پایان دوره ریاست جمهوری بیل کلینتون و متعاقب آن وقوع حادثه جنجالی و بحث برانگیز 11 سپتامبر موضوع مذاکره و ارتباط با آمریکا را وارد مرحله جدیدی کرد. اگر چه نفس کشته شدن شهروندان آمریکایی و تروریسم از سوی مقامات رسمی ایران محکوم شد اما همانطور که انتظار می رفت واشنگتن مواضع خصمانه ای را علیه کشورهای اسلامی از جمله ایران اتخاذ و تهران را به حمایت از تروریسم متهم کرد.
البته پس از آنکه افغانستان به عنوان طعمه جنگ افروزی کاخ سفید انتخاب شد، آمریکایی ها حس کردند دراین مسیر به کمک جمهوری اسلامی نیاز دارند و از طرق رسمی و غیر رسمی این درخواست را مطرح کردند. درحالی که برخی جریانات داخلی با ذوق زدگی سعی می کردند این ماجرا را بهانه ای برای نزدیکی به واشنگتن قرار دهند، مقام معظم رهبری طی سخنانی صریح، آمریکا را فاقد صلاحیت رهبری جریان ضد تروریسم معرفی کردند. ایشان دراین زمینه فرمودند:«اینها دراظهارات خود تکرار کردند که ایران دراین قضیه باید به ما کمکهای گوناگونی بکند! من تعجب می کنم که اینها چطور رویشان می شود از دولت جمهوری اسلامی و از ملت ایران تقاضای کمک کنند!؟ بیست وسه سال است که شما هرچه درتوان داشتید، به این ملت و این کشور ضربه زدید؛ حال توقع دارید به شما کمک کنند؟! چه کمکی؟! اگر ملت افغانستان، ملت مسلمانی هم نبود، مظلوم هم نبود، همسایه ما هم نبود، این درخواست کمک بیجا بود؛ چه برسد به این که این ملت، ملت مظلوم و محرومی است. واقعاً دل انسان به حال ملت افغانستان می سوزد. توقع کمک از جمهوری اسلامی؟! نه ؛ درحمله آمریکا و متحدانش به افغانستان، ما هیچ گونه کمکی نخواهیم کرد.
حاصل کلام این است که ما دولت آمریکا را در مبارزه با تروریسم، صادق نمی دانیم. آنها صداقت ندارند و راست نمی گویند؛ اهداف دیگری دارند. ما آمریکا را برای هدایت حرکت جهانی علیه تروریسم، صالح نمی دانیم.» (بیانات در دیدار با خانواده شهدای نیروهای مسلح 4/7/1380).
مواضع قاطع حضرت آیت الله خامنه ای درمورد عدم صداقت آمریکا درمواجهه با تروریسم و رد همکاری و همراهی دراین مسیر، کاخ سفید را به سوی سیاست تهدید ایران سوق داد. 15مهر ماه 1380 افغانستان مورد تجاوز آمریکا قرارگرفت و جرج بوش - رئیس جمهور سابق آمریکا- طی سخنانی ایران، عراق و کره شمالی را محور شرارت خواند و طی سخنانی رسمی درکنگره گفت:«البته اینک زمان مناسب برای حمله نیست، اما احتمالا ایران به دلیل حمایت از تروریسم و تلاش برای دستیابی به سلاح های کشتار جمعی، هدف بعدی ما(پس از افغانستان) دراین جنگ خواهد بود.»
درهمین راستا سناتور تامس داشل، رهبر وقت فراکسیون اکثریت درکنگره طی سخنانی گفت:
«ایالات متحده باید فشارهایش را زیاد کند تا اصلاح طلبان ایران بتوانند مردم را بترسانند و خواسته های ما را تبلیغ کنند... ایالات متحده دراین راستا هم باید تهدید کند و هم راه را برای مذاکره بازکند و البته انجام مذاکره را هم به اعلام برائت ایرانی های مذاکره کننده از حکومت دینی و ولایت فقیه باید مشروط کرد.»
البته جریان موسوم به اصلاحات نیز دراین بازی نقش خود را به خوبی ایفا کرد و با انواع و اقسام ترفندها سعی داشت ایران یا بهتر است بگوییم خود را به کاخ سفید نزدیک کند. مرور برخی از اظهارات و مواضع دراین زمینه خالی از لطف نیست. صادق زیبا کلام درنظری عجیب و مضحک، تهدیدها و عربده های آمریکا را فرصت طلایی و تاریخی می خواند و می گوید؛
«یک فرصت طلایی و تاریخی به وجود آمده که ایران می تواند از آن استفاده کند و یک بار برای همیشه مشکلاتش را حل کند. چون در عمق که نگاه می کنیم، می بینیم که اختلاف نظر اساسی و بنیادی میان ایران و آمریکا وجود ندارد (!) و معلوم نیست تضاد اصلی و ما آمریکایی ها بر سر چیست؟»
عباس عبدی که آن روزها عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت و از چهره های معروف دوم خردادی بود، سعی در تطهیر چهره سیاه واشنگتن دارد و می گوید:
«تصوری که امروز درمورد آمریکا وجود دارد، همان تصوری نیست که بیست سال قبل وجود داشت. چراکه بیست سال است که آمریکا در این مملکت نیست و دیگر نمی توان گفت که تمام بدبختی های ما از آمریکاست. از طرفی، آمریکا هم وضعیت 20سال گذشته را ندارد. در دهه هفتاد میلادی آمریکائی ها در ویتنام جنایت می کردند، ولی اکنون در سال1999 آمریکا در کوزوو دخالت کرده و مانع نسل کشی می شود(!) و حتی رسانه های نظام که سعی می کنند هرچیز ضدآمریکائی را مطرح کنند، در این مورد نتوانستند از آمریکا بدگویی کنند. مهم تر از همه، در گذشته مسئله آمریکا یک مسئله ملی بود، اکنون آمریکا یک قدرت مقتدر جهانی است و حضور او در یک کشور در موازنه قدرت در آن کشور تأثیر می گذارد.»
برای درک رمز اظهارات عناصری همچون عبدی و زیبا کلام باید به سخنان قابل تأمل «هنری پرچت»- دیپلمات کهنه کار و برجسته آمریکایی- دقت کرد. وی در این زمینه می گوید؛
«اگر موجی که در مطبوعات اصلاح طلب ایران با تز امکان ارتباط با آمریکا شروع شد و حالا به تردید در اساسی ترین وجوه انقلاب اسلامی مشغول است. بتواند از حریم روحانیت عبور کند و از آن طریق ولایت فقیه را بر کشتی تردید سوار کند، بار سنگینی از دوش آمریکا برداشته خواهد شد. این بار سنگین، همان است که امروز ایران را از غرب دور نگه داشته و امکان صلح با اسرائیل را تا حدی تنزل داده است. اصلاح طلبان ایران راه دشواری را در پیش دارند، اما به خوبی دریافته اند که برای نزدیکی به غرب، باید نگاه مردم شان را از زشتی های غرب به زیبائی های آن معطوف کنند.»
موج رعب و شیفتگی در برابر آمریکا چنان جریانات خودباخته داخلی را فرا می گیرد که اصلاح طلبان در مجلس ششم کمیسیون ویژه ای را ظاهراً برای بررسی بحران افغانستان اما در عمل برای اجرایی کردن طرح تسلیم در برابر واشنگتن تشکیل می دهند. سخنگوی این کمیسیون نتیجه نشست های آن را براساس کارشناسی! لزوم مذاکره با آمریکا اعلام می کند.
اما اینبار نیز امواج فضاسازی و فشار نتوانست ولی فقیه را مطابق پروژه آمریکایی ها سوار بر کشتی تردید کند. مقام معظم رهبری در واکنش به جوی که برخی سیاسیون و مطبوعات به راه انداخته و بر طبل مذاکره می کوبیدند، طی اظهاراتی صریح در جمع مردم اصفهان فرمودند؛ «ما با ملاحظه همه جوانب، با مطالعه همه تجربه های کشور خود و کشورهای همسایه و با مشورت با صاحب نظران عمده و دارای رأی، به این نتیجه می رسیم که نه فقط رابطه با آمریکا، بلکه مذاکره با دولت آمریکا امروز برخلاف مصالح ملی و منافع ملت است. این یک نظر متعصبانه نیست؛ این یک اندیشه و فکر است؛ بررسی شده و با ملاحظه همه جوانب است. مذاکره با آمریکا- چه در قضایای کنونی و چه در مسائل دیگر- به معنای باز کردن باب توقعات و طلبکاریهای آمریکاست. کسانی که دم از مذاکره می زنند- که البته سوء نیت ندارند، دچار غفلتند- توجه ندارند که مذاکره با آمریکا در هر یک از قضایایی که این دولت در آن برای خودش ایده و منفعتی تعریف کرده است- مثل همین قضیه افغانستان- هیچ فایده ای ندارد. چرا؟ چون او مستکبر است و تسلیم نمی شود. مذاکره آمریکا با یک دولت، به معنای این نیست که می خواهد نظرات آن دولت را قبول کند؛ حتی نظرات مجامع جهانی را قبول نمی کند!... کدامیک از کشورهایی که با آمریکا رابطه دارند، توانسته اند در یک مسئله مهم، نظرشان را به آمریکا تحمیل کنند؟ بعضی از کشورهای عربی تملق آمریکا را می گویند؛ بعضی از آنها هر چه می توانند، نظرات آمریکا را در همه بخش ها رعایت و به آن عمل می کنند؛ اما آمریکا به کدام خواسته این کشورها در مقابل رژیم صهیونیستی غاصب یا در مسائل مهم جهان عرب ترتیب اثر داده است؟ این غفلت بزرگی است که بعضی کسان دارند. سیاستی که مطرح کردم، یک سیاست مهم کشور است.» (8/8/1380)
اما حتی این سخنان صریح و مستدل نیز مانع روند غلطی نشد که جبهه اصلاحات در پیش گرفته بود. سه روز پس از سخنان رهبر انقلاب، بهزاد نبوی در جمع دوم خردادی ها در قزوین گفت؛ «عادی سازی با همه دولت های دنیا غیر از رژیم غاصب صهیونیستی، خواست جبهه دوم خرداد است. امروز عادی سازی رابطه با همه دولت های دنیا، غیر از اشغالگران فلسطین، در جهت منافع کشور و نظام جمهوری اسلامی است.»
تحرکات و اظهاراتی از این دست ادامه یافت و مجلس ششم در این زمینه نقشی محوری داشت که بررسی کامل و دقیق آن مجالی دیگر می طلبد. در اینجا تنها به مرور سخنان تاریخی احمد شیرزاد- نماینده مجلس ششم- که ایستادگی در برابر آمریکا را بی شعوری توصیف می کند! بسنده می کنیم. وی در این زمینه می گوید؛
«برای ترسیدن، شعور ترس لازم است. بعضی ها ممکن است نترسند، چون شعور درک خطر را ندارند! شواهدی که در هفته های اخیر از تحلیل های بعضی از تحلیل گران دیدیم، نشان می دهد که پاره ای از آقایان، اصولا اطلاع دقیق و درستی از توان تسلیحاتی پیشرفته و سیطره اطلاعاتی آمریکا و دیگر کشورها و نقاط واقعی قوت و ضعف طرف مقابل ندارند. این بی اطلاعی عمدتا به دلیل سیطره تئوری های ذهنی و تحلیل های به اصطلاح ارزشی است که صاحبان آن را عمدتا، اسیر عینک خاص پیشداوری های تنگ نظرانه و کورکننده کرده است. به طوری که از مجموعه واقعیت ها تنها آنها را می بینند که مؤید نظراتشان باشد و آن طور می بینند که در چارچوب های ذهنی ساخته شده آنها بگنجد.»
در روزهای پایانی اردیبهشت سال 81 حتی اجلاسی نیز تحت عنوان «نشست بررسی افق آینده روابط ایران و آمریکا» در کشور برگزار شد. بهزاد نبوی در این نشست اعلام کرد؛ «اگر موقعیتی پیش بیاید، به آمریکا می روم و با نمایندگان آمریکا دست می دهم و مذاکره می کنم. نیازی هم نمی بینم از کسی اجازه بگیرم.»
آخرین روز شهریور ماه همان سال ماجرای نظرسازی معروف، برگ دیگری از تلاش های داخلی برای تسلیم در برابر شیطان بزرگ را رو کرد. در این روز خبرگزاری دولت مدعی شد براساس یک نظرسنجی حدود
75 درصد تهرانی ها خواهان مذاکره با آمریکا هستند. این خبر بلافاصله موجی از تحلیل ها و اظهارات و مواضع را در جامعه رسانه ای و سیاسی کشور به راه انداخت. درحالی که تحقیقات بعدی نشان داد پشت پرده این به اصطلاح نظرسنجی موسسات امنیتی و جاسوسی غرب (از جمله گالوپ) بوده اند و برخی عناصر سرشناس دوم خرداد- از جمله عباس عبدی- در این پروژه مشارکت جدی داشته و اطلاعات محرمانه کشور را به خارج منتقل می کرده اند اما جریان اصلاحات متعصبانه از این خیانت آشکار دفاع کرد. حتی اعترافات صریح متهمان نیز حامیان آنها را مجاب نکرد و آنان مثل همیشه مدعی شدند اعترافات متهمین بر اثر فشار و شکنجه بوده است، ادعایی که متهمین نیز آن را رد کردند.