* قبل از اینکه وارد بحث قرآنسوزی شویم، بد نیست مروری تحلیلی داشته باشیم به علل و عوامل روی کار آمدن اوباما. شما این اتفاق یعنی پیروزی اوباما در نوامبر 2008 را چگونه تحلیل میکنید؟
** اوباما حدود 10 سال پیش در حزب دموکرات چهره شناختهشدهای نبود. رشته تحصیلی ایشان حقوق است. پس از مدتی وکالت، نماینده ایالتی «ایالت ایلونوی» شد. همانطور که میدانید دموکراتها و جمهوریخواهان هر 4 سال یکبار در قالب کنوانسیون، فردی را برای ریاستجمهوری انتخاب میکنند. در حقیقت انتخابات درونحزبی در مقابل این کنوانسیون تاثیر چندانی ندارد. زمانی هم که اوباما با هیلاری کلینتون رقیب بود، در انتخابات درونحزبی اوباما پیش بود. بسیاری به هیلاری کلینتون میگفتند که شما از رقابت خارج شوید و او صراحتا این پیشنهاد را رد میکرد و میگفت کنوانسیون است که تصمیم میگیرد چه کسی کاندیدای ریاستجمهوری شود. اوباما در سال 2004 یک سخنران بود. زمانی که در کنوانسیون سال 2004 دموکرات سخنرانی کرد برای سنای فدرال کاندیدا شد. این شخص در سال 2000 حتی به سالن برگزاری کنوانسیون اجازه ورود پیدا نکرده بود.
* به چه دلیل؟
** چون هنوز در حزب دموکرات به آن رتبه مطلوب برای ورود به کنوانسیون نرسیده بود.
* این کنوانسیون چه ویژگیهایی دارد؟
** افرادی که جوان هستند و میخواهند وارد سیاست شوند خیلی دوست دارند وارد این مجمع شوند چرا که با چهرههای برجسته حزب دموکرات و ثروتمندان ارتباط برقرار میکنند. به دلیل استقبال همگانی سیاستمداران جوان، ورود به این مجمع دارای محدودیت است و اوباما که در سال 2008 رئیس دولت آمریکا شد، در سال 2000 در سطحی نبود که وارد این کنوانسیون شود.
* در این 8 سال چه اتفاقی افتاد که این فرد به این سرعت رشد کرد؟
** مقداری از آن به خصوصیات شخص خودش بازمیگردد؛ اوباما آدم باهوش و سخنران خوبی است. برخلاف بسیاری دیگر از سیاستمداران که کتابهایشان را دیگران مینویسند یکی، دو کتاب نوشته که کار خودش است. از طرف دیگر هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه به این نتیجه رسیدند که درصد جمعیت سفیدپوست در آمریکا در حالا تقلیل است. رشد این جمعیت به علت فحشا و مشکلات اخلاقی از جمله همجنسبازی رو به کاهش است. از طرف دیگر جمعیت اسپانیاییتبار و سیاهپوستان در حال افزایش است. البته سیاهان هم دچار مشکلات اخلاقی هستند اما با درصد کمتر. در این میان چهرههایی مثل اوباما که هم توانمندی خودش را دارد و هم نیاز یک حزب را تامین میکند مورد توجه قرار میگیرند. محور سخنرانی او در سال 2004 هم صحبتهایی مبنی بر عدم نژادپرستی از دید حزب دموکرات بود.
* وقایع سیاسی پایان دولت بوش نیز در روی کار آمدن اوباما تاثیر داشت؟
** دولت بوش در پایان عمرش یک چهره کابویی و غیرقابل انعطاف، زورگو و آدمکش از خود به جای گذاشته بود. بخشی از نخبگان سیاست خارجی آمریکا به این نتیجه رسیدند که باید یک تغییر ظاهری ایجاد شود و اوباما خصوصیت چهره متفاوت را داشت. بخشی از جامعه آمریکا هم که با جنگ مشکل داشت رو به افزایش بود. سالهای 2007 و 2008 سختترین سالهای حضور آمریکا در عراق بود. اوباما برخلاف هیلاری کلینتون و دیگر سیاسیون به علت سناتور ایالتی بودن در مقابل جنگ موضعی نگرفته و از آن دفاع نکرده بود، لذا بخشی از دموکراتها که ضدجنگ بودند به اوباما گرویدند و او توانست در انتخابات درونحزبی پیروز شود.
* مشکلات اقتصادی آمریکا نیز تاثیری در پیروزی اوباما داشت؟
** اوباما در ابتدای رقابت با مککین از حزب جمهوریخواه در نظرسنجیها رتبه پایینتری داشت. در اواخر سپتامبر بود که فاجعه اقتصادی آمریکا، انفجار سیاسی را در میان دولتمردان آمریکا به وجود آورد. خاطرم هست مککین و اوباما مدام از مشکلات اقتصادی سخن میگفتند و مککین یک هفته فعالیتهای انتخاباتی خود را تعطیل کرد و گفت میخواهم به واشنگتن بازگردم و به مسائل اقتصادی رسیدگی کنم. کشوری که دولتمردان آن همیشه ادعا میکردند وضع اقتصادی خوب است و مشکلی نداریم یکمرتبه دچار شوک شد و اینجا بود که اوباما در رقابت جلو افتاد چرا که همگی جمهوریخواهان را مسبب این وضع بد اقتصادی میدانستند. بدین ترتیب اوباما رئیسجمهور شد.
* ترکیب رایدهندگان به اوباما چگونه بود؟
** اگر نگاهی به آرای ریخته شده بیندازیم، خواهیم دید که در نهایت اکثریت سفیدپوستان آمریکایی به مککین رای دادند و ترکیب رای اوباما سیاهپوستان، بخش کوچکی از سفیدپوستان، اسپانیاییتبارها و مکزیکیتبارها بود. اوباما همیشه در ابتدای سخنرانیهای انتخاباتی خود سفیدپوست بودن پدربزرگ و مادربزرگش را بیان میکرد.
* به نظر میرسد همان دستهایی که بوش را روی کار آوردند (تیم پروژه آمریکای جدید) همانها موجب پیروزی اوباما شدند، تحلیل شما چیست؟
** پروژه روی کار آمدن بوش را افرادی ویژه رهبری کردند که بیشتر جمهوریخواه بودند. جمهوریخواهان به صورت علنی وارد مسائل سیاسی حزب دموکرات نمیشوند اما کاری که لابی اسرائیل انجام داده و بسیار هم در این کار موفق بوده این است که هم در حزب دموکرات و هم در حزب جمهوریخواه افراد برجسته و مرتبطی را گمارده است، لذا خیلی برای آنها فرقی نمیکند چه حزبی در راس باشد. در حزب جمهوریخواه افرادی دارند که به نومحافظهکاران مشهورند. در حزب دموکرات هم افراد بسیاری دارند. فردی در کاخسفید مشاور ارشد اوباماست و در شورای امنیت ملی آمریکا مسؤول رسیدگی به پرونده ایران است. این شخص کسی نیست جز آقای دنیس راس. این شخص قبل از پیروزی اوباما، رئیس یک اتاق فکر در تلآویو بود. عنوان این مرکز «انستیتوی سیاستگذاری مردم یهود»است. اگر وارد این سایت شوید در قسمت «about us» -درباره ما- عکس دنیس راس را بهعنوان رئیس اسبق خواهید دید. یکی از دلایلی که سیاست جمهوریخواهان و دموکراتها علیه ایران هیچگاه تغییر نمیکند، همین است.
* مکانیسمی که لابی صهیونیست برای روی کار آوردن اوباما پیش گرفت چه بود؟
** مکانیسم بسیار پیچیدهای بود. همانطور که میدانید سیستم سیاسی- اقتصادی آمریکا سرمایهداری است. بر اساس این سیستم برخلاف ایران دولت پولی برای تبلیغ کاندیداها در انتخابات نمیدهد، لذا اگر کاندیدایی بخواهد در تلویزیون و شبکههای اصلی آن مانند ABC، NBC و CBC تبلیغ کند باید به ازای هر دقیقه چند صد هزار دلار پرداخت کند. بنابراین کاندیدا یا باید میلیونر باشد یا مرتبط با میلیونرها. طیف صهیونیست آمریکا از نظر اقتصادی بسیار توانمند است. ثروت، اهرم بسیار خوبی برای کنترل است. لابی «ایپک» که مهمترین لابی صهیونیستی است روش بسیار پیچیدهای دارد. یکی از دوستان ما که در شهر «بتن روژ» در مرکز ایالت لوئیزینا زندگی میکرد برایم از جلسه گروه لابی ایپک با نمایندگان مجلس ایالتی صحبت کرد. ما شنیده بودیم که نمایندگان ایپک به واشنگتن میروند و با نمایندگان سنای فدرال ارتباط میگیرند اما نمیدانستیم در ایالتها که سیاست خارجی ندارند حضور پیدا میکنند. آن دوستمان گفت در اینجا هر فردی با رژیم صهیونیستی مشکلی دارد از همان ابتدا او را شناسایی میکنند و ریشه او را میزنند، لذا صهیونیستها حتی در سطوح سیاسی پایین مجلس ایالتی جلسات متعدد میگذارند تا به افراد مخالف صهیونیست از همان ابتدا اجازه رشد ندهند.
* استراتژی اوباما در مواجهه با ما چیست؟
** استراتژی اوباما در قبال ایران همان استراتژی دولتهای قبلی است ولی با تغییر بیان. بوش میگفت ما با ایران مذاکره نمیکنیم مگر ایران غنیسازی را متوقف کند. اوباما میگوید ما با ایران مذاکره میکنیم اما نتیجه مذاکره باید این باشد که ایران غنیسازی را متوقف کند. از سال 1996 دولت آمریکا به صورت رسمی بودجهای را برای براندازی حکومت جمهوری اسلامی تعریف میکند. در نخستین سال تصویب رئیس نمایندگان مجلس وقت آمریکا گفت باید با زور و تهدید رژیم ایران را تغییر دهیم. این موضوع تا مارس 2006 ادامه داشت یعنی زمانی که هیلاری کلینتون بحث 75 میلیون دلار را مطرح کرد. اوباما در مناظرههای اولیه درونحزبی گفت من با چاوز و احمدینژاد گفتوگو میکنم اما وقتی با فشار لابیهای صهیونیست مواجه شد این موضوع را دیگر تکرار نکرد. اوباما میگفت نهتنها میخواهیم جنگ عراق را پایان دهیم بلکه میخواهیم آن طرز تفکری را هم که آمریکا را وارد جنگ کرد تغییر دهیم. این شعارها این گمانه را در ذهن ایجاد میکرد که شاید اوباما بخواهد در بودجه براندازی نیز تجدیدنظر کند. در بین سیاستمداران آمریکایی نیز طرز فکرهای متعددی وجود دارد. بخشی از نخبگان سیاست خارجی آمریکا راجع به همین موضوع بحث میکردند. افرادی مثل توماس بکرین- نماینده سابق آمریکا در سازمان ملل- و جیمز رابینز – نخستین سفیر آمریکا در افغانستان پس از فروپاشی طالبان– معتقد بودند که بودجه براندازی باید متوقف شود. بر این باور بودند تعامل واقعی فقط تغییر در گفتار نیست بلکه باید رفتارها را نیز تغییر داد اما اوباما این کار را نکرد. دنیس راس که یکی از منتقدان بوش بود، میگفت حتی بوش به اندازه اوباما نسبت به ایران شدت عمل نداشته است. در اتفاقات سال گذشته نیز وقتی کاندیداهای شکستخورده در انتخابات ادعای دروغین تقلب را مطرح کردند و تهران شلوغ شد، آمریکا نیز بر اساس ارتباطاتی که با بخشی از بدنه فتنه برقرار کرده بود نقاب تغییر را از چهره برداشت و مستقیما در جریانات کشور دخالت کرد. اما یکی از مشکلات آمریکا این است که به علت خوی سلطهگری به واقعیتهایی که برخی افراد به آنها متذکر میشوند گوش نمیدهد. برخی از چهرههایی که بهعنوان متخصص امور ایران در کاخسفید، سیا و... هستند با متذکر شدن این واقعیتها از دولتهای آمریکا طرد شدند.
* در زمان بوش حمله به 2 کشور مسلمان عراق و افغانستان و در زمان اوباما، قرآنسوزی اتفاق میافتد. این قرآنسوزی را ادامه پروژه 11 سپتامبر میدانید؟
** فکر میکنم این قرآنسوزی در روز 11 سپتامبر بیشتر به پوشش 31 آگوست بازمیگردد. در این روز بخشی از نیروهای آمریکایی از عراق خارج شدند. یک سوال در ذهن بسیاری از آمریکاییها ایجاد شد؛ نتیجه این جنگ چه بود؟ سلاحهای کشتار جمعی که دولت بوش میگفت پیدا نکردند امنیتی که باید ایجاد میشد ایجاد نکردند. 4 هزار سرباز آمریکایی -یعنی بیش از آن چیزی که ادعا میشد در برجهای دوقلو کشته شدهاند- کشته شدند. دولتهای مختلف آمریکا از سالها پیش بویژه پس از تشکیل رژیم صهیونیستی در سال 1948 با نفوذ لابی اسرائیل اقداماتی را مبنیبر تخریب و تحقیر مسلمانان انجام دادهاند. اگر برای مردم آمریکا جابیفتد که مسلمانها دشمنشان هستند اقدامات جنایتکارانه آمریکا موجه جلوه خواهد کرد. در همه حوزهها نیز این اقدامات را انجام میدهند؛ در حوزه دینی با آوردن فرقه صهیونیسم مسیحی، در حوزه رسانه با علم کردن هالیوود، در حوزه نظامی با جنگ و... بسیار حساب شده و منظم بحث اسلامهراسی را مطرح کرده و هر چند وقت یکبار هم با ایجاد یک شوک این مطلب را یادآوری میکنند. بنابراین این اتفاق اخیر و آتش زدن قرآن برای آمریکا یک مصرف داخلی داشت و برای پوشش دادن خروج سربازان آمریکایی از عراق در 31 آگوست بود.
* از بعد خارجی چه استفادهای از این قرآنسوزی کردند؟
** باز هم به 31 آگوست بازمیگردد. در ذهن مسلمانان و مردم کشورهای دیگر دنیا این سوال بود که چرا اینقدر مسلمان در عراق کشته شده است. الان وضع عراق وضع بسیار بدی است؛ از هر 3 عراقی یک نفر یا کشته، زخمی یا بیخانمان شده است. طبق آمار وزارت آموزش و پرورش عراق 37 درصد دانشآموزان عراقی به مدرسه میروند. فکر کنید رئیسجمهور آمریکا هستید و دستتان به خون مسلمانان آغشته است. فردی را پیدا میکنید که نحوه بیان و عملکرد او از شما هم زنندهتر است. از این فرد انتقاد هم انجام دهید، نتیجه این میشود که شما بهعنوان یک فرد میانهرو جلوه خواهید کرد و او بهعنوان یک فرد تندرو. این در صورتی است که رئیسجمهور آمریکا خیلی تندروتر است معلوم نیست تری جونز چقدر آدم کشته باشد، شاید هم اصلا نکشته است اما اوباما موجب مرگ بسیاری انسان بیگناه شده است. در حقیقت 11 سپتامبر بهعنوان مقطعی از پروسه اسلامهراسی است.
* بخشی از پیام رهبری حاکی از وجود اتاقهای فکر صهیونیست در پشت پرده این هتاکی به قرآن مجید بود، صهیونیستها چگونه در این هتاکی نقش ایفا کردند و به این عمل روی آوردند؟
** کارهایی که در حوزه سیاست خارجی آمریکا انجام میشود معمولا دارای روند مشخصی است و اتاقهای فکر صهیونیست بخشی از این پروسه است. کارمندان نهادهای دولتی آمریکا مثل همه کارمندان تمام دنیا وظایف روزمره خود را انجام میدهند. رهبری فکری این کارمندان دولتی و رهبری فکری مردم وظیفه این اتاق فکر است. مجری طرحهای این اتاق فکر نیز وزارت خارجه و وزارت دفاع آمریکاست. فردی در آمریکا به نام دانیل پایپس که در مرکز «میدلایست فوروم» مشغول است، در یادداشتی گفته بود: «صرف مسلمان بودن یک عمل سیاسی است». اگر مردم ایران مسلمان نبودند فردی مثل آیتالله خمینی، شاه را سرنگون نمیکرد. اگر همه مردم لبنان مسیحی بودند احتیاج نبود اسرائیل بخشی از لبنان را اشغال کند. اگر همسایگان اسرائیل مسلمان نبودند تا به حال او را به رسمیت شناخته بودند. این دیدگاه شمای مسلمان را نه بهعنوان یک دین، بلکه بهعنوان یک حزب سیاسی قبول دارد و این حزب باید از گردونه رقابتها حذف شود. این طرز تفکر در بسیاری از اتاقهای فکر آمریکا ارائه میشود و نتایج آن را میتوان در رسانهها و محیط اجتماعی آمریکا مشاهده کرد. وقتی شما میبینید یک موضوع خبر اول همه رسانههای بزرگ آمریکا میشود، این اتفاقی نیست بلکه بر اساس یک طرح و برنامهریزی و فکر اتفاق افتاده است.
* بخش دیگری از پیام رهبری در پی اهانت به قرآن کریم، قرار گرفتن همه سران استکبار و ائمهًْالکفر در برابر اسلام بود، تحلیل شما چیست؟
** آنها قرآنی را که برای همه مسلمانها قابل احترام است، هدف قرار دادند. دولتی که این اتفاق در آن رخ داده، دولت دموکراتهاست؛ دولتی که همواره سعی داشت چهره موجهتری از خود نشان دهد. این دولت با این اقدام از خطوط قرمزی که برای خود تعریف کرده بود گذر کرد و چهره حقیقی خود را نشان داد. اجماعی که سیاستگذاران آمریکایی- صهیونیستی بر محور اسلامهراسی ایجاد کردهاند چیزی جز ایستادن ائمه کفر در مقابل اسلام نیست.
* برنامه بعدی نظام سلطه پس از این قرآنسوزی چیست؟ آیا قرآنسوزی کلید آغاز برخی تحرکات و اقدامات آینده نظام سلطه است؟
** تحلیلی مبنیبر این بود که ممکن است رژیم صهیونیستی بخواهد به سوریه و لبنان حمله کند، این احتمال هنوز به صورت جدی وجود دارد. وقتی موج جدیدی از سوی غرب صادر میشود، این احتمال وجود دارد که بخواهند عملیات و کارهای جدیدی را صورت دهند ولی خیلی قابل پیشبینی نیست.
* اگر بخواهیم هتاکی به قرآن کریم را از بعد دینی بررسی کنیم، فکر میکنید چه ارتباطی بین این موضوع و جنگ آرماگدون و پروژه 2012 وجود دارد؟
** بر اساس ایده مسیحیان صهیونیسم باید جنگ آرماگدون اتفاق بیفتد تا حضرت مسیح(ع) ظهور پیدا کند. اینها دشمنان حضرت مسیح(ع) را مسلمانان معرفی کردند لذا غرب به این نتیجه رسیده است که باید یک زمانی بین مسلمانها و غرب درگیری ایجاد شود. هر اتفاقی که این اختلاف را بین مسلمانان و صهیونیستهای مسیحی پررنگتر میکند، میتواند زمینهساز این درگیری باشد. درباره پروژه 2012 نیز باید گفت طرح این مباحث برای هالیوود پولساز است و مخاطب فراوانی دارد چرا که غرب به این نتیجه رسیده که سیستم سکولار سرمایهداری جوابگوی نیازهایش نیست و به دنبال این است که بفهمد آینده جهان به چه سمتی حرکت خواهد کرد.
* اشاره کردید به تاثیر هالیوود در افکار عمومی. فکر میکنید رسانهها چه تاثیری در خطدهی به سیاستهای آمریکا دارند؟
** رسانهها هم ابزاری در دست دولت و هم عاملی برای فشار به دولت هستند. مالکیت رسانههای آمریکا غالبا خصوصی است. بهطور مثال شبکه ABC متعلق به کمپانی بزرگ دیزنی یا شبکه NBC متعلق به جنرالموتورز – که هم شرکت الکترونیکی است و هم شرکت سازنده سلاح - است. طبیعتا رسانهها طوری تبلیغ میکنند و فیلم میسازند که مطلوب کمپانیهای حامی آنها باشد. بهطور مثال بخشی که قبل از آغاز جنگ عراق در بین افرادی که به این رسانهها دعوت میشوند صورت میپذیرفت نحوه حمله به عراق از شمال یا جنوب و چگونگی استفاده از سلاحها بود و جای خالی بحثی که اصلا به عراق حمله شود یا نه، خالی بود. از طرفی چون شرکتهای بزرگ پشتیبان رسانهها به دست صهیونیستهاست، این رسانهها میتوانند نقش نظارتی بر دولت داشته باشند و اگر دولتمردی مسیری خلاف عقاید آنها طی کرد با تبلیغات تخریبی علیه او، این فرد را بازدارند.
* به نظر میرسد آمریکا در سراشیبی تند افول و فروپاشی افتاده است. با توجه به شرایط فعلی بویژه بحران اقتصادی، آینده این کشور را چگونه پیشبینی میکنید؟
** آمریکا به خاطر مشکلات ساختاری که در اقتصاد آن وجود دارد آینده خوبی نخواهد داشت. آمریکا کشور ثروتمندی است، 200 نفر از فهرست میلیاردرهای دنیا، آمریکایی هستند اما در این کشور اختلاف طبقاتی بسیار بالاست. خبرگزاری رویترز چند وقت پیش گزارش داده بود که از هر 5 خانواده آمریکایی، یک خانواده با گرسنگی دست و پنجه نرم میکند. نیویورکتایمز طبق گزارش اعلام کرده است: در سال گذشته میلادی شمار آمریکاییهایی که دسترسی به مقادیر کافی غذا نداشتهاند به 49 میلیون نفر رسیده است. بر اساس این گزارش فقط در طول سال گذشته 13 میلیون نفر به شمار افراد گرسنه اضافه شدهاند.
جمعیت آمریکا 300 میلیون نفر است، در این میان 49 میلیون نفر گرسنه جمعیت کمی نیست. نکتهای که اینجا مطرح است این است که آمریکا منابع کشورهای دیگر را استعمار میکند اما این ثروت استعماری مستقیما به جیب صهیونیستهای آمریکایی میرود تا اینکه بخواهد برای مردم آمریکا خرج شود. در آمار داریم 10 درصد آمریکاییها 80 درصد امکانات مالی کشور را در اختیار دارند. بیش از 4/1 میلیون نفر از آمریکاییها در سال 2009 اعلام ورشکستگی کردند. 84 درصد آمریکاییها ادعا کردند شرکتهای بزرگ نفوذ بسیار زیادی در ساختار کشورشان دارند، بنابراین وضع اقتصادی آمریکا وضع خوبی نیست. شما میدانستید دولت آمریکا 772 میلیارد دلار به دولت چین مقروض است. اوباما قبل از 31 آگوست در یک گفتوگوی زنده تلویزیونی گفت: ما بیش از یک تریلیون دلار که بخشی از آن از طریق قرض از کشورهای دیگر تامین شده در جنگ هزینه کردهایم؛ جنگی که موجب کسری بودجه بیسابقه شده و به سرمایهگذاریهایی که باید برای مردم میکردیم ضربه زده است. اگر به بدهیهای دولت آمریکا نگاه کنیم خواهیم دید که 44 درصد آن را به دولتهای خارجی مقروضند. چین، ژاپن، انگلیس، برزیل، هنگکنگ، روسیه و تایوان از جمله کشورهایی هستند که آمریکا به آنها مقروض است.
* این قرضها چگونه صورت گرفته است؟
** از طریق فروش اوراق بهادار به کشورهای دیگر و عدم توانایی در پرداخت سود آنها.
* وضع آمریکا را از نظر فرهنگی چطور ارزیابی میکنید؟
** 89 درصد سایتهای غیراخلاقی جهان آمریکایی است. این در حالی است که آلمان 4 درصد، انگلیس 3 درصد، استرالیا 2 درصد، ژاپن، هلند، روسیه، لهستان و اسپانیا مجموعا یک درصد از این سایتهای غیراخلاقی سهم دارند. به عبارتی آمریکا دارای 244 میلیون سایت تصاویر مستهجن است. درآمد حاصل از صنعت پورنوگرافی بیش از مجموع درآمد شرکتهای مایکروسافت، گوگل، یاهو، ایمیل و اپل است. مجموع درآمد صنعت پورنوگرافی آمریکا در سال 2006، 3/13 میلیارد دلار بود.
* تا انتخابات کنگره آمریکا مدت کمی باقی مانده است. فکر میکنید اقبال با جمهوریخواهان است یا دموکراتها؟
** دموکراتها الان وجهه خوبی ندارند. به قولهایی که دادند، نتوانستند عمل کنند. تنها امید دموکراتها این است که جمهوریخواهان هم منفور هستند. با توجه به این نارضایتی بخش عمدهای از مردم آمریکا در انتخابات شرکت نخواهند کرد. شاید 25 الی 30 درصد مردم در انتخابات شرکت کنند. قضاوت درباره اینکه کدام طرف برنده خواهد شد کمی زود است اما با توجه به وضع موجود احتمال برنده شدن جمهوریخواهان در مناطق مختلف بیشتر است.
محبوبیت اوباما بین مردم و ستارگان هالیوود روز به روز در حال کم شدن است، آیا ممکن است در 2012 هم او بهعنوان رئیسجمهور انتخاب شود؟ در انتخابات 2004 دیدیم که بوش بهرغم همه اشتباهات 4 سال اول باز هم رای آورد و برای بار دوم رئیس دولت آمریکا شد.
بوش در دوره اول ریاستجمهوری خود ادعا کرد ما اطلاع داریم در عراق سلاح کشتار جمعی وجود دارد و باید به عراق حمله کنیم. به عراق حمله کرد اما سلاح پیدا نکرد اما در دور دوم ریاستجمهوری باز هم رای آورد. این نکته گمانهای را درباره مردم آمریکا به ذهن میرساند. اگر به آمارهای منتشر شده از جنگ دوم جهانی به بعد دقت کنیم، خواهیم دید هر بار آمریکا به یک کشور حمله کرده محبوبیت رئیسجمهور وقت آن برای هفتههای اول بالا رفته است. بنده این بحث را قبول ندارم که میگویند مردم آمریکا خوب هستند و دولتشان بد است. اگر مردم آمریکا خوب بودند چرا آدمی که جنگ کرده و هزاران انسان بیگناه را کشته دوباره رئیسجمهور میکنند. چرا محبوبیت رئیسجمهور وقتی به کشوری حمله میکند نزد آنها بالا میرود. علت اینکه پیشبینی انتخابات 2012 مشکل است همین است. آمریکاییها عبارتی دارند با عنوان October surprise اکتبر ماه قبل از نوامبر- ماه انتخابات- است و کاندیداها در این ماه با دست زدن به برخی کارها میخواهند نتیجه را به نفع خودشان کنند.
* با توجه به ارتباط نزدیک شما بیش از 2 دهه با مردم آمریکا علت جنگدوستی آنها را در چه میدانید؟
** آمریکاییها خود را نژاد برتر میدانند و این دید در بسیاری از مردم آمریکا وجود دارد. خوی انسانی در بخش عظیمی از مردم آمریکا مرده است. کشوری که تا این حد دچار مشکلات اخلاقی است هرگز نمیتواند در حوزه سیاست خارجی قدیس شود. با اینکه آنها هم انسان هستند اما به خاطر سیستم اجتماعی و فرهنگیشان از نظر نگاه، فکر و برخورد متفاوتند.
* در زمان رخداد حادثه 11 سپتامبر کجا بودید؟
** در زمان حادثه در شهر هوستن ایالتی از تگزاس بودم. در ماشین بودیم که از رادیو شنیدم هواپیمایی به برجهای دوقلو اصابت کرده است. کارشناسان رادیویی ابتدا گفتند مهاجمان یک گروه فلسطینی بودهاند. هنوز دستور به آنها نرسیده بود که عامل این انفجارها را «بنلادن» معرفی کنند. بلافاصله پس از اعلام خبر برخورد دومین هواپیما به خانه بازگشتم. فضای بسیار بدی حاکم شده بود. نژادپرستان با هر کسی که ظاهری اسلامی داشت شدیدترین برخورد را داشتند. خانوادهام به همین علت تا مدتها از منزل بیرون نرفتند. 2 نفر از هندیهایی که دارای مذهب «سیک» بودند با مسلمانان اشتباه گرفته شده و کشته شدند. یک مسجد آتش زدند و... .
* حضور و سخنرانی آقای احمدینژاد در دانشگاه کلمبیا بازتابهای فراوانی داشت. بازتابهای این سخنرانی را چگونه دیدید؟
** بنده بهعنوان راهنما و کمک، همراه هیات همراه رئیسجمهور بودم. سخنرانی که تمام شد من و آقای سعید جلیلی و یکی از دوستان از هیات همراه رئیسجمهور جاماندیم و پیاده به سمت محل اقامتمان حرکت کردیم. آنجا بود که متوجه شدیم جمعیت بسیار عظیمی نیز در بیرون از سالن سخنرانی از طریق تلویزیون مداربسته نظارهگر سخنان رئیسجمهور بودند. این در حالی بود که در سخنرانی یکی از صهیونیستها که چند وقت بعد علیه احمدینژاد در همان مکان صورت گرفت، یکپنجم سالن هم پر نشده بود. مردمی که بیرون سالن بودند به 2 قسمت تقسیم شده بودند. عده بسیار معدودی که بیشتر صهیونیست بودند شعارهایی علیه احمدینژاد میدادند و از طرف دیگر جمعیت بسیار عظیمی نیز طرفدار احمدینژاد بودند. مسلمان سیاهپوست، مسلمان سفیدپوست، عرب، غیرعرب و بسیاری ایرانیهای نسل دوم با در دست داشتن پلاکاردهایی در دفاع از احمدینژاد شعار میدادند. نسل دومیهای ما که در کشور آمریکا زندگی کردهاند قصه را فهمیدهاند اما جوانان کشور ما که آمریکا را ندیدهاند تصویری اشتباه در ذهن دارند و فکر میکنند همه مشکلات مختص ایران است و دلیل آن دولت است و آمریکا بهترین کشور برای زندگی است. در مستند آقای مایکل مور که من غصه میخورم چرا در ایران کار نشده، ایشان با یک خلبان شرکت هوایی یونایتد مصاحبه میکند و خلبان میگوید: من برای گذران زندگی خودم در کنار خلبانی، گارسون رستوران نیز هستم! ولی متاسفانه در ذهن نوجوانان ما خلبان آمریکایی شدن یک رویاست و نمیدانند خلبانان آمریکایی در چه وضعیتی هستند. در مجموع جلسه ایشان در دانشگاه کلمبیا تاثیرات بسیار مثبتی داشت.
* سفرهای رئیسجمهور به سازمان ملل را چطور ارزیابی میکنید؟
** این سفرها از بعد دیپلماسی عمومی به نفع جمهوری اسلامی ایران است. آقای احمدینژاد از رسانههای آمریکایی خوب علیه آنها استفاده میکند. علاوه بر بعد رسانهای، دیدارهای او با بخشهای مختلف مردم ساکن آمریکا و نخبگان بسیار مفید است. اینکه رئیسجمهور یک کشور برخلاف همه تبلیغات مبنیبر عدم آزادی بیان، تحمل، تساهل و تسامح در کشورش وقت بسیاری را برای پرسش و پاسخ با خبرنگاران، نخبگان و... میگذارد تاثیر بسیار مثبتی روی مخاطب خواهد گذاشت.