تاریخ انتشار : ۱۳ آبان ۱۳۸۹ - ۰۷:۱۶  ، 
کد خبر : ۱۷۹۰۳۶

ابعاد سناریوی قرآن‌سوزی در آمریکا


سیروس محمودیان
اول اینکه پس از گذشت 9 سال از حادثه 11 سپتامبر نیویورک و انفجار برج‌های دوقلو شاید کمتر کسی وجود داشته باشد که از دست داشتن سازمان‌های اطلاعاتی- صهیونیستی آمریکایی در انفجار مذکور بی‌خبر باشد چرا که مدارک منتشره داخل جامعه بشدت امنیتی آمریکا به‌قدری شفاف و گویا بوده که شکاک‌ترین افراد هم چاره‌ای جز پذیرش دست داشتن مستقیم سازمان‌های اطلاعاتی آمریکایی‌ها در آن اتفاق نادر در تاریخ معاصر جهان ندارند.
دوم اینکه عموما نان روزمره آمریکاییان آغشته به خون کشته‌شدگان در جنگ‌هایی است که دولت آمریکا برای رسیدن به منافع اقتصادی و سیاسی کارتل‌های تجاری‌اش در سراسر جهان راه می‌اندازد چرا که به‌طور طبیعی بخش عمده‌ای از درآمد‌های اقتصادی آمریکا وابستگی مستقیمی به صادرات صنایع و تسلیحات کشتار جمعی و رزم نظامی به دیگر کشورها دارد. کاملا روشن است که رونق و استمرار این صنایع دلارساز تنها در سایه بروز جنگ‌های خانمانسوز و فروش تکنولوژی سلاح‌های نوین جنگی و متعاقبا در خاتمه جنگ با فروش تجهیزات و مصالح تازه‌ساز صنعتی در جهت ترمیم خرابی‌های به‌جا مانده از جنگ در اقصی نقاط جهان امکانپذیر است و در شرایط سخت اقتصادی حتی تصور لحظه‌ای ادامه حیات آمریکا بدون وجود جنگ در نزد دیگر ملل ناممکن می‌نماید. عموما به همین خاطر است که در 70 سال اخیر در هر منطقه دور و نزدیکی که آتش جنگ برافروخته شده، نقش آشکار آمریکاییان در جنگ‌افروزی‌ها به‌راحتی قابل ردیابی بوده است؛ آمریکاییان شروری که با شعار «لزوم تلاش جمعی برای حفظ منافع ملی» حضور پایدار و شوم خود را در آن مناطق بر ملل مستضعف جنگزده تحمیل کرده و در پایان جنگ نیز با شعار دروغین انسان‌دوستی و کمک به سازندگی و رفع خرابی‌های جنگی به استثمار و غارت منابع، مخازن و معادن آن ممالک پرداخته‌اند. اما در این میان آمریکایی‌های صهیونیست هرگز به این پرسش راهبردی افکار عمومی پاسخ روشنی نداده‌اند که آنان هزاران هزار کیلومتر دورتر از خاک آمریکا دارای چه منافعی بوده و هستند که برای آن می‌جنگند و اساسا ایجاد پایگاه‌های نظامی در خاورمیانه و خاوردور و شرق بالکان و آسیای میانه با توجه به مخالفت دامنه‌دار ساکنان آن مناطق چه توجیه سیاسی می‌تواند داشته باشد. به هر صورت تقریبا در پایان سال 2000 میلادی شنیدن نام دولت شریر آمریکا به‌طور ناخواسته خاطرات تلخ جنگ‌های ویرانگر ویتنام و شبه‌جزیره کره، جنگ داخلی نیکاراگوئه، جنگ‌های اقماری رخ داده در قاره آفریقا و آمریکای لاتین، نسل‌کشی فلسطینیان توسط صهیونیست‌ها و همچنین نسل‌کشی مسلمانان توسط صرب ها در بالکان، جنگ عراق علیه ایران و لشکرکشی وحشیانه آمریکایی‌ها به خلیج فارس، افغانستان، عراق، پاکستان و ده‌ها جنگ‌افروزی پیدا و ناپیدای داخلی و کودتاهای خونین دیگر را در اذهان عمومی تداعی می‌کند و در واقع تمام جنگ‌های رخ داده پس از جنگ دوم جهانی تنها و تنها به ابتکار نحس آمریکاییان با همدستی انگلستان بر جهان سومی‌ها و ملل مستضعف تحمیل شده است.
از نگاهی دیگر با کنار هم نهادن شواهد سیاسی می‌توان استنباط دقیق‌تری به این معنا کرد که خود آمریکایی که کانون شرارت‌های بین‌المللی است با ترسیم خیالی محور شرارت و با بهانه دروغ مبارزه با تروریسم بین‌المللی مثلا مستقر در خاورمیانه، جنگ‌های تعریف شده‌ای را در افغانستان و عراق راه‌اندازی‌ کرده تا ضمن رهانیدن صنایع نظامی‌اش از ورشکستگی حتمی به مسابقه تسلیحاتی دامن بزند که برنده‌ای جز خون‌آشامان آمریکایی ندارد. البته آمریکایی‌ها که بهتر از هرکسی می‌دانستند جامعه آمریکا دیگر به تنهایی توان تامین هزینه‌های یک جنگ پرهزینه دیگر خارج از مرزهایش را ندارد و آنان چاره‌ای جز باز کردن پای اروپایی‌ها به جنگ با بهانه‌های خودتراشیده و من‌درآوردی خفت‌باری از قبیل انفجار برج‌های دوقلو نداشتند لذا نومحافظه‌کاران برای اقناع افکار عمومی آمریکا بویژه برای جلب مشارکت داوطلبانه اروپایی‌ها برای همراهی با آمریکا در خاورمیانه نیاز به یک بهانه هراس‌آور داشتند و طبیعتا انتشار خبر یک کلاغ 40 کلاغ شده انفجار برج‌های دوقلو توسط طالبان! بهانه بسیار خوبی برای دولتی بود که خود منشأ صدور تروریسم دولتی بوده و سالیان سال با ایجاد ایران‌هراسی کیسه پرزر سران عرب را ماهرانه خالی کرده و پول فروش نفت اعراب را تمام و کمال به جامعه رو به افول آمریکا گسیل داشته است.
سوم اینکه شهروندان آمریکایی که روزگاری به ملتی برخوردار شهرت عمومی داشتند به دلیل بلندپروازی‌های دولتمردانش با مشکلات اقتصادی بغرنج و ظاهرا لاینحلی روبه‌رو بوده و هستند و تدریجا افزایش فقر، بیکاری، تورم فزاینده و ناتوانی دولت آمریکا در مهار ورشکستگی‌های رو به تزاید و سریالی مراکز اقتصادی، بانک‌های معتبر مالی، بازار سهام و نهایتا عدم اقدام موثر در کنترل بحران مسکن و کاهش ارزش دلار در برابر ین ژاپن و یوروی اروپا صدای اعتراض همگانی را در داخل آمریکا درآورده است. در وضعیت کنونی اقتصاد آمریکا به باتلاق کشنده‌ای تبدیل شده است که خواسته و ناخواسته دامن هم‌پیمانان سنتی و استراتژیکی آنان در قرن گذشته را نیز به نوعی فراگرفته که آنان را ناچار به همراهی کور و برده‌وار در برابر تصمیمات احمقانه آمریکاییان مجبور کرده است.
چهارم اینکه ملاحظه پیش‌بینی‌‌ها و نظریه‌های صائب ولی نگران‌کننده تئوریسین‌های کارکشته اقتصادی آمریکایی درباره در پیش بودن تکانه‌های شدید اقتصادی در دهه آتی در آمریکا و تلفیق آن با نظریه‌های سیاست‌پیشگان آمریکایی درباره شورش قریب‌الوقوع ملل علیه پروژه جهانی‌سازی و تقابل فراگیر جهانیان با سیاست مذموم ایجاد دهکده جهانی بر مبنای مدل تمدن پوشالی آمریکایی و از دیگر سو اقبال بیش از حد شهروندان آمریکایی بویژه مهاجران و رنگین‌پوست‌های مستضعف به دین مبین اسلام، نومحافظه‌کاران جمهوریخواه فاشیست آمریکایی را ناچارا بر آن داشته با تمام وجود به مقابله جاهلانه با دین مبین اسلام برخیزند. در حقیقت آنان مجبور بوده و هستند برای فرونشاندن عطش شدید جامعه آمریکایی به اسلام و اسلام‌خواهی از آستین پلید خویش مزدوران وابسته‌ای مانند ملا عمر و بن لادن طالبانی را بیرون آورند تا شاید در سایه بزرگنمایی خشونت‌های غیرانسانی طالبان دست‌آموز سیا، جامعه مسیحی رو به اضمحلال آمریکایی‌ها را نسبت به اسلام بدبین کنند.
پنجم اینکه نومحافظه‌کاران فاشیست آمریکایی تلاش دارند به هر طریق ممکن در خلأ پیش آمده از پایان جنگ سرد و تجزیه شوروی سابق به جمهوری‌های اتفاقا همسو با سیاست‌های آمریکا، با انتساب اعمال ضدبشری طالبان به اسلام ناب محمدی(ص) به مخدوش کردن وجهه اسلام اصیل و انقلاب اسلامی در جامعه آمریکایی بپردازند تا شاید بتوانند با ایجاد اسلام‌هراسی در جامعه و تراشیدن دشمن فرضی جدید از فروپاشی ارکان متزلزل وحدت ملی کاذب در آمریکا پیشگیری کنند. از منظر جامعه‌شناسی کاملا بدیهی است که جامعه نوظهور آمریکایی که طی 400 – 300 سال اخیر از معجون ملغمه‌ای و آمیزه ناهمگن مهاجران ملل متنوعی به‌وجود آمده فاقد هویت ملی و حتی یک تمدن نسبتا مطلوبی بوده و طبیعی است که ساکنان فعلی آمریکا تنها در صورت داشتن واهمه از یک دشمن فرضی به یک انسجام شبه‌ملی تن درخواهند داد. امروزه جامعه‌شناسان آمریکایی وقوف کامل دارند که جامعه آمریکایی دچار بحران هویت و چالش‌های گریزناپذیر اجتماعی- معنوی شده که تنها می‌توان با تعریف منافع مشترک و ایجاد یک فوبیا و ترس غیرواقعی و دستیابی به یک وحدت و انسجام سیاسی– اجتماعی قابل قبول از آن به سلامت گذر کرد چرا که غالب مهاجران یکصد سال اخیر به آمریکا هیچ تعلق خاطری به خاک آمریکا نداشته و آنان تنها در آرزوی رسیدن به یک زندگی بهتر، امنیت ایده‌آل و رفاه مطلوب به خفت زندگی حقارت‌آمیز در کنار آمریکاییان استثمارگر تن درداده‌اند و جالب آنکه سیاست‌پیشگان و مهندسان اجتماعی پشت صحنه صهیونیستی به‌عنوان آخرین ترفند در همسوسازی افکار عمومی مردم 72 ملتی آمریکا از انتصاب یک رنگین‌پوست غیرآمریکایی شبه‌مسلمان نیز در پست فرمایشی ریاست‌جمهوری طرفی نبسته و ظاهرا حنای آنان دیگر نزد مهاجران ناآمیز با فرهنگ بدقواره آمریکایی‌ها رنگی ندارد. ظاهرا مهندسان اجتماعی آمریکا فراموش کرده‌اند که مهاجران و ساکنان کنونی آمریکا انسان هستند و هر انسان عاقلی به‌طور فطری ضمن محافظت از تعلقات فرهنگی– دینی خویش مصادیق و مفاهیم آن را بی‌کم و کاستی به نسل بعدی خویش منتقل می‌کند و انداختن گناه انفجار برج‌های دوقلو به گردن مسلمانان و راه‌اندازی‌ زندان مخوف گوانتانامو و حتی انتخاب نمایشی یک رئیس‌جمهور سیاهپوست هیچ‌کاره، دردی از آنها درمان نخواهد کرد. آنان درد دین، هویت‌طلبی و خداجویی دارند و اسلام به‌عنوان دین خاتم‌الانبیا تنها نسخه رهایی‌بخش انسان‌های گرفتار در زندان غرب است. کاملا واضح است که دولتمردان آمریکایی سعی مذبوحانه‌ای داشته و دارند تا ایران اسلامی و آرمان‌های بی‌بدیل انقلاب اسلامی را مصداق عینی و روشنی از طالبان وحشی به جهانیان معرفی کنند تا بدین طریق از صدور انقلاب اسلامی ممانعت کرده و از روند رو به رشد ضریب نفوذ آن در عرصه بین‌المللی و نزد ملل مستضعف بکاهند که خوشبختانه به دلیل ظرفیت‌های اختصاصی انقلاب اسلامی در برقراری ارتباط سازنده مستقیم با ملل محروم و مستضعف، دشمنان اسلام هیچ توفیقی در این باب نداشته و قطع یقین من بعد هم توفیقی نخواهند داشت. اگر دیروز شوروی‌هراسی مبنای روشنی برای جنگ سرد و پیشبرد پروژه پرهزینه جنگ ستارگان بود، امروز ایران‌هراسی و بالاتر از آن اسلام‌هراسی دلیل روشنی برای تجمع عده قلیلی یانکی صهیونیستی غیرمتمدن برای قرآن‌سوزی و بستن باب اندیشه و تعقل در جامعه آمریکایی به شمار می‌رود.
دست آخر اینکه امروز مردم فقیر آمریکا بهتر از هر زمان دیگری در بن‌بست ویرانگر و سیاهچال معنویت‌گریزی غرب با جان و دل ندای خوش و آزادیبخش اسلام و اسلامیت را می‌شنوند و فرامین رهایی‌بخش و متعالی اسلام را تنها منجی خویش برای رهایی از دنیای تاریک ماده و ماده‌پرستی می‌دانند. امروز اصلا عجیب نمی‌نماید که یک کشیش ابله در مهد دروغین آزادی در اعتراض به ساخت یک مرکز اسلامی در همجواری بشرج‌های فروریخته دوقلو با هلهله و شادی ابولهبی تهدید به قرآن‌سوزی می‌کند. شاید با این رفتار غیرانسانی این ابلهان جاهل، نور اسلام در عالم کفر و کفار با شدت بیشتری بازتابانیده شود تا وجدان‌های بیدار با رجوع به ندای فطریشان و برگزیدن اختیاری دین اسلام به روشنایی حیاتبخش دست یابند. تاریخ اسلام هنوز فراموش نکرده است که کاخ انوشیروانی چگونه با پاره کردن مراسله نبی‌اکرم(ص) دچار زلزله ویرانگری شده و در مدتی اندک نور اسلام در جای جای امپراتوری وقت ایران تابیدن گرفت و مردم آتش‌پرست فوج فوج به دین اسلام پیوستند. ما همچنان دست به دعا منتظر می‌مانیم تا بزودی همانند کاخ انوشیروانی شاهد فروریزی کاخ سیاه آمریکا باشیم چرا که کاخ ظلم بالاخره فروریختنی است. باور کنید اصلا آرزوی دور و درازی نیست. راستی تا30 سال پیش چه کسی جرات می‌کرد آرزوی فروریزی عاجل دیوارهای آهنین کاخ کرملین را در سر بپروراند؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات