تقی دژاکام
طی دو سه هفته اخیر در برخی از مناطق کشور نگرانیهای گستردهای در بین مردم موج میزند مبنی بر اینکه نکند استانداران جدید آنها، همان کسانی نباشند که انتظارشان را میکشیدند. این نگرانی از آنجا نشأت میگیرد که کسانی با تغییر رنگ و اصلاح ظاهری رفتارهایشان، خود را جزو کسانی جا میزنند که ارادت ویژهای به شخص رئیسجمهور دارند، جزو نیروهای اصولگرا هستند و حاضرند برای مردم جان خود را نیز فدا کنند. این در حالی است که برخی از همین افراد طی سالهای گذشته کمترین نسبتی با آرمانهای مکتبی، انقلابی و ملی مردم نداشتهاند و حتی در برابر آن صفآرایی و سخنرانی و سنگاندازی هم کردهاند، به کانونهای قدرت و ثروت نزدیک شده بودند و همه چیز جز منافع شخصی و باندی خود را فراموش کرده بودند.
به نظر میرسد این انتظار مردم مناطق مختلف کشور از رئیسجمهور و وزیر کشور، انتظار زیادی نباشد تا همانگونه که آنها برای انتخاب رئیسجمهور مردمی، مکتبی و کارآمد، حساسیت فوقالعادهای به خرج دادند و از میان هشت نامزد انتخابات، احمدینژاد را برگزیدند، حالا برای انتخاب استاندار جدیدشان همان ملاکها و معیارها و با همان حساسیت و دقت مورد لحاظ قرار گیرد، بخصوص از آنجا که به طور طبیعی، استانداران، نمایندگان عالی دولت اسلامی و شخص رئیسجمهور در مناطق خود محسوب میشوند، انتظار این است که همان دقت و وقتی را که آقای احمدینژاد برای انتخاب وزیران و اعضای کابینه گذاشتند و از میان حدود 900 گزینه اولیه 21 وزیر خود را انتخاب کردند، در این زمینه نیز به همان شیوه عمل کنند. گاه در بین گزینههای خوب و صالح متعدد، آقایان احمدینژاد و پورمحمدی باید مثل خود مردم، تأمل کنند تا کسانی به انتخاب نهایی راه یابند که ویژگیهایی چون تدین، امانتداری، کارآمدی، عدالتخواهی، مهرورزی، شایستهسالاری (بجای فامیلگرایی و حزبسالاری)، دوری از اشراف و سرمایهداران و کانونهای ثروت، سادهزیستی و قناعت (و پرهیز از تجملگرایی و کاخنشینی)، کیاست و فاصله داشتن از سادهلوحی و سطحینگری در آنها به طور مشهودی وجود داشته باشد.
پس از این ویژگیها، باید استانداران جدید مانند خود رئیسجمهور دو ویژگی دیگر نیز داشته باشند تا موفقیت آنها در منطقه تأمین و تضمین شود: نخست روحیه تحولگرایی و سپس جوانگرایی در سپردن مسئولیتهای مهم. اگر کابینه احمدینژاد، جوانترین و در عین حال از نظر علمی، بالاترین میزان تحصیلات علمی در بین کابینههای پس از انقلاب اسلامی است، چه اشکالی دارد که استانداران این دوره نیز جوانترین و آگاهترین استانداران پس از انقلاب باشند؟ جوانگرایی و تحول لازم و ملزوم یکدیگرند. جوانان، آرمانگراتر و به تعبیر رهبر معظم انقلاب به دلیل «پرحوصله» بودن برای ایجاد تحول و تغییر و اصلاحات، پرانگیزهتر از کسانی هستند که رعایت شرایط و حفظ وضع موجود آنان را احتمالا به آفت ساز شکاری و محافظهکاری دچار کرده و در نتیجه امیدها برای بهبود و اصلاح اوضاع را به یأس تبدیل میکنند. تکان دادن و تغییر وضع موجود به دلیل اینرسی سکونی که دارد، در ابتدا با سختی همراه است و انرژی زیادی میطلبد اما هنگامی که به اینرسی حرکت تبدیل شد، کار آسان میشود و نتایج شیرینی به بار میآورد. آنها که واجد این ویژگیها هستند، حب جاه و مقام ندارند و مثلا به دنبال جمعآوری امضا از این و آن برای استاندار شدن خود نیستند، اما اگر برداشتن باری را در توان خود ببینند، به آن مانند یک عرصه جهاد و تلاش نگاه میکنند و از آن مسئولیت شانه خالی نمیکنند.
ممکن است در وهله اول، پیدا کردن چنین کسانی کاری صعب و بسیار دشوار به نظر آید، اما با کمی کاوش در میان چهرههای جوان، مؤمن و دانشمندی که در همهجا وجود دارند، اما تنها در خاموشی پرتو میافشانند، میتوان چنین گزینههایی را یافت. گذشته از اینکه اگر کسی با نمره 100 پیدا نشد، دلیلی ندارد که به 50 راضی شویم در حالی که حتما 90های بسیاری وجود دارند.
ذکر یک نکته نیز در اینجا ضروری است و آن مناقشه همیشگی درباره استاندار و مدیر بومی و غیربومی است، به نظر میرسد تأکید اصلی و صرف بر بومی بودن، الزاماً با آبادگری و ارتقای وضعیت منطقه رابطه مستقیمی نداشته باشد، اما تاکیدی که آقای رئیسجمهور و مسئولان رده بالا بویژه وزیر محترم کشور بر لزوم ساکن بودن خود و خانواده مسئول منتخب در محل خدمتگزاری داشتهاند، مناسبترین تصمیم بوده است. بنابر آنچه رسما اعلام شده است حدود 2200 استاندار و مدیر کشور در دوره دوم خرداد، پروازی بودهاند که بدین علت، هم هزینههای هنگفت و کمرشکن پروازهای هفتگی به محل کار و محل زندگی آنها از بیتالمال و جیب ملت پرداخت میشد و هم حداقل هفتهای سه روز، منطقه بدون مدیر بود و جانشین مدیر نیز اختیارات کامل مدیر اصلی را بویژه در مواقع بروز بحران و مشکل نداشته است. گذشته از اینکه همین عدم پیوستگی حضور استاندار، مشکلاتی را نیز از جهت آگاهی و تصمیمگیری در روند رخدادهای منطقهای موجب میشد.
نکته آخر در این زمینه اینکه گاه در بین اهالی بالادست و پاییندست یک روستا یا دو شهر همجوار در یک استان هم در برخی تصمیمگیریها اختلافنظر وجود دارد. بنابراین همیشه مدیر بومی داشتن، رضایت همه اهالی یک استان را تامین نکرده است. پس چه بهتر که با همان شیوه جمع جبری معیارها، صالحترین و کارآمدترین مدیران استانی انتخاب شوند؛ مدیرانی که هم به دین و هم به دنیای مردم برسند و معیشت و فرهنگ آنها را ارتقا بدهند و فاصلههای طبقاتی و علمی مناطق خود را بویژه در مناطق محروم و مناطق مرزی با مرکز کاهش دهند و برای همیشه نام نیکی از خود به یادگار بگذارند. انشاالله