رویا کاکاوند
توسعه کمکم به واژهای جدا نشدنی از ادبیات روزمره تبدیل شده است. هر روز سخنی تازه از آن میشنویم و خبر برنامههای جدیدی برای تحقق آن را منتشر میکنیم. نرخ رشد ابعاد مختلف جامعه را از اقتصادی تا فرهنگی و اجتماعی مورد بررسی قرار میدهیم و تمام سعیمان را برای بالا بردنش به کار میبریم.
گسترش عدالت اجتماعی و کاهش شکاف میان اقشار مختلف جامعه نیز یکی دیگر از ابعاد بسیار مهمی است که در این مقوله مورد توجه قرار میگیرد. بسیاری از کارشناسان مسائل اقتصادی و اجتماعی معتقدند تنها زمانی میتوانیم جامعهای را توسعه یافته بدانیم که بتوانیم رشد را در تمامی ابعاد آن شاهد باشیم. جامعه توسعه یافته جامعهای است که همزمان با صعود نرخ رشد اقتصادی خود عدالت اجتماعی و رفاه عمومی را نیز گسترش دهد. دکتر حمید انصاری دانشیار گروه برنامهریزی اجتماعی دانشگاه تهران معتقد است رابطهای محکم، قطعی و پویا میان عدالت اجتماعی و توسعه یک جامعه برقرار است. اما اینکه چگونه میتوان به عدالت اجتماعی و توسعه دست یافت و راهکارهای آن چیست مسئلهای است که او در صحبتهایش به آن میپردازد. اما عدالت اجتماعی چه تاثیری در روند توسعه دارد؟ و چگونه میتوانیم به نقطهای برسیم که بتوان عنوان کرد در جامعه عدالت برقرار است؟
دکتر انصاری با اشاره به اینکه این مسئله با شاخصهایی که قابلیت تعریف کمی و اندازهگیری را دارند مشخص میشود، میافزاید: «از جمله شاخصهای مختلفی مانند توزیع منفی لورنس و ضریب ENT و شاخصهای کیفی غیر کمیتری که اندازهگیریشان سختتر است مثل مقدار دسترسی افراد به فرصتها، امکانات و منابع.»
این فرصتها میتواند دسترسی به شغل، آموزش و مهارتهای آموزشی و ... باشد. البته نباید فراموش کرد که در بحث آموزش تنها به مدرسه فرستادن بچه مطرح نیست بلکه فرهنگ جامعه و فرصت داشتن برای آموزش نیز مطرح است یعنی اینکه افراد آن قدر گرفتار مسائل دیگر نباشند که از آموزش غافل شوند. اگر هم غافل نیستند نتوانند به آن برسند.
دکتر انصاری در ادامه اشاره میکند که توجه به فرهنگ فقر تا حدود زیادی در این زمینه روشنگر است. ایشان میگوید: «در فرهنگ فقر نه این فرصت وجود دارد و نه این آگاهی که با تحمل مشکلات به دنبال آموزش بروند. بنابراین برای اینکه ببینیم آیا در یک جامعه عدالت وجود دارد یا نه باید این شاخصها را شناخت و اندازهگیری کرد و نباید فراموش کرد که هر جامعه و هر کشوری نیز شرایط و شاخصهای خودش را دارد.» دکتر انصاری درباره رابطه بین عدالت و توسعه و این که یک رابطه قطعی محکم و تاثیرگذار است میگوید توسعه با دستیابی به عدالت به وجود میآید و شکل میگیرد. وی تاکید میکند: «این رابطه را میتوانید در یک سلسله منطقی از دلایل واقعی ببینید مثلاً توسعه مشارکتی در منابع مبحثی است که زیاد مطرح میشود. توسعه زمانی اتفاق میافتد که مردم و گروههای ذینفع مشارکت کنند و بدنه مردمی در روند توسعه حضور فعال و آگاهانه داشته باشد.»
بنابراین مشارکت باعث توسعه است. در عین حال در مباحث مشارکتی عنصری که زیاد روی آن تاکید میشود این است که مشارکت زمانی اتفاق میافتد و مردم زمانی مشارکت میکنند که از نتایج آن توسعهای که حاصل مشارکتشان است بهرهمند شوند. به بیان دیگر منظور این است که اگر مشارکت افراد باعث توسعه و تغییر در نتایج دستاوردها چه در بعد مادی و چه در بعد غیرمادی میشود همه افرادی که در این مشارکت سهیم بودند باید از آن بهرهمند شوند.
اگر این بهرهبرداری وجود نداشته باشد طبیعتاً مشارکت نخواهند کرد، بنابراین مشارکت برای توسعه لازم است توسعه بدون مشارکت اتفاق نمیافتد و مشارکت کردن هم لازمهاش سهم داشتن از نتایج توسعه است. یعنی توزیع عادلانه و عدالت. دکتر انصاری در ادامه میافزاید: «شما در این خط و رابط به خوبی میتوانید رابط بین توسعه و عدالت را ببینید. یعنی رابط بین توسعه و دستیابی عادلانه به نتایج توسعه و به تعبیر دیگری توزیع عادلانه فرصتها، امکانات و ثروتها را در جامعه خواهید دید. بنابراین اگر این دستیابی عادلانه به امکانات جامعه وجود نداشته باشد طبیعی است که توسعه هم اتفاق نمیافتد و متوقف خواهد شد.» اما اگر توسعه در صورتی اتفاق بیفتد که مشارکت صورت گیرد و مردم در صورتی مشارکت کند که سهم داشته باشند، چطور میتوان این شرایط را به وجود آورد یعنی چگونه میشود مردم را به مشارکت ترغیب کرد و سهمشان را از توسعه پرداخت کرد؟ دکتر انصاری در اینباره میگوید: «ایجاد عدالت و توزیع عادلانه امکانات منابع و ثروتهای جامعه (که البته منظورم قطعاً توزیع برابر یا توزیع متناسب با استعدادها و تواناییها نیست) در صورتی امکانپذیر است و مردم در شرایطی میتوانند در توسعه سهم داشته باشند که از راهکارها و سازوکارهای به خصوصی برای توسعه استفاده شود. در نتیجه مهمترین مسئله در اینجا این است که از سازوکارها، راهکارها و سیاستهایی استفاده کنیم که متضمن دستیابی افراد به نتایج توسعه باشد.» به اعتقاد ایشان این سازوکارها و راهکارها دو دسته هستند؛ یک دسته راهکارهایی هستند که ضد عدالتاند و نتیجهشان توزیع ناعادلانه است. در مقابل یکسری سازوکارها و سیاستهایی هستند که نتیجهشان توزیع عادلانه است.
دکتر انصاری میگوید: «ما باید این سازوکارها را بشناسیم و تحلیل کنیم و اثرشان را قبل از به کار بردنشان بشناسیم و آگاهانه آنها را به کار ببریم. فرض کنید این ضوابط و معیارها به صورت راهکارها استفاده میشدند مثلاً وامی را قرار میدهید برای کاری یک تبصره و یک ماده در مقررات آن میگنجانید که کسانی میتوانند از این وام استفاده کنند که مثلاً برای ساخت خانه 20 درصد هزینه را خودشان قبلاً صرف کرده باشند. یا به کسانی برای انجام یک کار کشاورزی وام میدهیم که 20 تا 40 درصد سرمایه را خودش داشته باشد.» طبق این مکانیسم قشر عظیمی از افراد که امکان مالی چنین سرمایهگذاریای را ندارند از گرفتن وام محروم میشوند و این وامها و اعتبارات که حجم زیادی در سطح ملی دارند، در اختیار یک قشر خاصی از جامعه که در دهکهای بالایی جامعه قرار دارند گذاشته میشود و به این ترتیب خود به خود فاصله زیاد میشود. دکتر انصاری میافزاید: «از اینگونه سازوکارها خیلی زیاد است. یک مثال دیگر؛ در بخش کشاورزی برای فروش محصولات روستاییان در بازارهای مصرف به جای اینکه خود کشاورزان تولیدکننده را درگیر این کار بکنید و سود حاصل از انتقال محصول از محل تولید به محل مصرف را به خود آنها برگردانید شرایطی را ایجاد میکنید که یک گروه دیگری از این سود استفاده میکنند. در نتیجه شما آنها را از این ارزش افزوده بخش تجارت محصولاتشان محروم کردهاید و این شکاف ایجاد میکند.» در ادامه دکتر انصاری تعاونیها و نهادهای نظیر آنها را که میتوانند تولیدکنندگان را متشکل کنند و آنها را در انجام کارشان درگیر کنند عاملی میداند که طبیعتاً میتوانند از مکانیسمهای توسعه و در اختیار توسعه باشند. اما یک مشکل معمولاً در کارهای اجرایی دولتها و برنامهریزان وجود دارد و آن این است که مکانیسمهای عدالتجو با مشکلاتی مواجه است. ایشان تاکید میکند: «یکی از مشکلات موجود ممکن است نبودن فرهنگ به کارگیری آن مکانیسم باشد. مشکل مهمتری که در این زمینه وجود دارد این است که جلو سرعت رشد اقتصادی را میگیرد، چرا که وقتی شما امکانات را در اختیار افراد ثروتمند بگذارید که فرهنگ کار دارند و هم پول بنابراین سرعت رشد اقتصادی زیاد میشود. اما مسئله این است که تحت چنین شرایطی شکاف طبقاتی نیز زیاد میشود. شما اگر به سیاستهای توسعه هند و پاکستان توجه کنید میبینید هند به دنبال سیاستهای توسعهای عدالتجویانه رفت و پاکستان- به سراغ سیاستهایی که رشد اقتصادی را سرعت میبخشد اما شکاف طبقاتی را زیاد کرد رفت- و در دهه 80 عوارض این بیعدالتی و پولاریزه شدن جامعه پاکستان به غنی و فقیر مشکلات اساسی را برایشان به وجود آورد و به نظر من بسیاری از مسائل ایدئولوژیک و اجتماعی که امروز در پاکستان وجود دارد عوارض همان سیاستها است.»
ابزارهای متعددی برای کمک به توسعه عدالت در جامعه وجود دارد مانند بسیاری از بحثیهایی که سازمانهای بینالمللی مانند بانک جهانی مطرح میکنند مثل توانمندسازی گروههای حاشیهای روستاییان فقیر و حاشیهنشینان شهرها. البته به شرطی که این توانمندسازی درست انجام شود و به بخش فرهنگی آن توجه ویژهای شود، چرا که در خصوصی توانمندسازی آموزشی یک حرفه و تخصص که فرد را به یک شغل و محلی برای کسب درآمد راهنمایی کند یک وجه قضیه است. دکتر انصاری در ادامه به جنبه دیگری در این خصوص اشاره میکند: «مسئله دیگر موضوع تغییر ذهنیتها، نگرشها و ارزشهای افراد است اما متاسفانه معمولاً در طراحی توانمندسازی تنها به بخش آموزشی قضیه توجه میشود یعنی افرادی را میآوریم و یک مدتی تحت آموزش قرار میدهیم و حرفهای را به آنها میآموزیم. بیتوجه به اینکه ذهنیت و فرهنگی که این افراد دارند به طور کل مانع از این است که این آموختهها را به کار گیرند.» ایشان ضمن اشاره به دیدگاههای حامی رشد اقتصادی و کسانی که معتقدند باید به دنبال راهکاری برای رشد سریعتر اقتصادی بود و بعد از رشد اقتصادی عدالت هم خواهد آمد، اشاره کرده و میافزاید: «اما هم از نظر نظری و هم از نظر تجربی به کارگیری این روش در جاهای مختلف نشان داده است زمانی که تنها رشد اقتصادی و بالا رفتن CNT و درآمد سرانه و .... در نظر گرفته میشود و به عدالت توجه نمیگردد فرهنگ پولاریزه شدن جمعیت به وجود میآید و طی این روند مکانیسمهایی را نهادینه میکند که ضد عدالت هستند. به نظر من برای رسیدن به عدالت اجتماعی و رشد اقتصادی به طور همزمان باید کار کارشناسی صورت گیرد. باید عدالت و رشد اقتصادی را تعریف کرد و مشخص کرد که چه طور و با چه روشی میتوان با تلفیق این دو پیش رفت و نباید فراموش کرد که رابطه بین عدالت و رشد اقتصادی رابطهای پویا است و طی سالهای مختلف ممکن است نسبت بین آنها تغییر کند. یکی از مشکلات کارشناسی که ما در جامعه خود داریم این است که خیلی زود تابع شرایط و جریانهایی میشویم که واقعی هستند و در جامعه جریان دارند. اما گاهی وظیفه ما تغییر همین شرایط است.» یکی از مکانیسمهایی که میتوان به وسیله آن عدالت اجتماعی را برقرار کرد گسترش تعاونیها است. آیا از طریق این مکانیسم میتوان علاوه بر عدالت اجتماعی به رشد اقتصادی نیز رسید؟ دکتر انصاری معتقد است: « بله با توجه به تجربه میتوان گفت تعاونیها میتوانند هم نقش تسریعکننده رشد اقتصادی را داشته باشند و هم نقش ایجادکننده عدالت اجتماعی را ایفا کنند. این به دلیل ماهیت تعاونیها است که یک شکل و ماهیت حقوقی دارد. تعاونیها در قرن نوزدهم زمانی در اروپا به وجود آمدند که شکاف طبقاتی در حال عمیقتر شدن بود.
در این زمان هنوز هیچ قانون کاری حاکم نبود و دستمزدها در حداقل خود بودند در نتیجه به علت وجود نیروی کار بسیار ارزان رشد اقتصادی سرعت خیلی بالایی داشت اما شکاف طبقاتی و فقر روز به روز بیشتر میشد. به همین دلیل کارگران تصمیم گرفتند با ایجاد تعاونی، محصولات و کالاهای مورد نظر خود را به صورت دست اول تهیه کرده و از تعاونیها بخرند، تا دیگر مجبور نباشد سود واسطهها را نیز بپردازند. یعنی با همان دستمزد اندک خود قدرت خریدشان را بالا ببرند و به این ترتیب از طریق مشارکت مشکلشان را حل کردند و .... » تعاونیها امروزه به عنوان یک سازمان مشارکتی نامیده میشوند و در بسیاری از متون مربوط به NGOها تعاونیها را به عنوان یکی از گستردهترین سازمانهای غیردولتی میدانند.
بنابراین اگر تعاونی بر اساس اصولی که ماهیتشان را تعریف میکند، به وجود آید عدالت را به دست آوردهایم.
اما باید یادآور شد ایجاد تعاونی در شرایط جهان سوم که در آن فرهنگ فقر و فرهنگی که به نوعی دارای قشربندی است وجود دارد بسیار مشکل است اما ما باید کار کنیم و آن را به وجود بیاوریم.
دکتر انصاری میگوید: «طی سالهای دهه چهل تا انقلاب و حتی بعد از انقلاب ما به هیچ وجه کار اصولی برای به وجود آوردن تعاونیها انجام ندادهایم و نیاز به تعاونیها را احساس نکردهایم و سعی نکردهایم آن را به گروههای ذینفع معرفی کنیم در نتیجه تعاونیها در جامعه ما شائبه خوبی ندارند و بسیای از افراد هم تعاونی را بر اساس همان چیزی که در جامعه میبینند میشناسند و نظر خوبی راجع به آن ندارند. در حالی که اگر تعاونیها درست شکل گرفته و سازماندهی شوند مردم کمکم به وجود آنها و به کارکردهایشان علاقهمند میشوند و به این ترتیب به وجود آنها علاقهمند خواهند شد.» اما چرا تعاونیها در اذهان عمومی از تجربه و خاطره مثبتی برخوردار نیستند. دکتر انصاری در اینباره میگوید: «همانطور که اشاره کردم تعاونیها در واقع سازمانهای مشارکتی هستند؛ سازمانهایی که باید با مشارکت اعضا شکل گرفته و مدیریت شوند یعنی در تصمیمگیری و برنامهریزی اعضا حضور داشته باشند و نیازهایشان باید با حضور و مشارکت اعضا تامین شود. اما به دلیل اینکه ما درست عمل نکردهایم و سازمانهای اجرایی که نقش موثری در معرفی تعاونیها داشتهاند درست عمل نکردهاند تعاونیها درست شناخته نشدهاند. ما باید کاری کنیم که تعاونیهایمان با آگاهی اعضا به وجود بیاید. من اعتقاد دارم دولت و سازمانهای دولتی وظیفه دارند در این مرحله کار کنند، به مردم آگاهی و آموزش داده و نظارت و کمک کنند تا تعاونیها شکل بگیرند و در جهت اهداف مردم و با مشارکت آنها به وجود بیایند. این کاری است که متاسفانه ما تا به حال نکردهایم. اگر تعاونیها تا به حال در کشور ما موفق نبودهاند به این علت است که نتوانستهاند مشارکت، حضور و دخالت اعضا را جلب کنند. تعاونیها زمانی کارآمد خواهند بود که این خصلت را در خود داشته باشند.» اما چگونه میتوان این خصلت را به وجود آورد سازمانهایی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم در ارتباط با تعاونی هستند یا متولی آن هستند باید شرایط ایجاد تعاونی در یک زمینه مشخص، در یک منطقه مشخص و در یک امر مشخص را شناسایی کنند و راه ایجاد آن را بررسی، پیدا و اجرا نمایند.
دکتر انصاری در پایان خاطرنشان میکند: «مثلاً اینکه چه نوع آموزشهایی لازم است یا این آموزشها با چه ابزارهایی بهتر است انجام شود. ما معمولاً این آموزشها را نمیدهیم و یک تعاونی تشکیل میدهیم که میخواهد همه مشکلات را یک جا حل کند. این عملی نیست و مطمئناً شکست خواهد خورد چرا که باید از این تعاونیها در حد خودشان انتظار داشت نه بیشتر.»