تقی آزادارمکی ـ استاد جامعهشناسی
علم و دانش در ایران سابقهای بس طولانی دارد. این سابقه و اهمیت به تاریخ و سرنوشت علم و دانشمندان در ایران از یک طرف و اهمیتی که مردم ایران در زمان حال به علم اندوزی و کسب مدارک بالا برای ارتقای اجتماعی قائل هستند، برمیگردد. به لحاظ تاریخی، مردم ایران علمگرا و دانشمند دوست خطاب شدهاند. در تعریف تاریخی از فرهنگ و تمدن ایرانی بیشتر به نقش ایرانیان در تمدن سازی و توسعه فرهنگ اشاره شده است تا توسعه سرزمینی و ایجاد جنگها. برای شناسایی علم دوستی مردم ایران، با توجه به دو دوره تاریخی (دوره تمدن اسلامی و دوره جدید) میتوان از نگاه مردم ایران به علم و دانشمندان سخن گفت.
علم و دانش در نزد مردم ایران در تمدن اسلامی
تولید علم و دانش در عصر اسلامی مدیون تلاش ایرانیان است تا دیگر ملل اسلامی. این واقعیت را در تحقیق استاد مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران میتوان یافت. بزرگترین ادیب، محقق، مفسر، راوی، محدث و... از میان ایرانیان مسلمان است تا دیگر ملل. شاید این نحوه حضور در تمدن اسلامی به وجود سابقه تمدنی ایرانی برگردد. اگر حتی اینگونه باشد که بیشتر امری صادق است، تایید کننده معنایی است که در فوق اشاره شد. ایرانیان هستند که به علم علاقهمندند و بر فرهنگ و تمدن اسلامی اثر میگذارند. بعد از پیدایش جهان مدرن ایرانی که اساس آن در قرن پانزدهم میلادی و مصادف با شکلگیری سلسله صفویه است، ایرانیان شهری و تا حدودی روستایی نیز در راه علم اندوزی تلاش بسیار کرده اند. تاسیس مدارس جدید راهی برای ورود ایرانیان به جهان مدرن بود.
در کنار تاسیس مدارس و مراکز آموزشی رسمی، بسیاری از مردم ایرانی به تاسیس مراکز آموزشی و پژوهشی خصوصی برای تربیت و آموزش جوانان ایرانی اقدام کرده که حاصل کار آنها در نظام کلی ایرانی دیده شده است. تاسیس مراکز آموزش زبانهای انگلیسی، فرانسه، آلمانی، روسی و ایتالیایی از یک طرف و تاسیس مراکز آموزش مهارتهای زندگی و موسسههای فرهنگی و هنری در یادگیری موسیقی، نقاشی، طراحی و امثال آن نیز در این فضا کمک کننده بوده است. رابطه ایرانیان و تمدن اسلامی بیشتر به واسطه نقش دانشمندان دارای اهمیت است. ایرانیان در ساماندهی فرهنگ و اندیشه اسلامی بیش از دیگر مردم جهان نقش داشتهاند. در فقه، فلسفه، اصول علم، تاریخ، طب و نجوم و دیگر حوزهها دانشمندان ایرانی نقش عمده به عهده گرفته اند. در این میان میتوان به نقش مهم و اساسی دانشمندان ایرانی مسلمان در توسعه دانش بشری در تمدن اسلامی و به طور خاص در توسعه و ساماندهی دانش اسلامی اشاره کرد. بعضی از مشهورترین آنها عبارتند از: ابن سینا، بیرونی، خواجه نصیرالدین، خواجه نظام الملک، حافظ، سعدی، مولوی، صدرا و بسیاری دیگر. اگر تعداد و نقش دانشمندان ایرانی کم بود، نادیده گرفتن آنها ساده میشد. ولی از آنجا تعداد آنها بسیار است، امکان نادیده گرفتن آنها هم وجود ندارد. دانشمندان ایرانی نیز به سادگی نتوانسته اند در توسعه تمدن اسلامی و بقای فرهنگ ایرانی نقش آفرینی کنند. در دوران گذشته با وجود دولتهای استبدادی کمتر به طور اختیاری از نقش آفرینی دانشمندان خبری هست. هر جا نقشی بوده، سختی و گرفتاری هم بودهاست.
به عبارتی علماندوزی در گذشته همراه با سختی و دشواری و تقیه و از خودگذشتگی بوده است. رژیم هایی که بنیان اجتماعی شان بر نظام قبیلهای بوده و ادامه حیات آنها با توجه به بینش تقدیرگرایانه بوده است، در بسیاری از تصمیم گیریها نیازمند به مشاوره با دانشمندان بوده اند. فهم و عمل در پادشاهان جهان ایرانی همراه با نیاز اساسی به حضور دانشمندانی که بر اساس شناختهای عقلی و تجربه انسانی به داوری میپردازند، نبوده است. پیش بینی زمان مناسب و نحس برای انجام کاری بیشتر نیاز به ساحر و جادوگر دارد تا دانشمند. پس تناسب چندانی بین حضور حاکمان قدرتمند با دانشمندان عقل گرا وجود ندارد. از این نظر لازم است نگاهی تازه به نوع رابطه دانشمندان ایرانی با حکومتهای ایرانی داشته باشیم. آنچه در یک عبارت قابل طرح است و نیاز به توضیح بیشتری دارد، حضور دوگانه دانشمند و نهاد و سازمان علمی است. دانشمند بدون اینکه دارای ایده، جهت و حساسیت باشد و از خودگذشتگی نشان دهد، نمیتواند به کار علمی بپردازد. زیرا کار علمی در دوره گذشته به سادگی زمان حال نبوده است.
دستیابی به منابع، استاد، دانشجو و اطلاعات بر اساس نظام خاصی نبوده است و وجود سازمان علمی بدون پیوستگی با قدرتهای حاکم امکان نداشته است. بدین لحاظ میتوان تفاوت میان کار و نقشی را که گروهی از دانشمندان مرتبط با حکومتهای با قدرت از قبیل خواجه نظام الملک و خواجه نصیرالدین طوسی داشته اند، با گروه دومی که ارتباط خاصی با دولتها و قدرتهای حاکم نداشتهاند، مورد توجه قرار داد. گروه اول با آگاهی و برنامه برای توسعه علم و دانش و تاسیس سازمان علمی از قبیل کتابخانه، مدرسه، رصدخانه در کنار قدرتها باقی مانده اند. آنها در تحقق اهدافشان به مشاوره حکومتها نیز اقدام کرده اند. در حالی که گروه دوم ضمن فرار و جداشدن از دایره قدرت دولتهای مستبد در جهت اشاعه اندیشه علمی پرداخته اند. آنها با خودگذشتگی و ایثار تمام به ابداع دست زده اند. اثرات این نوع دانشمندان به طور غیرمستقیم و به سختی در جامعه اشاعه مییافته است. زیرا اگر کتابی به شاهی و سلطانی تقدیم میشد میتوانست در میان مجموعه کتب سلطان وارد شده و با بقای حکومت مورد حفاظت قرار گیرد. اما اگر دانشمندی کتاب خود را به سلطان وقت تقدیم نمیکرد خود یا خانواده او ناگزیر از نگاهداری از این کتاب میشد. به عبارتی نام و شهرت آنها بعد از مرگشان به واسطه دیگران است که حفظ میشود و نه خودشان. در حالی که گروه اول شهرت و اثرگذاری شان در زمان خودشان است. با توجه به مطلب اشاره شده، میتوان گفت که مردم و جامعه ایرانی همواره بر اساس علم اندوزی و علم دوستی تعریف شده است و میتوان مدعی شد که اگر مردم ایران را به لحاظ ویژگیها و صفات جهان مدرن تعریف کنیم، اصلی ترین صفت از میان مجموعهای از صفات، علم اندوزی،
علم دوستی و دانشمند دوستی است. کمتر پیش آمده است که در اجتماعی از مردم ایرانی با حضور افراد صاحب علم و دانش حاضر باشیم و به اهمیت علم و عالم توجه نشود. بیشتر افراد حاضر در جمع به انتظار داوری و نگاه و فهم فرد صاحب علم ودانش هستند تا اینکه خود سخن بگویند. حتی کسانی که میتوان آنها را فرصت طلب دانست، امکان این را نمییابند که بی اعتنا از حضور دانشمند به سخن بپردازند. آنها سعی میکنند با داعیه علم و دانش به سخن آمده و در پی منافع خود باشند. با این توضیح است که میتوان مدعی شد مردم ایران همیشه اهل علم و دانش بوده و در توسعه علم و دانش تلاشهای بسیاری کرده اند. یکی از رفتارهایی که موید دانش اندوزی و دانش دوستی مردم است، نحوه مصرف درآمد از اوقاف است. نگاهی به اوقاف و نحوه مصرف درآمدهای مردم نیز نشان دهنده جهت گیری علمی است. اوقاف به خرج مدارس علمیه اختصاص داده شده است تا امور دیگر.
علم و دانش در نزد مردم ایران در دوره مدرن
مردم ایران همانند گذشته امروز نیز از نظر فرهنگی و روحی علاقه بسیار به علم و دانش دارند و در این راه تلاشهای بسیاری کرده اند. در صورت وجود امکانات رسمی و قانونی در داخل کشور در این راه گام برداشته اند و حتی اگر موانعی نیز در این راه وجود داشته، به تاسیس و راهاندازی مراکز آموزشی و هنری و فرهنگی خصوصی کمک کردهاند. حاصل این کار را در چندین سطح میتوان دید: سطح اول، حضورعظیم افراد دارای مدارک تحصیلی از مقاطع آموزش متوسطه تا دانشگاهی است و سطح دوم، وجود مهارتهای شغلی و علمی و فرهنگی از طریق مراکز خصوصی. سطح سوم نیز میل به مسافرت برای ادامه تحصیل است. فرد ایرانی اگر امکان تحصیل در داخل کشور را نیابد، با سختیهای فراوان به تهیه امکاناتی برای ادامه تحصیل در خارج از کشور اقدام میکند. بد نیست به میزان اثرگذاری ایرانیان در چندین دهه گذشته بر شهرهایی که در گذشته شناخته شده نبودند، اشارهای بکنیم. شهرهایی از ترکیه، آذربایجان، ارمنستان، امارات متحده عربی و بسیاری کشورهای دیگر حکایت از روحیه علمخواهی مردم ایرانی در عرصه منطقهای و جهانی دارد. کار به جایی کشیده است که بسیاری از دانشگاههای بزرگ دنیا برای جلب و مشارکت این نوع دانشجویان ایرانی در فکر راه اندازی واحدهای آموزشی در کشورهای حاشیه ایران هستند.
اینکه این نوع حضور ایرانیان در جهان به معنی مهاجرت است یا اثرگذاری بر جهان، نیاز به بحثی دیگر دارد، اما مهم سهمی است که ایرانیان در توسعه اجتماعی و فرهنگی وعلمی جهان پیرامونی ایرانی دارند. آنها با جدیت در کسب علم و دانش و تخصص ضمن اینکه از خود چهرهای فرهنگی و علمی ساخته اند و نماد ضدیت با تروریسم و رادیکالیسم هستند، توانسته اند بر ساختار جوامع پیرامون خود و در نهایت بر ساختار جامعه ایرانی اثرگذار باشند. اثرگذاری ایرانیان به خارج رفته بر جامعه ایرانی گام به گام است. اولین گام آن گرم نگاه داشتن نیاز به علم اندوزی است. گام دوم، مصرف درست امکانات است. ایرانیان به جای اینکه امکاناتشان را در امور رفاهی و تفریحی مصرف کنند، در امور علمی و فرهنگی بکار برده اند. خود این نوع رفتار حکایت از حضور خاص مردم ایران در جهان دارد. این هم خود پدیده است. ایرانیان در مقایسه با بعضی از مهاجران کشورهای دیگر که به خرید و فروش، واسطه گری، خدمات پایین و .... مشغولند، اوقات خود را به امور علمی و فرهنگی اختصاص میدهند. گام سوم، امکانات و فشارهای ایجاد شده بر ساختار جامعه ایرانی است. اما جایگاه علم و دانش و دانشمند و محقق در دوره معاصر کمی متفاوت و نه معارض با گذشته است. زیرا در دوره جدید علم اندوزی امری عام و فراگیر شده است، در حالی که در گذشته تنها گروه خاصی توانایی و نیاز به علم اندوزی داشتند. در دوره جدید، علم اندوزی برای ارتقای اجتماعی است. هم چنین در دوره جدید علم اندوزی با شرایط علم و دانش در جهان سرمایه داری تعریف میشود. دولتها اهمیت فراوانی برای علم اندوزی قائل هستند، در حالی که سرمایه گذاری بسیار از طرف جامعه به نتیجه کم میانجامد.
پایان
شواهد تاریخی نشان دهنده این امر است که ایرانیان علم دوست بوده و در زمان حال نیز اینگونه هستند. با وجود اینکه علم اندوزی ایرانیان ارزش اقتصادی و فنی دارد، معنی فرهنگی و تمدن سازی نیز دارد. بدین خاطر است که ایرانیان ضمن اثرگذاری بر تمدنهای جاری از طریق علم و دانش، مبانی تمدنی جدیدی را طرح کرده اند. شاید به همین دلیل است که ایرانیان از طریق علم برتمدن اسلامی و تمدن غربی اثرگذار شده و رنگ و بوی فرهنگی شان را بر این دو تمدن وارد کرده اند.