* جناب آقای احصایی، لوگوتایپ در ساختار گرافیکی روزنامه دارای چه اهمیتی است؟
** لوگوتایپ در واقع اولین صحنهای است که دریک کیوسک روزنامهفروشی به چشم میخورد، برای همین جذابیت بصری لوگو دارای اهمیت زیادی است. این جذابیت شامل دو نکته است: خود کلمه و اجرای کلمه که دومی به حوزه گرافیک مربوط است. چگونگی اجرای کلمه آن هم با تکنیکهای شناخته شده نیز کار بسیار دشواری است، مثلاً برای اجرای یک لوگوی نستعلیق، چون این قلم به نوعی قلم ملی ما محسوب میشود، کار با آن به دلیل شناختت بالای مخاطب امر بسیار دشواری استبرای همین زمان طراحی عنوان نشریه با شیوه خوشنویسی باید توجه داشت که لوگوتایپ توسط فردی کار شود که هم در حوزه خوشنویسی متبحر باشد و هم در حوزه گرافیک، اما با انجام خوشنویسی یک لوگو، کار تمامشده نیست، بلکه توجه به محل قرارگیری آن در روزنامه، جذابیت، هویت و اصیل بودن لوگوتایپ نیز دارای اهمیت است. مثلاً در لوگوتایپ روزنامه «وقایع اتفاقیه» یک حس نوستالژیک و پس زمینه تاریخی درکلمه وجود داشت و برای من خیلی جالب بود که چگونه این کلمه را طراحی کنم تا برای مخاطب جذاب باشد که خوشبختانه در مورد این لوگوتایپ این اتفاق افتاد. برای من خیلی اهمیت دارد که وقتی عنوان روزنامه خاطره قومی مخاطب را در خود جای داده، از نظر اجرایی به این خاطره قومی ادای دین بکنم. بخش گرافیکی یک لوگوتایپ اینجاست وگرنه هرکسی میتوانست «وقایع اتفاقیه» را بنویسد. در هر صورت آنچه که جزء مسئولیتهای یک طراح «نامنوشته» مثلآ به شیوه نستعلیق است، هم اجرای بسیار اصیل خطاطی است و هم توفیق در جذابیت آن، که حوزه فنون و علوم گرافیک است.
ترکیب، ضخامت و نوع دخالتهای کوچک است که سبب ماندگاری یک لوگوتایپ میشود.
* شما از خط نستعلیق صحبت کردید، بعضی از مدیران نشریات و یا سردبیرها، مثلاً آقای شمسالواعظین، اعتقاد دارند که عنوان یک رونامه ایرانی حتماً باید نستعلیق باشد. شما با این نظر موافق هستید؟
** آن زمانی که آقای شمسالواعظین این نظریه را ارائه کردند، تعداد روزنامهها خیلی کم بود. در واقع یکجور نوآوری با این نظریه در حوزه عنوان روزنامهها ایجاد شد. اما یک پتانسیل فرهنگی هم پشت این نظریه بود. من وقتی با آقای شمسالواعظین صحبت میکردم، متوجه شدم که این دلبستگی شخصی قومی است و یک هوشمندی روزنامهنگاری در آن وجوددارد، یعنی ایشان تشخیص دادند که اگر عنوان روزنامهشان یک نستعلیق درجه یک باشد که قواعد گرافیک در آن لحاظ شود، میتواند در جذب مخاطب موفق عمل کند، که همینگونه هم شد. اما شما فرض کنید تمامی روزنامهها لوگوی نستعلیق داشته باشند، اینجا دیگر جلب توجه کردن بسیار بسیار مشکل و ربودن چشم مخاطب سخت میشود. همه این مسائل برمیگردد به کسانی که روزنامه را اداره میکنند، چه از نظر فرهنگی و چه از نظر حرفهای. از نظر فرهنگی، کسی که یک نوع دلبستگی به فرهنگ خود دارد به مجموعه عوامل از دید این دلبستگی نگاه میکند، مثلاً من برخوردداشتم با کسانی که به من سفارش دادهاند، اما فقط به این خاطر که کارشان راه بیفتد. تجربه به من نشان داده تعداد افرادی که میدانستند در این سفارش چه میخواهند خیلی کم بودهاند. اینها همه قابل بحث هستند که صاحبان روزنامه در این حوزه دنبال چه چیزی میگردند. خیلی جالباست که صاحبان روزنامهها آن چیزی را که مطرح میکنند، به همان میزان هم مخاطبین در درخواستهایشان طلب میکنند، یعنی مثلاً نظام فکری و سلیقه صاحبان لوموند، دقیقآ جفتوجور است با مخاطبینش، به همین جهت هم صاحبان لوموند به خود اجازه نمیدهند وبا ارزشهایشان نمیخواند که در صفحه اولشان آگهی بگذارند، از طرفی مخاطبین توقع ندارند که در صفحه اول آگهی ببینند، یعنی ارزشهایی که خود تعیین کردند به نوعی در وجود مخاطبین جریان پیدا کرده است.
اینجا دیگر فقط «نامنوشته» روزنامه نیست که اهمیت دارد، کلیت روزنامه در درجه اول اهمیت قرار میگیرد. چه از نظر ظاهری که دیزاین روزنامه است. وقتی هم میگوییم دیزاین، این دیزاین را دو عامل مهم تصویر میکند یکی فونت کاملاً موفق را استفاده میکند، یک لیآوت موفق هم پشتکار وجوددارد، نمیتوان این مسائل را از هم جدا کرد، همگی به هم بستگی دارند.
* با توجه به تمامی مشکلات مدیریتی در حوزه مطبوعات ایران، آیا گرافیک میتواند با نوعی تعهد حرفهای لزوم پرداخت به گرافیک را به مدیریت ثابت کند؟
** وقتی مدیریت یک روزنامه برایش مهم است که نشریهاش مخاطب بیشتری داشته باشد و متوجه است که با زیبا بودن روزنامه به جذب مخاطب کمک میکند، در یک تعامل منطقی آن چیزی را که به نفع روزنامهاش هست میپذیرد و طبیعی است که علم طراح گرافیک در اینجا به کمکش میآید. به هرحال گرافیست، در توفیق ظاهری یک نشریه مؤثر است.
* عنوان روزنامه «دوران» که از کارهای خودتان بود و خیلی اصرار داشتید که مفهوم چرخش و زمان را با اجرای دورانی آن ارائه کنید و، با این تفکر به سراغ خط شکسته رفتید که حرکت موفقی نیز بود یا مثلاً عنوان روزنامه همشهری که دقیقاً با مفاهیم شهروندی روزنامه هماهنگ بود، این هماهنگیها را با چه نگاهی میبینید؟
** من فکر میکنم در این موضوع بحث هنر وارد میشود. درست است که گرافیک یک ابزار اجتماعی در جهت ارائه یک فرهنگ بصری در بهترین شکل است، اما یک جاهایی مسائل از حوزه اختیار گرافیست خارج است و آنجا، جاهایی است که آبستره وارد کار میشود و در آن دخالت میکند، رشتههایی از هنر که کاربردی نامیده میشوند (گرچه من با این کلمه هنر کاربردی موافق نیستم)، یک جایی امضای هنرمند هم در آن هست، این مسائل نظیر «دوران» و «وقایع اتفاقیه» از این دست آثار هستند، یعنی من فکر کردم که اینگونه هم میشود کار کرد. جالب است که به عنوان یک خوشنویس و گرافیست هرچه را میخواهم طراحی کنم، نمیدانم به چه شکل مسائلی وارد طراحی کار میشود که جزء نظام تعریف شده آن نیست. برای نمونه لوگوتایپ «نهجالبلاغه» که از موفقترین کارهاست. هنگام طراحی نام نوشته نهجالبلاغه، مجموعهای از زیباشناسی خطوط در ذهن من بود، به علاوه مسائلی که از گرافیک میدانستم به اضافه خود نهجالبلاغه، یعنی نهجالبلاغه کار خود را کرد. شما اگر دقت بکنید قدرتی که در کلمه «علی» وجوددارد به شدت در عنوان نهجالبلاغه متبلور است. اصولاً هر کار گرافیکی متعالی که شما میبینید، درصد هنری و آرت آن بیشتر است تا جنبه کاربردی آن و این از جوهره و شخصیت هنری گرافیست نشأت میگیرد.
* اگر بخواهید قضاوت بکنید، در بین عنوانهای روزنامههای موجود کدامیک را بیشتر میپسندید؟
** من لوگوی روزنامه «انتخاب» را بیشتر میپسندم و دوستدارم. در نام نوشته «انتخاب»، با این که کمی خواندنش مشکل بود (البته اصلاً موافق نیستم که لوگو واضح باشد، برای این که کسی که اهل روزنامه باشد بالأخره کشف میکند) آن تیک که در لوگوی انتخاب وجوددارد را من دوست دارم، چرا که در آن یک نوع هوشمندی گرافیکی در جهت هماهنگی با محتوا و منظور روزنامه وجودداشت. دیگری عنوان مجله فیلم است که هیچ بحثی در آن نیست و جزء بهترینها محسوب میشود چرا که همه چیز را در خود تعریف میکند. نکته دیگری که از نظر فنی در طراحی لوگو وجوددارد، فرهنگ بصری تنها به زیباشناسی ظاهری نیست، مثلاً همین لوگوی نشریه فیلم یا نهجالبلاغه نمونههایی هستند فراتر از زیباشناسی ظاهری.
* اصولاً با دفرماسیون در خطوط سنتی برای رسیدن به یک گرافیک موفق موافق هستید؟
** شما وقتی به قلمهای مختلف آشنا باشید، خواهید دانست بعضیهاشان قرنهاست که روی زیباییشناسیشان کارشده، طوری که به نظر میرسد دیگر کار اضافهای نمیتوان رویشان انجام داد. مثلآ یک حرف «ن» که از گذشته به ما رسیده را حداکثر میتوان یک میلیمتر دو میلیمتر این ور یا آن ور کرد. اما فرم کلی را نمیتوان تغییر داد. درچنین وضعیتی ما حداکثر میتوانیم روی کمپوزیسیون و ترکیب کار کنیم، روی اندازهها و نسبتها نمیتوان دخل و تصرف کرد. در میان این قلمهای مختلف، قلم ثلث، قلمی است تزئینی، یعنی کتابت نیست و در کتیبهها و بناها بیشتر کاربرد دارد و اصولاً در اندازههای بزرگ تعریف میشود، به همین دلیل میتوان این اندازهها را تغییر داد که این هم باز به خود هنرمند باز میگردد. ولی با وجود این تغییر اندازهها شما اگر به گذشته بازگردید، میبینید که خیلی کم کسی توانسته این خط را تغییر دهد، برای این که کسانی که خطاطی کار میکنند این اعتقاد و ایمان و علاقهای که به اصول این قلمها دارند، اینها را بازمیدارد از جسارت در حوزه قلمها، یکی از علتهایی که اینها را بازمیدارد، اهلیشدن با این نسبتهاست. خود این عمر گذاشتن روی رعایت یک قاعده مشخص موجب میشود تا در این حوزه تلاش کمی صورت بگیرد. اما خود من چون از زاویه نقاشی وارد این حوزه شدم توانستم در خط ثلث که المان نقاشیام بود، وارد بشوم و دستاندازی کنم، در نتیجه توانستم هم در کمپوزیسیون آن دستاندازی کنم و هم شکل آن را دفرمه کنم، اما فقط توانستم در ثلث این کار را انجام بدهم، ولی در حوزه نستعلیق و دیگر خطوط نمیتوانستم. در بعضی از قلمها نمیتوان دستاندازی کرد. تجربه به من نشانداده که در میان مجموعه خطوط آن دستهای را میتوان تغییر داد که شامل ثلث و کوفی هستند. در این مجموعه است که میتوان به دفرماسیون نزدیک شد.
* در دورههایی به خاطر کیفیت چاپ نمیتوانستیم از رنگ بهره مناسب ببریم با بهبود سیستمهای چاپ امکان رسیدن به رنگ بهتر فراهم شده و امروزه، شاهر استفاده هر روزه رنگ در نامنوشته روزنامهها هستیم. این رنگ به رنگ شدن لوگوتایپ در روزنامهها را چگونه میتوان تشریح کرد؟
** بستگی به سلیقه دارد، فکر نمیکنم که خیلی باید و نبایدی در این حوزه باشد. به نظر من کارجالبی است که در این حوزه باشد. به نظر من کار جالبی است که در روزنامههای ما نسبت به رویدادها رنگ لوگو را تغییر دهند. خیلی قشنگ است که لوگوتایپ یک روزنامه در محرم و صفر سیاه بشود. این عزاداری لوگو یعنی شریک شدن آن با عواطف جامعه، یعنی به نوعی روایتگر عواطف جامعه شدن. در شادیها فضای لوگو تایپ شاد میشود و در ایام حزن، غمگین. این به نوعی همراهی با عواطف جامعه است و با مفهوم روزنامه یعنی «نامه هر روزه» هماهنگی دارد.
* همراهی با عواطف جامعه در دیگر نقاط دنیا هم وجوددارد مثلاً میتوان به مجله Time اشاره کرد که کادر دور آن همیشه قرمز است، اما مثلاً در 11سپتامبر نوار حاشیهای نشریه مشکی میشود، ولی در روزنامههای ایران بسیار میبینیم که رنگ لوگو بر مبنای عکس صفحه اول روزنامه انتخاب میشود.
** این نوع انتخاب رنگ دیگر زیادی است، یعنی به نظر من به خاطر این که حرمت کاراکتر حفظ شود، نباید زیاد دستکاری کرد. به همین جهت است که صحت عرایض بنده را شما با مشکی شدن Time مثال میزنید. کاری که Time کرده و جذاب بوده به دلیل این است که در یک حالت اختصاصی انجام دادهاست و برای همین در خاطر شما میماند، این یک اتفاق است. اتفاقی است که از فرط تکرار عادی نمیشود تا چشم شما به آن عادت کند و نگاهتان به چنین کاری بیتفاوت شود. اما این که هر روز رنگ لوگو تغییر کند را میپذیرم که خیلی خوب نیست. بهتر است در یک تعداد خاصی از اتفاقات، لوگوی روزنامه شریک شود. درآن رویداد که معمولاً یا در شادی مطلق است و یا در غم مطلق. این را مثل نمکی بدانیم که به غذا اضافه میکنیم. آنقدر نباید نمک زد که غذا از دهان بیفتد.
* بافت در لوگوتایپ را چگونه میبینید، با این وصف که خیلی کم در طراحی لوگوتایپ از آن استفاده شده، در خطاطی سنتی نمونههایی مثل «نستعلیق گلزار»را داریم که از بافت استفاده کردهاند و موفق نیز بودهاند، آیا استفاده از بافت قرابتی با روزنامه دارد؟
** هیچ قرابتی از قبل وجود ندارد، بستگی به این دارد که گرافیسیت چگونه از آن بهره ببرد. شما همین Time را در نظر بگیرید که گاهی اصلاً به جای حروف از یک شیء استفاده میکند و موفق نیز هست. باید اینگونه اتفاقات هدفمند و با تفکر باشد. فراموش نکنیم که گرافیک تلاشش هدفمند کردن احساسات و عواطف برای رسیدن به مقصود از قبل تعیین شدهاست. همهچیز ممکن است اما فقط وقتی که فکر شده باشد.