طرح خاورمیانه بزرگ، ویژگیها و چالشها
"آدام گارفینکل"؛ سردبیر "interest national the" (مصالح ملی)؛ در پاییز 2002 به شیوه مبسوطی در مورد این درک سادهانگارانه طرفداران طرح آمریکا درباره آینده سیاسی خاورمیانه هشدار داد.
به نوشته هفتهنامه "لوموند"؛ چاپ پاریس، نخستین ایرادی که گارفینکل در این رابطه فرموله کرد؛ مربوط به "پارادوکس دموکراسی" تدقیقشده توسط یکی دیگر از استادان دانشگاه "هاروارد"؛ ساموئل هانگتینتون بود: "در برخی نقاط جهان، دموکراسی میتواند به نیروهای معارض غرب که (خود) مظهر همین دموکراسی (است) نفع برساند جهان مسلمان نقطهای است که این قانون به بهترین نحو در آن به اثبات میرسد؛ جایی که دشمنی با ایالات متحده به اوج خود رسیده است.
ایراد دومی که این صاحبنظر مسایل خاورمیانه بر استدلالهای موافقان طرح خاورمیانه بزرگ میگیرد؛ این است که کارزار دموکراسی در جهان عرب میبایست پیشفرض تغییرات اساسی رفتار ایالات متحده در قبال طبقه حاکم غیردموکراتیک عربستان سعودی، مصر، اردن و... را در نظر داشته باشد؛ طبقه حاکمی که طی مدت های مدید به مثابه دوستان ما (آمریکا) در نظر گرفته شدهاند؛ امری که ما را در موقعیت دورویی دیپلماتیک متداوم و آشکار قرار میدهد".
ببه باور گارفینکل، "این دورویی که توده جهان مسلمان از مدتها پیش با آن آشناست، سرچشمه ناباوری آمیخته به طنز تلخ این مردمان نسبت به وعدههای دموکراتیک واشنگتن است".
در این میان، "توماس کاروترز"؛ محقق بنیاد کارنگی، "دوشخصیتیشدن" بوش و گروه او را مورد نقد قرار میدهد و مینویسد: "بوش واقعبین" فعالانه روابط گرم و صمیمی را با "دوستان خودکامه" در بسیاری نقاط کره زمین استحکام میبخشد؛ در حالی که "بوش نو ریگانی" فراخوانهای پرطنین کارزاری نوین برای دموکراسی در خاورمیانه سر میدهد.
"شرل شونینگر"؛ جانشین مدیر برنامه بنیان سیاست اقتصاد بینالمللی آمریکای نوین در مقالهای مینویسد: جوهره سیاست آمریکا طی سه دهه اخیر در جهتی خلاف دموکراسی و حق تعیین سرنوشت اعراب بوده است و هرکدام از رییسان جمهوری آمرریکا استراتژی آمریکا در قبال منطقه خاورمیانه را که عمیقا با خواستهای مردم آن منطقه بیگانه بوده است، پیش بردهاند.
به گفته وی، این استراتژی بر سه پایه استوار بوده است: "سرمایهگذاری برای دفاع نظامی اسراییل و تبلیغ برای نوعی روند صلح"، "یاریرسانی به حکومتهای طرفدار آمریکا در مصر و اردن" و گسترش اتحادی نزدیک با خانواده امرای نفتی خلیجفارس، به خصوص خاندان سلطنتی سعودی".
شونینگر معتقد است: اشغال عراق بحران عدم مشروعیت آمریکا را در منطقه تشدید کرده است برای بیشتر مردم خاورمیانه، این امر تنها باعث برتری نظامی خود است و نه نفع مردم عراق، اثبات شود فقدان سلاحهای کشتار جمعی در عراق و پویایی اوضاعی که نشان از بیاعتمادی عمیق عمومی، اگر که نه دشمنی بیپرده، نسبت به ایالات متحده دارد جورج بوش را مجبور کرده که بر حجم "دلیلتراشیهای دیپلماتیک" خود بیافزاید.
دامنه انتقادات و واکنشهای منفی به طرح آمریکایی "خاورمیانه بزرگ" تنها به نخبگان و گروههای اندیشه آمریکا منتهی نمیشود؛ بلکه بیش از این، با انتقادات فراوانی از سوی سران کشورهای عربی و نویسندگان صاحب نام آن روبرو شده است.
لوموند دیپلماتیک در این باره مینویسد: از زمان افشای سند (خاورمیانه بزرگ) توسط الحیات، این سند مورد انتقادات شدید جهان عرب قرار گرفته است.
این سند علاوه بر کشورهای عربی، افغانستان، ایران، پاکستان، ترکیه و اسراییل را نیز در بر میگیرد؛ یعنی کشورهایی که دارای مخرج مشترک قرار گرفتن در منطقهای هستند که بیشترین دشمنی با ایالات متحده صورت میگیرد دشمنیای که در آن بنیادگرایی اسلامی در نسخه ضد غربی آن به شیوه حداکثری مورد بهرهبرداری قرار میگیرد.
به باور تحلیلگر لوموند؛ "جدای از این توجیه چشمگیر و اولویت سیاسی – استراتژیک که ایالات متحده میکوشد به همکاران غربی خود بقبولاند؛ هیچ دلیل جغرافیایی، فرهنگی یا اقتصادی این سرهمبندی منطقهای را توجیه نمیکند.
دولتهای کشورهای موردنظر؛ درست مثل مردمان آنها چنین منطقی را نخواهند پذیرفت به استثنای اسراییل، که به همان میزان واشنگتن اولویتهای مشترک دارد و بقیه کشورهای منطقه منبع نگرانیاش هستند".
یکی از شدیدترین انتقادات عربی به این سند آمریکایی را "نادر فرگانی" نویسنده پرآوازه مصری مطرح میکند فرگانی تاکید میکند؛ روند پیشبرد طرح (وقت کمی که برای اعضای گروه 8 و همینطور کشورهای منطقه برای ابراز عقیده و نظر گذاشته شده است)؛ پیشاپیش نشاندهنده "رفتار و نگرش متکبرانه هیات حاکمه کنونی آمریکا در رابطه با تمام بخشهای جهان است، که آنها را به عمل میخواند؛ تو گویی که میتواند در مورد سرنوشت حکومتها و ملتها تصمیم بگیرد".
وی به این سند اینگونه خرده میگیرد که با عمومیت دادن دادههای مطالعهای که منحصرا در مورد کشورهای عربی صورت گرفته، به منطقه جغرافیایی وسیع و ناهماهنگ، با اکثریت مسلمان و از نظر گروه نومحافظهکاران منشاء و سرچشمه تروریسم به تحقیر خصوصیات کشورهای خاورمیانه پرداخته است.
فرگانی دلایل مستدل فراوانی را برای رد این سند ارائه میدهد: نخست آنکه، این طرح از "خارج تحمیلشده"، بدون اینکه با طرفین اصلی ذینفع در مساله حتی مشاورهای صورت پذیرفته باشد دوم، "فقدان اعتبار" هیات حاکمهای که خود مظهر فساد در جهان عرب است و منافعش را تهدید میکند.
این نویسنده مصری اضافه کند: به همین دلیل است که سند واشنگتن میکوشد خود را بر گزارش "بنیاد عربی توسعه اقتصادی و اجتماعی" (FADES) و "دفتر منطقهای برنامهریزی سازمان ملل متحد برای توسعه" (PNUD) متکی کند؛ گویی "درست مثل انسان مستی که تکیه به یک چراغ برق خیابانی داده، نه برای روشنی و شفافیت بلکه فقط برای حفظ تعادل خویش".
فرگانی به ویژه انتقادات خود را متوجه میل ایالات متحده به تحمیل مدل اقتصادی موردنظر خود به خاورمیانه میکند با اضافهکردن این نکته که "سند مورد بحث کاملا بیخبر از مشکلات اصلی جهان عرب است این سند؛ ادغام اسراییل در منطقه را در برنامه قرار میدهد بدون اینکه حتی نظری به حقوق فلسطینیان داشته باشد. تنها موضوعی که نقطه مرکزی را به خود اختصاص داده، بازسازی عراق – و نه حاکمیت عراق – است، تا حدی که به توزیع قراردادها میان کمپانیهای کشورهایی که در ویرانی عراق سهیم بودند؛ منجر شود".
در نتیجهگیری، او حکومتهای عربی را به مخالفت و رد پروژه آمریکایی خاورمیانه بزرگ فرا میخواند؛ در حالی که همزمان تاکید میکند که "مخالفت با طرح آمریکا اگر با تلاشی اصیل از جانب این حکومتها برای اصلاحاتی برخاسته از درون – طرحی اصیل برای نوزایی جهان عرب – همراه نشود؛ مخالفتی بیحاصل خواهد بود.
در این میان، حتی طرفداران بسیار سرسخت تغییرات در جهان عرب نیز سند خاورمیانه بزرگ را رد میکنند و "بیاعتباری" را بزرگترین مشکل پروژه آمریکا میدانند.
"منصف مرزوقی"؛ یکی از مبارزان حقوق بشر در تونس طی مقالهای در روزنامه الحیات بر "بیاعتباری کامل سیاستهای آمریکا در اشاعه دموکراسی در خاورمیانه" تاکید کرد و نوشت: "حتی میتوان مدعی شد که تمام سیاستهای آنها نتیجهای جز گشودن بلواری وسیع و گسترده برای نیروهای افراطی اسلامی نداشته است همانطور که در عراق شاهدیم و در جاهای دیگر هم خواهیم دید".