تاریخ انتشار : ۱۳ آبان ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۳  ، 
کد خبر : ۱۷۹۳۹۱

سراب سیاسی


دکتر محمدرضا جمالی
آقای ‌سعید حجاریان عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت در مطالبی که از گزارش دیدار وی از روزنامه شرق انعکاس یافته است به مواردی اشاره نموده که نشانه نوعی انفعال و گسست در تحلیل آینده اصلاحاتی است که وی مدعی آن می‌باشد.
تحلیل یاد شده بیش از اینکه از رویه تهاجمی و انتقادی نسبت به جبهه اصولگرا برخوردار باشد در پی هویت‌یابی برای «جبهه مشارکت» است که اینک با نوعی پراکندگی نیرو و هوادار روبه‌رو شده است و در اوج مسئولیت و تصدی مناصب با همراهی بسیاری از نیروهای اپوزیسیون نتوانست اعتماد مردم را به خود جلب کند و با بی‌اعتمادی کامل مردم روبه‌رو شد.
مهم‌ترین رکن مطالب ایراد شده توسط وی «خودشیفتگی به دموکراسی» است. خود‌شیفتگی به دموکراسی یکی از مشترکات روشنفکران وطنی است که از همان اوان پیدایش زمزمه‌های منور‌الفکری در دوره قاجاریه در کشور آغاز شد و در صدر مشروطه خود را نشان داد. این خود‌شیفتگی که با گذر از سنت آغاز می‌شود و به مدرنیته نمی‌رسد، سر‌گردان در جزیره حیرت می‌ماند و در نهایت جز انفعال و گسست چیزی را عاید کسی نمی‌کند.
راه اندازی جبهه دموکراسی‌خواهی و در خواست حجاریان از «موتلفه تا نهضت آزادی» برای عضویت در این جبهه همه و همه نشان از این واقعیت است که مشارکت و سران آن تصمیم گرفته‌اند تا با هویت‌سازی نقابدار در قالب دموکراسی‌خواهی و اصطلاحات پر‌طمطراق برای خود در آینده سیاسی ایران جایگاهی دست و پا کنند. عنوان اینکه در این جبهه، موتلفه تا نهضت آزادی هم می‌توانند عضو باشند نیز فریبی بیش نیست و تجربه مجمع روحانیون مبارز و گروه‌های سنتی اصلاح‌طلب که با بی‌اعتنایی و طرد سران مشارکت رو‌به‌رو شدند تجربه گویایی از شعارها و استفاده ابزاری این افراد از گروه‌های سیاسی می‌باشد. همگان فراموش نکرده‌ایم که این افراد روزی عنوان می‌کردند که «راست‌سنتی بزرگ‌ترین خطر برای کشور است» و تا آنجا که توانستند در تخریب آنها کوشیدند و اینگونه اظهارات در فضای امروز ایران بعد از انتخابات نشان از نوعی تاکتیک برای بهره‌برداری‌های سیاسی جهت هویت‌یابی مشروطه‌طلبان مدرن! می‌باشد.
اگر امروز جبهه دموکراسی‌خواهی به عنوان علت‌العلل درمان دردهای ایران معرفی می‌شود، نگارنده حق دارد این سوال را از همین جماعت بپرسد که در این هشت سال که دولت و مجلس دست شما بود چه اقداماتی برای دموکراسی‌خواهی انجام دادید و چرا دموکراسی اولویت اول شما در آن زمان نبود ولی در حال حاضر که اعتماد مردم را از دست داده‌اید ندای دموکراسی‌خواهی سر می‌دهید؟
نکته دیگر که حایز اهمیت است این است که دموکراسی از منظر اندیشمندان فلسفه سیاسی در مدل‌های متفاوتی عرضه شده است به طوری که عنوان شده نه از یک دموکراسی بلکه از دموکراسی‌ها باید سخن گفت. در این صورت باید توضیح داده شود منظور کدام مدل دموکراسی است؟ آیا نسبی‌انگاری، سکولاریسم و پلورالیسم که ماهیت فلسفی دموکراسی را تشکیل می‌دهند با مبانی اعتقادی و مذهبی مردم ما سازگارند؟ آیا کلی گویی و ابهام آفرینی بدون توجه به پیش‌نیازهای فلسفی و مبانی مکتبی مردم ما می‌تواند خلأ هویت‌یابی برای یک گروه سیاسی که با بی‌اعتمادی مردم رو به رو شده است را پر کند؟
آیا دموکراسی که این افراد دنبال می‌کنند نوعی پولیگارشی نمی‌باشد که بیشتر گردش نخبگان آن هم از یک گروه خاص و مشی و مرام خاصی را دنبال می‌کند؟
به نظر می‌رسد تحلیلگران سیاسی به این واقعیت رسیده‌اند که امروز جبهه مشارکت با فقر تئوریک رو‌به‌رو شده و این موضوع سبب ریزش نیرو و گسست پایه‌های آن شده است و برای این منظور و استفاده از فرصت حضور دوباره در قدرت باید با بهره‌گیری ابزاری از دیگر گروه‌های سیاسی و استفاده از اختلاف سلایق موجود بتوان حول محور کاذبی مانند جبهه دموکراسی‌خواهی که مختصات آن مشخص نیست، به عنوان پیشقراول این جبهه به قدرت بازگشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات