حسن عباسیان
تقسیم و اشغال سرزمینهای عربی به وسیله استعمار و گسترش فرهنگ غرب، عربها را بر آن داشت تا مبارزه با فرهنگ غرب را در کنار مبارزه سیاسی و اقتصادی قرار دهند و نفوذ فرهنگ غرب را خطری برای عربیت بدانند.
نفوذ ناسیونالیسم در سرزمینهای اسلامی به ویژه عربی، ناشی از توطئه یهودیان صهیونیست و با کمک استعمار بود.
در اواخر امپراتوری عثمانی، جمعیت فراماسونی شرق عثمانی در شهر «سالونیک»، توسط ثروتمندان بزرگ و شخصیتهای سرشناس یهود تشکیل شد. نخستین گام این جمعیت برای تسلط بر فلسطین، ملاقات ثروتمند معروف یهودی به نام «قرهسو» با سلطان عبدالحمید دوم بود. وی پیشنهاد کرد که در مقابل امتیازاتی چند در فلسطین، پنج میلیون لیره طلا به خزانه شخصی سلطان و یکصد میلیون لیره نیز به خزانه دولت، به عنوان قرض بدون بهره تقدیم کند. رنگ و روی سلطان از شنیدن این پیشنهاد دگرگون شد و به شخص همراه که واسطه ملاقات و ترک بود، گفت: «آیا از خواسته این گراز اطلاع نداشتی؟» و سپس با صدای بلند به «قرهسو» گفت: «ای فرومایه پست! از جلوی چشم من دور شو».
قرهسو با ناراحتی به ایتالیا رفت و از آن جا تلگرافی به این مضمون به سلطان مخابره کرد: «شما پیشنهاد ما را قبول نکردی، ولی بدان که این امر برای شما گران تمام میشود و برای امپراتوری شما نیز گرانتر».
در همین اوضاع و احوال یکی دیگر از رهبران یهود به نام «هرتسل» همراه با یک خاخام یهودی موسوم به «موسی لیوی» به ملاقات سلطان رفتند و با شیوه تملق و خواهش از وی خواستند تا با فروش فلسطین به یهود موافقت کند و در مقابل، آنان قبول کردند تا هر قیمتی را که سلطان تعیین کند، به او بپردازند، ولی سلطان گفت: «مسلمانان این سرزمین را با خون خود مالک شدند؛ بنابراین جز با خون، فروخته نمیشود».
توطئهچینی صهیونیستها همراه با نیرنگ انگلیس، از این جا آغاز شد؛ ابتدا شایع کردند که هدف سلطان از دعوت مسلمانان به تشکیل اتحادیه، تبانی با عربها ضد قومیت ترک و نسلکشی ترکان است و برخی از نویسندگان ترک را واداشتند که قومیت ترکان تورانی را احیا و از آن تمجید کنند و به این ترتیب، جمعیت «اتحاد و ترقی» توسط ترکان جوان تأسیس شد. این جمعیت یهودی فراماسونری، سلطان را در سال 1909 میلادی از سلطنت عزل نمود و اهداف آن انقراض خلافت اسلامی و جدایی دین از دولت و جنگ با اسلام و سرانجام پیدا کردن راه و وسیله سلطه بر فلسطین بود.
از اهداف دیگر دولت یهود، دعوت قومیتهای سرزمینهای اسلامی به ویژه عربها به ناسیونالیسم، به منظور ایجاد فتنه و تفرقه و اختلاف در جهان اسلام بود. نقشه این توطئه توسط وزیر مستعمرات وقت انگلستان به سردمداران صهیونیسم تفهیم و القا شده بود.
جمعیت، در جنگ جهانی اول ادعا کرد که ضد استبداد سلطان عبدالحمید قیام کرده است و از اتحاد مسلمانان جانبداری میکند ولی همین که در جنگ شکست خورد، دشمنی شدیدی را با اسلام و اعراب آغاز و ایدئولوژی پانترکیسم خود را اعلام کرد. ترکیه با وجود شکست، استقلال خویش را حفظ کرد ولی سرزمینهای عربها را از دست داد و به دست استعمارگران افتاد و چون اعراب متوجه شدند که ترکها به جای اسلام، شعارهای آتشین ناسیونالیستی یا پانترکیسم سر میدهند، از روی احساسات و بدون سعی در کشف توطئه، با بهکارگیری فلسفه ناسیونالیسم عربی، خود نیز مجری سیاست صهیونیستها شدند و از آن وقت جنبش ناسیونالیست آزادیبخش عرب، شروع به تجهیز نیروی خویش در راه استقلال و وحدت ملی کرد و در نتیجه هر دو جریان ناسیونالیستی یعنی ترک و عرب، علیه خلافت اسلامی عثمانیان به پا خاستند و با انقراض خلافت، راه را برای اشغال فلسطین توسط صهیونیستها و به کمک انگلستان هموار کردند و به عبارت دیگر، عربها و ترکها، ندانسته توطئه یهود و استعمار را جامه عمل پوشاندند.
به نظر برخی، کلمه ناسیونالیسم، قومیت، ملیت یا امت عرب (العروبه)، اصطلاحی است که برای دشمنی با اسلام ساخته شده است؛ زیرا تعصب باعث دشمنی با غیر شده، بین مسلمانان تفرقه ایجاد میکند و جهاد آنان را در راه اسلام منتفی میسازد. آنان دوران خلافت اسلامی را به یاد میآورند که در آن قدرت و امنیت و آزادی و پیشرفت اندیشه و علم و هنر و عمران مشهود بود و چگونه پس از نابودی خلافت عثمانی، سرزمینهای اسلام، اشغال و جنگهای صلیبی از نو زنده شد!
ژنرال فرانسوی در سال 1917 میلادی در دمشق وقتی بر روی قبر صلاحالدین، پیروزمندانه ایستاد، گفت: «ای صلاحالدین! ما برگشتیم» و ژنرال انگلیسی «النبی» وقتی قدس را اشغال کرد، گفت: «هماکنون جنگهای صلیبی به پایان رسید». ادامه دارد...