تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۱  ، 
کد خبر : ۱۷۸۸۸۶

پست مدرنیسم و حقوق بشر

حسام نقیبی‌مفرد در حقوق بین‌الملل معاصر حقوق بشر از حقوق بنیادین و غیرقابل انتقال تلقی می‌شود؛ حقوقی که زیستن نوع بشر، بر پایه آن استوار است. حقوق بشر نه به معنای امتیاز و حق ویژه‌ای که به افراد اعطا می‌گردد بلکه به معنای حقوقی است که انسان‌ها صرفا به دلیل انسان بودن از آن برخوردارند؛ یعنی برای برخورداری از آن حقوق شرایط گوناگون اجتماعی، سیاسی و مذهبی در نظر گرفته نمی‌شود، بلکه فقط انسان بودن کافی است. به همین دلیل، حقوق بشر به لحاظ سرشتی که دارد، باید جهانی باشد و زمان و مکان نمی‌شناسد و از این رو جهانشمولی یکی از ویژگی‌های مهم حقوق بشر است که در اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز بدان تاکید شده است و منشأ اقتدار حقوق بشر هم از آن است. با این حال هنوز چالشی بسیار جدی بیش روی جامعه جهانی برای ارتقای حقوق بشر وجود دارد که منشأ آن در رویارویی دو گرایش متضاد جهانشمولی حقوق بشر و گوناگونی و گستردگی فرهنگ‌ها، ارزش‌ها و باورهای مختلف در سطح بین‌الملل است. چرا که یکی از مشکلاتی که در زمینه تدوین حقوق بشر در گستره جهانی مطرح است ارتباطی است که با تنوع جهان‌بینی‌ها دارد. به طور طبیعی در جوامع انسانی شاهد جهان‌بینی‌های گوناگون هستیم و حقوق بشر زمانی خواهد توانست از جهانشمولی برخوردار باشد که بتواند با جهان‌بینی‌های گوناگون کنار بیاید و ضمن پذیرش آنها بدون اینکه آنها را در خود هضم کند افراد همه فرهنگ‌ها و جهان‌بینی‌ها را مشمول خود سازد. بر این اساس در نوشتار حاضر تلاش شده است تا ضمن بررسی حقوق بشر از دیدگاه «جهان‌گرایی» و «نسبی‌گرایی» و دیدگاه «پست مدرنیسم» در خصوص حقوق بشر به عنوان یکی از مکاتب مخالف جهان شمولی اصول و قواعد آن مورد بررسی قرار گیرد.

نظریه اصالت جهانی‌بودن حقوق بشر
اصطلاح Universality به معنای جهانشمول، عمومیت و مشمول از Universe گرفته شده است. Universe در لغت عبارت است از جهان، گیتی، عالم و کائنات و Universal صفت آن و به معنای فراگیر، عالم‌گیر، جهانی و جهان‌شمول است؛ یعنی چیزی که متعلق به تمام افراد جهان است و تمام افراد و ملل جهان را شامل می‌شود. نظریه اصالت جهانی بودن حقوقی بشر مبتنی بر این فرض است که وضع بشر منحصر به فرد بوده و همه افراد به صرف عضویت در خانواده بشری، یعنی به صرف انسان بودن از بدو تولد از حقوق یکسان و سلب‌ناشدنی در همه جا، در همه حال و در همه وقت برخوردارند و چون این حقوق به صرف انسان بودن به آنها تعلق می‌گیرد در نتیجه منوط به عناصری همچون ن‍ژاد، جنس، ملیت، فرهنگ و غیره نیست. پیروان این نظریه، حقوق همچون حقوق حمایت یکسان در برابر قانون، امنیت جسمانی، آزادی بیان و آزادی مذهبی را برای همگان یکسان فرض می‌کنند. فراگیری و پذیرش اعلامیه جهانی حقوق بشر و پیمان‌نامه‌های بین‌المللی حقوق بشر شالوده حقوقی موضع جهانگرایان را تشکیل می‌دهد. زیرا اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق‌های حقوق مدنی و سیاسی و حقوق اقتصادی،‌اجتماعی و فرهنگی که در مجموع «منشور بین‌المللی حقوق بشر» نامیده می‌شوند و در برگیرنده اصول و موازین حقوق بشر هستند و همگی تاکید بر جهان‌شمول بودن این حقوق دارند. اما مبنای جهان‌شمولی حقوق بشر چیست؟ پیروان مکتب اصالت جهانی بودن، حقوق بشر را قواعدی عام و فراگیر می‌دانند که ریشه در مفهوم حیثیت یا کرامت انسانی دارد. به دیگر سخن حقوق بشر نه برای مطلق حیات انسان، بلکه برای حیات همراه با حیثیت احترام و کرامت او لازم است. پس موضع آنها بر مبنای حیثیت ذاتی بشر استوار است و مفهوم حیثیت ذاتی مبنایی اخلاقی است که منجر به ادعای حق از سوی انسان‌ها و ایجاد تکلیف برای دولت‌ها شده است. این اندیشه کلی که حقوق بشر از حیثیت انسان ناشی می‌شود، دو مبنا دارد که مفاهیم و طرز تفکر حاکم در برخی از جوامع و ایدئولوژی‌ها را به چالش می‌طلبد. یکی اینکه حقوق بنیادین بشر از سوی مقام یا مرجعی این جهان اعطا نشده بنابراین نمی‌توان باز پس گرفته شود و دیگر اینکه این حقوق حقوقی است فردی. این بدان معنا است که فرد از این حقوق نه تنها در برابر حکومت‌ها بلکه در برابر جامعه نیز بهره‌مند می‌شود. البته این امر باعث شده تا برخی با توجه به تجربه جوامع غربی،‌نسبت به جهان‌شمولی حقوق بشر بدبین باشند. نگرانی عمده این عده نسبت به توسعه فرهنگ حقوق بشر، ریشه در این سوء برداشت دارد که هنجارهای حقوق بشری از معادل فرهنگ غربی گرفته‌اند. با توجه به تجربه فردگرایانه افراطی جوامع غربی که منجر به فراموش شدن اخلاق نوع‌دوستانه و یا حتی تزلزل در بنیان خانواده شده است. پیوسته این نگرانی وجود دارد که تن دادن به حقوق و آزادی‌های فردی، پیامد مشابهی برای این جوامع داشته باشد. اگرچه این نگرانی را به سادگی نمی‌توان نادیده گرفت و از تجربه تلخ جوامع غربی در فاصله گرفتن از ارزش‌های نوع دوستانه و حتی جامعه محورانه و غوطه‌ور شدن در گونه‌ای فردگرایی افراطی لیبرالیستی غافل بود اما بی‌تردید راه‌حل آن انکار جهان‌شمولی پاره‌ای از حقوق و آزادی‌های بنیادین نیست. با توجه به مقبولیت جهانی که حقوق بشر به عنوان معیار آرمانی جامعه بین‌المللی پیدا کرده اندیشه جهان‌گرایی را نمی‌توان نادیده گرفت. امروزه در نقاط گوناگون جهان انسان‌ها چه در نظام‌های سیاسی بسته یا باز، با استناد به معیارهای جهانی حقوق بشر،‌خواستار بهره‌مندی از حقوق ذاتی خود هستند. این که افرادی در جوامع متفاوت و خاستگاه فرهنگی گوناگون، متقاضی حقوق یکسان هستند خود دلیلی بر وجود ارتباط میان این افراد و در نتیجه جهانی بودن ماهیت نیازهای انسان است.
نسبیت‌گرایی فرهنگی
در برابر دیدگاه‌های طرفداران نظریه اصالت جهانی‌بودن حقوق بشر رویکرد دیگری وجود دارد که مدعی است قواعد حقوق بشری باید با توجه به تفاوت‌های فرهنگی تفسیر و اجرا شود. باید اشاره کرد که ادعای نسبیت‌ فرهنگی یا به طور کلی نسبیت حقوق از قرن‌ها پیش به طور خاص در سده اخیر توسط فلاسفه و انسان‌شناسان به ویژه در غرب مطرح شده است. مفهوم نسبیت‌گرایی فرهنگی ارائه شده از سوی برخی کشورها بر وجود مذاهب، سنت‌ها و فلسفه‌های متفاوت در این گونه جوامع در خصوص وضع انسان مبتنی است. حامیان نسبیت‌گرایی فرهنگی بر این عقیده‌اند که حقوق بشر یا دست‌کم برخی از آیین حقوق، وابسته به چارچوب فرهنگی جوامع است. واژه فرهنگ اغلب در این مفهوم به طور بسیار موسع و بی‌حد و مرز مورد استفاده قرار می‌گیرد که در بسیاری موارد از آداب سنتی و رویه‌های عرفی جوامع فراتر می‌رود و ایدئولوژی‌های سیاسی، مذهبی و ساختارهای نهادین را نیز شامل می‌شود. هسته اصلی نسبیت‌گرایی فرهنگی را احترام متقابل به تفاوت‌های فرهنگی تشکیل می‌دهد. «فرانزبواس» بنیانگذار مکتب نسبیت‌گرایی فرهنگی معتقد است که فرهنگ‌ها بسیار پیچیده‌تر از آن هستند که قابل ارزیابی براساس قوانین تکاملی ایجاد و توسعه فرهنگ باشند و شکل‌گیری جوامع مختلف را باید از طرق تاریخ آنها درک کرد. به دیگر سخن هیچ فرهنگی نمی‌تواند ادعای برتری نسبت به دیگر فرهنگی داشته باشد و داوری در این باب اصولا نادرست است. نسبیت‌گرایان فرهنگی استدلال می‌کنند که عوامل خارجی نباید درباره قواعد اخلاقی و نهادهای اجتماعی دیگر جوامع به داوری بنشینند و محکوم شدن یک فرهنگ،‌ توسط اعضای جامعه‌ای دیگر را فی‌نفسه باطل می‌دانند. چرا که بر وجود معیارهای فرافرهنگی مشروع اعتقاد ندارد. موضع نسبیت‌گرایان را می‌توان چنین درک کرد که جهان دارای دیدگاه‌های متعددی در خصوص حق و ناحق است که به فرهنگ‌های ذی‌ربط متصل می‌شود و از این نیز فراتر رفته نتیجه مهمی برای این تکثیر قایل می‌شود و آن اینکه هیچ اندیشه فرافرهنگی درباره حق نمی‌توان یافت یا درباره آن توافق کرد بنابراین هیچ فرهنگی نمی‌تواند تلاش در جهت تحمیل برداشت خود بر دیگر فرهنگ‌ها را توجیه نماید. از دیدگاه آنها منشور بین‌المللی حقوق بشر و ادعای جهانی بودن در وهله نخست نمایانگر امپریالیسم فرهنگی غرب و تمایل آن به جهانی پنداشتن اعتقادات و ارزش‌های خود و در نتیجه تلاش برای جهانی‌کردن آن است. افزون بر این برخی نسبیت‌گرایان معتقدند جنبش جهانی نمودن هنجارها، تنوع فرهنگ‌ها را از میان می‌برد و صرفا در حکم گشودن سیر دیگری برای یک دست نمودن فرهنگ‌ها در جهان مدرن است. اما در مقابل طرفداران نظریه جهان‌گرایی اظهار می‌دارند که حقوق جهان‌شمول بشر، در حقیقت خود از دستاوردهای تمدن نوین بشری است. استانداردهای جهان‌شمول حقوق بشری، به یک فرهنگ خاص تعلق ندارد. این استانداردها در حقیقت ترجمان حقوقی حق‌های اخلاقی هستند که تمام فرهنگ‌های انسانی در فضای حمایتی آن نمی‌توانند رشد و نمو داشته باشند. به باور این گروه ادعای اختصاص این نرم‌ها به فرهنگی خاص از یک سوء اهانت به سایر فرهنگ‌ها بوده و از سوی دیگر دادن اعتبار و حیثیت بیش از اندازه به آن فرهنگ خاص است. آنان که ادعا می‌کنند استانداردهای حقوق بشری محصول فرهنگ غرب است و اختصاص به آن جوامع دارد و در حقیقت به دلیل عدم شناخت درست تمدن انسانی بیش از اندازه مرغوب فرهنگ غرب بوده و فرهنگ‌های دیگر را نادیده گرفته‌اند. برخلاف ظاهر غرب‌ستیزانه ادعای نسبیت فرهنگی که با شعار مبارزه با امپریالیسم فرهنگی منکر جهان‌شمولی استانداردهای حمایتی حقوق بشر می‌شود. این ادعا بیش از آن که غرب‌ستیزانه باشد غرب‌باورانه و غرب‌محورانه است. نتیجه عملی این نگاه این استکه سایر فرهنگ‌ها هنوز به آن مرحله از ارزش و بلوغ انسانی نرسیده‌اند که از این حداقل‌های حمایتی برخوردار باشند. به بیانی دیگر نظام هنجاری – اخلاقی حاکم بر سایر فرهنگ‌ها هنوز همانند وجدان اخلاقی غربی به آن حد از کمال انسانی نرسیده که شایسته برخورداری از برخی حقوق و آزادی‌های بنیادین باشد. چنین نگاهی به ظاهر داعیه حمایت و توجیه نظام اخلاقی سایر فرهنگ‌ها را دارد ولی در حقیقت جنبه تحقیرآمیز و توهین‌آمیزی برای سایر فرهنگ‌ها دارد.
واژه پست مدرنیسم را در آثار افرادی مانند فدریکو داونیس 1934، دادلی فیتس 1942، آرئولدتوین‌بی 1947، چارلز اولسون دهه 1950، اروینگ‌هاو 1959، هری لوین 1960،‌لسلی فیدلر 1965 و دیگران می‌توان یافت. ولی پست مدرنیسم به عنوان جنبش فکری گسترده‌ای که رشته‌های مختلف از هنر و معماری و ادبیات تا فلسفه و نظریه اجتماعی و سیاست را در نوردیده است از دهه 1960 و به خصوص در جریان رویدادهای اواخر این دهه در اروپا و آمریکا پا گرفت و همراه با جنبش‌های انتقادی اجتماعی و سیاسی در دهه‌های 1970 و 1980 گسترش یافت. ارائه تعریف مشخصی از پست مدرنیسم چهارده مفهوم مختلف ذکر کرده است. برای مثال: پست مدرنیسم را می‌توان آخرین مرحله مدرنیسم،‌تعمیق مدرنیسم،‌رویگردانی از مدرنیسم، گذر از مدرنیسم، بحران مدرنیسم و نقد مدرنیسم خواند. شاید یتوان بطور فهرست‌وار ویژگی‌ها و خصوصیات ذیل را برای پست مدرنیسم بیان نمود:
- نفی ساختارهای حزب و اعمال سیاسی آنها به عنوان کانال‌های یگانگی و تصورات جمعی
- مخالفت با رشد اقتصادی به بهای ویرانی محیط زیست
- مخالفت با حل شدن خرده فرهنگ‌ها در فرهنگ مسلط
- مخالفت با نژادپرستی
- مخالفت با نظارت بوروکراتیک بر تولید
- زیرسوال بردن همه برداشت‌های اساسی مورد قبول اجتماع
- شک نسبت به عقل انسان و رد عقل‌گرایی و طغیان همه‌جانبه روشنگری
- مخالفت برنامه‌ریزی سنجیده و متمرکز با تکیه بر متخصصان
- به رسمیت شناختن نسبیت‌گرایی
- اعتقاد به پایان یافتن مبارزه طبقه کارگر و مستحیل شدن آن در در نظام سرمایه‌داری
- اعلام ورود به یک دوره جدید از تاریخی
برخلاف اندیشمندان نوگرایی مانند دکارت، کانت و هگل که روی فاعل ‌شناسایی، عقل‌گرایی بی قید و شرط، استعلا، حقایق مطلق، قوانین عام و کلی، وحدت شخصیت و پیشرفت خطی تکیه دارند، پست مدرن‌ها تحت تاثیر افرادی چون نیچه،‌هایدگر و ویتگنشتاین با رد باورهای مذکور؛ روی «نسبی‌گرایی» بی‌اعتباری فراروایت‌ها یا نظریه‌های عام و فراگیر عدم قطعیت تفاوت و گسستگی و پراکندگی تکیه می‌کنند. بی‌تردید پیامد نگاه پست مدرنیستی به حقوق بشر در مرحله اول نفی وجود هرگونه هنجار جهان‌شمول حقوق بشری مبتنی بر اخلاق است. بنابراین هیچ فردی خارج از چارچوب جامعه‌ای خاص نمی‌تواند بگوید که افراد آن جامعه چه حق‌هایی دارند و یا این که حقوق آنها نقض شده است. «میشل فوکو» به عنوان یکی از اندیشمندان شناخته شده پست مدرن به نظریات جهانی و تمامیت‌خواه که مدعی ارائه راه‌حلی برای همه مشکلات هستند عمیقا مظنون است. به ادعای او، مفهوم کلی و جهان‌گستر از حقیقت چیزی جز فریب با توهم نیست و حقیقت همواره مشخص و محلی و وابسته به شرایط ویژه است. این امر را به راحتی می‌توان در نوشته‌های فوکو یافت. او در کتاب «قدرت/ دانش» خود می‌نویسد: هر جامعه‌ای نظام حقیقت منحصر به فرد خود همچنین «سیاست‌های کلی» و حقیقت مخصوص به خود را دارد و سبک‌هایی از گفتمان را پذیرفته و آن را چون حقیقتی مورد استفاده قرار می‌دهند مکانیسم‌ها و ابزاری که یک نفر را قادر به تفکیک میان گفتار درست و نادرست می‌کنند... تکنیک و شیوه‌های ارزشمند برای کسب حقیقت. در حقیقت افکار و عقاید فوکو در خصوص دیدگاه طرفداران مکتب نسبیت‌گرایی بیان شد این طرز تفکر احتمال نقض بنیادین‌ترین و اساسی‌ترین حقوق افراد را به همراه خواهد داشت.
فرجام
تحولات دهه‌های اخیر نشان می‌دهد که قواعد بنیادین حقوق بشر در حال گسترش و جهان‌شمولی هستند. به گونه‌ای که می‌توان گفت اگر در دو دهه گذشته مناظرات اصلی حقوق بشر بحث میان طرفداران جهان‌شمولی حقوق بشر و نسبی‌گرایان فرهنگی بود، امروزه بحث و مناظه در حوزه جهانی شدن و بازتاب آن بر حقوق بشر متمرکز شده است. به عبارت دیگر دست کم جهان‌شمولی قواعد بنیادین حقوق بشر به تصویب و تایید بیشتر کشورهای عضو جامعه بین‌المللی رسیده است. همچنین دایره شمولیت این قواعد نیز رو به گستردگی است و آرام آرام قواعد بیشتری را در بر می‌گیرد و فرهنگ‌های بیشتری را با خود همراه می‌کند. اخلاق جهان‌شمول معتقد به اصولی است که در همه جا معتبر است. اصولی همانند آزادی، برابری و عدالت اختصاص به جامعه و فرهنگ خاص ندارد. تمام جوامع بشری برای زندگی و حیات،‌ارزش و اهمیت قائل‌اند همچنین در هیچ فرهنگی مقبولیت حقوق بنیادینی مثل آزادی از شکنجه،‌منع بردگی، حق محاکمه عادلانه،‌آزادی رفت‌و‌آمد و مسافرت نیازی به استدلال عمیق ندارد. به همین دلیل، در دنیای معاصر نظرات و عقاید طرفداران نسبیت‌گرایی از جمله متفکران پست مدرن، دیگر قابل دفاع نیست چرا که نمی‌توان رعایت حقوق بنیادین و انسانی افراد را مشروط به فرهنگ‌های گوناگونی کرد که بعضا ممکن است رعایت آنها را لازم نداند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات