دکتر حسین دهشیار
دستیابی تصمیم گیرندگان به موفقیت تا حدود وسیعی، بستگی به میزان درک آنان از چگونگی کارکرد سیستم بینالملل دارد. به همین روی واضح میگردد که ناتوانی از درک محیط بیرونی نقش اساسی در آسیبپذیری آنان در صحنه جهانی بازی میکند. آنچه به تصمیمات وجاهت میبخشد قابلیت در ارزیابی عینی شرایط عملیاتی است. در همین چارچوب باید گفت که «کسری اعتبار» در رابطه با دیگر ممالک برآمده از فقدان فهم از اصول بدیهی حاکم بر روابط بین کشورها است. بعضی از این اصول به قرار ذیل هستند.
مدیریت بحرانها
بازیگران در مواجهه با بحرانهایی که با آنها دست به گریبان میشوند، به منظور سازماندهی عقلانی هزینههای مدیریت بحران، باید توجه گسترده به کیفیت سیستم بینالملل بنمایند. با در نظر گرفتن این نکته است که بحرانها ماهیت خطرناک یا مدیریتپذیر مییابند. شرایط بینالمللی است که مشخص میسازد واکنشها برای حل و فصل بحرانها، در سطح جهانی به چه شکلی ظاهر شود. در دهههای گذشته به جهت دو قطبی بودن نظام بینالمللی طرفداران جبهه شوروی با در نظر گرفتن حمایت این کشور هراسی از واکنشهای منفی بینالمللی در مدیریت خشن بحرانها به خود راهنمیدادند. امروزه شرایط بسیار متفاوت است و بدین روی رفتار کشورها در مدیریت بحرانهایی که در برابر آنها است نیز باید متفاوت باشد. امروزه با توجه به اینکه سیستم بینالملل با در نظر گرفتن ابعاد نظامی و فرهنگی ماهیتی تکقطبی دارد، قدرت مانور محدودی برای بازیگرانی وجوددارد که با رهبران این نظام در تعارض هستند. بدین روی باید انتظار داشته باشند در بحرانهایی که با آن روبهرو هستند در صورت نادیده انگاشتن هنجارهای مطلوب سیستم هزینههای موجودیتی بپردازند.
مثال: حافظ اسد در دهه80 برای فرونشاندن نارضایتیهای اعلام شده به وسیله مردم در شهر حما هزاران نفر از اهالی را با استفاده از نیروهای نظامی به قتل رساند و شورش مردم را خاتمه داد. به لحاظ حمایت شوروی از رژیم اسد کمترین واکنشی به این مسئله نشان داده شد. امروزه بشار اسد متهم گشتهاست که برای ساکت کردن مخالفان حضور سوریه در لبنان دستور ترور رفیق حریری را دادهاست. باوجود اینکه کمترین سند محکمه پسندی برای اثبات این ادعا وجوددارد رژیم اسد به شدت به جهت فشارهای بینالمللی تضعیف گشتهاست و مداوماً از عدم دخالت صحبت میکند. رهبران سیستم بینالملل رژیم بشار اسد را مطلوب نمییابند و به همین روی است که او در این مخمصه قرار گرفتهاست و مرگ رفیق حریری فرصت چالش رژیم اسد را فراهم کردهاست.
استانداردهای دوگانه
در صحنه جهانی در رابطه با ارزیابی عملکرد کشورها همیشه استانداردهای دوگانه به کار گرفتهشدهاست. این اصل جاودانه تاریخ روابط بینالملل بوده و خواهد بود که کشورها با توجه به دوستان و دشمنانی که دارند باید هزینه بپردازند. این اصل در نظام هژمونی وضوح وسیعتری پیدا میکند. بازیگرانی که در تعارض با بازیگران برتر سیستم هستند از چنین امتیازی برخوردار نیستند و کوچکترین تخطی آنان به بزرگنمایی دچار میشود. جای گله نیست این اصل حاکم در محیط مبتنی بر هرج و مرج است.
مثال: دولت ترکیه، اوجالان رهبر کردهای مخالف حاکمیت ترکیه را برخلاف تمام موازین حقوقی بینالمللی از کشور کنیا ربود و او را به ترکیه برگرداند و محکوم به اعدام کرد. کمترین واکنش «واقعی» جهانی نسبت به این واقعه انجام نشد چرا که روابط نزدیکی بین ترکیه و رهبران نظام بینالملل وجوددارد. دولت زیمبابوه حدود چهارهزار زمیندار سفید را که در چارچوب معیارهای دوران استعمار این کشور به وسیله انگلستان صاحب زمینهای زراعی شدهبودند از مالکیت محروم کرد و زمینها را در اختیار سیاهان قرارداد. رژیم رابرت موگابه امروزه به انزوای کامل در قاره آفریقا و سطح جهان گرفتار آمدهاست چرا که رهبران سیستم بینالملل او را مطلوب نمییابند.
انگارهها و رسانهها
به لحاظ یکپارچگی گسترده تکنولوژیک و کیفیت ارتباطات در صحنه جهانی، رسانه نقش وسیعی در شکلدادن به تصورات (انگارهها)مردم کشورها از خود و دیگران دارد. به دلایل عدیده، رسانههای کشورهای برتر نظام بینالملل از قابلیتها و اعتبار فزونتری در نموددادن کیفیت تصورات در صحنه جهانی برخوردارند. آنچه در مورد این رسانهها از اهمیت برخورداراست این واقعیت است که تمامی آنها ارزشهای لیبرال را مشروع و رفتارهایی را که در تعارض با ارشهای لیبرال است به سخره میگیرند. با در نظر گرفتن این نکته مهم باید آگاه بود که از لوموند گرفته تا اکونومیست و از نیویورک تایمز گرفته تا اشپیگل، کیفیت تصویری که درخصوص دیگر ملتها و عملکرد آنان ترسیم میگردد در رابطه با نزدیکی و دوری این کشورها از ارزشهای مطلوب کشوری برتر نظام بینالملل است. به همین روی لازماست که از صراحت لهجه در رابطه با مسائل بینالمللی خودداری شود تا برای بازیگرانی که در تعارض با کشورهای برتر نظام هستند یک تصویر نامطلوب ترسیم نشود. آنچه به انگارهها هویت میبخشد خود رفتارها یا به عبارتی واقعیات نیستند بلکه تصوری است که از واقعیت وجوددارد. این رسانهها هستند که امروزه حیاتدهنده این تصور هستند پس تصمیمگیرندگان کشورهای غیرعربی نباید به رسانههای کشورهای برتر نظام این امکان را بدهند که موفق به شکلدادن به یک تصویر نامطلوب و فاقد اعتبار از کشور آنان در صحنه جهانی شوند.
مثال: رسانههای غربی در دهه نود در رابطه با حوادث یوگسلاوی موفق به ترسیم یک تصویر بسیار غیرانسانی از میلوسویچ شدند و او را به خاطر رفتار غیرانسانی با قومیتهای استقلالطلب با هیتلر در یک گروه قراردادند. با توجه به این واقعیت بود که افکار عمومی بالاخص در اروپا سرنگونی رژیم حاکم بر یوگسلاوی را حتی در صورت نیاز از طریق حمله نظامی خواستار شد. اما همین رسانهها درخصوص پاکسازی قومی در سرزمین چچن که یکی از اصول حیاتدهنده سیاستهای ملی ولادیمیر پوتین است در حاشیه گام برمیدارند و به توجیه سیاستهای او میپردازند. از نظر این رسانهها، اهالی چچن «غیرلیبرال» هستند و به همین روی تصویری که از آنان ترسیم شده به گونهای است که افکار عمومی جهانی و بالاخص اروپایی ضرورتی برای کمک به آنان نمییابند. با در نظر گرفتن این اصول بدیهیاست که کشورهای در تعارض با بازیگران برتر نظام بینالملل، در شکلدادن به سیاستهای بینالمللی نباید در انزوا به تصمیمگیری بپردازند و لازماست شرایط جهانی را مورد توجه قراردهند.