تاریخ انتشار : ۱۳ آبان ۱۳۸۹ - ۰۷:۲۵  ، 
کد خبر : ۱۷۹۲۱۶
به بهانه سیاست اسلام‌ستیزی در جمهوری آذربایجان

سرانجام این راه کجاست؟


علی مهردوست
وزارت فرهنگ آذربایجان تعدادی از کتب شیعی و بخصوص رساله‌های عملیه مراجع تقلید را از کتابخانه‌های این کشور جمع‌آوری و خرید و فروش این‌گونه کتب را در کتابخانه‌های این کشور ممنوع اعلام کرد، "شهردار یولاخ به رانندگان اتوبوسها دستور داد زنان محجبه را سوار نکنند و کارکنان نمازخوان را از کار اخراج می‌کند."، "به دستور فرمانداری یولاخ، بازرگانان آذربایجان از تجرات با زنان محجبه منع شدند"، "مسجد حضرت محمد0ص) توسط شهرداری باکو تخریب شد." ، "حکم تخریب مسجد حضرت زهرا(س) توسط دادگاه عالی باکو تائید شد"، "با حکم دادگاه یاماسول بیش از 4 سال حبس برای عزاداران سالگرد پیامبر اکرم0ص) صادر شد."، "براساس اعلام مرکز دفاع از آزادی وجدان و اعتقادات دینی جمهوری آذربایجان، دولت این جمهوری اقامه نماز در برخی از پادگان‌های این کشور ممنوع اعلام کرد"، "براساس فرمان رئیس جمهوری آذربایجان به هر کدام از خبرگزاریها ده هزار منات و به هر کدام از روزنامه و نشریات بیست هزار منات کمک مالی می‌شود ولی این کمک دولت شامل نشریات اسلامگرا و مستقل نمی‌شود"، "بدستور دولت آذربایجان تحصیل در مراکز حوزوی ایران ممنوع بوده و روحانیون تحصیل کرده در ایران حق تبلیغ احکام دینی و الهی را ندارند."، "کتاب آیات شیطانی در پاورقی نشریه یونیکال باکو به صورت سلسه‌وار منتشر می‌شود."، "راهپیمایان روز جهانی قدس توسط پلیس سرکوب و تعدادی از آنها ازجمله دکتر محسن صمداف رهبر حزب اسلام بازداشت می‌شوند"و...
موارد فوق ازجمله اقداماتی است که دولت آذربایجان در یک کشور مسلمان و شیعی اجرا و دینداران و مردم مومن این کشور را به روشهای مختلف تحت فشار قرار داده و آنها را از پرداختن به آذاب دینی و مذهبی خویش منع می‌کنند. سیاستی که سالیان سال در اتحاد جماهیر شوروی با اتخاذ سیاست "دین افیون توده‌هاست" دنبال می‌شد و دولتمردان کمونیست شوروی سابق با سرسخت‌ترین روشها تلاش می‌کردند مردم مسلمان منطقه را از فرهنگ غنی دینی و بومی خود جدا کرده و به ادعای خودشان تهدید ناشی از گسترش اسلام را از سر راه مکاتب بشری حذف و یا به حداقل برسانند اما غافل از این که همین تکیه صرف بر مکاتب بشری و دین‌گریزی آنها، خود تهدیدی برای آنهاست و سرانجام هم تهدید به واقعیت پیوست و از مکتب آنها چیزی جز در موزه‌ها یافت نمی‌شود.
هراس مقامات اتحاد جماهیر شوروی سابق و جمهوری آذربایجان از گسترش معارف دینی و گسترش و انتقال آن به نسلهای جدید، نتیجه وقوع انقلاب اسلامی ایران بود که بدنبال خود، "بیداری اسلامی" و "استقلال‌خواهی" را به ملتهای جهان بالاخص مسلمانان بدون توجه به مرزها و حدود جغرافیایی به ارمغان آورد و پایه‌های لرزان نظامهای سیاسی وابسته و غیرمردمی را به خطر انداخت.
پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران و‌اثار آن در جهان، دولتهای استعماری و وابستگان به آنها که از نفوذ انقلاب اسلامی و تفکر حاکم بر آن هراس داشتند تلاش کردند به جای حل مساله و توجه به فرهنگ بومی و شعایر دینی و بیداری اسلامی، صورت مسئله که اسلام است را پاک کنند. روشی که امروز نمونه آن در باکو به سرعت از سوی دولت دنبال می‌شود و دولتمردان باکو با هدف جلوگیری از تاثیرات مثبت انقلاب اسلامی بر ملت خویش و بیداری اسلامی در آن کشور، اولا یک سیاست ضدایرانی قوی را در آن جمهوری براه انداخته‌اند و در ثانی محدودیتهای شدیدی را بر دینداران کشور خود اعمال می‌کنند. جالب است که همین دولت در آن سوی اعمال محدودیت برای گسترش معارف دینی، نه تنها برخوردی با فعالیت فرقه‌های انحرافی و دیگر ادیان در سرزمین خود نمی‌کند بلکه یهودیان و مسیحیان با حمایت دولت، بصورت آزادانه به فعالیتهای دینی خود می‌پردازند و فرقه‌های انحرافی چون وهابیت و شاهدان یهوه و... فعالیتشان را در شهرهای این جمهوری گسترش می‌دهند.
البته در کنار داشتن دیدگاه کمونیستی برخی دولتمردان و هراس دولت آذربایجان از اسلام و افزایش فعالیت روزانه دیگر فرقه‌های ضاله در این کشور، تاثیرگذاری و نفوذ غرب در این کشور هم از عمده دلایلی است که باعث شده دولتهای غربی مخصوصا آمریکا و رژیم صهیونیستی با تحت فشار قراردادن دولتمردان آذری، دولت این کشور را مجبور به تنگ‌کردن فضا برای مسلمانان این کشور نمایند. امروز دولت آمریکا به چشم "شاه کلید" به آذربایجان می‌نگرد تا به اهدافش در افغانستان، ایران و روسیه برسد و رژیم صهیونیستی هر روز موقعیت خود را در این جمهوری مستحکم‌تر می‌کند تا بتوانند از طریق آذربایجان هم از گسترش انقلاب اسلامی و فرهنگ تشیع در این کشور شیعی جلوگیری کنند و هم پایگاهی را برای مقابله و دسترسی آسان به جمهوری اسلامی ایران داشته باشند. با مطالعه گذارا درخصوص تحولات آذربایجان می‌توان نتیجه گرفت هرچه قدر جای پای غربیها و صهیونیستها در این کشور بیشتر بازشده، به همان نسبت اعمال فشار بر مسلمانان این سرزمین افزایش یافته است.
اما آنچه امروز برای دولتمردان آذری باید مهم باشد توجه به سرنوشت دولتهایی است که رفتارهایی مشابه امروز دولت آذربایجان با ملت خود و اسلام داشتند. یک روز در همسایگی این کشور - ایران - نظامی کهن به نام نظام شاهنشاهی بود که تمام افتخارش سابقه 2500 ساله و پشتیبانی غرب از آن بود و این نظام به عنوان ژاندارم منطقه‌ای غرب در خاورمیانه، سیاستهای آنها را در منطقه اجرا می‌کرد و با فشار و تاثیرپذیری از آمریکا شروع به مبارزه و برخورد با فرهنگ دینی و مذهبی کرد. یک روز عرصه را بر روحانیون تنگ می‌کرد، روز دیگر تقویم قمری را به شمسی تبدیل می‌کرد، یک روز با زنان محجبه برخورد می‌کرد، روز دیگر لایحه کاپیتولاسیون امضا می‌کرد و قس علی هذا. حال سئوال اینجاست سرانجام این نظام غیرمردمی و غربگرا چه شد؟ آیا نظام شاهنشاهی که تکیه‌گاهش غرب و آمریکا بود توانست در برابر خواسته‌ها و اعتقادات ملت مقاومت کند؟ آیا دوری از ملت، حاصلی جز پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام(ره) داشت که امروز تمام ملتها و نظام‌های سیاسی را متاثر کرده است.
نمونه دیگر از این مقوله، ترکیه امروز است که سالهاست با استقرار نظام کمالیستی و لائیک با پشتیبانی غربیها عرصه بر مسلمانان این کشور تنگ‌تر می‌شد. حجاب از سر زنان برداشته شد، احزاب اسلامگرا منحل شدند، رهبران و مبارزین اسلامگرا زندانی شدند، دختران محجبه از تحصیل منع شدند و... آیا مرور سطحی تحولات امروز ترکیه نشانگر این موضوع نیست که تیرهای لائیکها به سمت نمادهای دینی و اسلامی به خطا رفته و مردم مسلمان ترکیه با روی کارآوردن دولتی اسلامگرا، امید غرب را در همراه‌کردن ترکیه با خود به وحشت تبدیل کرده‌اند؟ دولتی که در برخورد با سیاستهای ضدانسانی اسرائیل یکی از دولتهای پیشتاز است، بطوریکه غرب را نگران رفتار و سیاستهای جدید خود می‌کند که آخر این نگرانی‌ها، اظهارات آقای اوباما رئیس‌جمهور آمریکاست که گفته است "چنانچه رابطه ترکیه با تهران و تل‌آویو به همین ترتیب ادامه یابد واشنگتن در میزان فروش سلاح به آنکارا و حمایت از ترکیه در مبارزه با پ.ک.ک تجدیدنظر کند."
اگر قرار باشد نمونه‌هایی از این نوع ذکر شود از این مصادیق زیادند اما به قول بزرگان دینی العاقل یکفیه الاشاره.
بیان این مصادیق برای اثبات این اصل حقوقی ثابت است که یکی از ارکان تشکیل‌دهنده دولتها، ملتها هستند بدین معنا که ملتها با خواست و دیدگاههای خود، دولتها را پایه‌گذاری می‌کنند و دولتها - که دولت آذربایجان جزو آنهاست - هم بدون توجه به هویت ملی و بومی ملت خود نه تنها مقبولیت نخواهند داشت بلکه همواره زمینه‌های سقوط آن فراهم خواهد بود. و اینجاست که دولتها در ورای مرزهای خود دنبال تکیه می‌افتند و حاصلی جز وابستگی و دوری از ملتها نخواهد داشت.
اتخاذ چنین رویکردی - سیاستهای مستقل - از سوی دولت آذربایجان علاوه بر ایجاد وحدت ملی این کشور می‌تواند آثار مثبتی را هم در منطقه داشته باشد و آن اعتماد کشورهای منطقه به یکدیگر و افزایش همگرایی بین آنها و جلوگیری از دخالت قدرتهای فرامنطقه‌ای در مسائل منطقه‌ای است که خود آذربایجان همواره از دخالت قدرتهای فرامنطقه‌ای در امور خود ضربه خورده است که ازجمله آنها لاینحل‌ماندن بحران قره‌باغ و اشغال 20 درصد از اراضی این کشور توسط دولت ارمنستان است که اتخاذ سیاست مردم‌گرایی توسط دولت این کشور می‌تواند زمینه‌های وحدت را در مقابل ارمنستان فراهم سازد. نهایت اینکه ملت‌هراسی و دوری از خواست ملی بستر سقوط دولتها را دیر یا زود فراهم می‌سازد و اگر دولت آذربایجان رابطه خود را با اعتقادات دینی و هویت بومی ملت خویش ترمیم نکند سرنوشتی جز دولتهای فوق‌الذکر نخواهد داشت. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات