تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۵۲  ، 
کد خبر : ۱۷۹۲۳۶
سلسه مباحث کانون طلوع مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)

رویکردهای تسامح و تساهل (بخش پنجم)


رویکرد دوم در تساهل و تسامح
رویکرد دوم این است که دین عین نرمی و ملاطفت و به تعبیر آقایان تساهل است. تعابیر متفاوتی دارند که خشونتی در ذات دین راه ندارد. این‌ها را به بیان‌های مختلف می‌گویند: آن‌چه از خشونت دیده می‌شود مربوط به صدف دین است، یا مربوط به تفاسیر نادرستی است که از دین صورت گرفته یا سوء استفاده‌ای که متولیان دینی یا حاکمان از دین برای توجیه عملکرد خودشان می‌کنند. اگر ما فهم درستی از گوهر دین داشته باشیم در می‌یابیم که هیچ‌گونه خشونتی در آن راه ندارد.
استدلال‌های رویکرد دوم
سه استدلال عمده آورده‌اند که یکی از آن‌ها با دو بیان آمده است و نمی‌شود گفت استدلال مستقلی است.
استدلال اول
بیان اول این است که: دین امری فطری است و فطرت انسان با نرمخویی و سهل‌گیری سازگار است؛ پس دین با نرمی و ملاطفت و سهل‌گیری سازگار است.
بیان دوم این است که دین امری بشری است. البته این تعبیر ابهام دارد. بشری یعنی چه؟ برای بشر آمده است. آمده بشری را هدایت کند، سعادت انسان را در دنیا و آخرت تأمین کند، مثلاً باید با طبع و روحیات انسان و آن‌چه انسان با آن موافق است سازگار باشد. اگر بخواهد سازگار نباشد به درد انسان نمی‌خورد. طبع انسان با چه سازگار است؟ طبع انسان با نرمی سازگار است و درشت خویی رسم حیوان است.
استدلال دوم؛ این استدلال در نوشته‌های غربی‌ها خیلی بیش‌تر دیده می‌شود. می‌گویند: هر نوع فشار و سخت‌گیری موجب می‌شود که انسان عقاید خودش را بپوشاند و جرأت ابراز عقیده نکند و این یعنی نفاق. پس هر نوع عدم تساهل مستلزم یا مقتضی نفاق است. در حالی که دین از انسان ایمان صادقانه و خالصانه می‌خواهد. پس دین با فشار و سختگیری ناسازگار است و لازمه‌اش این می‌شود که باید نرمخو باشد.
استدلال سوم؛ این‌ها هم به نوعی به سیره و عملکرد متدینین در طول تاریخ تمسک کردند، کارها و گفته‌های حضرت مسیح علی نبینا و آله و علیه السلام گرفته تا بعضی از رفتارهای اولیای دین خودمان و بعد عرفانی ادیان و امثال این‌ها.
آقایی که این استدلال را بیش‌تر ذکر کرده –مرحوم هم شد- مقاله‌ای دارد به نام کارنامه اسلام یا تسامح و تساهل ما در اسلام. در این مقاله یک بررسی تاریخی کرده، در این بررسی تاریخی می‌گوید ببینید هرجا که اسلام نرمی و ملاطفت از خودش نشان داده، رواج و رشد پیدا کرده و هرجا از خودش خشونت و عدم تساهل نشان داده، باعث بیزاری و نفرت شده است و خشونت، دین را تضعیف می‌کند.
نقد بر استدلال‌های سه‌گانه
نقد دلیل اول: این‌که گفتید دین امری فطری است، ما هم موافقیم. اما کبرای قضیه که فطرت انسان با تساهل و نرمی سازگار است، یا به و نرمخویی ذاتی انسان است و خشونت، نه! این را قبول نداریم. یعنی این قضیه صادق نیست که طبع انسان به طور مطلق با تساهل و نرمی موافق و با خشونت مخالف است. این ذاتی به چه معناست؟ ما آشکارا می‌بینیم که انسان‌ها گاهی خشن می‌شوند، گاهی هم نرمخو هستند. پس حداقلش این است که بگوییم انسان گاهی خشن می‌شود و گاهی خشن نمی‌شود. به شرایط و اوضاع و احوال و عقاید او بستگی دارد.
در مورد آن استدلال دیگر که دین با نفاق موافق نیست و خشونت مستلزم نفاق است، اصل این را بعضی از نویسنده‌های خودمان که مخالف تساهل و تسامح به معنای غربی هم هستند، پذیرفته‌اند.
جوابشان هم این است که ما قبول داریم، به طور مثال برخی می‌گویند ما قبول داریم که هر نوع خشونتی مستلزم نفاق است، اما نفاق از کفر بدتر نیست. و اگر ما فشار بیاوریم که باید کفار از بین بروند، یا مثلاً به آن‌ها سخت بگریم، بهتر از این است که یکی بیاید و به صراحت ابراز عقیده کافرانه کند. ایشان یک سری لوازم اجتماعی هم برای آن برشمردند. بنده این جواب را نمی‌پسندم چون ما معتقدیم که منافقین از کفار بدترند و پاسخ آن‌ها نظرم چندان قانع کننده نیست.
بنده اصل قضیه را پذیرفته‌ام که در اسلام یا در ادیان دیگر با توجه به هدفشان، (که هدف از ادیان، هدایت بشر از روی اختیار است) هیچ نوع اکراهی در این زمینه وجود ندارد، پس در اصل پذیرش دین هیچ نوع اکراهی نیست. شما می‌گویید دین انسان را مکره می‌کند و او را به نفاق می‌اندازد. در حالی که چنین نیست. در اصل پذیرش هیچ نوع اکراهی وجود ندارد، انسان‌ها آزادند که از روی اختیار بپذیرند و به طور اختیاری به کمال برسند. اما وقتی دین را پذیرفت، حتماً باید تن بدهد و این اختصاصی هم به دین ندارد. هر نوع مجموعه اعتقادی، قضایی، حقوقی و اخلاقی چنین لوازمی را دارد. می‌گوییم یک مجموعه اعتقادی داریم و من این مجموعه اعتقادی را پذیرفتم، مجموعه اعتقادی که یک لوازم عملی هم به دنبال دارد...
حاصل جواب ما این است که آن‌چه این‌ها مرادشان است، در اصل دین وجود ندارد. دین انسان‌ها را در پذیرش عقیده دینی مجبور نمی‌کند. اما وقتی انسان آن را پذیرفت، مثل یک مجموعه عقیدتی باید به آن تن دهد. یک توضیحاتی هم هست که ما بیان نکردیم؛ از جمله این‌که اگر سهل می‌گیریم یا فشاری وجود دارد، به علت مصالح نوع بشر است و با هدف دین هم سازگاری دارد و در مجموع به سعادت انسان ختم می‌شود.
پاسخ استدلال سوم، همان پاسخ قبلی است که: اولاً تمسک به سیره، کار ساده‌ای نیست. باید شرایط و قرائن حالیه، مقالیه و همه این‌ها را در نظر گرفت، بعد به سیره استناد کرد، و این کار تخصصی است.
ثانیاً اگر اعمال نامتساهلانه اولیای دین نشان دهنده این باشد که دین ذاتاً خشن است، ما اعمال سهل‌گیرانه هم از اولیای دین بسیار داریم.
نکته آخر، این است که اساساً تحلیل رشد یا افول یک پدیده تاریخی می‌تواند عوامل گوناگونی داشته باشد، و دست گذاشتن روی یک عامل خاص، با عقل و منطق و حتی مبانی علوم تجربی ناسازگار است و شواهدی هم وجود دارد. اتفاقاً مورخین نوشته‌اند که هر زمان ادیان آمده‌اند، اساساً یک حرف جدید آورده‌اند که در مقابلشان مخالفت صورت گرفته و برای این‌که مخالفین خودشان را اقناع کنند، بعد از آوردن استدلال و حجت اگر زیر بار نمی‌رفتند جهاد می‌کردند و این جهاد‌ها بوده که دین را ترویج داده است. اگر اسلام پیشرفت کرده به خاطر این جهادها و این ایثارها بوده است و البته عوامل دیگری هم دارد.        ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات