حسین قدیانی
قرنها از عمر تاریخ گذشته است اما آب خوش کمتر از گلوی تاریخ پایین رفته است؛ تاریخ هنوز هم مزه صلح را نچشیده، طعم جنگ را میکشد تا مورخان، علیرغم اختلافنظرهای فراوان همگی بر این جمله صحه بگذارند که در این هزارههای تاریک و باریک، زندگی تاریخ بسیار سخت و همراه با آه و ناله فراوان بوده است. پس شاید مورخان حق داشته باشند که در روایت تاریخ به همان اندازه که جنگ را نکوهش میکنند، صفحات بسیاری هم در ستایش صلح مینویسند؛ به این امید که تاریخ یک روز خوش به خود ببیند. با این همه حق به تمامی با مورخان نیست؛ جنگ و صلح مناظری هستند که اگر مورخ از پنجره حقیقت به این دو واقعیت خیره شود شاید مجبور باشد کمی هم مدح جنگ را بگوید و اندکی هم از صلح بیزاری بجوید. درد تاریخ که مدتهاست در سینه بیسکینهاش مانده این است: ای بسا حقایق که در ورای جنگی سخت همچون گنجی از زیر خروارها آوار بیرون آمده و ای بسا مکر و فریب که در پس پرده صلح به خورد تاریخ داده شده است. شاید از همین روست که برخی جنگها علیرغم کشتههای بسیار ازیار و از اغیار، شیرین جلوه میکند و بعضی صلحها علیرغم همه زیباییها، زشت مینماید؛ چه اگر در یک جنگ فرماندهان به سان صیاد، مردانه با دشمن بجنگد، لاجرم باید به راویان آن مثل آوینی حق داد تا به وقت روایت، اگر از جنگ، حمایت نمیکنند، لااقل بر سر آن نیز نکوبند. نه اینکه بر سر جنگ نکوبند که اگر در دلشان راه بیابی، میفهمی که حتی جنگ را دوست دارند. راوی هستند ولی چونان فرماندهان، جنگ را زندگی میکنند. جنگ که به زندگی، رنگ مرگ میدهد، پس چرا گاهی این همه قشنگ جلوه میکند؟ جواب آسان است: باید چشم باز کنی و نگاه کنی که ماجرا از کجا آب میخود. این شرط لازم البته کافی نیست که دل را باید مثل سید مرتضی به خطر بسپاری و به خاطر تاریخ هم که شده، جنگ را درست روایت کنی. از خط مقدم تا مگر دوربینات، حادثه را از نزدیک ببیند و کمتر خطا نماید: «اینها سربازان امام زمان عجلالله تعالی فرجالشریف هستند و موعود خویش را بازیافتهاند؛ اصحاب آخرالزمانی سیدالشهدا به خونخواهی او آمدهاند و همین پیمان است که آنان را در زیر علم صاحبالزمان گرد میآورد، چرا که علم امام زمان نیز علم خونخواهی سیدالشهدا است. یالثاراتالحسین(ع)، گرد آیید… آن کشاورز مهربان سمیرمی که چهار پسر و سه دختر داشت، خود را سرباز امام زمان میدانست و میگفت: «یا زیارت یا شهادت»… سربازان امام زمان اهل ولایت و اطاعت هستند و سر به فرمان سپردهاند. پیام مهم فرمانده کل قوا به غیور مردان جبهه اسلام این است: «به تمام رزمندگان و آقای صیاد و آقای محسن رضایی بگویید که امروز واقعاً جنگ بین اسلام و کفر است. با تمام قوا بایستید و به هیچ عنوان سستی به خود راه ندهید. ما تا آخرین قطره خون خود میایستیم؛ شما هم با تمام توان بایستید.»
جنگ اگر در راه خدا و با شیاطین باشد از صلح هم شیرینتر است. آوینی هم اگر یاد صیاد را گرامی داشت و روایت جنگ او را «فتح» نامید از همین روست که صیاد و مجاهدتهایش را فیسبیلالله دیده بود. که او با دست خالی، چه دل پر از یقینی دارد. دیده بود که او نه برای کشورگشایی که برای دفاع از کشورش میجنگید. دیده بود که صیاد، پاسدار عقیده بود. دیده بود که او در طول 8 سال جنگ، 5 بار زخمی شد و 22 ترکش در بدن داشت. دیده بود که او حتی در دوران ویلچرنشینی هم جبهه را ترک نکرده بود. دیده بود که او فرمانده بود ولی جلوتر از نیروهای تحت امرش میجنگید. دیده بود که او بیش از سرزمین، دل در گرو دین دارد. دیده بود که او در زمین است اما سودای آسمانی دارد. آرزوی پروزا. میل عروج. در جستوجوی شهادت. بیهراس از مرگ… یکی از همراهانش نقل میکند: «من نخستین بار در عملیاتی در شمال غرب با شهید صیاد مواجه شدم. در آن زمان من فرمانده گردان بودم و قرار بود ایشان برای بازدید از منطقه حضور یابد؛ وقتی آمد، بالای ماشین ایستاد. من خیلی خواهش کردم که بیایند و در جلوی ماشین بنشینند، چرا که ترکشهای خمپاره و تیرها مختلف او را تهدید میکرد، ولی ایشان جواب داد که من بالای ماشین میمانم؛ بگذارید من هم ذرهای از سختیها و مشقاتی را که شما متحمل میشوید درک کنم و کاش در همین جا شهید شوم».
در فراق شهیدان بغضی عجیب، عجین گلوی قلم شده و نوشتن را سخت میکند؛… جا دارد از آوینی مدد گیرم و به صیاد زمزمه کنم: ای شهید! ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود برنشستهای. دستی برآر و ما قبرستاننشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب، بیرون کش.