برای معرفی حسین نصر، هیچ چیز بهتر از نوشتههای خود او و نوشتههای کسانیکه برای زنده کردن مردهای چون او تلاش میکنند، نیست. لذا در این مقاله تلاش شده است حتی الامکان با استناد به مکتوبات برجای مانده از وی و پادوهای او که امروزه در داخل تصور میکنند دارای چنان پایگاهی شدهاند که میتوانند از فردی مانند نصر چهرهای عوام پسند به نمایش بگذارند، استفاده شود.
حسین نصر کیست؟
حسین نصر، فرزند ولی الله خان نصر، پزشک خانواده سلطنتی و طبیب مخصوص پهلوی است. بعلاوه، وی نماینده مجلس و وزیر فرهنگ طاغوت نیز بود. حسین نصر در سال 1312 در خانوادهای که "اشرافیت" و "سلطنت" دو عنصر اساسی برای شکل گیری شخصیت فرزندان بودند به دنیا آمد. در خردسالی برای وی معلم خصوصی گرفتند تا زبان فرانسوی را بیاموزد و در سن 12 سالگی او را برای تحصیل به آمریکا فرستادند تا در ایالت نیوجرسی و در مدرسه "پدی" درس بخواند. حسین نصر پیش از آنکه با فرهنگ اسلامی آشنا شود و حتی قبل از آنکه از محیط اطراف خود چیزی بداند، ایران را ترک کرد و در آمریکا به تحصیل پرداخت. برای این کودک، فرهنگ آمریکایی، جنبه ثانوی نداشت و فرهنگ بیگانه تلقی نمیشد بلکه به عنوان "فرهنگ خودی" در او نفوذ و نشست میکرد. نصر سپس در موسسه تکنولوژی ماساچوست در رشته فیزیک به تحصیل خود ادامه داد اما در ادامه تحت تاثیر "سانتیلانا" به مطالعه حکمت یونانی، فلسفه اروپا در قرون وسطی و آئین هندوئیسم روی آورد و در آشنایی با آثار "رنه گتون" به سنت گرایان غرب متمایل گردید. در این مرحله بود که با ضمیمه شدن ضلع سوم، مثلث شخصیت نصر کامل شد. "سنت، سلطنت و اشرافیت"، مثلثی که همچنان بر شخصیت او حاکم است.
نصر دکترای خود را از هاروارد در رشته تاریخ علم و فلسفه گرفت و اگرچه گاهی از اسلام سخن میگفت یا مینوشت، ولی آبشخور فکری وی "مسیحیانی" بودند که "معلم اسلام شناسی" او بودند. "ریچارد فرای" استاد هاروارد (که اخیراً در جریان برگزاری همایش ایرانیان خارج از کشور از رئیس دولت ایران یک خانه مجلل به عنوان هدیه در اصفهان دریافت کرد ولی سایتهای اینترنتی او را جاسوس کهنه کار سیا معرفی کردند) یکی از اساتید نصر در این دانشگاه بود که به لحاظ اطلاعات اسلامی! به وی کمک میکرد. گرایشات فکری نصر، در این فضا شکل گرفت و سپس این بذرها به مرور زمان، آثار خود را در ادامه حیات فرهنگی نصر در ایران و مجدداً در آمریکا نشان داد.
نصر که در خانوادهای کاملاً وابسته به رژیم جنایت کار پهلوی به دنیا آمده بود و اجنبی زدگی(1) را از روزهای نخست زندگی خود آموخته بود، پس از بازگشت از آمریکا در سال 1351 به فرمان محمدرضا پهلوی به ریاست دانشگاه آریامهر نصب شد. این انتصاب از آن رو بود که شاه "تولیت عظمای" دانشگاه را برای خود مصادره کرده بود و نصر را شخصاً انتخاب کرد تا "نیابت" ریاست دانشگاه را برعهده بگیرد. پس از آنکه فرح پهلوی در سال 1352 انجمن شاهنشاهی فلسفه ایران را تأسیس کرد، مسئولیت آن را به نصر سپرد. در همان روزها نصر به عنوان یک عنصر کاملاً مطمئن برای رژیم شاهنشاهی به دانشگاه اورشلیم (رژیم صهیونیستی) معرفی شد تا حلقه وصل بین دانشگاه تهران و آنجا باشد!
در سالهای پیش از انقلاب اسلامی، هر جا که رژیم منحوس پهلوی میخواست به نام دین، فلسفه و فرهنگ وارد عرصهای شود، از نصر استفاده میکرد و او با کوله باری از کتاب و اصطلاحات فلسفی در رکاب اعلیحضرت! حاضر میشد تا حلقه اطرافیان شاه را کامل کند. وقتی محمدرضا پهلوی به فکر ایجاد سازمانی به نام "بنیاد سلطنتی تحقیقات اسلامی" افتاد، نصر را به همراه دو عامل دیگر خود (2) برای آن انتخاب کرد. در سال 1356 نیز وقتی شاه فکر تاسیس دانشگاه بزرگ اسلامی در مشهد را مطرح ساخت، باز هم نصر برای این منظور مأموریت یافت.
با اوج گیری انقلاب اسلامی که خطر به ارکان اساسی سلطنت هر روز نزدیکتر میشد، ظاهرسازی امثال نصر برای "گریم کردن" چهره شاه و دیندار جلوه دادن او، سودی نبخشید، نصر به فعالیتهای مستقیم سیاسی روی آورد تا شاید در جلوی صحنه از سقوط این پیکر مرده و جسد بی جان جلوگیری کند. او در این مرحله ریاست دفتر فرح پهلوی را برعهده گرفت و در تیمی حضور یافت که در آخرین ماههای حیات درحال زوال رژیم به چاره اندیشی میپرداختند. یکی از اقدامات این تیم به اصطلاح نجات، آن بود که برای فرو نشاندن خشم ملت، نطقی برای شاه تهیه و تنظیم کردند. نطقی که توسط حسین نصر و رضا قطبی تهیه و تا لحظهای که قرار بود شاه جلوی دوربین قرار گیرد به دست او ندادند، نطق "من صدای انقلاب شما را شنیدم".
شاه حتی پس از فرار نیز امید خود به امثال نصر را از دست نداد، زیرا این فرد مفلوک گمان میکرد به دست "نصر، پالیزبان و اویسی" میتواند انقلاب را ساقط نموده و به تاج و تخت برگردد. لذا به این امید، ستاد خود را با این افراد طراحی نمود و بخصوص نصر را به مکزیک برد تا کتابش "پاسخ به تاریخ" را به انگلیسی ترجمه کند.(3)
در اینجا لازم است پیش از آنکه به بررسی خط فکری حسین نصر بپردازیم، اشارهای به واقعیتها، تحریفات و پنهانکاریهایی که در مقاله مربوط به حسین نصر در ضمیمه فرهنگی یکی از روزنامهها صورت گرفته داشته باشیم.
در بخشی از این مقاله آمده است:
"... دکتر نصر پس از پایان نیمه اول تحصیلات متوسطه خود در ایران، به صلاحدید خانوادهاش به آمریکا رفت و درحالی که نوجوانی بیش نبود به تحصیل پرداخت... او در چهار سال تحصیلات این مدرسه (مدرسه شبانه روزی پدی) زبان انگلیسی، علوم، تاریخ آمریکا، فرهنگ غربی و آموزههای دینی را آموخت..."
نویسنده مقاله در اینجا به صراحت اعتراف میکند که نصر در حالیکه نوجوانی بیش نبوده توسط خانوادهاش به آمریکا فرستاده شده است. این اعتراف در عین حال ثابت میکند که حسین نصر را پیش از آنکه شخصیت فکری او در ا یران شکل بگیرد به آمریکا فرستادهاند و او تحت تاثیر فرهنگ غربی (آمریکایی) رشد و نمو پیدا کرده است. این اعتراف در ادامه این مقاله به شکل واضح تری صورت گرفته، آنجا که مینویسد وی در مدرسه شبانه روزی پدی زبان انگلیسی، علوم، تاریخ آمریکا، و فرهنگ غربی را آموخت. در واقع نصر پیش از آنکه با فرهنگ ایرانی یا اسلامی آشنا شود به آموزش فرهنگ غربی و آمریکایی پرداخته و شخصیت اصلی او با این فرهنگ عجین شده است. البته نویسنده در این بخش شیطنتی نیز کرده و آن اینکه آموزش "آموزههای دینی" را نیز پس از آموزش تاریخ آمریکا و فرهنگ غربی به آموزشهای نصر افزوده است. آیا این آموزههای دینی، همان آموزههای اسلامی و شیعی ادعایی امروز حسین نصر است؟ اصولاً کدام مدرسه آمریکایی را سراغ دارید که یک پسر بچه ایرانی نابالغ را به خاطر رضای خدا و اینکه وی پس از بزرگ شدن داعیه فیلسوف اسلامی! را یدک خواهد کشید، آموزشهای دینی و اسلامی بدهد و وی را متعهد به دین بار بیاورد؟
در بخش دیگری از مقاله یاد شده آمده است:
"... شاید بتوان از حضور دکتر نصر در انجمن فلسفه و پیوستن او به حلقههای فلسفه سنتی در ایران به عنوان نقاط عطف کارنامه زندگی علمی و عملی وی در ایام اقامتش در ایران یاد کرد..."
منظور نویسنده از "انجمن فلسفه" همان "انجمن شاهنشاهی فلسفه" است که نویسنده عمداً کلمه "شاهنشاهی" را از آن حذف کرده است. پرواضح است که حذف این کلمه به دلیل نحوست خاندان شاهنشاهی پهلوی و بار منفی ناشی از استفاده آن و همچنین عدم مقبولیت وابستگی به این خاندان صورت گرفته است. این حذف، نشان میدهد که نویسنده یا افراد پشت صحنه تهیه چنین مقالاتی، تلاش دارند چهره واقعی حسین نصر را برای نسل امروز پنهان نگاه دارند و وابستگی او و خانوادهاش به خاندان سلطنتی و طاغوت را مخفی نمایند. دانستن اینکه چنین اقداماتی در این دوره و پس از گذشت 30 سال از انقلاب اسلامی علیه طاغوت چرا و به چه دلیلی صورت میگیرد، چندان مشکل نیست. در جایی که بسیاری از پستهای فرهنگی کشور توسط افرادی که کمترین شناختی از فرهنگ و مسایل اسلامی ندارند اشغال شده ولی در عین حال همین افراد هر روزه با افکار انحرافی منحصر به فرد خود چالشی جدید در مسایل فرهنگی و اسلامی ایجاد میکنند و به دعوت از عناصر نامطلوب برای همایشها مشغولند و تاسف بارتر اینکه از جانب برخی مقامات ساسی نیز به شدت پشتیبانی و حمایت میشوند، تلاش برای زدودن سوابق ضد فرهنگی و چهره مخدوش افرادی مانند نصر در این زمانه چندان تعجب آور نیست!
نویسنده مقاله "فیلسوف سنت" در بخش دیگری از نوشته خود درباره رابطه "ذهن و روح" حسین نصر با "الگوهای اندیشه مدرن غربی" مینویسد و تاکید میکند که حتی نصر برای زدودن غباری که بر روی این الگوها در ذهن و روح وی نشسته بوده تلاش کرده است. آنجا که مینویسد: "... دکتر نصر با دنیای متافیزیک شرقی، هندو و سنتی غرب آشنا شد. خود در این خصوص گفته است که آشنایی با هند و تا اندازه کمتری با خاور دور، همراه با انتقاد نویسندگان سنتی غربی از جهان مدرن، بیش از هر چیز دیگر به زدودن غبار الگوهای اندیشه مدرن غربی از ذهن و روحش کمک کرد."
نویسنده مقاله "فیلسوف سنت" البته در جای دیگر از این نوشته، بنیان فکری حسین نصر را نیز آشکار کرده است. آنجا که مینویسد:
"... او از غرب شروع کرده و به شرق رسیده بود و این چیزی نبود که از خود او پنهان بماند. نوشتهاند: برای رهایی از "تبعید غربی" به تفسیری خدا شناسانه و عرفانی از اسلام متوسل شد و مدعی گشت که تصوف را محور اصلی تفکر و جهان بینی خویش قرار داده است."
در مقاله یاد شده به برخی نامها نیز اشاره شده است که نشان میدهد کسانیکه پشت صحنه مطرح کردن افرادی مانند حسین نصر قرار دارند، افراد گمنامی نیستند و با استفاده از مقام و موقعیتی که برای خود کسب کردهاند، با نیت قبلی به این کار اقدام میورزند، که البته جای پرداختن به اسامی آنان در این نوشته نیست، اما وقتی سمینار مولانا در فروردین ماه سال 1386 در شهر شیراز با پیام حسین نصر و با سخنرانی یکی از شخصیتهای بلند پایه آغاز به کار کرد، آشکار شد که حامیان رئیس دفتر فرح پهلوی تا کجا پیش آمدهاند و برای به صحنه آوردن او در جمهوری اسلامی ایران چه هماهنگیها و چه ساخت و پاختهایی را صورت میدهند!
اکنون معلوم شده است که دست و پا زدن برای نصر، فقط توسط برخی جوانان غافل که از سوابق وی بیخبرند و گاه در جراید برای او مدیحه سرایی میکنند، اتفاق نمیافتد، بلکه کار چاق کنندگان اصلی، کسانی هستند که در دوران طاغوت از نوچههای وی بودند و امروز با سوء استفاده از موقعیت خویش در صدد باز گرداندن او یالا اقل مطرح ساختن وی هستند. این افراد دیروز به اعتبار و جاهت نصر در نظام طاغوت، پشت سر او حرکت میکردند و امروز به دلیل و جاهتی که برای خودشان در نظام جمهوری اسلامی دست و پا کردهاند، میخواهند نصر را پشت سر خود به صحنه آورده و دین خود را به او ادا کنند.
نصر در زندگینامه خود نوشتی که چند سال پیش منتشر کرد، از برخی چهرهها که امروز از مسند نشینان نظام اسلامیاند، نام برده و به سوابق خود با آنان اشاره کرده است، هر چند وی از اینکه این دوستان صمیمی پس از سقوط شاه و آوارگی نصر در اروپا به کمک استاد خود نشتافتند و اموال او را در ایران حفظ نکردند، گلایه کرده است! با بررسی اظهارات عناصر فعال رژیم طاغوت که در بالاترین سطح با رژیم همکاری داشتند، به خوبی میتوان دریافت امروز چه کسانی برای امثال حسین نصر جاده صاف میکنند تا شاید بتوانند بار دیگر این مرده را زنده کنند و به صحنه باز گردانند. مطمئنا اگر این واسطهها امروز در جمهوری اسلامی در مراکز قدرت حضور نداشتند، کسی جرأت نمیکرد اینگونه جسورانه جاده صاف کن مجرمان فراری رژیم طاغوت باشد.
حسین نصر با اینکه نوشتهها و کتابهای فراوانی منتشر کرده، اما هیچگاه نخواسته درباره سوابق سیاسی خود و خدمتهایش به رژیم طاغوت بویژه در دوره ریاستش بر دفتر فرح پهلوی در سالهای 1356 و 1357 چیزی بنویسد. با این حال جملات کوتاهی که وی در زندگینامه خویش درباره نزدیکی خود به رژیم طاغوت و شخص شاه و اعتماد محمد رضا پهلوی به او و نقشی که در دربار شاه داشته، گویای بسیاری از واقعیتهاست. او در این جملات کوتاه اشاره میکند که با توجه به آشنایی با برخی روحانیون و علمای حوزه، به دربار شاه رفته تا بلکه بتواند اعتماد انقلابیون را جلب و رژیم شاه را از مهلکه نجات داده و نظام شاهنشاهی را حفط کند!
نصر در این خاطرات با افتخار مینویسد: "وقتی شهبانو فرح از من خواست تا سرپرستی دفترش را برعهده بگیرم، با رغبت تمام پذیرفتم... پیش از آن نیز سالها با او (فرح پهلوی) همکاری نزدیک داشتم، اندکی بعد انقلاب شروع شد، میبایست بسیاری از وظایف سیاسی را که اکنون بر عهده شهبانو بود - به علت بیماری شاه - انجام دهم، درآن روزها هر روز شهبانو را میدیدم و اغلب شاه را ملاقات میکردم. (4)
با پیروزی انقلاب اسلامی، حسین نصر همچنان در جبهه ضد انقلاب فعال بود و گمان میکرد که حمایت از محمدرضا شاه بخت برگشته، میتواند او را به قدرت بازگرداند. شاه او را به مکزیک آورد تا در ترجمه کتابش - پاسخ به تاریخ - از او کمک بگیرد، محمدضا شاه در مکزیک به فکر تشکیل شورایی برای مقابله با جمهوری اسلامی برآمد و مهرههای اصلی خود را برای اینکار درنظر گرفت. بختیار، اویسی، پالیزبان و حسین نصر ترکیب مورد نظر شاه بودند!(5)
امروز هر چند دیگر شاهی نیست که امثال حسین نصر به وی خوش خدمتی کنند، اما اربابان شاه و فرح پهلوی همچنان هستند و دست پروردگان خود را فراموش نکردهاند. امروز حسین نصر در آمریکا به عنوان استاد سرشناس فلسفه و فرهنگ اسلامی(!) در حال توجیه سیاستهای استعماری آمریکاست و با حمایت کامل دولت آمریکا در دانشگاه جورج واشنگتن تدریس میکند و از جانب این دانشگاه نیز به شایستگی(!) مورد تقدیر و قدردانی قرار میگیرد و درمیان حلقهای از "گارد" محافظان به عنوان "استاد مطالعات اسلامی" مورد توجه قرار دارد.
حال باید به دنبال این موضوع بود که چه رابطهای میان پرورشدهندگان و حامیان نصر در آمریکا از یک سو، و شاگردان و مریدان وی در داخل کشور از سوی دیگر وجود دارد و دلیل اینکه غرب تلاش دارد با سرمایهگذاری بیشتر بر روی این فرد با کمک پادوهای داخلی وی او را به داخل کشور بیاورد و مطرح نماید، چیست؟
دلایل آمریکائیها کاملا آشکار است، نصر برای آنها مهرهای کاملا مورد اطمینان بوده و پرورش یافته دامن آنها با فرهنگ کاملا غربی است، او فرزند پزشک مخصوص پهلوی است، پیش از پذیرش فرهنگ بومی، فرهنگ بیگانه را پذیرفته و از کودکی در آمریکا پرورش یافته است، سلولهای بدنش با عشق به اجنبی و سلطنت رشد کرده و اکنون مهرهای کاملا مورد اطمینان برای غرب است که در داخل کشور عواملی با نفوذ جهت حمایت از خود دارد! همانگونه که دولت آمریکا میخواهد با زبان و فرهنگ اسلامی آشناست و اسلامی که نصر میخواهد و به دنبال معرفی آن است، اسلامی است که برای آمریکا خطری ندارد و چه بسا همان اسلام مورد نظر آنهاست. حسین نصر به شدت به موسیقی غربی وابسته است(6) و تلاش فراوانی برای معرفی اسلام موردنظر خود از طریق موسیقی غربی دارد و این خود بهترین ابزار از نظر آمریکا برای به انحراف کشاندن جوانان مسلمان در کشورهای اسلامی است.
آمریکائیها تلاش زیادی دارند با کمک پادوهای داخلی حسین نصر وی را به عنوان شخصیتی "معنویت گرا" معرفی کنند تا به این وسیله نسل جدید تشنه معنویت را به مسیری که حسین نصر در آن حرکت کرده سوق دهند. این تلاشها از آن جهت است که نصر در کتابهای خود اهتمام زیادی برای حمایت از صوفیه و دفاع از آنان دارد. او به شدت از "خانقاه" حمایت میکند و درعین حال خودش هم وابستگی به دراویش دارد و با خانقاه نوربخش در انگلیس مرتبط است. برای آمریکا بسیار مطلوب است که جوانان با چنین مراکزی ارتباط برقرار و حس دینی خود را در آنجا اشباع نمایند. اسلام "خانقاهی" همان اسلام مطلوب برای آمریکاست و نصر هم درآثار خود آدرس همان اسلام را به نسل امروز میدهد!
علاوه بر اینها، نکته دیگری که حائز اهمیت است و دلیل متقتی بر وابستگی خانوادگی نصر به اجانب به شمار میرود، حضور فرزند حسین نصر(ولی رضا نصر) در کمیته روابط خارجی مجلس سنای آمریکا است که اخیرا درسمت مشاورت باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا نیز فعالیت میکند. کمیته روابط خارجی مجلس سنای آمریکا وظیفه تدوین سیاستهای فرامرزی کاخ سفید را بر عهده دارد.
در مورد خانواده حسین نصر ذکر خاطره ذیل خالی از لطف نیست. یکی از مسئولان روزنامه جمهوری اسلامی تعریف میکرد: "چندی قبل فردی که از همسایگان حسین نصر در آمریکا بوده، همراه فرد دیگری به دیدن من آمدند تا وساطت کنند که روزنامه از حسین نصر انتقاد نکند و در خلال صحبتها آن همسایه به تعریف از حسین نصر پرداخت و تاکید کرد که ما در طول مدت همسایگی با نصر برخی راهنمائیهای مذهبی و دینی را از او دریافت میکردیم. من از وی سئوال کردم آیا همسر آقای نصر هنوز "بیحجاب" است؟ و آن فرد با صداقت کامل گفت آری. من گفتم حجاب یک حکم ضروری دین اسلام است، حال فردی که ادعا میکند به دیگران آموزشهای دینی و مذهبی ارائه میکند و خود را فیلسوف اسلامی میخواند، چگونه ممکن است همسرش بیحجاب باشد و به دستور صریح قرآن بیاعتنایی کند؟ آن مرد همسایه برای این سئوال جوابی نداشت."
در مورد حسین نصر و امثال وی مطالب فراوانی وجود دارد که پرداختن به آنها خارج از حوصله چنین مقالات کوتاهی است،ولی همین اشاره هر چند کوتاه نیز برای اهل بصیرت کافی است تا بدانند افرادی که درصدد مطرح کردن اشخاصی مانند حسین نصر هستند، در خوشبینانهترین حالت فریب خوردگان پادوهای داخلی وی و افرادی هستند که خود با آگاهی از عواقب مطرح شدن نامشان در حمایت از امثال نصر، پشت چهره نویسندگان ناآگاه پنهان میشوند و جرات ظاهر شدن در ملاعام را ندارند.
مطالب بالا در عین حال فرصتی را برای اینگونه افراد فریب خورده فراهم میکند که بدانند خواسته یا ناخواسته به دنبال زنده کردن چه مهرههایی هستند. در فرصت بعدی و درصورت لزوم به نقد افکار حسین نصر که در بعضی از کتابهای جدیدالانتشار او آمده خواهیم پرداخت.