روز بیست و هفتم دیماه 1334 روحانی مبارز سیدمجتبی نوابصفوی و سه تن از یاران فداکارش به نامهای سیدمحمد واحدی، مظفر ذوالقدر و خلیل طهماسبی توسط رژیم منفور پهلوی به جوخه اعدام سپرده شدند و شاهد شهادت به آغوش کشیدند.
تلاشهای فدائیان اسلام در انتخابات دوره شانزدهم مجلس شورا سبب گردید که آیتالله کاشانی و مصدق بتوانند به نمایندگی مجلس برسند. در این دوره بود که پیشنهاد ملیشدن نفت مطرح گردید و رزمآرا که در این زمان نخستوزیر بود با آن مخالفت کرد و به ملت توهینهایی نمود. رزمآرا در پاسخ کسانی که میگفتند نفت باید ملی شود، گفته بود "ایرانی که نمیتواند لولهنگ بسازد در صورت ملیشدن نفت چه طور قادر خواهد بود تأسیسات نفت را اداره کند؟" و نیز گفته بود "مسجد را بر سر کاشانی و مجلس را بر سر مصدق خراب خواهم کرد" بالاخره دشمنیها و توهینهای رزمآرا نسبت به ملت سبب شد که در 16 اسفند 1329 توسط یکی از فدائیان اسلام به خاطر خلیل طهماسی به قتل برسد. این اقدام فدائیان اسلام سبب گردید نخست وزیر بعدی یعنی حسین علا نتواند با ملیشدن نفت مخالفت نماید و لایحه ملیشدن صنعت نفت به اتفاق آرا از تصویب مجلس بگذرد.
پس از تصویب لایحه ملیشدن صنعت نفت و روی کار آمدن مصدق، مرحوم نواب صفوی به علت عدم اجرای دستورات اسلام توسط دولت مصدق و باز شدن پای آمریکا به ایران، با مصدق به مخالفت پرداخت و مصدق نیز او را دستگیر و زندانی نمود و این زندانیشدن تا سقوط مصدق ادامه داشت. شهید نواب صفوی و همفکرانش استدلال میکردند اکنون که با مجاهدتهای زیاد، زمینه برای اجرای احکام اسلامی آماده است در اجرای این احکام نورانی نباید کوتاهی کرد ولی مصدق و همفکرانش گوش به این سخنان نمیدادند لذا فدائیان از مصدق جدا شدند و در جهت اجرای احکام شرع گام برداشتند.
پس از ترور رزمآرا و استعفای حسین علا، با تلاش نواب و آیتالله کاشانی، مصدق بر مسند نخستوزیری نشست اما پس از 3 ماه، تمام زحمات آن دو را به فراموشی سپرد و دستور بازداشت نواب را صادر نمود. مأموران در تیرماه 1330 نواب را در خیابان ژاله (شهدا) دستگیر کردند.
پس از اعتراض مردم نسبت به این عمل، مصدق پاسخ داد: "نواب از قبل، دو سال محکومیت داشته، او در سال 1326 در مسافرتی که به آمل داشت سخنرانی نمود و مردم بعد از سخنان ایشان به تظاهرات پرداختند و شیشه چند مغازه مشروب فروشی را شکستند." اما حقیقت این بود که نواب خواستار اجرای احکام اسلامی و در مراحل بعد تأسیس حکومت اسلامی بود.
پس از دستگیری نواب، عبدالحسین واحدی که مدتها در حبس بود از زندان آزاد شد. مدتی بعد 300 نفر از فدائیان به فرمان واحدی، مقابل درب دادگستری تجمع نمودند و خواستار آزادی نواب و فدائیان اسلام از زندان شدند. پس از آن نیز 51 نفر از فدائیان برای آزادی نواب به زندان قصر رفته و در آنجا تحصن کردند. همزمان واحدی نامهای به مصدق نوشت و از او آزادی نواب را خواست. اما تمام این تلاشها بینتیجه ماند تا این که در اواخر خرداد ماه سال 1331، 38 نفر از فدائیان به دلیل تشکیل جلسه و تظاهرات به بندرعباس، یزد و کرمان تبعید شدند. نواب در زندان قصر به این رأی اعتراض نمود و اعلام روزه سیاسی و اعتصاب غذا کرد. با اعلام اعتصاب نواب، فدائیان بعد از 5 روز به تهران بازگشتند.
عصر روز سهشنبه چهاردهم بهمن ماه سال 1331 پس از بیست ماه، نواب از زندان مصدق، آزاد شد. ازدحام جمعیت در کوچههای تنگ محله سرچشمه تهران تعجب همگان را برانگیخته بود. گروه ویژه احترام و انتظامات فدائیان کنار در ورودی ایستادند. آنها کت و شلوار تیره رنگ پوشیده و کلاه پوستی یک شکل بر سر داشتند و بر روی بازوهایشان بازوبند سفیدی با عبارت "هوالعزیز" بسته بودند.