تاریخ انتشار : ۰۶ آبان ۱۳۸۹ - ۰۷:۰۱  ، 
کد خبر : ۱۷۹۲۷۹
در گفت‌وگوی آرمان با «دکتر صادق زیباکلام» مطرح شد

طرح بازگرداندن مخالفین به درون نظام

مقدمه: طرح بازگرداندن مخالفان و منتقدان بعد از انتخابات 22 خرداد به نظام از سوی حجت‌الاسلام والمسلمین صدیقی امام جمعه موقت تهران پیشنهاد شد و در پی آن نیز چهره‌های شاخص اصولگرا در جامعه روحانیت مبارز و برخی دیگر از گروه‌های اصولگرا به آن واکنش نشان دادند و به نوعی استقبال خود را اعلام کردند. در گفت‌وگو با دکتر صادق زیباکلام این مساله را که آیا طرح بازگرداندن مخالفین و منتقدین عملی است؟ یا خیر؟ مطرح کردیم. وی حاکمیت کامل قانون را مقدم بر این‌گونه طرح‌ها می‌داند. آنچه در پی می‌آید حاصل گفت‌وگو با این استاد دانشگاه است.

* نظرتان در خصوص پیشنهاد بازگشت کسانی که از آنان به عنوان جریان فتنه یاد شده به درون نظام چیست؟
** منظورتان پیشنهادی است که حجت الاسلام صدیقی در نماز جمعه مطرح کردند؟
* بله، شما اطلاع دارید که برخی از رهبران جامعه روحانیت مبارز همچون حجت الاسلام اکرمی و مصباحی مقدم هم از آن استقبال کردند و نام آن در محافل سیاسی به سرعت تبدیل شده به طرح بازگشت مخالفین یا منتفدین یا همان جریان فتنه به درون نظام. به نظر شما آیا این کارشدنی است؟
** والله یک شعر است که من الان آن را به یاد نمی آورم ولی مفهومش این است که شب تمام شد، باده تمام شد، جام تهی و شکسته شد ، ساقی و یار رفته اند ولی ما هنوز در اول وصف تو مانده ایم. حکایت این طرح به قول شما بازگشت جریان فتنه به درون نظام ، حکایت همان شعر است که ما هنوز در اول وصف تو مانده ایم.
* صحبت امام جمعه موقت تهران ایجاد یک فکر و حرکت جدید است یک طرح ملی، یک طرح ایجاد وفاق و یک تلاش و حرکت جدید برای بازگرداندن نیروهای مخالف، منتفذ، اصلاح طلب یا سبز، بالاخره می دانیم در خصوص کدام جریانات صحبت می کنیم. حالا به قول شما نامشان را فتنه یا جریان فتنه نگذاریم. سوال اساسی این است که آیا این کار شدنی است و آیا واقعا می شود این جریانات را مجددا به درون نظام بازگرداند؟ چه مقدماتی برای اینکار لازم است؟ خود این جریانات چه نقشی در ایجاد آشتی ملی و بازگشت به نظام به عهده دارند؟ آیا اساسا می خواهند به سمت آشتی ملی بروند؟ آیا اساسا می خواهند مجددا به درون نظام بازگردند؟ بحث ما بر سر این نکات است.
** در این طرح فرض گرفته شده که عده ای از چهره ها و شخصیت های سیاسی که حالا آن ها را فتنه گر یا سبز بنامیم به دور از نظام هستند و حالا ما بایستی کاری بکنیم که آن ها را مجددا به درون نظام بیاوریم.
من منظور جناب صدیقی و سایر رهبران اصولگرا را که پشت این جریان یا طرح هستند را می دانم. مراد آنان یک آشتی ملی است.
* آشتی ملی میان اعضا و اجزاء یک مجموعه صورت می گیرد ولی در طرح جدید صحبت از بازگرداندن مخالفان به درون نظام است.
** اگر روزی روزگاری خدای ناکرده تهدیدی متوجه ایران و این نظام شود، شما خواهید دید که خیلی از همین افرادی که من و شما آن ها را مثل اب خوردن تهمت میزدیم، چگونه در خط مقدم به دفاع از نظام خواهند ایستاد و جانشان را فدای بقاء نظام خواهند کرد. چرا؛ اختلاف هست برخی از آن ها محاکمه شده اند ، در زندان بوده اند و هنوز هم هستند.
* بسیار خوب مسئله بازگرداندن به نظام را میگذاریم کنار همین مسئله اختلاف که می گویید اختلافاتی میان آنان و جناح پیروز در انتخابات پیش آمد. خوب پیشنهاد آقای صدیقی در نماز جمعه هم دقیقا متوجه همین اختلافات است که یک انسجام و اتحادی میان نیروهای درون نظام ایجاد شود. ایشان به درستی احساس می‌کنند که مصلحت نظام و کشور است که از ابعاد رقابت‌ها، رویارویی‌ها و دشمنی‌ها کاسته شود و در شرایطی که کشور مصادف با تهدیدات نظامی، تحریم‌ها و مشکلات است، یک انسجام و یکپارچگی میان نیروهای نظام به وجود آید. احساس آقای صدیقی و بسیاری از اصولگرایان دیگر این است که ابعاد تنش‌ها کاسته شود.حالا ایشان حلول ماه مبارک رمضان و نخستین خطبه‌ نماز جمعه در این ماه را به عنوان یک جور خانه تکانی و کنار گذاشتن کدورت‌ها و به اصطلاح آشتی ملی مطرح کرده‌اند. پرسش من از جنابعالی به عنوان یک استاد علوم سیاسی و تحلیل‌گر مسایل سیاسی ایران این است که ارزیابی شما از این طرح یا ایده چیست؟ اولا موفقیت آن را چقدر می‌دانید، ثانیا فکر می‌کنید واکنش طرف مقابل چگونه باشد؟ ثالثا فکر می‌کنید که این طرح چرا در چنین مقطعی مطرح می‌شود؟ آیا تغییر و تحولی میان اصولگرایان رخ داده؟
** خوب ببینید شما چند نکته کلیدی مهم در خصوص ایده آشتی ملی از ناحیه برخی از اصولگرایان که از جانب آقای صدیقی عنوان شده را مطرح کردید. اولا ایده آشتی ملی حرف جدیدی نیست و اولین بار در نماز جمعه تاریخی شان در ۲۶ تیر سال گذشته، آقای هاشمی رفسنجانی این اندیشه را مطرح کردند و پیشنهادات عملی و اجرایی هم دادند که این ایده از قوه به فعل در بیاید.
*اگر اشتباه نکنم جدای از آیت الله هاشمی رفسنجانی، شمار دیگری از بزرگان نظام هم آشتی ملی را به دنبال حوادث پس از انتخابات مطرح کردند. اینطور نبود؟
** بله جدای از آقای هاشمی، آیات علامه امینی، جوادی آملی، مهدوی کنی، ناطق نوری و برخی از چهره‌های شاخص موتلفه، چند تن از اعضا روحانیت مبارز و دیگران هم در جریان تلاطم‌های سال گذشته، مسئله آشتی و وحدت ملی مطرح کردند.
* پس چرا این طرح به سر انجام نرسید؟
** چه در پاسخ به پیشنهاد آشتی ملی آقای هاشمی رفسنجانی و چه در پاسخ به پیشنهاد رایزنی و حرکت در جهت وفاق و مصالحه از سوی دیگران همواره به سردی و از سر سیری پاسخ منفی ‌داد و حاضر به مصالحه و آشتی نشد. برخی از چهره‌های رادیکال آن نیز خیلی صریح در پاسخ به پیشنهاد آشتی ملی گفتند که آشتی با چه کسی؟ با فتنه گران؟ با عمال آمریکا و انگلیس؟
* الان چطور؟ آیا هنوز هم فکر می‌کنید که آنها حاضر به مصالحه نباشند؟ با توجه به اینکه مسئله این بار نه از سوی آقای هاشمی یا مهدوی کنی بلکه از سوی آقای صدیقی که رابطه نزدیکی با اصولگرایان دارد مطرح می‌شود.
** البته مسله اینبار فقط این نیست که آشتی ملی یا به قول شما بازگشت مخالفین یا معترضین به درون نظام دارد از جانب یک چهره اصولگرا مطرح می‌شود. واقعیت این است که ظرف این ۱۵ ماه به هر حال تغییر و تحولاتی در کشور اتفاق افتاده است.
* به نظر شما این تغییر و تحولات احتمال موفقیت آشتی ملی را بیشتر کرده است؟
** لزوما نه. من بیشتر دارم می‌گویم که این تغییر و تحولات باعث این شده که یک چهره اصولگرا مانند آقای صدیقی این فکر را مطرح کنند و شماری از اعضا و رهبران جامعه روحانیت مبارز که به هر حال یکی از ستون های طیف اصول گرایان است هم از آن استقبال کند. اینها لزوما به معنای آن نیست که احتمال شکل گیری آشتی ملی اینبار یشتر از سال گذشته شده باشد. برای اینکه چهره‌های رادیکال و تندرو همچنان  نیازی نمی‌بینند.
* پس چرا آقای صدیقی این فکر را مطرح کرده‌اند؟
** ببینید من بیشتر بر روی آن تغییر و تحولات تاکید دارم تا انگیزه جناب آقای صدیقی یا دیگران.
* بسیار خوب. پس بحث را درباره همان تغییرات ادامه دهیم.
** ببینید وقتی یک جایی آتش می‌گیرد همه می‌دوند که آتش را خاموش کنند. پس از اطفا حریق آدم‌ها فرصت و مجال پیدا می‌کنند که از خود بپرسند که چه شده و چه نشده و خسارت آتش چقدربوده . پس از اعلام نتایج انتخابات ۲۲ خرداد سال پیش ایران آتش گرفت. طبیعی است که طیف پیروز در انتخابات می‌دوید که آتش را خاموش کند. در آن شرایط خبط و خطا‌های زیادی صورت گرفت و جور و جفاهای زیادی اتفاق افتاد که نه ضرورت داشت و نه انصاف بود. حالا که آب‌ها از آسیاب افتاده و آتش خاموش شده یا به تعبیر من بحران فروکش کرده، بسیاری از اصولگرایان وقتی به عقب باز می‌گردند شاید احساس کنند که خیلی از اقدامات لازم هم نبود.
* آیا این احساس در میان طیف اصولگرایان عمومیت دارد؟
** خیر بهیج وجه. من همیشه صحبت از طیف اصولگرا می‌کنم. چون اصولگرایی در بر گیرنده افکار و عقاید و چهره‌های متفاوت و بعضا متضادی است. دکتر احمد توکلی، دکتر خوش چهره،دکتر علی مطهری، مهندس باهنر، الیاس نادران، قالیباف، دکتر افروغ،مهندس چمران و دهها نام دیگر را ما اصولگر می‌دانیم. در عین حال، حاج حسین شریعتمداری، حاج منصور ارضی، دکترمهدی کوچک زاده، حمید رسایی، حجت الاسلام آقاتهرانی،حجت الاسلام علیرضا پناهیان، آیت الله جنتی، دکتر الهام، جناب روح الله حسینیان به همراه شماری از مسئولین و فرماندهان نظامی و انتظامی هم اصولگرا هستند. کمتر موردی را می‌توان سراغ گرفت که این چهره‌ها دارای نقطه اشتراک باشند. فی الواقع اگر ضدیت با جریان اصلاح طلب را مستثنی کنیم، در کمتر موردی جریان اصولگرا می‌تواند به اجماع برسد. در همان فردای اعلام نتایج انتخابات این تکثر در نگاه و فقدان اجماع وجود داشت.منتهی فشار جبهه گسترده مخالفین و معترضین آنها را در کنار هم قرار می‌داد. حالا که آن فشار از میان رفته یا به شدت کاهش پیدا کرده است، یواش یواش اصولگرایان لایه به لایه می‌شوند و دیگر آن نیروی خارجی که آنها را کنار هم قرار می‌داد، وجود ندارد.
* پس این رویارویی میان مجلس و دولت و برخی از اصولگرایان را اجتناب ناپذیر می‌دانید؟
** این تازه شروعش است. هر قدر که حضور مخالفین کم رنگ تر می‌شودبه همان میزان شکاف میان اصولگرایان عمیق‌تر و آشکارترخواهد شد. بنابراین من معتقدم که افق و عرصه سیاسی کوتاه مدت ایران خلاصه می‌شود در دست اصولگرایان و اصلاح طلبان خیلی نقشی ندارند ؛ یعنی اثری و حضوری و تاثیری خیلی جدی نخواهند داشت . برای مثال، در انتخابات مجلس نهم و ریاست جمهوری یازدهم رقابت اصلی میان چهره‌های اصولگراخواهد بود. یا اگر انتخابات شوراهاست، رقابت اصلی میان اصول‌‌گرایان خواهد بود.
* و شما معتقدید همه اصول‌گرایان از طرح آقای صدیقی حمایت نمی‌کنند؟
** همین طور است. طیف تندروی اصول‌گرا هم‌چنان به دنبال همان حرف‌ها، تهمت‌ها و تئوری‌های توطئه سال گذشته است. این نوع نگاه. در نقطه مقابل تندروها، طیف میانه‌رو، تعقل‌گرا و باحساب و کتاب‎تر و واقع‌بین‌تر اصول‌گرا قرار دارد. این طیف اگرچه ممکن است که ظاهر هم نکند، اما علیرغم انتقاداتش به عملکرد مهندس موسوی و آقای کروبی خیلی به دنبال تئوری‌های توطئه و فرضیه‌های دایی جان ناپلئونی نیست. بسیاری از نیروها و چهره‌های اصلاح‌طلب و چپ را فرزندان خلف انقلاب و نظام می‌دانند و اعتقادی به کنار گذاردن آن‌ها ندارد.
 * ما تا به حال مشکلات و باید و نبایدهای اصول‌گرایان را در رسیدن به وحدت یا طرح آشتی ملی از ناحیه امام جمعه موقت تهران گفتیم. حالا فرض بگیریم که جناح میانه‌رو اصولگرا بتواند رهبری این طیف را بر عهده بگیرد و به دنبال طرح آشتی ملی برود. واکنش طرف مقابل چگونه خواهد بود؟ اگر قرار شود آشتی ملی یا هر اسم دیگری که بر آن بگذاریم صورت بگیرد، طرف مقابل هم می‌بایستی خواهان آن باشد. قبول دارید که تندروی‌ که در این طرف اشاره می‌کنید در آن طرف هم کاملاً مشهود است؟ سوال بسیاری آن است که چه انتظار و توقعی از طرف مقابل دارید؟ طرف مقابل چه قدم‌هایی باید بردارد؟
** درست می‌گویید تندروی و افراط‌گرایی فقط در میان اصول‌گرایان نیست. در میان سبزها هم تندروی و رادیکالیزم وجود دارد.
* چه اقدامات دیگری در جهت آشتی ملی باید به عمل بیاورند؟
** ببینید اولا مخالفین و منتقدین قدرتی ندارند،بنابراین از یک مجموعه‌ای که هیچ چیز نداردو صرفاً از یک محبوبیت گسترده برخوردار است خیلی نمی‌توان انتظار داشت که بگوییم آن‌ها این گام را بردارند یا آن یکی را. به علاوه من خیلی مطمئن نیستم که اساساً آشتی ملی یا طرح بازگشت به نظام و از این دست مفاهیم خیلی مباحث و مقوله های جدی و عملی باشد. یا اساساً این اقدامات خیلی ضرورتی داشته باشد.
بسیاری از اصطلاحات و مفاهیمی که ما در گفتمان سیاسی مان به کار می‌بریم و مطرح هستند نه این که درست نباشند، بلکه بی‌معنا و بیهوده هستند. منظورم از معنا آن است که کاربرد عملی ندارند.  چون ضرورت نداشته. چون اساساً فایده ای نداشته. مگر احزاب ، آدم‌ها و جریانات سیاسی در کشورهای دیگر با هم منسجم اند؟ هر وقت ما ۷۰ میلیون ایرانی از نظر شکل، تحصیلات، گرایش‌های دینی، پایگاه طبقاتی و اجتماعی و خیلی چیزهای دیگر یک شکل و یک دست شدیم،انوقت از لحاظ سیاسی هم متحد خواهیم شد. مگر می‌شود یک جامعه مدرن امروزی را پیدا کرد که همه شهروندان و مردمانش، همه احزاب سیاسی و گروه‌های اجتماعی اش مثل هم باشند؟ این که گرایش‌های مختلف و جریانات و نگاه‌های مختلف داریم، بدیهی‌ترین و طبیعی‌ترین مسئله است. مگر می‌شود یک آدم ثروتمند در همان حزبی فعالیت کند که آدم فقیر؟ مگر می‌شود آدمهای تحصیل‌کرده یا شهر نشین در حزبی جمع شوند که عمده اعضایش را کشاورزان تشکیل می‌دهند؟ مگر می‌شود یک آدم با اعتقادات دینی محکم در همان تشکلی باشد که سایر اعضایش سکولار یا لائیک هستند؟ مگر می‌شود کارگران در همان حزبی باشند که کارخانه‌داران هم در آن هستند؟ جامعه که گونی سیب‌زمینی یا برنج نیست که همه‌اش برنج یا سیب زمینی باشد. جامعه دربرگیرنده اقشار و لایه‌های مختلف و متضاد است. چه از منظر اندیشه ،چه از منظر اعتقادات، چه از منظر منافع اقتصادی و چه از منظرهای دیگر.
* با این تحلیل که هیچ وقت آشتی ملی اتفاق نمی‌افتد؟
** آن چه که لازم است حاکمیت قانون است که همه این متفاوت ها بتوانند در یک شرایط طبیعی سیاسی و اجتماعی به حیاتشان ادامه دهند. آن‌چه که لازم است به رسمیت شناختن حقوق مدنی افراد جامعه است نه این که با هم به اتحاد و انسجام برسند که گفتیم نشدنی است. آن چه که جوامع را حفظ می‌کند و مانع از فروپاشی‌شان می‌شود به رسمیت شناختن حقوق مدنی و قانونی شهروندان است.  معتقدم بزرگترین خدمتی که اصول‌گرایان و غیر اصول‌گرایان می‌توانند به ایران بکنند تلاش در جهت دفاع از حقوق مدنی شهروندان است و نه آشتی ملی و نه طرح بازگرداندن مخالفان به نظام.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات