد به اهداف مشترک، روشهای متفاوت از احزاب قدیمی را در پیش گرفتهاند. آیا در آینده همین روند و دو دستگی بین قدمای اصولگرایان و اصولگرایان تحولخواه ادامه مییابد؟
** اگر این نکته براساس تصمیمگیری در یک گرانیگاه مورد قبول اصولگرایان صورت بگیرد، اقدامی مطلوب و ضروری به نظر میرسد. ما در مراحل گوناگون این کار را تمرین کردهایم. اصولگرایان در برخی از اقشار خود، لباس جدید و البته متناسب با زمان به تن کرده و همچنین از روشها، تاکتیکها و حتی ادبیات نو بهره میگیرند. بنابراین، تغییر شیوه در نوع فعالیتهای سیاسی اگر مبتنی بر یک تصمیم پخته و در گرانیگاه یک جریان سیاسی سامان یابد، بهترین روش برای دوام و قوام جریان سیاسی در کشور است.
* با توجه به گفتههای شما که بر ضرورت این امر تأکید دارید، میتوان این فرضیه را در نظر گرفت که چنین مسئلهای در تغییرات اساسنامه شورای هماهنگی لحاظ شدهباشد (ایجاد دوشاخه جدید به جای یک تشکل واحد)؟
** بله. از جمله مباحث مطروحه در شورای هماهنگی، همین مسئله است.
* در نتیجه باید اسامی جدیدی از شورای هماهنگی خارج شود که در همین رابطه به تصویب رسیدهباشد؟
** اصولاً استفاده از اسامی جدید و گفتمانهای متناسی با روز، لازمه فعالیت و فرآیند شورای هماهنگی است.
* بنابراین از این پس باید به جای شورای هماهنگی، در جستوجوی لفظ دیگری باشیم؟!
** طبیعتاً آنچه که به عنوان تابلوی فعالیت اصولگرایان مطرحشده و مورد عمل قرارمیگیرد، باید متناسب با زمان انتخاب شود. به عنوان مثال ما تابلوی آبادگران را در انتخابات شوراها و مجلس مناسب دیدیی. ممکن است در آینده، تابلوی جدید، بهتر و مناسبتری نیاز باشد که مورد استفاده قائل باشیم. زمانی که تاریخ مصرف این تابلوها به سر رسید، طبیعتاً باید از تابلوهای جدید استفاده شود.
* اما تابلوی قبلی این جریان (آبادگران) در پی ایجاد «جمعیت» است.
** بعضی از دوستان به دنبال این هستند تا از نمادی که به عنوان تابلوی موقت از آن استفاده میکردند، آن را از حالت یکبارمصرف خارج کرده و به حزبی تبدیل کنند که چند بار مصرف شود.
* در این میان، نقش چهرههای شاخصتر اصولگرایان که سابقه سیاسی طولانیتری داشتهاند نظیر آقایان ناطقنوری یا عسگر اولادی چه خواهدشد. آیا نیروهای جوان جایگزین میشوند یا جریان اصولگرا به همان دو شکل سنتی و اصولگرایان اصلاحطلب یا تحولخواه طی طریق میکند؟
** این عناصر همانند ما در تشکلها میمانند. در حقیقت به عنوان پرورنده و رشددهنده نیروهای درون تشکیلات هستند و نقش اصلی آنها این است که کار را به دست نیرهای جوان سپرده و آنها را در مسی حرکت از هدایت خود بهرهمند سازند. لذا سهم این افراد قدیمی در کار تربیت، مربیگری و هدایت به هیچوجه نباید نادیده گرفتهشود. اگر هم در برخوردهای آنها، نقد و یا اعتراضی دیدهشود، ناشی از همین نقش مربیگری و معلمی است که در مجموعه ایفا میکنند. بنابراین فکر میکنم این نیاز مستمری است برای نیروهای جدید که از تجربیات قدما بهرهمند شوند.
* نگرانیهایی هم درخصوص بحث فامیلگرایی در دولت و محدودبودن دایره مشاوران، نحوه انتصاب مدیران و وزیران از مثلث شورای شهر، سپاه و دانشگاه علم و صنعت وجوددارد.
** این اشکال به همه دولتها وارد است. تنها نمیتوان به دولت احمدینژاد ایراد گرفت. چرا در دولت هاشمی که اقوام، خویشان و کارگزاران وی در همهجا دیده میشدند و قبیلهگرایی وجودداشت، به آن ایراد گرفته نمیشد یا مگر در دولت خاتمی همین مسایل وجودنداشت؟ در همه دولتها چنین وضعی حاکم بودهاست، اما وجه غالب حاکم بر انتصابات دولت جدید، گرایشهای انقلابی و اعتقاد به آرمانها و شعارهای دولت است، نه گرایشهای قبیلهای و خویشاوندی. البته نمیگوییم وجودندارد، بلکه چنین افرادی هستند.