جنگ روانی (psychowar)استفاده از یک سری عواملی است که میتواند بر روحیه رقیب تاثیر بگذارد و در خدمت جنگ نرم و حتی سخت هم قرار بگیرد. یعنی یک روش نبرد است. جنگ نرم در واقع جنگ کم هزینه است. هنگامی که برای جنگ سخت یا آمادگی وجود ندارد یا فرماندهان این جریان آمادگی پرداخت هزینه بالا را ندارند؛ از جنگ نرم استفاده می کنند ؛ ضمن آنکه عمق تاثیر گذاری جنگ نرم از جهاتی به مراتب بیشتر از جنگ سخت است. لذا نبرد نرم را در سطحی انجام میدهد که افراد بتوانند هزینه آن را بپردازند نمونه نبردهای نرم خود پدیده انتخابات است. انتخابات کم هزینه ترین شکل نبرد است. انتخابات غیر از رقابت یک نبرد سیاسی هم هست و سعی میکنند از انتخابات به عنوان یک سکوی پرش استفاده کنند. اصطلاح دیگر" قدرت نرم" است. جوزف نای ( Joseph Nye) از پیشگامان طرح قدرت نرم است در سال 1989 می گوید:قدرت نرم ، توجه ویژه به اشغال فضای ذهنی کشور دیگر، از طریق ایجاد جاذبه است و نیز زمانی یک کشور به قدرت نرم دست می یابد که بتواند ( اطلاعات و دانایی ) را به منظور پایان دادن به موضوعات مورد اختلاف به کار گیرد و اختلافات را به گونه ای ترسیم کند که از آنها امتیاز بگیرد. گفته می شود قدرت نرم را اولین بار "جوزف نای" به کار برد. به عبارتی یک حکومت بالاتر از مسئله ابزارهای فیزیکی قدرت که روی آن تکیه میکند ؛روی ابزارهای ذهنی فکری و نرم هم تاکید دارد. این خیلی خوب و مثبت است. "لنین" در جایی میگوید با سر نیزه میتوان حکومت را گرفت ولی بر سرنیزه نمیتوان نشست. لذا برای حاکمیت باید شکل قدرت نرمی را در نظر گرفت.
از سوی دیگر گفته اند قدرت نرم درسه سطح راهبردی، میانی و تاکتیکی قابل تفکیک می باشد. نخست؛:سطح راهبردی ( استراتژیک ) که بالاترین سطح قدرت نرم میباشد و در سطح نخبگان مطرح میگردد. دوم؛ سطح میانی قدرت نرم که بر عنصر مردمی قدرت ملی کشور تأثیر دارد و هدف از آن ایجاد شکاف بین دو سطح راهبردی و میانی است و این سطح میتواند بر میزان حمایت مردم از سیاستهای نظام و نخبگان مؤثر باشد. ( مانند مشارکت و مشروعیت نظام سیاسی) و سومین سطح؛ سطح تاکتیکی قدرت نرم است که پایینترین سطح رویارویی قدرت نرم به شمار می رود، عملیات روانی را میتوان از مهمترین ابزارهای قدرت نرم محسوب نمود. ولی در مورد اینکه این وقایعی که در سال گذشته در ایران اتفاق افتاد جنگ نرم بود یا خیر؟ لازم به ایضاح چند موضوع است:
نخست باید دانست؛ در این فرض که غربی ها برای ایران همچنین برنامهای را تهیه کرده بودند، شکی در آن نیست. حتی آنها خودشان پیش از اینکه این وقایع حادث شود از این انقلاب تحت عنوان انقلاب فیروزهای یاد کرده بودند. یعنی به عبارتی برداشت افرادی که موضوع این نوع انقلاب های مخملی را مطرح کردند، این بود که وضعیت و ساختار ایران تا حدودی ساختارهای مشابه اتحاد شوروی دارد. یعنی سابقه دموکراسی نداشته و تازه به دموکراسی رسیدهاند. حاکمیت میخواهد مقبولیت و مشروعیت خودش را از رای دموکراسی بگیرد ولی تحمل نتایج آن را ندارد و در عین حال مردم تحت تاثیر رسانهها و افکار عمومی قرار میگیرند و حکومت قادر نیست توجیه کاملی برای رفتارهای خودش بدهد. ما (یعنی غربی ها) میتوانیم با کنترل بیرونی و رسانههایی که داریم و تاثیری که مردم از آنها میپذیرند در واقع روند دموکراسی را تحت کنترل خود در آوریم و نتایج آن را با هزینه بسیار کم به نفع خودمان بر گردانیم. در این تردیدی وجود ندارد که چنین کاری جزء پروژههای آنها بوده است و اگر چنین نباشد به عقلانیت آنها باید شک کرد. اما اینکه آیا این دقیقا همان مسئله بوده است من معتقدم جریان دوم خرداد از تنبلی فکر سراغ این روشها رفت. یعنی خودشان ننشستند فکر بکنند برای پیشبرد دیدگاه شان از چه روشهایی استفاده نمایند.
هزار و اندی صفحهای که میرحسین موسوی در ستاد خودش به عنوان برنامههای کارشان طراحی میکردند تقریبا بخش زیادی از آن متکی به برنامههای غربی ها بود و بخش زیادی از آن هم ناگزیر است. ناگزیر بودنش هم به این معنا است که عقلانی است که انسان به سراغ شبکههای اجتماعی برود. چون شبکههای اجتماعی کم خرج و مدرن است و در عین حال نسل نخبه شما که هدایتگر هستند به آن متکی است. شما میتوانید از آن استفاده کنید این اشکال ندارد اما اینها آمدند و از روشهایی که آنها طراحی کرده بودند به عنوان روشهای صددرصد قابل اجرا به نفع خودشان استفاده کنند. ولی فکر نکردند ریلی که گذاشته بودند به هر شکلی که در آن حرکت کنند؛ در انتها، نتیجهاش به همان ایستگاه آنها میرسد. دوم خردادی ها شناخت دقیقی از جامعه خودشان نداشتند و ایراد بزرگشان هم همین است. البته آمدند از بعضی ار روشهای آنها استفاده کردند از رسانههای آنها به عنوان حامی خودشان بهره گرفتند. از همه ابزار ها استفاده کردند. اما واقعیت این است که برای من هنوز ثابت نشده که رهبران این جریان میر حسین یا غیره با این هدف دست به کار این قضیه شدند که نتیجه را به عنوان یک هدیه به ایالات متحده تقدیم کنند. من به این نتیجه نرسیدم. یعنی وابستگی این گونه اینها به خارج را شاهد و سندی برایش ندیده ام.
هر چند معتقد هستم که نتیجهاش ممکن است همین میبود یعنی در عمل ممکن است همین اتفاق میافتاد و و تیم موسوی قادر به جمع کردن انتهای این بازی نبودند.