مهدی امیری / کارشناس مرکز پژوهشی معاونت سیاسی صدا و سیما
در آگوست 2002، حیدر علیاف پیشنهاد احیای روابط اقتصادی در ازای خروج ارمنستان از چهار سرزمین اشغال شده در مرز با ایران را ارائه داد. روبرت کوچاریان مذاکره در مورد این پیشنهاد را رد کرد و همین مسئله این تصور را در جمهوری آذربایجان بوجود آورد که رهبری ارمنستان علاقمند به مذاکره نیست و بنابراین تنها گزینه باقیمانده برای احیای تمامیت ارضی این کشور و بازگرداندن آوارگان به خانههایشان راهکار نظامی است.4 حکومت الهام علیاف که همواره گزینه نظامی را به عنوان آخرین راهحل مدنظر داشت در حال حاضر به طور فزایندهای بر این امر تاکید میکند که ارتش جمهوری آذربایجان آماده آزاد ساختن اراضی خود در صورت شکست مذاکرات است.
به نظر میرسد اگر بنبست کنونی ادامه یابد، گرایش نحبگان و عموم مردم جمهوری آذربایجان نسبت به جنگ بیشتر شود. بعلاوه، باید در نظر داشت که جمهوری آذربایجان از نظر اقتصادی در حال بازسازی خود است و به تدریج به درآمدهای نفتی نیز دست پیدا میکند. این جمهوری همچنین در حال تجهیز نیروهای مسلح خود با کمک ترکیه است. این در حالیست که جمعیت جمهوری ارمنستان در حال کاهش میباشد. از این رو جمهوری آذربایجان ممکن است احساس کند که شرایط برای شروع جنگ از طرف این کشور آماده است.
باید توجه داشت که چنانچه جنگ جدیدی میان جمهوری آذربایجان و ارمنستان رخ دهد، احتمال کم دارد که در حد جنگ پیشین دو کشور محدود بماند.
در طی سالهای 1992 تا 1994 در دولت تنها تسلیحات ابتدایی در اختیار داشتند و نیروهای نظامی آنها از شرایط حرفهای فاصله زیادی داشتند.
اما در هشت سال گذشته دو دولت تسلیحات پیشرفتهتری را بدست آوردهاند. این بدین معناست که رویارویی نظامی جدید دو کشور به احتمال زیاد هزینههای انسانی و مادی گستردهتری خواهد داشت. یک نکته هشدار دهنده دیگر مربوط به شبکه اتحادیههایی است که هر دو طرف ایجاد کردهاند، به طور خاص این اتحادها در مورد روسیه و ترکیه مصداق دارد. البته هیچیک از دو کشور ترکیه یا روسیه به طور مستقیم درگیر این مناقشه نخواهند شد. اما به صورت غیر مستقیم از طرفهای مورد علاقه خود حمایت خواهند کرد. از نظر تأثیر نیروهای خارجی باید به نقش کشورهای دیگر نیز اشاره کرد. بعنوان مثال پاکستان به آذربایجان کمک نظامی ارائه میکند.
این در حالی است که آمریکا نیز منافع قاطعی در این منطقه دارد. دخالت قدرتهای بزرگ ممکن است به جلوگیری از جنگ جدید کمک کند اما اگر چنین جنگی اتفاق بیفتد این دخالت ممکن است تأثیرات منطقهای بلند دامنهای را به همراه داشته باشد. به هر حال بحران قرهباغ تا چند سال آینده به عنوان یکی از منابع مهم ناامنی در منطقه قفقاز جنوبی باقی خواهد ماند.
2- بحران آبخازیا
مناقشه «آبخازیا» همان اهمیت نمادین را برای گرجستان دارد که بحران قرهباغ برای جمهوری آذربایجان. در مورد هر دو بحران موارد و مؤلفههای مشابهای وجود دارد از جمله: شکست تحقیرآمیز در برابر دشمن کوچکتر که توسط قدرتهای خارجی حمایت شده است، پاکسازی قومی و شکلگیری توده عظیمی از افراد بیخانمان، بروز شورش و ناآرامی در طول جنگ که با خطر سقوط دولت همراه بود، و مذاکرات طولانی که ظاهراً هیچ نتیجهای در بر نداشته است. اما برخلاف قرهباغ، پس از پایان تخاصمات بلند دامنه، ناآرامی بارها به آبخازیا بازگشت.
ابتدا نیروهای شبه نظامی گرجی که از افراد بیخانمان بودند مناقشاتی را در امتداد مناطق مرزی آبخازیا و منطقه سامگرلو برای چندین سال به راه انداختند. اما مهمتر از آن بازگشت مختصر جنگ در می 1998 بود که موجب شد 30 هزار تن از گرجیهایی که به منطقه گالی آبخازیا برگشته بودند بار دیگر مجبود به ترک موطن خود شوند.5 از آن زمان تاکنون طرف آبخازیایی به شدت به نیروهای حافظ صلح روسیه متکی بوده است. این نیروها به طرز قابل ملاحظهای به مقامات آبخاریا نزدیکند. گروه یونومیگ (OMIGUN) که از طرف سازمان ملل مسئول نظارت بر اوضاع منطقه و غر نظامی کردن مرز آن است عملاً هیچ نفوذی بر نیروهای حافظ صلح روسی که همراه با نیروهای شبه نظامی گرجی و آبخازی به شدت در امور قاچاق صورت گرفته از طریق آبخازیا درگیر هستند ندارد. مشارکت در امور اقتصادی غیر قانونی به سلسله مراتب دولتی نیز گسترش یافته است. هیچ یک از طرفین دریافتن راه حلی برای مناقشه نفع اقتصادی ندارد هر چند که در میان آنها علاقهای به تجدید تخاصمات نیز وجود ندارد. ادامه دارد...