دکتر حسام واعظزاده / محقق روابط بینالملل
در جهان امروز از شاخصهای اولیه پیشرفت هر ملتی، میزان موفقیت آن ملت در دستیابی به ایجاد وحدت ملی و اجتماعی است. داشتن «ارزشهای مشترک» از اصول اساسی و تعیینکننده وحدت ملی در یک جامعه است. این امر موجب نوعی ائتلاف در جامعهای میشود که لزوماً همه از یک تفکر سیاسی، و یا عضو یک حزب یا گروه، و جماعت دینی و زبانی نیستند. آن «ارزش مشترک» بایستی فراتر از وابستگیهای قومی، قبیلگی و سیاسی باشد تا بتواند در یک جامعه، وحدت ملی و اجتماعی را متبلور کند، و موجب کمرنگتر شدن اختلافهای فردی، گروهی و ایدئولوژیک شود.
جامعهای که به وحدت ملی دست یافته، در تدوین و اجرای برنامهها و طرحهای اجتماعی و اقتصادی موفقتر و در رسیدن به اهداف خودداری اقتدار داخلی و خارجی برای پیشرفت به نحو موثرتری جلوگیری کند. این چیزی است که کشورهای پیشرفته چه در غرب و چه در آسیا چون انگلستان، هند، و چین تجربه کردهاند. آنها به رغم اختلافات و تفاوتهای داخلی به وحدت ملی و اجتماعی رسیده و براساس اجماع ملی استراتژی توسعه خود را تعیین کردهاند. به عبارت دیگر کشورهای پیشرفته به نوعی به بلوغ و عقلانیت اجتماعی و سیاسی برای انجام یک کار گروهی دست یافتهاند که در عین وجود دیدگاههای متفاوت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی این را یاد گرفتهاند که در راه تدوین استراتژیهای گوناگون باهم کار کنند. ایران امروز، لاجرم برای پیشرفت به همان وحدت و اجماع ملی نیاز دارد.
آقای خاتمی طی هشت سال گذشته تا حدودی زمینه این ارزش مشترک در جامعه ایران را فراهم کرد، اما برای نهادینه کردن آن نیاز به کسانی است که معتقد به استفاده از همه نیروهای دلسوز، کاردان و متخصص ایرانی هستند؛ کسانی که از ابتدا در راه اصلاحات گام برداشته و مشکلات راه را دیده و تجربه کردهاند؛ کسانی که قادر به ایجاد یک ائتلاف ملی و اجتماعی برای جهشی کارساز به سوی پیشرفت در چهار سال آینده باشند، تیمی که بتواند نور امید را برای جوانان و همه اقشار این ملت فراهم کند؛ کسانی که بخواهند منافع ملی و جامعه ایرانی را نهادینه و خدشهناپذیر کرده و آن را با منافع حکومت آشتی دهند؛ کسانی که بتوانند رفتارهای فردی و انحصاری و قبیلگی استبدادزده در لایههای جامعه ایران به سوی رفتارهای معقول جمعی و تکثرگرا سوق دهد. حل مشکلات ایران بیش از آنکه در برقراری ارتباط با جهان خارج و آمریکا باشد، نهفته در فرهنگ مسئولیتگریزی و ناشفاف بودن و تفاوت بین فکر و عمل ماست.
مردم ایران مسائل سیاسی را خوب درک میکنند، اما ما به لحاظ سابقه استبدادزده تاریخی عادت کردهایم همیشه موضعی پنهان و دوپهلو و غیرشفاف داشته باشیم تا در تحولات جامعه حداکثر استفاده و سود را از موجها و تحولات سیاسی غیرقابل پیشبینی کنیم. در عمل، جامعه ما از این لحاظ دچار بیماری مزمن شخصیتی است که البته ریشه در تاریخ در تاریخ ایران دارد. این لایهپوشی و در سایه راه رفتن که به غلط از آن به زرنگی و تیزهوشی در روابط اجتماعی تعبیر میشود، همواره عاملی برای عدم موفقیت اصلاحات در طول تاریخ ایران بوده و موجب شده است که به ندرت کسانی همچون امیرکبیر بتوانند در جامعه نمود پیدا کرده و جراءت و جسارت انجام اصلاحات را داشته باشند. برخی از علل پا نگرفتن و نیز رشد ناقص احزاب سیاسی در ایران نیز به علت همین تمایل به عدم داشتن شفافیت و در نتیجه تضادها در فکر و عمل است. بر این اساس میبینیم که معیاری برای بروز و نمود سیاستمداران حرفهای در ایران وجود نداشته است. از دیدگاه جامعهشناختی، مردم و نخبگان کشورهایی که مراحل پیشرفت را طی کردهاند، گرفتار این خصیصه چندلایگی نیستند.
به عنوان یک متخصص روابط بینالملل این را باید اشاره کنم که هیچ کشوری در جهان براساس روش انحصارگرایانه و بیاعتنایی به آحاد خواست مردم نتوانسته به پیشرفت اقتصادی و اجتماعی و سیاسی برسد، اتحاد جماهیر شوروی سابق و چین دو نمونه جالب و مناسب برای تحلیل مسائل توسعه در جهان امروز هستند. اولی به دلیل انحصارات سختگیرانه و ایدئولوژیک، حزب کمونیست، نتوانست همگام با نیازهای اجتماعی، اقتصادی، دینی و سیاسی در سطح داخلی و بینالمللی به جلو برود و اقدامات اصلاحی لازم را اتخاذ کند. طرحهای دیرهنگام و اصلاحی «گورباچف» کاری از پیش نبرد و بعد از پنج سال از درون متلاشی شد. دومین کشور، چین کمونیست است که با همان مشکلات و تنگناها و نارساییهای سیستمی، اما هوشیارتر از روسها، طی سیو چند سال گذشته، اقدام به انجام اصلاحات جدی و گستردهای کردند، به طوری که امروزه، چین رقیب جدی ژاپن، اروپا و آمریکاست و از قدرتهای اقتصادی جهان محسوب میشود.
امپراتوری عثمانی نمونه دیگری است که در آن سخن از اصلاحات به میان آمد. حکومتی که مدعی رهبری جهان اسلام بود و برای تسلط بر شهرهای اسلامی مکه و مدینه جنگهایی به راه انداخت. گسترش فساد در دستگاه سلاطین عثمانی و در اثر ناکارایی سیستم سیاسی و اجتماعی ، ضعف فزایندهای در مدیریت داخلی و روابط خارجی به وجود آمد، به طوری که اروپاییها امپراتوری عثمانی را «مرد بیمار» نامیده بودند. در آخرین سالهای عمر امپراتوری سلاطین عثمانی برای جلوگیری از فروپاشی، به فکر انجام اصلاحاتی تحت عنوان «تنظیمات» افتادند. اما این اصلاحات با توجه به مشکلات عدیده و نیز مسائل ساختاری در حکومت عریض و طویل عثمانی، دیرهنگام، سوری و با کندی همراه بود، و در نتیجه نتوانست از امواج تحولات اقتصادی، اجتماعی و ملیگرایی که سرتاسر اروپا را فرا گرفته بود، به داخل امپراتوری جلوگیری کند و در نهایت بعد از جنگ جهانی اول تجزیه و متلاشی شد.
درسی که میتوان از این نمونههای تاریخی برای مورد ایران گرفت، آن است که اصلاحات بایستی هدفمند و برای رفع جدی مشکلات و معضلات موجود باشد و به دور از بازیها و مانورهای سیاسی انجام شود. اصلاحات چه اقتصادی باشد و چه سیاسی، لازم است از استمرار عمل برخوردار بوده و براساس جدول زمانی مدونی پیگیری و اجرا شود. این خود موجب جلوگیری از اتلاف وقت در استفاده از فرصتها و نیز از بین بردن توهم فرمایشی بودن اصلاحات در داخل و خارج از کشور میگردد و از ایجاد بیاعتمادی مردم که خود آفتی برای اصلاحات است. خواهد کاست. براین اساس، لازم است مردم قبل از ایجاد ناامیدی و بدبینی، نتایج اصلاحات سیاسی و اقتصادی را ببینند و در زندگی خود لمس کنند. در این صورت است که همگرایی و وحدت ملی در جامعه قرار میگیرد.
واقعیت این است که حل مشکلات و ساختن کشور، نیازمند یک دیدگاه و اعتقاد تکثرگرایانه است، چیزی که انقلاب در ابتدا با همان روش به پیروزی رسید. به همین خاطر است که بهرهبرداری و استفاده از همه نیروهای مستعد و کارآمد ایرانی امری لازم، حتمی و واجب برای گام برداشتن در راه پیشرفت و توسعه بویژه برای جامعهای مثل ایران است. حل مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بیش از همه به ثبات و آرامش نیاز دارد. بدون شک این ثبات و آرامش، با به کارگیری و اصول تکثرگرایی، برای دستیابی به وحدت ملی و همگرایی امکانپذیر است که خود از ضرورتهای مهم و لازم برای رسیدن به توسعه و اصلاحات پایدار است. دورنمای استفاده از روش مقبول و تجربه شده تاریخی، یعنی استفاده از عقل جمعی برای نیل به یک هدف بزرگ و ارزش مشترک، زمینهای برای یک اختلاف و اجماع بزرگ برای توسعه کشور و نیز سربلندی ایران در سطح جهانی فراهم خواهد کرد.